مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
 

فروردین 1391
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  





جستجو


حدیث روز




محتواها


فال حافظ


پاسخگویی آنلاین به شبهات


حدیث


قرآن آنلاین


اوقات شرعی


لحظه شمار غیبت







لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب
 



شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !
 
شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
 
شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !
 
شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
 
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
 
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
 
شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
 
شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
 
شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
 
شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!
 
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
 
شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !
 
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
 
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.
 
شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
 
شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا
 
شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
 
شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
 
شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
 
شما یادتون نمیاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
 
شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
 
شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
 
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
 
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.
 
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
 
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.
 
 
چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر…
 

موضوعات: مطالب روزانه, درددل...  لینک ثابت
[پنجشنبه 1391-01-31] [ 07:42:08 ق.ظ ]




چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر لبشان ذكر غریب مادر نداشته باشد…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر دستشان قباله ی فدك و رخشان سیلی عدو چادرشان خاك كوچه نداشته باشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر مردی برای هفت آسمان خالق یكتا نداشته باشند…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر محسنی را برای پشت دَر،علیی را با فرق بشكافته برای محراب خونین مسجد كوفیان
 و حسنی را با جگر پاره پاره و قبری بی شمع برای دلدادگان بقیع و حسینی را با لبی
 تشنه و تنی بی سر برای آسمان خونین دل دشت كــــــربلا و زینبی را با كمر خمیده و
 نماز شبی نشسته و خطبه ای كوبنده نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر زینبی را برای كربلای پسرش مهدی نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــــرایی نیستند!
اگر ذكر لب زینبشان چیزی جز «ما رایت الا جمیلا» باشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر فرزندانی را برای امام زادگان عشق نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر عدو را با سیاهی چادرشان به خاك سیاه نكشانند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته ای نباشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر همتی و باكری و كاظمی و مفقودالاثری را برای راه حسین بن علی(ع) نداشته باشند….
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر “سربند یا زهـــــــــــرا س” را بر پیشانی علویان خود گره نزنند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر چادرشان مجوز ورودشان به زیر خیمه ی نیمه سوخته ی “مــــــــــادر” نباشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر فكرشان،هدفشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان و حجابشان فاطمی نباشد…

 

موضوعات: حرف حق, ایام فاطمیه  لینک ثابت
[چهارشنبه 1391-01-30] [ 10:41:26 ق.ظ ]




 

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد. . .

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

ولی هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد < بابا>!

یک هفته در تب ســـــــوخت. . . .!

 

موضوعات: مطالب روزانه, درددل...  لینک ثابت
 [ 10:30:49 ق.ظ ]




بعضی با حجــــــــــــا ب شــــــــــون میجــــــــــنگند
.
بعضی جنــــــــــــگ درست میکنند تا بی حجاب باشند

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 10:28:48 ق.ظ ]




 


شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !


ادامه داره….

موضوعات: مطالب روزانه, درددل...  لینک ثابت
 [ 09:54:41 ق.ظ ]




گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه

حدود4%مردم گروه خونی AB+ و1%گروه خونی AB- دارند

خصوصیات :

اجتماعی، سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشرو ودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر،برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.

وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواصگروه A وB با هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته، دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و می توانند با استفاده از ورزش به استرس ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند. خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق به معنای واقعی وجود دارد.

این افراد ، مهربان خوش خلق، خلیق و آرام هستند. میل به نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری از دست شان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند. سیستم دفاعی آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی بروز نمی دهند. افراد گروه AB به خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی ، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند. بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می باشند.

موضوعات: مطالب روزانه, اطلاعات پزشکی  لینک ثابت
 [ 09:36:39 ق.ظ ]




گروه خونی B فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند

خصوصیات:

بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

افرادگروه B در برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با شرایط زمان و مکان هم آهنگ کنند؛ این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند. افراد گروه B قادرند در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند. حتی اگر بیماری های قلبی و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته باشند.

این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره را با نهایت دقت و نظم انجام می دهند. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است. شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت کننده می شوند؛ به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند.

30 تا 40 درصد از میلیونرها از گروه خونی B هستند. بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند. افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند. انرژی های مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند. خواص گروه خونی B داشتن زندگی منظم و آرام است.

 

موضوعات: مطالب روزانه, اطلاعات پزشکی  لینک ثابت
 [ 09:34:14 ق.ظ ]





گروه خونی A تیپ سرد

حدود 34%از مردم دارای گروه خونی A+و6%دارای گروه خونیA-هستند.

خصوصیات:

مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

از خواص مهم افرادگروه خونی A آن است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریف می باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا می کند. در برابر حوادث روحی مثل استرس ها و ناراحتی های فکری با آرام کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می روند.

افراد این گروه در معرض ابتلای به استرس ها قرار دارند و بهترین راه درمان استرس در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است. به طور کلی ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. افراد این گروه به خوبی می توانند در جوامع پر جمعیت و بزرگ زندگی کنند و به طور کلی آنها افرادی هستند که تابع قانون، منظم و شایسته هستند. احترام دیگران را رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش ، حساس و باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنند.

همچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب و هیجان خود را به خوبی کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حد فراتر رود این افراد منفجر می شوند افراد این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای این صلاحیت می باشند.

موضوعات: مطالب روزانه, اطلاعات پزشکی  لینک ثابت
 [ 09:32:54 ق.ظ ]





گروه خونی O تیپ گرم

حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.

خصوصیات:

بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت تحمل مصائب، اعتماد به نفس ، شهامت و خوشبینی می بخشد. افراد این گروه خود را باور دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش ، شکار ، حمله به حیوانات، و مقاومت در برابر مشکلات عادت داشته اند و این عادت به افراد بعدی این گروه منتقل شده است.

به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار دارند.

 

موضوعات: مطالب روزانه, اطلاعات پزشکی  لینک ثابت
 [ 09:31:10 ق.ظ ]




گروه خونی ، شخصیت و رژیم غذایی

به طور كلی گروه خونی یكی از نشانه های مهم ژنتیكی در افراد محسوب می شود كه به نوعی تعیین كننده عملكرد سیستم بیوشیمیایی بدن به شمار می رود. تحقیقات نشان می دهد ارتباط نزدیكی میان گروه خون افراد و شانس احتمال ابتلابه بیماری هایی مانند مشكلات قلبی، عروقی، دیابت، سرطان، بیماری های خودایمنی مانند ام.اس و آلرژی وجود دارد. از طرف دیگر به عقیده محققان، نوع گروه خونی با رژیم غذایی نیز مرتبط بوده و مصرف برخی گروه های غذایی در افراد با گروه خونی متفاوت سازگارتر هستند. چرا كه افراد با گروه های خونی مختلف، نمی توانند برخی گروه های غذایی را هضم و جذب كرده و اختلال در سیستم گوارشی آنها باعث ایجاد عوارضی مانند تپش قلب، ابتلابه سندرم تحرك پذیر روده و … می شود.

گروه خونی «O»
برای افراد با گروه خونی «O» توصیه می‌شود که رژیم غذایی حاوی پروتئین زیادی باشند و اگر این گروه فقط سبزی خوار باشند،
دائم احساس گرسنگی می‌کنند و در نتیجه به خوردن تنقلات روی می‌آورند که در نتیجه با مشکلاتی در میزان قند خون و متابولیسم مواجه خواهند شد.
این افراد می‌توانند آزادانه گوشت لخم و ماهی مصرف کنند، اما از خوردن زیاد لبنیات یا کربوهیدارت‌ها باید خودداری کنند.
از نظر ورزش کردن هم این گروه باید در روز یک ساعت، فعالیت بدنی داشته باشند و ترجیحا در هنگام صبح به جای عصر ورزش کنند. برای این اشخاص شنا، پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری توصیه می‌شود.

گروه خونی «B»

در مورد گروه خونی «B» نیز، هیچ گروه خونی دیگری به اندازه «B» مظهر میانه‌روی نیست. این گروه خونی در زمانی تکامل یافته که انسان‌ها بیشتر سفر می‌کردند و بنابراین گوشت، سبزیجات و غلات به شیوه‌ای متعادل‌تر مصرف می‌شده‌اند.
اگر گروه خونی شما «B» است، باید بدانید که به طور کلی طبعی قوی‌تر و سالم‌تر دارید و بسیار واقع بین و عمل گرا هستید.
برای افرادی که گروه خونی«B» دارند، رژیم غذایی ترکیبی از رژیم گروه خونی «A» و «O» است. یعنی از هر چیزی می‌توانند کمی بخورند و این گروه به طور کلی خوش شانس‌تر هستند،
چون راحت‌تر می‌توانند وزن از دست بدهند. گروه خونی «B» می‌توانند به راحتی گوشت، ماهی، قهوه، سبزیجات و غلات عاری از گندم استفاده کنند و از خوردن غذاهای فرآوری شده باید خودداری کنند.
این افراد بهتر است تمرینات ورزشی ملایمی را انجام دهند که هم از جسم و هم از مغزشان استفاده کنند

 گروه خونی «A»

اما در مورد گروه خونی «A» باید گفت که این گروه خونی کمی دیرتر از گروه خونی «O» تکامل یافته است، یعنی زمانی که بشر به جای شکار، کشاورزی می‌کرده است.
بنابراین افراد با گروه خونی «A»، پروتئین کمتر، اما غلات بیشتر احتیاج دارند. گروه خونی «A» اغلب خلاقیت بالایی دارند و در عین حال که بسیار حساس هستند، می‌توانند حلال مشکلات خوبی هم باشند. این اشخاص باید گوشت کمتر، اما سبزیجات بیشتر بخورند.
آن‌ها در مصرف مغز خشکبار، دانه‌ها، غلات، پاستا، میوه و سبزیجات کاملا آزاد هستند، اما در خوردن لبنیات به ویژه‌ اگر آلرژی دارند و نیز از مصرف زیاد گوشت، باید پرهیز کنند.
افراد با گروه خونی «A» نسبت به «O» به فعالیت و تحرک کمتری نیاز دارند و برای آن‌ها فقط ۳۰ دقیقه نرمش آرام در روز مثل یوگا، تای‌چی یا پیاده روی در فضای آزاد، بسیار مناسب است

گروه خونی «AB»

و بالاخره گروه خونی «AB» که ترکیبی از گروه «A» و گروه «B» است و افراد با گروه خونی «AB» می‌توانند ترکیبی از رژیم غذایی هر دو گروه را داشته باشند.
این افراد دارای خلاقیت هستند و مغز خوبی برای تجارت و کنار آمدن و سازگاری با مردم دارند. این گروه باید از خوردن زیاد گوشت پرهیز کنند و همیشه در رژیم غذایی خود سبزیجات را بگنجانند.
بهترین خوردنی‌ها برای گروه خونی «AB» ماهی، سبزیجات، کربوهیدارت‌ها و غلات است، اما گوشت زیادی برای این گروه مفید نیست و باید از آن پرهیز کنند.
از نظر فعالیت بدنی به این گروه توصیه می‌شود که ترکیبی از فعالیت‌های آرام مثل یوگا و نیز جلساتی از تمرینات اندکی پرتحرک‌تر مثل پرش سبک را داشته باشند.
 

رابطه گروه خونی و شخصیت
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله…شاید هم نه…برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
 

موضوعات: مطالب روزانه, اطلاعات پزشکی  لینک ثابت
 [ 09:29:01 ق.ظ ]




خودم برایش می‌گویم  ……
چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله‌ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما
با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند
مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه
هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آن‌ها را شریک کردیم در روزمرگی‌هایمان
گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد

ولی من چه؟؟هنوز…
ترس های کودکی ام پا برجاست
ناخوابی های من
و شنیده هایی از
دیو و غول
کاش
بیشتر از صورت مهربان خدا
می گفتند
تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را
خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی می‌نشینم و همه‌ی این‌ها را برای بچه ام تعریف می‌کنم
وقتی این کار را می‌کنم که بچه‌ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا این‌ها را هضم کند
و بعد از یاد ببرد

فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه‌ی پذیرش را
همان‌طور که احتمالا درد لحظه‌ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است

اول از همه مرگ را برایش تعریف می‌کنم
پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویارویی‌اش با نیستی خیلی شخصی باشد
پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون‌های شبانه بشناسد
برایش می‌گویم که مثل تاریخ مصرف پشت قوطی شیر و ماست می‌ماند
که زندگی در هر چیز و هر کس قرار است تمام شود

برایش می‌گویم که بداند روزی که با مرگی روبرو شود، احساس خشم و حقارت خواهد کرد
و این که آن اندوه ممکن است هیچوقت قلبش را ترک نکند
اما در همان روزگار هم پذیرفتن و فهمیدن نیستی… ساده‌تر از عمری ترسیدن از آن است


خودم برایش می‌گویم که بداند ترس، اصلا فقط مال آدم بزرگ‌هاست
آنقدر که درآنها هراس گرفتن دستی هست، ترس از گم شدن نیست

بداند که ترس‌های بزرگ ممکن است در لحظه‌ی تنهایی به سراغش بیاید
روزی که برای خودش آدمی شده باشد و حضور من نتواند دردی از او دوا بکند
آن روز یادش باشد که از ترسیدن خودش نترسد. برایش می‌گویم که ترسیدن یعنی ندانستن
یعنی مطمئن نبودن از ثبات و امنیت

دانستن این که ترس جزئی از طبیعت اوست و بارها خواهد آمد و خواهد رفت
شاید کمک کند که او خودش را وقت ترسیدن آرام کند
شاید کمک کند که ترسیدن غافلگیر و ناتوانش نکند و هنوز بتواند فکری بکند برای خوب کردن خودش

می‌خواهم بداند که گاهی حسادت ممکن است به سراغ آدم بیاید
یعنی این که زمان‌هایی هست که دست آدم از چیزهای خوب دنیا کوتاه می‌شود
باید بداند که گاهی چیزهایی که دوست دارد و فکر می‌کند برای داشتنشان محق است را
به او نمی‌دهند و جلوی چشمش به دیگری می‌دهند
و دیدن دیگریِ خوشحال برای بعضی ها کار ساده‌ای نیست و اگر آدم سعی‌اش را کرد و از پسش برنیامد
باید بداند که حسود است
حسود است و این به معنی محق بودنش نیست. به معنی محق نبودن دیگری هم نیست

حسادت آن قدر تحملش سخت است که بد نیست آدم بشناسدش تا زیادی غصه‌اش را نخورد
شاید به جای این که زیر بارش بشکند سعی کند
از راه آن احساس بزرگ‌تر شود و آزاده‌تر

می‌خواهم برایش بگویم که در دنیا ناامیدی هم هست
ناامیدی معنی‌اش خسته شدن از خوش‌بینی است
و اگر آدم دیگران را به ورطه‌ی تلخی ناامیدی‌های خودش نکشد
خسته شدن هیچ ایرادی ندارد

برایش می‌گویم که خسته شدن ایستگاه آخر نیست و او حق دارد گاهی خسته باشد
حق دارد پا شل کند، آه بکشد، اخم کند
ولی باید بداند که ناامیدی به کسانی که دوستش دارند دخلی ندارد
و خوب نیست کسی امید را از دیگری بگیرد به خاطر ناامیدی خودش
چون رسمش این است که آدم راه خودش را پیدا می‌کند
و امید می‌تواند هزار بار دیگر هم برگردد

می‌خواهم برای بچه‌ام بگویم وقتی که دیگر بچه نباشد چه روزهای زیادی احساس خواهد کرد
که دنیا آن‌طور که من می‌گفتم نبود
که من با هزاری آرزو و ادعا، احتمالا هیچوقت نخواهم نتوانست سوسکی را ناز کنم
و خودم هم خوب می‌دانم نصیحت‌های من نمی‌توانست فراتر از ترس‌ها و نا‌امیدی‌ها و حقارت‌های خودم برود
پس نمی‌توانست او را همیشه حفظ کند
همینطور که آرزوهای من شاید کوچک بودند برای او

می‌خواهم یک بار برای همیشه به او بگویم که از من آزاد است
که از من دِینی به گردن او نیست.
که او مسئول دلتنگی‌ها و حفره‌هایی که خودم عمری نتوانستم جبرانشان کنم نیست
برای من او آزاد است.
می‌خواهم بنشینم و ساعت‌ها برایش بگویم که من بهشت را زیر پای خودم نمی‌بینم
و همه‌ی عشقی که به پای او میریزم را برای لذت خودم می‌ریزم

و بالاخره حتما می‌خواهم برای او بگویم که این دنیا
بدون عشق نمی‌ارزد
حتی اگر من بگویم…

موضوعات: مطالب روزانه  لینک ثابت
 [ 09:23:52 ق.ظ ]




قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که “زندگی” نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

 قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

 قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

 قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید، وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

 قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم : خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

موضوعات: مطالب روزانه  لینک ثابت
 [ 09:20:05 ق.ظ ]




امام درمدت اقامت اجباری اش در سامرا، به ظاهر زندگی آرامی داشت، و متوكل می خواست ضمن نظارتهای كلی و تحت كنترل گرفتن، وی را در نقش یكی از درباریان درآورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بكاهد.

طبرسی می نویسد:

متوكل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را نزد مردم پایین آورد.

مسعودی مورخ مشهور نمونه ای از برخوردهای امام(ع) با متوكل را اینگونه آورده است:

به متوكل گزارش دادند كه در منزل امام هادی(ع) ادوات جنگی و نامه هایی از شیعیانش به او و… وجود دارد. او دستور داد تا عده ای از سربازان و مأموران - نابهنگام و غافلگیرانه- به منزل امام حمله برند. دستوراجرا شد و وقتی وارد خانه شدند، او را دراطاقی كه زیرانداز آن از شن و ماسه بود تنها یافتند، درحالی كه در را بر روی خود بسته، لباسی پشمینه بر تن كرده، روپوشی بر سراندخته و آیاتی از قرآن در مورد وعد و وعید را زمزمه می كرد. حضرتش را درهمان حال پیش متوكل آوردند. وقتی امام به مجلس متوكل وارد شد، او كاسه شرابی در دست داشت، متوكل آن حضرت را دركنار خود جای داد و پیاله ای به طرف او گرفت و گفت: بنوش. امام عذر خواست و فرمود: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آنگاه متوكل خواست تا آن حضرت شعری كه او را به وجد و نشاط آورد برایش بخواند. امام فرمود: كمتر شعر می خوانم. اما متوكل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:

باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم                       غُلْبُ الرّجال فما تنفعهم القلل

و استُنزلوا بعد عز من معاقلهم                       فأودِعوا حُفَراً یا بئس ما نزلوا

ناداهُم صارخ من بعد ما قبروا                       أین الأساور والتّیجان و الحُلَل

أین الوجوه التی كانت منعّمة                          من دونها تضرب الأستار و الكلل

فاصفح القبر عنهم حین سائلهم                        تلك الوجوه علیها الدود تنتقل

قد طال ما أكلوا دهراً و قد شربوا                    و أصبحوا الیوم بعد الأكل قد أكلوا

و طالما عمرّوا دوراً لتحصنهم                       ففارقوا الدور و الأهلین و انتقلوا

و طالما كنزوا الاموال و ادّخروا                     فخلّفوها علی الأعداء و ارتحلوا

أضحَتْ منازلهم قفرا معطّلة                           و ساكنوها إلی الأجداث قد رحلوا

” بر بلندای كوهها شب را به سحر آوردند، در حالی كه مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس می دادند، ولی آن قله ی كوهها برایشان سودی نبخشید.”

“از پناهگاههایشان پایین كشیده شدند و در زیر خاك سیاه قرار گرفتند و چه بد جایی را برای رحل اقامت برگزیدند. “

” پس ازآن كه در قبرهای خود قرار گرفتند، فریادزنی بر آنها بانك زد: كجا رفت آن بازوبندها، كو آن تاجها، و كجاست آن زر و زیورها.”

” كجا رفت آن چهره ها كه با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آنها پرده های گرانبهای نازك آویخته بودند.”

” هنگامی كه این سؤال ازآنها می شود، قبرهایشان از طرف آنها جواب می دهد: آن چهره ها هم اكنون محل آمد و شد كرمهای لاشخوار شده اند. “

” عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اكنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراك كرمها شده اند.”

” چه بسیار كاخها ساختند كه آنها را در برگیرد، ولی سرانجام آن كاخها و عزیزان خود را واگذاشتند و در گذشتند.”

” چه بسیار اموالی كه روی هم انباشته كردند، ولی آن را برای دشمنانشان بر جای گذاشتند و زندگی را بدرود گفتند. “

” عاقبت نشیمن گاههای آنان به ویرانی گرایید و به حال خود رها شد و ساكنان آن كاخها به سوی قبرهایشان شتافتند. “

امام(ع) با این اشعار، تمامی حاضران را تحت تأثیر قرار داد؛ حتی شخص متوكل از كثرت گریه صورتش خیس گردید. آنگاه خلیفه دستور داد بساط شراب را برچینند. سپس دستور داد امام را با احترام به خانه اش بازگردانند.

متوكل امام را واداشت تا مانند رجال دربارش از قبیل وزیران و امیران، نیروهای نظامی و دیگر اطرافیان، لباسهای فاخر بپوشند و خود را دربهترین شكل و قیافه بیاراید و مانند دیگران در ركاب متوكل- كه سوار بر اسب حركت می كرد- پیاده راه برود . تنها كسی كه از پیاده رفتن در برابر خلیفه مستثنی بود، فتح بن خاقان وزیر كینه توز وی بود كه او نیز مانند متوكل سواره می رفت. این وضع، برای امام بسیار دشوار و غیر قابل تحمل بود. به دنبال همین ماجرا بود كه آن حضرت به خواندن ” دعاء المظلوم علی الظالم” توسل جست

متوكل همچنین اصرار داشت تا امام در مجالس بزم او حضور داشته باشد و طبیعی است كه از این طریق بهتر می توانست آن حضرت را – كه امام شیعیان و پیشوای پاك مردان بود- تحقیر كرده و از دیده ها بیندازد و پیروان او را از دور و بر ایشان پراكنده سازد، چنانكه متوكل خود اعتراف داشت: مقاومت امام مانع از آن گشته كه  بتواند او را در بزم شراب حاضر كند.

امام در سامرا از چنان شخصیت والا و عظمت روحی برخوردار بود كه همگان در مقابل وی فروتنی نشان می دادند و ناخواسته در برابرش تواضع كرده و سخت محترمش می داشتند

متوكل در آخرین روزهای زندگی خود تصمیم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. ابن ارومه می گوید: در آن روزها به سامرا رفته بودم. دیدم متوكل امام هادی(ع) را به دست سعید حاجب سپرده و می خواهد به قتل رساند؛ اما متوكل دو روز بعد- همانگونه كه امام پیشگویی كرده بود- شبانه مورد حمله تركان قرار گرفت و در خانه اش – در حالی كه در بستر خود آرمیده بود- به قتل رسید. بدین ترتیب امام از چنگال وی رهایی یافت

سرانجام امام هادی علیه السلام پس از تحمل مرارتهای بسیار برای حفظ و ترویج اسلام ناب در سوم رجب سال 254 هجری به شهادت رسید.

مرقد مطهر این امام همام در سامراء كنار فرزندشان امام حسن عسكری علیه السلام مامن شیعیان و عاشقانشان می باشد

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
[سه شنبه 1391-01-29] [ 12:04:20 ب.ظ ]




امام هادی علیه السلام  به هنگام ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانه خزیمة بن حازم سكنا داده شد.

 یحیی بن هرثمه می گوید: وقتی در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طاطری را كه والی بغداد بود دیدم. او درباره امام به من چنین گفت: ای یحیی! این مرد فرزند رسول خداست؛ با توجه به وضعیت اخلاقی متوكل- كه خود بدان آشنایی كامل داری- اگر درباره او گزارش تحریك آمیزی به خلیفه بدهی او را می كشد؛ و اگر چنین شود، در روز قیامت كارت با رسول خداست. هنگامی كه به سامرا رسیدیم نخست وصیف تركی را دیدم و خبر ورود امام را به اطلاع وی رساندم. او گفت: اگر یك مو از سراین مرد كم شود، بازخواست خواهی شد. سپس پیش متوكل رفتم و گزارشی دادم كه حاكی از حسن سیرت و ورع و زهد امام بود و بدو گفتم كه در جریان تفتیش از منزل او، چیزی جز چند كتاب علمی و مصحف نیافتم.

امام(ع) تا پایان عمر خود- بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بود، ولی در باطن به وسیله متوكل دسیسه هایی علیه آن حضرت می شد كه هیچ یك از این نقشه ها در عمل موفق نبود.

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 12:02:14 ب.ظ ]




متوكل در بحبوحه سختگیریهایی كه نسبت به علویان در مدینه داشت به یاد امام هادی(ع) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدینه بازداشت كنند و به سامرا بیاورند. بدین ترتیب می توانست آمد و شدهای مردم با امام هادی (ع) را از نزدیك تحت كنترل در آورد. این همان سیاست مامون بود كه پیشتر درباره امام رضا(ع) اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراسته تر بود.

در سال 233 عبدالله بن محمد هاشمی، ضمن نامه ای به متوكل نوشت: اگر نیازی به حرمین داری علی بن محمد را از آن طرد كن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند. همسر متوكل نیز نامه تحریك آمیزی در همین زمینه به او نوشت. به دنبال همین گزارشها بود كه متوكل برای جلب امام به سامرا، اقدام كرد.

ابن اثیر بااشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوی، از برخی ناصبیان و نیز همین عبدالله بن محمد هاشمی نام می برد كه مرتب بر آتش خشم خلیفه دامن می زدند. این افراد همواره متوكل را از علویان بیم داده و او را به تبعید و رفتار خشونت آمیز با آنها تحریك می كردند. ابن جوزی پس از اشاره به سعایت برخی افراد بدبین به خاندان رسالت نزد متوكل، می نویسد: متوكل به دلیل همین گزارشهای حاكی از میل مردم به امام هادی (ع) او را به سامرا احضار كرد.شیخ مفید می نویسد: امام هادی(ع) طی نامه ای به متوكل، این گزارشها را تكذیب نمود.

 و متوكل در پاسخ امام، نامه احترام آمیزی نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد هاشمی – كه امور مربوط به نماز و جنگ در مدینه را به عهده داشت- زیركانه از امام خواست تا به سامرا( عسكر) حركت كند.

متوكل دراین نامه، با تأكید براین كه شخصیت والای امام را درك می كند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق وی انجام دهد، خبرعزل عبدالله بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت كند و از رأی و فرمان وی سرنتابد. در ادامه نامه متوكل آمده: او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد، بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هر كسی كه می خواهد- در فرصت مناسب و با آرامش كامل- رهسپار سامرا شود و اگر تمایل دارد، یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی- كه از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند كرد-(9) در این سفر او را همراهی نمایند. آنگاه یحیی را خواست و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طریق بادیه به مدینه رود و علی بن محمد الهادی (ع) را با رعایت احترام نزد او بیاورد.

متوكل، برنامه كار خود را ازآن روی چنین ریخته بود كه حساسیت مردم بر انگیخته نشود و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی را به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.

ابن جوزی در این باره از یحیی بن هرثمه نقل می كند: من به مدینه رفتم و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یك سری عكس العملهای غیرمنتظره و درعین حال ملایم زدند. به تدریج ناراحتی مردم به حدی رسید كه به طور علنی داد و ناله راه انداختند و دراین كارچنان زیاده روی كردند كه تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنها بر جان امام هادی (ع) می ترسیدند؛ زیرا او افزون براین كه به طور مرتب درحق آنها نیكی می كرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلاً كاری به كار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان دهم و آنها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت كنم . نزد آنها قسم خوردم كه من هیچ گونه دستوری مبنی بر رفتار خشونت آمیز با امام هادی(ع) را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی كند.

روشن بود كه امام (ع) به میل خود قصد آمدن به سامرا- كه شهری نظامی و محدود بود را نداشت و فرستاده متوكل مأموریت داشت تا امام را به اجبار به آن دیار بیاورد. به همین جهت، همان طور كه در ادامه روایت بالا آمده، به تفتیش منزل امام پرداخت و جز كتبی درباره ادعیه وعلم، چیزی نیافت. گفته اند كه خود یحیی بن هرثمه، شیفته امام شد و به امامت آن حضرت گرایش قلبی پیدا كرد.

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 11:59:33 ق.ظ ]




1. فروتنى‌ آن‌ است‌ كه‌ با مردم‌ چنان‌ كنى‌ كه‌ دوست‌ دارى‌ با تو چنان‌ باشند.
المحجة‌ البيضاء ، ج‌ 5 ، ص‌ 225


2. براى‌ خداوند بقعه‌هايى‌ است‌ كه‌ دوست‌ دارد در آنها به‌ درگاه‌ او دعا شود و
دعاى‌ دعاكننده‌ را به‌ اجابت‌ رساند ، و حائر حسين‌ (ع‌) يكى‌ از آنهاست‌.
تحف‌العقول‌ ، ص‌ 510


3. هر كس‌ از خدا بترسد ، مردم‌ از او بترسند ، و هر كه‌ خدا را اطاعت‌ كند ،
از او اطاعت‌ كنند ، و هر كه‌ مطيع‌ آفريدگار باشد ، باكى‌ از خشم‌ آفريدگان‌ ندارد ،
و هر كه‌ خالق‌ را به‌ خشم‌ آورد ، بايد يقين‌ كند كه‌ به‌ خشم‌ مخلوق‌ دچار مى‌شود.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510
4. كسى‌ كه‌ چهل‌ روز گوشت‌ نخورد بد خلقى‌ پيدا كند ، و كسى‌ كه‌ چهل‌ روز پى‌ در پى‌
نيز گوشت‌ بخورد اخلاقش‌ بد مى‌شود.
بحار الانوار + ج‌ 56 ، ص‌ 326
5 . به‌ راستى‌ كه‌ خدا ، جز بدانچه‌ خودش‌ را وصف‌ كرده‌ ، وصف‌ نشود . كجا وصف‌
شود آنكه‌ حواس‌ از دركش‌ عاجز است‌ ، و تصورات‌ به‌ كنه‌ او پى‌ نبرد ، و در ديده‌ها
نگنجد ؟ او با همه‌ نزديكيش‌ دور است‌ و با همه‌ دورى‌اش‌ نزديك‌ . كيفيت‌ و چگونگى‌
را پديد كرده‌ ، بدون‌ اينكه‌ خود كيفيت‌ و چگونگى‌ داشته‌ باشد . مكان‌ را آفريده‌
بدون‌ اينكه‌ خود مكانى‌ داشته‌ باشد . او از چگونگى‌ و مكان‌ بر كنار است‌ . يكتاى‌
يكتاست‌ ، شكوهش‌ بزرگ‌ و نامهايش‌ پاكيزه‌ است‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510


6. هر كه‌ بر طريق‌ خداپرستى‌ محكم‌ و استوار باشد ، مصائب‌ دنيا بر وى‌ سبك‌ آيد ،
گر چه‌ تكه‌ تكه‌ شود.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511


7. اگر بگويم‌ كسى‌ كه‌ تقيه‌ را ترك‌ كند مانند كسى‌ است‌ كه‌ نماز را ترك‌ كرده‌ ،
راست‌ گفته‌ام‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511


8. شخص‌ شكرگزار ، به‌ سبب‌ شكر ، سعادتمندتر است‌ تا به‌ سبب‌ نعمتى‌ كه‌ باعث‌
شكر شده‌ است‌ . زيرا نعمت‌ كالاى‌ دنياست‌ و شكرگزارى‌ ، نعمت‌ دنيا و آخرت‌ است‌ .
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


9. خداوند دنيا را سراى‌ امتحان‌ و آزمايش‌ ساخته‌ و آخرت‌ را سراى‌ رسيدگى‌ قرار
داده‌ است‌ ، و بلاى‌ دنيا را وسيله‌ ثواب‌ آخرت‌ ، و ثواب‌ آخرت‌ را عوض‌ بلاى‌ دنيا
قرار داده‌ است‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


10. ستمكار بردبار ، بسا كه‌ به‌ وسيله‌ حلم‌ و بردبارى‌ خود از ستمش‌ گذشت‌ شود و
حقدار نابخرد ، بسا كه‌ به‌ سفاهت‌ خود ، نور حق‌ خويش‌ را خاموش‌ كند.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


11. كسى‌ كه‌ خود را سبك‌ مى‌شمارد ، از شر او در امان‌ مباش‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


12. اگر همه‌ مردم‌ مسيرى‌ را انتخاب‌ كنند و در آن‌ گام‌ نهند ، من‌ به‌ راه‌ كسى‌ كه‌
تنها خدا را خالصانه‌ مى‌پرستد خواهم‌ رفت‌.
بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 245


13. حسد نيكوييها را نابود سازد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


14. تكبر و غرور ، دشمنى‌ آورد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


15. فقر يعنى‌ آزمندى‌ نفس‌ است‌ و نااميدى‌ بسيار.
بحار الانوار + ج‌ 78 ، ص‌368


16. بخل‌ ناپسنده‌ترين‌ خلق‌ و خوى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


17. طمع‌ خصلتى‌ ناروا و ناشايست‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


18. امام‌ هادى‌ (ع‌) به‌ كسى‌ كه‌ در ستايش‌ از ايشان‌ افراط كرده‌ بود فرمودند : از
اين‌ كار خوددارى‌ كن‌ كه‌ تملق‌ بسيار ، بدگمانى‌ به‌ بار مى‌آورد ، و اگر برادر مؤمنت‌
مورد اعتماد تو واقع‌ شد ، از تملق‌ او دست‌ بردار و حسن‌ نيت‌ نشان‌ ده‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


19. هر گاه‌ در زمانه‌اى‌ عدل‌ بيش‌ از ظ‌لم‌ رايج‌ باشد ، بدگمانى‌ به‌ ديگرى‌ حرام‌
است‌ ، مگر آنكه‌ آدمى‌ بدى‌ از كسى‌ ببيند ، و هرگاه‌ در زمانه‌اى‌ ظ‌لم‌ بيش‌ از عدل‌
باشد ، تا وقتى‌ كه‌ آدمى‌ خيرى‌ از كسى‌ نبيند ، نبايد به‌ او خوشبين‌ باشد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


20. بهتر از نيكى‌ نيكوكار است‌ ، و زيباترين‌ از زيبايى‌ ، گوينده‌ آن‌ است‌ ، و
برتر از علم‌ حامل‌ آن‌ است‌ ، و بدتر از بدى‌ ، عامل‌ آن‌ است‌ ، و وحشتناكتر از
وحشت‌ ، آورنده‌ آن‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


21. از كسى‌ كه‌ بر او خشم‌ گرفته‌اى‌ ، صفا و صميميت‌ مخواه‌ و از كسى‌ كه‌ به‌ وى‌
خيانت‌ كرده‌اى‌ ، وفا مطلب‌ ، و از كسى‌ كه‌ به‌ او بدبين‌ شده‌اى‌ ، انتظار خيرخواهى‌
نداشته‌ باش‌ ، كه‌ دل‌ ديگران‌ براى‌ تو همچون‌ دل‌ تو براى‌ آنهاست‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305


22. خشم‌ بر زير دستان‌ از پستى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


23. هر كه‌ از خود راضى‌ باشد ، خشمگيران‌ بر او زياد خواهند بود.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


24. مقدرات‌ چيزهايى‌ را بر تو نمايان‌ مى‌سازد كه‌ به‌ فكرت‌ خطور نكرده‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


25. نارضايتى‌ پدر و مادر ، كم‌ توانى‌ را به‌ دنبال‌ دارد و آدمى‌ را به‌ ذلت‌
مى‌كشاند.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


26. مردم‌ در دنيا با اموالشان‌ و در آخرت‌ با اعمالشان‌ هستند.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


27. مسخرگى‌ ، تفريح‌ سفيهان‌ و كار جاهلان‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


28. وقت‌ جان‌ دادنت‌ نزد خانواده‌ات‌ را به‌ ياد آر كه‌ در آن‌ هنگام‌ طبيبى‌
جلوگير مرگت‌ و دوستى‌ نفع‌ رسانت‌ نباشد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


29. جدال‌ ، دوستى‌ قديمى‌ را تباه‌ مى‌كند و پيوند محكم‌ را مى‌گسلد و كمترين‌ چيزى‌
كه‌ در آن‌ است‌ كوشش‌ براى‌ غلبه‌ بر ديگرى‌ است‌ ، كه‌ آن‌ هم‌ ريشه‌ علتهاى‌ جدايى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


30. حكمت‌ ، اثرى‌ در دلهاى‌ فاسد نمى‌گذارد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


31. براى‌ نعمتها همسايه‌ خوبى‌ شويد و با شكرگزارى‌ به‌ افزودن‌ آن‌ اميدوار باشيد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305


32. گلايه‌ كليد گرانبارى‌ است‌ ، ولى‌ گلايه‌ بهتر از كينه‌توزى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


33. نادان‌ ، اسير زبان‌ خويش‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


34. افسوس‌ كوتاهى‌ كارهاى‌ گذشته‌ را با تلاش‌ در آينده‌ جبران‌ كنيد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304

 

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 11:57:15 ق.ظ ]




سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم!

سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش.

 در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.
امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام ” هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام ” صريا” متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!
فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.
امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.
در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.
خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.
امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.
امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.
امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.
با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هركس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:
روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟
تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!
امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.
در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.
 با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگیهاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار می چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.
امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان می گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند

(صلوات الله وسلامه عليه وعلى آبائه وأبنائه الطاهرين).

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 11:56:07 ق.ظ ]




6- انکار معاد و طرح مسأله تناسخ
یکی دیگر از مشخصه های عرفانهای کاذب و دروغین در بعد انسان شناسی انکار معاد و جایگزین کردن آموزه تناسخ یا بازگشتهای متوالی به جهان به جای آن است.
این مساله امر جدیدی نیست و از ویژگی های مشهور ادیان و آیین های هندی است. در یونان باستان و از سوی فیثاغوریان نیز مطرح شده است.
مدعای تناسخیان این است که روح انسان به هنگام مرگ یک سلسله توالد را سپری می‌کند و به صورت متوالی از عالمی به عالم دیگر در می‌آید. بار دیگر به هنگام مرگ به پیکری دیگر منتقل می‌شود و این چرخه تا بی نهایت ممکن است تداوم یابد.
البته انتقال ارواح از جسمی به جسم دیگر لزوما در یک سطح نیست ممکن است در زمانی محدود در عوالم گوناگون علوی و سفلی نمودار شود و یا آنکه در زمین در قالب هستی های مختلف نمودار شود. مثلا روح فردی از افراد طبقه پایین چون رفته گر یا … در حیات دیگر شاید در کالبد راجه‌ای[سلطان، حاکم] یا برهمنی درآید یا اینکه روح انسانی پس از موت در جسد زنبوری یا کرمی یا علفی درآید یا آنکه در بدن ملعونی در جهنم قرار گیرد.
در کنار این عقیده عقیده دیگری نیز در ادیان هند مطرح است به نام قانون کارما یا کرمه که بر اساس آن کیفیت و چگونگی توالد ثانوی و علت انتقال روح یک فرد به جسدی مافوق یا مادون را توضیح می‌دهند.
براساس این قانون کردار یا گفتار و یا پندار هر فرد موجب نتایجی و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را معین می‌کند.(تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص155)
قانون کرمه در واقع همان قانون علی و معلولی ماست اما تفاوت در این است که اینان گمان می‌کنند حیات بعدی در همین دنیا و در تولدی مجدد در قالب موجودی دیگر است. در حالی که سخن حق آن است که انسان اساسا یک بار بیشتر متولد نمی‌شود و دیگر مرگی ندارد و فقط روح او از این عالم به عالمی دیگر منتقل می‌شود.
یکی از آموزه‌های اصلی مکتب اکنکار همین است. البته بر این باورند که رهایی از چرخه تناسخ و کارما امکان پذیر است. افراد می‌توانند در یک زندگی یا در یک مرحله از حیات خود را از شر قانون کارما نجات دهند. این رهاسازی نیاز به برنامه دارد که برنامه آن توسط استاد زنده اک طراحی می‌شود.
اکیست ها مدعی اند انسانها محکوم به تناسخ و زندگی‌های متوالی و مجدد در یک چرخه بی‌پایان حیات هستند. این چرخه ممکن است میلیون‌ها سال طول بکشد. چرخه تناسخ از زندگی نباتی و گیاهی شروع می‌شود و نهایتا به آگاهی های خالص انسانی پایان می‌پذیرد.
در آیین اکنکار تنها رهایی از این چرخه بی‌پایان را که در زبان هندی به آن سمساره و در آیین بودا به آن سانسکارا می‌گویند سفر روح و پیروی از استاد زنده اک(ماهانتا) می‌دانند.
در مقدس ترین کتاب اکیست‌ها «شریعت- کی- سوگماد»آمده است:
هر کسی از کالبد به کالبد زندگی به زندگی گذر می‌کند تا روزی که مجددا با من در قالب کالبدی موسوم به ماهانتا ملاقات نماید. هر کسی تنها هنگامی که آماده و متکامل باشد آنگاه که از تمام ناخالصی‌ها رسته و به رشد معنوی رسیده باشد به جهان‌های بهشتی باز می‌گردد و در اقالیم معنوی به مقام همکاری نائل می‌آید.(اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر، ص 41)
در اکنکار بر خلاف آیین های هندی تناسخ را یک تنبیه نمی‌دانند بلکه هدف آن را آموزش عشق و ارتقاء معنوی می‌پندارند. به این صورت که اگر کسی در یک کالبد جسمانی خود مرتکب خطایی شده باد و آزادی های انسانی خود را محدود کرده باشد او فرصت تجدید نظر در رفتار خود را بار دیکر و بارهای دیگر نیز دارد. او می‌تواند در بازگشت مجدد خود با توسل به ماهانتا و پیروی از دستورالعملهای اکنکار به بازسازی روح خود بپردازد.
تاکید می‌کنند که بیشتر پیروان اک دوست دارند از شر قانون کارما نجات یابند و از گرفتاری‌های بازگشتهای مجدد رهایی یابند و تنها چیزی که می‌تواند آنان را در این هدف یاری رساند عمل کردن به تمرین‌های اک و توسل جستن به دامن ماهانتا است. تنها با اجازه و خواست ماهانتا است که یک نفر می‌تواند از قانون تناسخ نجات یابد.
در اکنکار با تمسک به تناسخ و قانون کارما می‌کوشند علت بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روحی و روانی افراد را در زندگی‌های گذشتة آنان جستجو کنند. می‌گویند: اگر ما در زندگی‌های گذشته مورد آزار قرار گرفته باشیم احتمالا هنوز این عواطف را در حافظه روانی خود حفظ کرده‌ایم و شاید به همین دلیل در زندگی کنونی از احساس ترس و تنش در عذابیم.(همان، ص38)
استدلال آنها برای اثبات تناسخ این است که مدعی اند اختلافات شخصیتی والدین و فرزندانشان را جز از راه تناسخ نمی‌توان توجیه کرد. چطور می‌شود که والدین کودکی هیچ علاقه‌ای به موسیقی ندارند اما فرزند آنان نه تنها علاقمند به موسیقی می‌شود بلکه استعدادی درخشان در موسیقی هم دارد. شاید او این استعداد را در زندگی قبلی‌اش پرورش داده و خاطرات ضعیفی از آن دوران دارد.(همان، ص44)
می‌گویند اگر کسی به دستورات و تمرینات اک عمل نماید و مرید واقعی ماهانتا باشد می‌تواند تناسخ بعدی خود را انتخاب نماید و مثلا در قالب فرزند یک سرمایه دار و در ناز و نعمت به حیات خود ادامه دهد. اما اگر به دستورات و تمرینات عمل ننماید تناسخ او اجباری خواهد بود.
« خواهر شما در دوران مصر باستان ممکن است امروز پدر همسرتان باشد. دشمن ما در یکی از جنگ های داخلی گذشته امروز می‌تواند دوست ما باشد»
اوشو نیز یکی از مدافعان تناسخ است. او می‌گوید یک انسان الی الابد دوباره و دوباره متولد می‌شود.
استدلال او برای تناسخ تمسک به تجربة شخصی است. وی می‌گوید: من مراقبه کرده‌ام من به نقطه‌ای رسیده‌ام که از آنجا می‌توانم زندگی‌های قبلی خود را ببینم و همین برهان بسنده است. این شناخت من است این تجربه من است.
نکته1: اعتقاد به تناسخ چیز جدیدی نیست و منحصر به این آیین‌ها هم نیست. در طول تاریخ بسیاری از فرقه های به اصطلاح دینی و مذهبی مدافع تناسخ بوده‌اند. در اوپانیشادها چنین آمده است: انسانهایی که در زندگانی خود دارای عمل صالح و رفتار نیک هستند بعد از مرگ روان ایشان در زهدانی پسندیده و پاک مانند رحم یک زن برهمنی یا یک زن کشتریه یا یک زن ویسیه بر حسب مراتب جای می‌گیرد اما ارواح اشخاص بدکردار و شریر در رحم‌های ناپسند و مکروه مأوا می‌گزینند مثلا در زهدان سگی یا گرگی یا خوکی یا بالاخره در رحم زنی از طبقه پایین جایگزین می‌شود. (تاریخ جامع ادیان، ص155)
نکته2: درباره مدت و زمان چرخه تناسخ نیز اختلاف دارند. برخی آن را 30000 سال برخی 360000 سال برخی 18000 سال و در اکنکار که گفتند میلیون ها سال.
نکته3: ابن سینا و مشائیان بر اساس مبانی نظری خود در علم النفس دو استدلال برای ابطال تناسخ ذکر می‌کنند.«نفس زمانی به بدن تعلق می‌گیرد که بدن به حدی از رشد و بلوغ رسیده باشد که برای دریافت نفس آماده باشد. براین اساس دانسته می‌شود هر مزاج بدنی خاصی که ایجاد می‌شود همراه با آن نفس مخصوص آن نیز ایجاد می‌گردد حال اگر قائل به تناسخ باشیم لازمه‌اش این است که یک بدن دارای دو نفس باشد که این محال است. چرا که نفس یعنی مدبر بدن و متصرف در بدن و هر حیوانی حضورا می‌یابد که یک چیز است که بدن او را تدبیر می‌کند و در آن تصرف می‌نماید»(اشارات و تنبیهات، ج3، نمط 8، ص356) 
استدلال ملاصدرا نیز در حکمت متعالیه این چنین است که بر اساس حرکت جوهری هم نفس و هم بدن عنصری با یکدیگر در حرکت‌اند. هر دو در ابتدا بالقوه بودند ولی بعد از پیدایش همواره در حال حرکت به سوی فعلیت بخشیدن به کمالات خود هستند. بنابراین نفس در این عالم با توجه به کارهایی که انجام می‌دهد به فعلیت می‌رسد و امکان ندارد این چنین نفسی بار دیگر به درجه قوه محض نزول کند و به بدنی تعلق گیرد که در حالت جنینی و قوه محض است
نکته4: بر اساس قانون کارما به ویژه با تفسیری که در اکنکار مطرح شده است اموری از قبیل توبه، استغفار، عفو الهی، احباط عمل، و … هیچ جایگاهی ندارند. چون گفتند هر عملی عکس العمل قطعی خود را دارد.
نکته5: درباره ختلافات شخصیتی والدین و فرزندان : اولا: اختیار افراد و وجود امیال و غرایز بسیار فراوان در وجود انسان امری مسلم و غیر قابل انکار است. نقش عوامل محیطی و تغذیه و تربیت در شکل‌گیری شخصیت انسان‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت.
ثانیا: اگر پدر و مادری از صمیم قلب به تناسخ معتقد باشند نظام تربیتی و علقه‌های عاطفی میان آنان و فرزندانشان کاملا مختل خواهد شد. پدر و مادری که معتقدند روح فرزندی که از آنان متولد شده است ممکن است روح یک سگ یا گیاهی و… باشد چه عاطفه‌ای و علاقه‌ای به او می‌توانند داشته باشند. یا انسانی شریر بوده که به فرزندشان منتقل شده است دیگر چه رغبتی به تربیت فرزندشان دارند.
نکته6: بر اساس آموزه‌های اسلامی شخصیت حقیقی انسان با توجه به رفتارهایش شکل می‌گیرد. رفتارهای خوب یا بد انسان است که به صورت حقیقی و ملکوتی او شکل می‌دهد و در قیامت ممکن است فرد با همان صورت مبعوث شود.  رسول خدا(ص) فرمود: «یحشر الناس علی وجوه مختلفة»{بحارالانوار، ج7، ص89}

راه‌هاي مقابله و پيشگيري
راه‌هاي علمي:
• شناسايي و معرفي و نقد
• ظرفيت‌شناسي گروه‌هاي علمي براي برخورد با عرفان‌هاي کاذب
• معرفي جايگزين (عرفان اسلامي)
• آسيب‌شناسي رفتاري متوليان فرهنگي (مسؤولان و حوزه‌هاي علميه)
• شناسايي و معرفي منابع مطالعاتي مطمئن
راه‌هاي عملي
• تهيه فيلم و مستند
• تربيت نيروي انساني
• برخورد قانوني و برطرف کردن موانع آن
• ايجاد پايگاه‌هاي فرهنگي و تبليغي با رويکرد معنويت و عرفان اسلامي
• گفتگوي چهره‌ به چهره با قربانيان عرفان‌هاي کاذب
• ايجاد فضاي سايبري
• نمادسازي
• افشاگري عليه عرفان‌هاي کاذب

 

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:24:34 ق.ظ ]




5. ناسازگار پنداشتن بعد مادی و روحی وجود انسان
نمود این نگرش را در مخالفت با ازدواج و دعوت به گوشه نشینی و مخالفت با سیاست مشاهده کرد.
این نوع نگرش بیشتر در فرقه های برآمده از دین یعنی فرقه های دینی می توان مشاهده کرد.
داستان شکایت سه زن از شوهرانشان در زمان پیامبر اکرم (ص) شنیدنی است که برخی از همان زمان دارای این طرز تفکر بوده اند و پیامبر با این طرز تفکر مقابله کرده است. روزی سه تن از زنان مدینه به خدمت رسول خدا (ص) آمدند و از شوهرانشان شکایت کردند. یکی از آنان گفت شوهر من گوشت نمی‌خورد و دیگری گفت شوهر من از بوی خوش اجتناب می‌کند و سومی گفت شوهر من از زن دوری می‌نماید. اینان به انگیزه معنویت و زهد و تقوا و رسیدن به کمال دست به این کار زده بودند. پیامبر اکرم (ص) بی‌درنگ در حالی که از شدت خشم ردایش بر زمین کشیده می‌شد از خانه به مسجد آمدند و بالای منبر رفتند و پس از حمد و ستایش خداوند متعال فرمودند چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسران اجتناب می‌کنند همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست.(فروع کافی، کلینی، ج5، کتاب نکاح، ح 5)
همچنین امام رضا (ع) می‌فرماید: زنی به محضر امام باقر (ع) رسید و عرض کرد من متبتله هستم. امام باقر فرمود منظور از تبتل چیست؟ گفت: هرگز قصد ازدواج ندارم. و می‌خواهم به صورت مجرد زندگی کنم. امام فرمود: چرا؟ گفت: می‌خواهم به معنویت و فضیلت دست یابم.
امام باقر فرمود: دست از این کار بردار. اگر تجرد فضیلت بود فاطمه زهرا سلام الله علیها سرور زنان عالم سزاوارتر به این کار بود.(بحار، ج100، ابواب نکاح، باب 1)
یکی دیگر از مشخصه ها مساله انزوا و گوشه نشینی و دوری از جامعه و دغدغه های اجتماعی است که معمولا برای کسب توجه و تمرکز لازم می‌دانند. اصل در چنین عرفانهایی توجه و تمرکز و مدیتیشن است. لذا هر چیزی که موجب ضعف در تمرکز گردد بد و بی ارزش قلمداد می‌شود.  
مشخصه سوم مخالفت با سیاست و حکومت و نفی سیاست است.
برای نمونه اوشو می‌گوید: سیاستمداران آدمهایی کودن‌اند از کودنی است که به سیاست رو آورده اند کسی که کودن نباشد از میان شعر و شور و شعور و قدرت، قدرت را انتخاب نمی‌کند. انتخاب قدرت نشانه ضعف اوست نه قدرت او. آنها آدم هایی ضعیف و کم جنبه‌اند که قدرت را به دست گرفته اند از این رو همه‌شان برای زندگی سالم و انسانی خطر آفرینند.(ریشه ها و بالها، ص105)

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:20:46 ق.ظ ]





4- شریعت ستیزی و فقه گریزی
وجه مشترک دیگر همه این فرقه های نوظهور غربی و شرقی و پاره ای از خانقاه نشینان مسلمان فقه ستیزی و شریعت گریزی است.
نمونه ها:
1-4. اوشو و نفی شریعت
از کسانی که با دین و دینداری بسیار مخالف است اوشو است که دینداری را در بی دینی می داند. او معتقد است که هر دینی سه سطح و لایه دارد: 1- سطح یا لایه نخست را شریعت می نامد. 2- سطح دوم را طریقت و لایه سوم را حقیقت نامگذاری می کند. سپس می گوید: هر پیامبری تا زمانی که زنده است شریعت او نیز زنده است اما وقتی که (ص168)
2- اکنکار و نفی شریعت
در اکنکار قوانین یا محدودیت‌هایی از قبیل توصیه پوششی برای مردان و زنان یا رژیم غذایی  خاص و حلال و حرام دانستن برخی از خوردنی‌ها وجود ندارد. سقط جنین و همجنس بازی و طلاق و امثال آن به عنوان تصمیماتی شخصی دانسته می‌شوند و تصریح می‌کنند که اکنکار در این زمینه ندارد.
ربازار تارز در تعلیمات خود به توئیچل همه قوانین و مقررات ادیان موجود به ویژه یهودیت، مسیحیت و اسلام را ساخته دست بشر می‌داند و می‌گوید: بشر به گونه ای است که فطرتا به داشتن یک مقام متعال پدری و یک مادر محتاج است و در درون خود چنین نیازی را احساس می کند روحانیان ادیان از همان نخستین روزهای تاریخ زندگی بشر این نیاز را به خوبی کشف کردند و برای بهره برداری های سیاسی و اقتصادی به گونه های مختلفی سعی کرده اند که ارضای آن نیاز را تحت کنترل خود قرار دهند….
3- کوئیلو و نفی شریعت
  - او در کتابهای خود با هنرمندی خاصی با دستورات شرعی و مقررات دینی مبارزه می‌کند.
  - وی بعد شرعی دین و مقررات و ضوابط دینی را انکار می‌کند و در پاسخ این پرسش که مذهب که مذهب یعنی چه؟ 
 می‌گوید: من آن را نحوه گروهی پرستش می‌دانم… آدم می‌تواند بودا، الله، یا خدای مسیح را پرستش کند فرقی نمی‌کند… برای من مذهب یعنی این و نه مجموعه ای از قرار دادهای و دستوراتی که به دیگران تحمیل شود.(اعترافات یک سالک، ص33)
  - وی به خوانندگان آثار خود توصیه می‌کند سخن هیچ کسی برای شما حجیت ندارد. « وقتی کسی می‌آید به تو می‌گوید خدا این است و خدا آن است یا خدای من قوی تر از خدای توست. تنها راه در دام نیفتادن این است که بفهمی جستجوی معنویت یک مسئولیت شخصی است که نه تو می‌توانی به کسی منتقل کنی و نه به دیگران توصیه کنی. بهتر است انسان اشتباه کند و دنبال نشانه های غلط برود تا اینکه به دیگران اجازه دهد برای سرنوشتش تصمیم بگیرند»(همان)

• یکی از شگردهای مبارزه کوئلیو با شریعت این است که به گونه های مختلفی سعی می‌کند قبح گناه را از میان بردارد. و خوانندگاه خود را به انجام آن تشویق نماید. به مناسبت های مختلفی از شراب و مستی و باده نوشی  و الکل و امثال آن سخن به میان می‌آورد.
• در کتاب «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد»  خودکشی را مایه افتخار و نشانه قدرت و شهامت شخص می‌داند او می‌نویسد:  ورونیکا به این تصمیم رسید که سرانجام زمان آن رسیده تا خودش را بکشد … افخار ملتش دیگر برایش مهم نبود وقت آن بود که به خودش افتخار کند وقت آن رسیده بود که باور کند قدرت انجام این کار را داشته که سرانجام شهامتش را یافته و به زودی این زندگی را ترک می‌کند چه لذتی!(ص 47- 49)
• وی خودکشی را پایان همه رنج ها و دردها دانسته و آن را راهی برای رسیدن به آزادی مطلق و فراموشی ابدی معرفی می‌کند(همان،ص53)
• وی با زیرکی خاصی شیوه هایی از قبیل «پریدن از بالای یک ساختمان بلند »، «خود را به دار آویختن»، «خودکشی با گلوله» که البته اینها با روح زنانه سازگار نمی داند و شیوه های لطیف و کم خشونت تری مانند «خوردن تعداد زیادی قرص‌های خواب آور» و «بریدن رگهای دست» که  آنها را با روح های زنانه سازگار می‌داند.

 

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:17:47 ق.ظ ]




3- خردستیزی و منطق گریزی
یکی دیگر از وجوه مشترک این نوع از عرفانها نفی عقلانیت و مخالفت جدی با فلسفه و منطق است.
در طول تاریخ ادیان همواره کسانی بوده اند که با عقل و منطق و هرگونه برخورد عقلی و منطقی در دین مخالفت کرده اند و الان هم هستند. مانند وهابیت، خوارج، اخباری‌ها و…
اوشو در جاهای مختلف علیه عقل و منطق و فلسفه سخن می‌گوید و به جای آن بر پیروی از استاد و سرسپردگی در برابر او تاکید می‌کند. اوشو معتقد است که از راه ذهن و عقل نمیتوان به حقیقت دست یافت.  و اگر سالکی بخواهد از راه عقل به مقصد برسد در حقیقت از مقصد خود دورتر می‌شود. مثل سگی می‌ماند که سعی می‌کند دم خود را با دندان بگیرد اما هرچه به سوی آن حمله ور میشود از آن دورتر می‌شود. کار فیلسوفان را نیز به کار چنین سگی تشبیه می‌کند.
اوشو معتقد است برای درک راز حیات باید قوانین منطق را دور ریخت و از آنها فاصله گرفت.(ضربان قلب حقیقت مطلق، مرضیه شنکایی، فردوس، ص407)
اوشو با افتخار می‌گوید: من صاحب هیچ نظام فلسفی نیستم … من حتی نمی‌دانم که دیروز چه گفته ام به این موضوع اصلا فکر نمی‌کنم من فقط پاسخگوی این لحظه ام من پاسخگوی حرفهای دیروز نیستم. برو از دیروزی بپرس قطعا پیدایش نخواهی کرد. فردا نیز مرا نخواهی یافت. نه دیروزی وجود دارد و نه فردایی. تنها همین لحظه است که واقعیت دارد(ریشه ها و بالها، اوشو، مسیحا برزگر، آویژه، ص: 175).
نویسنده عرفان کیهانی عرفان را اینگونه تعریف می‌کند:
عرفان عبارت است از قرار گرفتن روی پله عشق رسیدن به اشراق روشن بینی و درک معرفت هستی(انسان از منظری دیگر، ص78). وی در ادامه به طرد عقل و علم از عالم عرفان پرداخته و می‌نویسد: به طور قطع چنین نتیجه ای از دنیای عقل و علم و دانش به دست نمی‌آید(همان).
همچنین می‌گوید: دنیای عرفان را دنیای عشق و دنیای بی ابزاری است، از این رو فاقد هر گونه فن و روش و تکنیک، پند و نصیحت و استدلال، سعی و کوشش است. دنیای عرفان دنیای ماورای تکلیف است، زیرا عشق دنیای انجام وظیفه نیست

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:13:31 ق.ظ ]




2. شادمانگی به عنوان هدف غایی
یعرفانهای نوظهور همگی در بستر مدرنیته رشد کرده و بر پایه پذیرش مبانی آن استوار شده اند. یکی از ویژگی های مدرنیته پذیرش سکولاریسم و اینجایی و این عالم گرایی در همه ابعاد زندگی است. لذا غایت عالی و هدف نهایی بسیاری از عرفانهای نوظهور امری دنیوی و مادی است. «شادی و آرامش و امید به زندگی این جهانی» را می توان به عنوان عالی ترین هدف این نوع عرفانها دانست.
مکتب دالایی لامای چهاردهم رهبر جدایی طلبان تبت هدف نهایی زندگی را خوشی و نشاط و آرامش می داند و مدعی است دستیابی به چنین هدفی ربطی به باورهای دینی افراد ندارد. یک فرد ممکن است معتقد به دین باشد اما به هدف نهایی زندگی دست نیابد. در مقابل ممکن است یک شخص بریده از دین و بی اعتقاد نسبت به دین و خدا و معاد به چنین هدفی دست یابد. وی می‌گوید:
من بر این باور هستم که هدف اصلی زندگی جستجوی خوشبختی است. این امری بدیهی است. اینکه معتقد به دین باشیم یا نباشیم و اینکه پیرو کدام مذهب هستیم تفاوت زیادی نمی‌کند. همه ما در زندگی خود به دنبال چیزی مطلوب می‌گردیم. به همین دلیل به نظر من حرکت زندگی رو به سوی خوشبختی و شادمانگی است.(هنر شادمانگی، دالایی لاما، به روایت اچ کاتلر، ترجمه محمد علی حمیدرفیعی، تندیس، ص9)
البته شادمانگی مورد نظر دالایی لاما شادمانگی مادی و لذت جنسی و حسی نیست. بلکه شادمانگی ذهنی و درونی است که تنها در سایه احساس آزادی به دست می‌آید. وی می‌گوید: بعضی افراد شادمانگی را با لذت اشتباه می کنند. به عنوان مثال مدتی پیش من با مخاطبی هندی در راجپور سخن می‌گفتم و یادآور شدم که هدف زندگی شادمانگی است. یکی از میان جمع گفت که راجنیش می‌گوید که شادترین لحظه زندگی ما در حین فعالیت جنسی اتفاق می‌افتد، بنابراین انسان از طریق فعالیت جنسی می‌تواند کاملا شاد باشد. دالایی لاما خنده کنان ادامه داد او می‌خواست بداند که من در این مورد چه نظری دارم. پاسخ من این بود که بزرگترین شادمانگی زمانی است که انسان به مرحله آزادی می‌رسد و در آن دیگر خبر از هیچ رنجی نیست. آزادی، شادمانگی اصیل و پردوامی است. شادمانگی واقعی بیشتر با ذهن و قلب سروکار دارد. شادمانگی ای که تنها بر شالوده لذت مادی استوار باشد پایدار نیست یک روز هست و روز دیگر ممکن است نباشد.(همان، ص 29-30)
سای بابا در این باره تصریح می کند که ماموریت من اعطای شوق و شادی به شماست که از ضعف و ترس دورتان کنم. ماموریت من پراکندن شادمانی است از این جهت همیشه آماده ام میان شما بیایم نه یک بار دو بار یا سه بار هر زمان که شما مرا بخواهید. اسمم ساتیا من راستی هستم اعمالم ساتیا جلال و شکوه من ساتیا تنها آرزوی من شادمانی شماست. شادی شما شادی من است شادمانی جدا از شما ندارم. قدرت من غیر قابل اندازه‌گیری است تولد من غیر قابل توضیح و غیر قابل درک و پیمایش است.(تراش‌های الماس خداوند، سیما کوندار، ت: طاهره آشنا، تعالیم مقدس، دوم، ص168)
نقد: در عرفان اسلامی هدف شناخت حضوری خدا اسما و صفات و افعال اوست. اموری مانند شادی و نشاط و امید و … اگر هم هدف باشند به عنوان اهداف میانی و ابزاری هستند و نه هدف عالی و نهایی. دستیابی به چنین اهدافی صرفا از راه شناخت خدا و یاد و نام و حضور الهی امکان پذیر است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»
افزون بر این رسیدن به مقام آزادی در نظر دالایی لاما جز در سایه اعتقاد قلبی به خداوند و ایمان به او حاصل نمی‌شود. انسان تنها در صورتی می‌تواند از قید و بند ماده و طبیعت و رنج ها و مصیبت های این جهان نجات یابد که به خدا باور قلبی داشته باشد. هرچه باور عمیق تر باشد انسان آزادتر و بی تعلق تر است.   

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                     زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:10:24 ق.ظ ]




1. نادیده گرفتن خدا به عنوان هدف غایی
یکی از شاخصه های عرفانهای وارداتی و نوپدید، نادیده گرفتن اعتقاد به خدا یا انکار وجود خدا و یا ارائه تفسیری نامعقول از خدا به انگیزه انکار خدای حقیقی است.
• به بررسی دیدگاه چند مکتب و آیین عرفانی که در ایران فعالند می پردازیم:
مکتب اوشو:
شاید بتوان آن را مخربترین آیین عرفانی برای جوامع اسلامی دانست. روح عرفان اوشو «سکس»  است. او سکس را به عنوان بهترین راه وصول به حقیقت و فنای در هستی مطلق می داند. و مراقبه سکس را تعلیم می‌دهد. البته مبانی فکری او و جهان بینی و ایدئولوژی خاص او موجب طرح چنین ایده‌هایی شده است. 
در کشور ما متاسفانه نفوذ زیادی پیدا کرده است. و حامیان فراوانی دارد. پیروان او یک سایت فارسی نسبتا قوی و فعال برای ترویج اندیشه هایش ایجاد کرده اند
تا کنون حدود 85 اثر از اوشو به فارسی ترجمه شده است. و متاسفانه بسیاری از آنها که در مخالفت 100درصد با تعالیم اسلامی و فرهنگ ایرانی است توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران اصلاحات تاییدیه گرفته اند.
یکی از انحرافات اوشو تصویر نادرستی است که از خدا ارائه می‌دهد. البته اوشو سخنان متعدد و متشتتی درمورد خداوند دارد.
1- در جایی خدا را همان روح دانسته می‌گوید: روح، خود خداوند است(راز بزرگ، اوشو، روان کهریز، باغ نو، 1382، ص10).
2- گاهی جستجوی خداوند را کاری بیهوده می داند و در پاسخ این خواسته که برای تقرب به خداوند و یافتن او چه باید کرد؟ می‌گوید: چنین سخنانی هیچ معنا و مفهومی ندارد و جستجوی خدا امری بیهوده است.
مردم به نزد من می‌آیند و می‌گویند ما آرزوی جستجوی خداوند را داریم. من به آنها می‌گویم در این باره با من صحبت نکنید این مقوله را به بحث نکشید هر گونه صحبتی درباره جستجوی خدا بی‌فایده است. هیچ معنا و مفهومی در آنچه می‌گویند نیست.(راز بزرگ اوشو، ص135)
3- گاهی نیز خدا را بهانه و ابزاری برای ابراز احساسات نسبت به کل می‌داند و هیچ حقیقتی برای آن قائل نیست. «کلمه خدا فقط یک بهانه است ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل. در واقع کل هستی خداست. کل، الهی است و وقتی شما لبریز احساس الوهیت شوید با کل هستی یکی خواهید شد. راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است…هرگاه انسان به نقطه‌ای برسد که خودش را کاملا خارج از ذهن ببیند آن وقت انسان خدا شده است.»
4- گاهی نیز عینیت و واقعیت داشتن خدا را و وجود شخصی داشتن او را انکار کرده و خدا را صرفا یک ذهنیت معرفی میکند و می‌گوید: … ‌ خدای من حتی یک شخص نیست، بلکه یک حضور است… خدای من چیزی عینی، آنجا، نیست. خدای من همان ذهنیت است، اینجا.(کودک نوین، مرجان فرجی، فردوس، ص64)
گاهی نیز میگوید: خداوند یک شخص نیست، بلکه تنها تجربه ای است که تمام هستی را به پدیده ای زنده مبدل می‌سازد؛ تنهایی او مطرح نیست، او با زندگی می‌تپد، با زندگی که دارای ضربان است. لحظه ای که دریابی که دل هستی می‌تپد خداوند را کشف کرده ای.(شورشی، عبدالعلی براتی، نسیم دانش، ص200)
اکنکار:
یکی از عرفانهای نوظهور است که هرچند هدف اصلی تمرینات معنوی خود را خداشناسی میداند و همواره تاکید میکند که هیچ چیز نباید یک سالک اک را از این هدف بازدارد(حکمت اک، ص6) اما خدای مورد نظر آن با خدای ادیان الهی فقط در لفظ مشترک بوده و در معنا متفاوت اند. اینان تاکید می‌کنند که خدایی که در ادیان الهی و حتی برخی از ادیان هندی مبلغ آن هستند، اساسا وجود ندارد.
پال توئیچل از زبان ربازار تارز رهبر معنوی خود می‌گوید:
یک چنین خدایی که مسیحیان، یهودیان، جانیست ها بودایی‌ها، تائوئیست‌ها، و ده‌ها دین و مذهب دیگر در جهان زمینی و حتی تا چهارمین بخش اعظم هستی که جهان‌های خدایی را تشکیل می‌دهد تصور می‌کنند وجود ندارد… هیچ کس در سراسر این جهان‌ها نمی‌داند که مقام حقیقت چیست. هیچ کس درکی از‌ آن ندارد و از آنجا که همه نیاز دارند اتکا به موضع قدرتی داشته باشند هر طبقه‌ای برای خود خدایی وضع کرده است که از متخیله ساکنین آنها سر هم بندی شده  و طی اعصار در مقام پروردگار پذیرفته شده است

 

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:07:37 ق.ظ ]




برگزاری دوره آموزش بنیان خانواده در اسلام با حضور استاد حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حسین زاده اعزامی از مشهد مقدس در حوزه علمیه الزهرا(س)قروه در دهه اول فاطمیه با حضور طلاب درحال تحصیل برگزار شد


استاد در رابطه با قرآن و تاثیرات آن  در زندگی و خانواده و نحوه تاثیر آن بر نسل های آینده و بنیان خانواده صحبت نمودند
این جلسه با پرسش و پاسخ بین طلاب و استاد مربوطه به پایان رسید. 

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت
 [ 09:16:56 ق.ظ ]





برای زیارت

از مدینه با پای پیاده

راهی یادمان شهدای احد می شود

زنده کردن یاد شهیدان را

دوای درد جامعه ای می داند

که  سنگر ولایت خالی کرده اند.

برای این است که اولین کاروان را  تشکیل می دهد

با حسن وحسینش

موسس راهیان نور

فاطمه ی زهراست

والسلام.

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
[یکشنبه 1391-01-27] [ 12:20:57 ب.ظ ]




کودکی اندیشید:"خدا چه می خورد؛ چه می پوشد؛ و در کجا خانه دارد؟”
ندا آمد:او غم بندگانش را می خورد؛
گناهانشان را می پوشد؛
و منزلگاهش، دلهای شکسته آنان است.

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت
 [ 11:17:23 ق.ظ ]




کشور ما امروزه با هجوم برنامه ریزی شده معنویت های وارداتی از سوی دشمنان اسلام مواجه شده است.کتاب های مربوط به عرفانها و معنویتها  به زبان فارسی در قالب های زیبا و جذاب ترجمه شده  و در اختیار جوان‌های ما قرار می‌گیرد.
برخی از این گروه‌ها اقدام به تشکیل موسسات آموزشی و فرهنگی و تبلیغی کرده و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی از قبیل اینترنت و شبکه های ماهواره ای به تبلیغ مرام و مسلک خود می‌پردازند.
در یک تقسیم بندی کلی می‌توان فرقه های معنوی و عرفانی فعال در ایران را به سه دسته تقسیم کرد:
1- عرفان‌هایی که مدعی دین جدیدی هستند: سای بابا، رام الله، اوشو، اکنکار.
2- عرفان‌های غیر دینی: عرفان ساحری یا عرفان جادو، عرفان پائلوکوئیلو، فالون دافا، مدیتیشن متعالی 
3- عرفان‌هایی که منشأ دینی دارند(اسلامی، مسیحی، یهودی ): صوفیه، شاهدان یهود، که زیرشاخه مسیحیت‌اند، قبالا یا کابالا
1. سای بابا
بنیانگذار آن شخصی به نام «باگوان شری ساتیا سای بابا» یا «سوآمی ساتیا سای بابا»
در سال 1926 میلادی در یکی از ایالت های هند به دنیا آمد.
در سن 14 سالگی مدعی شد از سوی خداوند برای هدایت همه آدمیان برگزیده شده است.
وی دین خود را حاکم بر همه ادیان و ناظر به همه آنها دانست. در عین حال مدعی شد اعتقاد به پیام او با گرایش به ادیان رایج منافاتی ندارد. به همین دلیل می‌گفت:
«من روحانی هیچ یک از ادیان نیستم برای تبلیغ هیچ دینی نیز نیامده‌ام من آمده ام که هندو هندوی بهتری مسلمان مسلمان بهتری و مسیحی مسیحی بهتری باشد».
وی معجزه خود را صرفا ایجاد تحول در درون انسانها دانست و اصول دعوت خود را بر پایه پنج ارزش انسانی «حقیقت»، «پرهیزکاری»، «صلح و آرامش»، «عشق» و «پرهیز از خشونت» بنا نهاده است.
وی عصاره همه ادیان را دعوت به سوی همین پنج حقیقت می‌داند.
سای بابا به پیروان خود تاکید می کند که مراقبه های روزانه داشته باشند و نام های خداوند را به طور روزانه بخوانند. دست کم هر ماه یک بار در مراسم نیایش شرکت نمایند. همراه با خانواده خود به عبادت و نیایش بپردازند. با دیگران به نرمی رفتار نمایند و از بدگویی نسبت به مردمان بپرهیزند. خواسته ها و امیال  خود را محدود کرده و در عوض در اندیشه خدمت به همنوعان خود باشند. به پیروان خود توصیه می‌کند از گناهان فیزیکی ، زبانی، و ذهنی پرهیز کنند. گناهان فیزیکی عبارتند از آسیب رساندن به خود و دیگران دزدی و تمایلات نفسانی. گناهان زبانی نیز عبارتند از کلام نادرست، ظالمانه و دروغ و گناهان ذهنی نیز عبارتند از طمع و حسد و انکار خداوند.
سای بابا برای دعوت خود معبد بزرگی به نام پراشانتی نیلایام به معنای آشیانه صلح برین تاسیس کرده است. در معبد او به مناسبت اعیاد همه ادیان مراسم برگزار می‌شود. در اعیادی چون کریسمس، عید فطر، عید نوروز، سال نوی چینیان و اعیاد هندوها مراسمی به همین مناسبت ها در معبد او برگزار می‌گردد.
چنین پیشگویی کرده است که در سن 96 سالگی این جسم خود را ترک خواهد کرد و هشت سال بعد روح او در جسمی دیگر در شهر میسور به بدن فردی دیگر منتقل خواهد شد.
کتابهایی که در مورد سای بابا و یا از خود وی به فارسی ترجمه شده است(درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب/ شریفی)
1- تعالیم معنوی/ ترجمه رویا مصباحی مقدم       2- زندگی من پیام من/ پروین بیات
3- افکار الهی برای 365 روز سال/ بیات             4- درخت ارزشها را آبیاری کنیم/بیات
5- یوگای عاشقانه/ آزاده مصباحی

2. رام الله
کلمه رام الله مرکب از دو اسم رام و الله است. الله نام خدای متعال در اسلام است. رام نام خدای آیین ویشنو یکی از سه آیین بزرگ هندوستان است.
پیام این نام گذاری این است که الله همان رام و رام همان الله است.
این آیین در قرن پانزدهم میلادی و توسط شخصی به نام شیخ کبیر در هندوستان پایه گذاری شد.
شیوه تبلیغ رام الله در ایران شبیه گولدکوئیست است هر فردی برای آنکه بتواند در حلقه رام الله باقی بماند باید هفته ای یک نفر جدید را به رام الله دعوت کند و الا از دایره پیروان رام الله خارج خواهد شد
این آیین با نام‌هایی از قبیل جریان هدایت الهیهنر زندگی متعال و تعلیمات حق به تبلیغ و ترویج افکار خود می‌پردازد.
تا کنون فقط یک کتاب از این آیین به زبان فارسی وجود دارد با نام جریان هدایت الهی که توسط پیمان الهی از مجموعه تعالیم ا.م. رام الله رهبر این فرقه در ایران تدوین شده است.
3. اوشو
اوشو در سال 1931 م در روستای کوچک کوچ وادا در ایالت مادیا پرادش کشور هند به دنیا آمد و در سال 1990 م در 59 سالگی از دنیا رفت.
نام های اوشو: نام زمان کودکی او راجا بود. بعدها به راجنیش تغییر نام داد. سپس در سال 1960 م به آچاریا راجنیش شناخته می‌شد. از سپتامبر 1971 با عنوان باگوان شری راجنیش شناخته می‌شد. نهایتا از سپتامبر 1989 رسما عنوان اوشو را برای خود برگزید.
علت نام گذاری خود به اوشو: برخی گفته اند: اوشو از لغت «oceanic » به معنای «حل شده در اقیانوس» است. می خواسته چنین القا کند که چنین تجربه ای را کسب کرده است. برخی دیگر گفته اند در فرهنگ قدیمی شرق به معنای شخص متبرک و ملکوتی کسی که آسمان بر او گل می‌باراند می‌باشد.
کتاب های منتشر شده از اوشو تا کنون به بیش از 33 زبان مختلف ترجمه شده است. او خودش هیچ کتابی ننوشت. همه کتابهای او که بیش از 650 کتاب است در حقیقت نسخه برداری از سخنرانی های اوست. حدود 7000 سخنرانی او بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی او بر روی نوار ویدئو ضبط شده است.
کتاب های او تحت عنوان غیر افسانه ای در سال 1988م در ایتالیا، ژاپن و کره عنوان پرفروش ترین را کسب کرده‌اند. از سال 1976 تا 1989 تعداد هفتاد و هشت جلد از کتاب های او در آمریکا چاپ شده اند. تا کنون بیش از 85 کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است.
در سال 1981 به آمریکا مهاجرت کرد (برای معالجه) اما با اصرار مریدانش در آنجا اقامت گزید. مریدانش در نقطه ای دور افتاده در ایالت اوریگان زمین هایی را خریداری کردند و طی مدت 4 ماه شهری به نام راجنیش پورام بنا نهادند. برخی می‌گویند دولت آمریکا از محبوبیت اوشو احساس خطر کرد و او را به جرم نقض قانون مهاجرت در سال 1986 اخراج کرد. برخی دیگر گفته اند به دلیل فسادهای اخلاقی و جنسی بی حد و حصر اوشو و مریدانش اخراج شد. هرچند بعید نیست که همه اینها شگردهای تبلیغاتی غربیان باشد که به منظور جلب توجه مردم به ویژه مردم کشورهای شرقی به اوشو و تعالیم او صورت گرفته باشد. چرا که تعالیم اوشو در بسیاری از موارد کاملا متاثر از فرهنگ  و تمدن غرب و لیبرالیسم است. و تنها تفاوت آن با فرهنگ غرب این است که اوشو همه بی بندوباری‌ها و هرزگی‌های جنسی را به انگیزه معنویت و عرفان ترویج می‌دهد. سرانجام در سال 1990 به طرز مشکوکی از دنیا رفت و برخی گفته اند در اثر ابتلا به بیماری ایدز از دنیا رفت.
4. اکنکار
رهبر و بنیانگذار آن «پال توئیچل» اهل شهر کنتاکی آمریکا است. برخی او را متولد 1908 برخی 1912 برخی 1922 و امثال آن می‌دانند. در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی آمریکا مشغول فعالیت بود. برای آشنایی با روح شناسی و مسائل مربوط به آن به هندوستان سفر کرد و از تعالیم شخصی به نام استاد سودارسینگ استفاده کرد. بعدها مدعی شد سودارسینگ نهصدو هفتادمین استاد حکمت باستانی اک است و قبل از او 969 استاد بزرگ اک در طول تاریخ بوده اند. سودارسینگ نیز ایشان را برای ادامه سلوکش به شخصی افسانه ای به نام «ربازارتارز» معرفی کرد. بر اساس نقل توئیچل ایشان حدود 500 و اندی سال دارد و هنوز هم زنده است. پس از ملاقات ادعایی‌اش با ربازارتارز بود که به موطن اصلی خود آمریکا بازگشت و در سال 1965 در ایالات متحده ادعا کرد که شیوه‌ای معنوی و آیینی دینی با نام اکنکار کشف کرده است. و با نام معنوی پدر زاسک مشغول تبلیغ مکتب خود شد.
وی اکنکار را به دانش باستانی سفر روح تعریف کرد. و مدعی شد که اکنکار کوتاه‌ترین راه و در نتیجه صراط مستقیم رسیدن به حقیقت است.
وی از همان سال کارگاه‌های آموزشی سفر روح را در کالیفرنیا برگزار کرد. در سال 1970 موسسه ای غیر انتفاعی با عنوان اکنکار تاسیس نمود. در سال 1971 از دنیا رفت.
60 کتاب از او به چاپ رسیده است. حدود 20 کتاب او به فارسی ترجمه شده است.
وی مدعی شد که من رهبر معنوی جهان هستم و قبل از من 970 استاد دیگر وجود داشته که همواره مردم را به سوی اک( یعنی روح الهی، جریان مسموع حیات، جوهره خداوند که خلقت و محافظت از تمامی حیات را بر عهده دارد) راهنمایی می‌کردند.
نام شخصیت‌هایی همچون مولوی حافظ شمس تبریزی عطار نیشابوری فردوسی و … را در زمره استادان اک به شمار می‌آورد.
بعد از وی داروین گراس جانشین او شد. (ادعای همسر توئیچل به خوابی درباره او)
از سال 1981 شخصی به نام هارولد کلمپ رهبری را بر عهده گرفت.
هارولد چهار سال در نیروی هوایی ایالات متحده خدمت کرده بود. در سال 1969 به توئیچل پیوست و تحت تعلیمات او قرار گرفت
هارولد تاریخچه تجربیات خود را در کتاب‌های «نسیم تحول»، «روح نوردان سرزمین‌های دور» و «کودک در سرزمین وحش» نوشته است.
بیش از 20 عنوان کتاب در مورد اکنکار نوشته است.
هرساله در نقاط مختلف جهان سمینارهای اک برگزار می‌شود که هارولد کلمپ در آنها سخنرانی می‌کند.
همایش سراسری و اصلی این مکتب هر ساله در روز 22 اکتبر که سالروز تولد پال توئیچل است در مرکز اصلی این مکتب در آمریکا برگزار می‌شود.
اکیست ها ابتدای سال معنوی خود را همین تاریخ می‌دانند.
کتابهایی که از این مکتب به فارسی ترجمه شده است:
5. عرفان سرخپوستی
یکی از مشهورترین و مهم‌ترین انواع عرفان سرخپوستی عرفان ساحری است. (یکی دیگر آیین تولتک است).
مشهورترین مدافع این نوع عرفان که به یک معنا می‌توان او را بنیانگذار آن نیز دانست کارلوس کاستاندا است.
این عرفان را عرفان عقاب (قدرتی که سرنوشت موجودات زنده را رقم می‌زند)هم می‌گویند.
کاستاندا این عرفان را عرفان ساحری یا جادوگری می‌نامد. شاید به خاطر بیگانگی‌اش نسبت به فرهنگ مدرنیته و تمدن جدید باشد.
کاستاندا ظاهرا در سال 1931 به دنیا آمد و در سال 1998 از دنیا رفت. ابتدا در رشته مجسمه سازی و نقاشی تحصیل کرد بعد از مهاجرت به آمریکا و از سال 1951 در رشته مردم شناسی ادامه تحصیل داد. برای تحقیق درباره موضوع پایان‌نامه خود درباره گیاهان طبی و روان‌گردان سرخپوستی در سال 1960 به مکزیک رفت. در ایستگاه اتوبوس در آریزونا با پیرمردی به نام دون خوان که ظاهرا متخصص گیاهان دارویی بود آشنا شد. دون خوان او را با دنیای سیروسلوک آشنا کرد.
برخی اسناد نشان می‌دهد که متولد پرو بوده اما خود وی اظهار می‌دارد اهل برزیل است.
کاستاندا در سال 1968 نخستین کتاب خود را با عنوان آموزش‌های دون خوان به چاپ رساند.
کتاب های کاستاندا به 17 زبان دنیا ترجمه شده است. در دهه 60 بسیاری از کتابهای او به زبان فارسی ترجمه شده است.
خبر مرگ او در روزنامه همشهری منتشر شد و روزنامه جامعه در 30 خرداد 1377 به عنوان «مرگ مرموز شاگرد دون خوان» به آن پرداخت.
مهم‌ترین کتاب های ترجمه شده به فارسی او:
6. پائلو کوئلیو

• پائولو در 27 اوت سال 1947 م در ریودوژانیرو  پایتخت سابق کشور برزیل (در آمریکای جنوبی)در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. پدرش مهندس و مادرش زنی متدین و خانه دار بود. او نخستین جایزه ادبی خود را در مسابقه شعر مدرسه دریافت کرد. در سنین نوجوانی و جوانی احساسات ضد مذهبی شدیدی داشت. از 17 سالگی به بعد سه بار در بیمارستان روانی بستری بوده است. بعدها این خاطرات را دست‌مایه کتابی به نام «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد» قرار داد. مدت های مدیدی از داروهای اعصاب و روان استفاده می‌کرده. سپس به استفاده از مواد مخدر، توهم‌زا، سحر و جادو، و استفاده فراوان از مشروبات الکلی روی آورده است. او می‌گوید: ابتدا کوکائین سپس مواد روان گردان بعدا پیوت، مسکالین، ماری جوانا و خلاصه هر نوع مواد مخدری بود آزمودم و در آنها زیاده روی کردم اما هم اکنون بسیاری از آنها را ترک کرده ام ولی ترک اعتیاد بسیار سخت و دشوار است(خوان آریاس، زندگی من، خجسته کیهان، ص105).
• وی در سال 1973 با هدف دفاع از آزادی های فردی عضو سازمانی که مخالف سرمایه داری بود شد و در یک مجموعه تئاترهای ضداخلاقی و مستهجن نقش ایفا کرد. به کمک یکی از دوستانش به نام «رائول سیکاس» مجموعه داستانهای کمدی سکسی به نام «کرینگ‌ها» را منتشر کرد. این مجموعه آنقدر مستهجن بود که حکومت وقت برزیل آن را مضر دانسته و آنها را زندانی کرد. چندین بار اقدام به خودکشی کرد. و به خاطر سابقه بستری شدن در بیمارستان روانی آزاد شد.
• چندین ازدواج ناموفق داشته است. تا در سال 1979 با یک دوست قدیمی ملاقات کرد و این ملاقات منجر به ازدواج آنها شد.
• در یکی از مسافرتهای خود به اروپا ادعا کرد که در آلمان با هاتفی غیبی و مردی فراواقعی آشنا شده است. آن مرد چندین بار بر او ظاهر شده و از او خواسته است که مجددا به آیین کاتولیک ایمان بیاورد. این مرد از کوئیلو می‌خواهد تا جاده‌ای که به سوی سانتیاگو ختم می‌شود را بپیماید. این جاده که میان اسپانیا و فرانسه کشیده شده یک جاده خاص مذهبی است که زائران مذهبی بسیاری این مسافت را طی می‌کنند. در سال 1987 یک سال پس از انجام این فریضه در سن 39 سالگی دینی کوئلیو اولین اثر خود (زائر کوم پوستل) را در آن باره خلق کرد.
• تعاملات سیاسی فراوانی با سران کشورهای دنیا به ویژه آمریکا و اروپا دارد. در سال 1999 از کشور اسرائیل دیدن کرد. کتاب های او در این کشور فروش فوق العاده‌ای داشت.
• در سال 2000 در اجلاس سالانه جهانی سازی داوس (سوئیس) سخنران مدعو بود. در این اجلاس تنها شخصیت های عالیرتبه کشورهای قدرتمن سیاسی و اقتصادی حضور می‌یابند. وی در این نشست پیرامون آثار خود و نوع عرفانی که القا می‌کند سخنرانی کرد. در آن نشست شیمون پرز از او قدردانی می‌کند و می‌گوید معنویتی که شما مبلغ آن هستید در خاورمیانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می‌توانیم صلح و آرامش را در کشور خود حکمفرما کنیم.
• در مسابقات جام جهانی 2006 مهمان افتخاری فیفا در کشور آلمان بود.
• در سال 2000 یعنی خردادماه سال 1379 توسط موسسه گفتگوی تمدنها به ایران دعوت شد. او خود را اولین نویسنده غیر مسلمانی می‌نامد که پس از انقلاب اسلامی به طور رسمی از ایران دیدار کرده است. می‌گوید: هنگامی که هواپیمای من در ساعت 2 بامداد در تهران به زمین نشست بیش از حد شگفت زده شدم. بیش از 100 خواننده منتظر من بودند. در آن هنگام نیمه شب به فرودگاه آمده بودند فقط برای دیدن من. هرگز چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. به شدت تکان خوردم. این یک نشانه بود، می‌خواستد به من خوش‌آمد بگویند، می‌خواستند مرا در اندیشه خود سهیم کنند. بسیار باز بودند، آغوش آنها به سوی تازگی گشوده بود.(ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد، ص11)  
به رغم اینکه در ایران قانون کپی رایت وجود ندارد وی موفق می‌شود حق التالیف آثار چاپ شده خود را در ایران دریافت کند. و به طور مستمر آن را دریافت کند.
می‌گوید هدایای زیادی در ایران دریافت کرده است. می‌گوید: ایرانیان بهتر از مردم سایر کشورها توانسته اند با آثار من ارتباط برقرار کنند. او مدعی شد که در ایران احساس غربت نمی‌کرده است و با مردمی آشنا شده که سالیان طولانی آنها را می‌شناخته است.
• کتابهای او تا به حال در بیش از 140 کشور منتشر و به 56 زبان دنیا ترجمه شده است. در سال 1998 دومین نویسنده ای بود که آثارش بیشترین فروش را در جهان داشت. تا به امروز بیش از 52 میلیون نسخه از کتابهای او به فروش رفته است.
کتابهای او به زبان فارسی را نشر کاروان منتشر کرده است. کتاب کیمیاگر او در سال 1376 جزء پرفروش‌ترین کتابهای سال جمهوری اسلامی ایران بوده است.

 

 

موضوعات: فراماسونری, عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:43:31 ق.ظ ]





در یک تقسیم بندی کلی: 
1- عرفان دینی: یعنی عرفان برآمده از ادیان الهی. عرفانی که نه تنها هدف نهایی خود را وصول به خدا یا قرب الهی می‌داند بلکه معتقد است ابزار وصول به این هدف نیز باید برآمده از دین و یا مطابق با آموزه‌های دینی باشد و یا دست‌کم مخالف با آموزه‌های دینی نباشد.
2- عرفان سکولار: هر نوع عرفانی که به آموزه‌های دینی بی‌اعتنا باشد و غایت و هدف سلوک را در جایی غیر از خدا جستجو نماید و انسان را محدود به زندگی دنیایی کند عرفان سکولار می‌گوییم.

عرفان حقیقی و کاذب
همه عرفانهای دینی را لزوما نمیتوان عرفان حقیقی نامید زیرا ممکن است با تحریف و جعل تصویری غیر واقعی از خداوند ارائه دهد. در چنین دینی اگرچه هدف عارف وصول به خداست اما خدایی که در آن دین مطرح است خدایی غیر حقیقی و غیر واقعی است بنابراین عرفان برآمده از آن دین نیز عرفانی غیرحقیقی خواهد بود. به عنوان مثال عرفان کابالا که عرفانی یهودی است. یا عرفانهای برآمده از مسیحیت. چراکه دیانت مسیحیت و یهود تحریفی و جعلی است.
عرفان حقیقی: عرفان برآمده از دینی حقیقی و واقعی است. و نیز در آموزه‌های سیر و سلوکی نیز کاملا تابع شریعت و دین حقیقی است. و تنها راه وصول به معشوق و منبع حقیقی هستی را جلب رضایت او و عمل به دستورات او می‌داند.
بنابراین عرفان حقیقی عبارت است از عرفانی که هم غایت آن و هم روش وصول به آن غایت برآمده از دین حقیقی و واقعی و معصوم باشد.
هرنوع عرفانی غیر از این باشد در زمره عرفانهای کاذب و دروغین خواهد بود.

موضوعات: فراماسونری, عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:08:48 ق.ظ ]




معنویت
اصطلاحی که در دهه‌های اخیر رواج پیدا کرده اصطلاح معنویت است.
«معنويت» در لغت مصدري جَعلي، و از واژه «معنوي» ساخته شده است. معنوي نيز با افزودن ياي نسبت به آن، از واژه معني كه خود مصدر ميمي بوده و مفاد آن مقصود و مراد است، مشتق گرديده است. بنابراين، معنوي يعني منسوب به معني و در مقابل لفظي است. اين كلمه در معاني ديگري از جمله: «حقيقي، راست، اصلي، ذاتي، مطلق، باطني، و روحاني» نيز به كار مي‏رود.
 مترادف با واژه «معنويت» در زبان انگليسي واژهspirituality استعمال مي‏شود. اين واژه خود از اسم «spiritus » كلمه‏اي لاتين به معناي «نَفس و دَمْ» اخذ شده است. spiritus نيز از «spirare به معناي دميدن يا نفس كشيدن گرفته شده است. در ترجمه‏هاي لاتين انجيل عهد جديد «spiritualis» يا شخص معنوي به كسي گفته مي‏شود كه زندگي او را روح‏القدس يا روح خدا نظم مي‏بخشد و يا بر آن تأثير مي‏گذارد. واژه انتزاعي «spiritualitas» كه همان «spirituality» يا معنويت مي‏باشد، حداقل در اوايل قرن پنجم، به همين معناي مأخوذ از انجيل به كار رفته است.
معنویت در اصطلاح
«معنویت دمیدن روح درزندگی فرد است…. قابلیت و گرایشی است که برای هر فرد فطری و منحصر به فرد می‌باشد. این گرایش معنوی افراد را بسوی معرفت، عشق، معنا، آرامش، تعالی، پیوند، شفقت، خوبی و یکپارچگی سوق می‌دهد.
 برخی از نویسندگان، هـزاره سـوم مـیـلادى یعنی قرن 21را عـصـر ((ایـمان و معنویت )) نیز خوانده اند: نویسنده فرانسوی به نام آندره مالرو که مدتی وزیر فرهنگ آن کشور بوده می‌نویسد: قرن 21 میلادی یا اصلا وجود نخواهد داشت و یا قرن معنویت خواهد بود.(عصر امام خمینی، میر احمد رضا حاجتی، بوستان کتاب، چاپ دهم،ص84)
در واژه‌نامه ها و فرهنگ نامه ها یا دایرة المعارف‌ها تعریف جامع و دقیق از این اصطلاح ارائه نداده اند. اما به طور قطع با توجه به مبانی سکولاریستی و اومانیستی غربیان به دنبال پاسخ گویی به نیازهای معنوی انسان جدید هستند.
به همین دلیل معنویتی که در غرب در حال شکل گیری است عموما از نوع معنویت های سکولار و متناسب با جهان‌بینی و ایدئولوژی لیبرالیستی است.
معنویت گراهای جدید حتی لازمه معنویت را اعتقاد به خدا نمی دانند چه رسد به دین. لذا می‌بینیم که شیطان پرستی و جن‌گیری هم در زمره آیین های معنوی شمرده می‌شوند.
بر همین اساس برخی از نویسندگان داخلی نیز چنین ادعا کرده‌اند:
«زندگی معنوی لزوما به معنای تعلق به یکی از ادیان نهادینه و تاریخی نیست بلکه به معنای داشتن نگرشی به عالم و آدم است که به انسان آرامش، شادی و امید بدهد».(راهی به رهایی، مصطفی ملکیان،1380، ص376)    
 در این تعریف میان معنویت و دیانت تلازمی نیست. نیاز بشر جدید به این نوع از معنویت ناشی از مشکلات روحی رنج‌ها، و اضطرابهای روانی شدید است. و علم وعقل جدید نیز نمیتواند این مشکلات را برطرف نماید. لذا در جستجوی چیزی است که برای او شادی نشاط آرامش و امید به زندگی را پدید بیاورد. چنین معنویتی نه مستلزم باور به خداست و نه مستلزم تن دادن به پیام پیام‌آوران است و نه محتاج وجود دنیایی دیگر ورای این دنیای مادی.
معنویت دراسلام:
به طور خلاصه میتوان گفت: معنويت مجموعه‏اي ازحالت‏هاراشامل مي‏شودكه درچارچ وبه برنامه دين اسلام درارتباط باخدابه صورت‏هاي مختلف برروان انسان عارض مي‏شود.

موضوعات: فراماسونری, عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:05:38 ق.ظ ]




معناشناسی عرفان
معنای لغوی عرفان و معرفت: به معنای شناختن است.
اما معنای اصطلاحی آنان متفاوت است:
معرفت: هر نوع شناختی را شامل می‌شود.
عرفان: شناخت ویژه‌ای است که از راه شهود درونی  و دریافت باطنی حاصل می‌شود.
پس عرفان: عبارت است از شناخت شهودی و باطنی خدای متعال، اسماء و صفات و افعال او.
فرقش با شناخت عقلی: این است که شناخت عرفانی از سنخ مفاهیم و الفاظ و صورت های ذهنی نیست؛ بلکه از سنخ یافتن و دریافتن است.
عرفان دو نوع است: 1- عرفان عملی: پیمودن مراحل و منازل برای رسیدن به شهود خداوند و اسماء وصفات و افعال او( با انجام دادن تمرین‌ها و ریاضت‌ها و سیر و سلوک)- مشهورترین کتاب در این زمینه منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری است(396-481)- در عرفان عملی مقولاتی چون عشق، فنا و شهود مطرح است.(مبانی و اصول عرفان نظری/ یزدانپناه)- در شریعت نیز بر گشوده بودن این راه تاکید می‌شود: وَالَّذِينَجَاهَدُواْفِينَالَنهَْدِيَنهَُّمْسُبُلَنَاوَإِنَّاللَّهَلَمَعَالْمُحْسِنِين(عنکبوت:69)- وَمَنيَتَّقِاللَّهَيجَْعَللَّهُمخَْرَجًا وَيَرْزُقْهُمِنْحَيْثُلَايحَْتَسِبُوَمَنيَتَوَكلَ‏ْعَلىَاللَّهِفَهُوَحَسْبُه(طلاق:2-3)- در روایات نیز اشاره به این مطلب شده است: قَالَرَسُولُاللَّهِصمَاأَخْلَصَعَبْدٌلِلَّهِعَزَّوَجَلَّأَرْبَعِينَصَبَاحاًإِلَّاجَرَتْيَنَابِيعُالْحِكْمَةِمِنْقَلْبِهِعَلَىلِسَانِه‏(بحارالأنوارج : 67 ص : 242- عيون‏أخبارالرضا(ع) ج : 2 ص : 69)
نکته:
• عرفان عملی: مسیر عملی سیروسلوک است.
• علم عرفان عملی: قواعد و دستوراتی که آن اعمال و معاملات طبق آن صورت می‌پذیرد. یعنی قواعد و دستورات به صورت گزاره در می‌آیند.
2- عرفان نظری: ریختن علم حضوری و شهود باطنی در قالب الفاظ و مفاهیم ذهنی. به بیانی بهتر و کامل تر: تعبیرهایی که از حقایق مشهود در آن مقام داده می‌شود عرفان نظری است.

موضوعات: فراماسونری, عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 09:59:58 ق.ظ ]





 بشر همواره در جستجوي پاسخ پرسش هاي اساسي خود است تا دنيا را براي خود معنادار کند. امروزه واقعيتي به نام «خلاء معنويت» در زندگي انسان مدرن، علي رغم اثبات واقعيت اميد بخش عطش شديد انسان معاصر به حقايق ماوراي طبيعت، آسيب هاي جدي را نيز با خود به همراه دارد؛ يعني هم دست افراد، گروه ها و قدرت هاي فرصت طلب را براي بهره برداري و سوء استفاده از اين احساس نياز معنوي باز مي‌ گذارد و هم دلخوشي و تشبث به هر سرابي را براي اين انسان تشنه، توجيه مي‌کند. در اين روزگار، بعضاً نسل تشنه معنويت، نادانسته عطش خود را با سراب‌هاي عرفان نما فرو مي‌نشاند. اين مسئله تنها مختص به ايران نيست، بلکه بنا به گزارش ميلتون، پرکارترين محقق در حوزة جامعه‌شناسي اديان نوپديد، گريبانگير غرب نيز شده است، آنجا که مي‌نويسد: «بيش از دو هزار فرقة معنويت‌گرا در آمريکا و بيش از دوهزار جريان معنويت‌جو در اروپا هست که درصد کمي از آنها مشترکند.» (حميدرضا مظاهري سيف، عوامل پيدايش معنويت‌هاي نوظهور، ماهنامه موعود، ش89)
 هم اکنون ده‌ها فرقه و آیین عرفانی خرد و کلان در سطح کشور ما به گونهای مختلف در حال فعالیت و عضوگیری‌اند. برخی به صورت زیرزمینی و برخی دیگر در سطح تبلیغات مکتوب و با نفوذ در رسانه‌های ارتباطی به جان ایمان و معنویت مردم افتاده‌اند و می‌کوشند با نام عرفان و معنویت پیروانی را به گرد خود جمع کنند و بهره‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را از آنان ببرند.
 آمارهای امنیتی این فرقه ها:{ ما که شخصی اطلاعاتی نیستیم بلکه به عنوان محقق این نوع عرفانها تعدادی از آنها را می‌شناسیم} بیش از 1000 فرقه در ایران فعالند. در آمریکا 5000 فرقه هست. از این 1000 تا 100 فرقه بسیار فعالند. از این 100 تا هم 9-10 تا بسیار بسیار فعالند.
 در مرحله پیدایش ممکن است خودجوش باشند اما در ادامه بدون شک دست های پشت پرده کار می‌کند. بحث امنیتی اینها خیلی چشمگیر است( دستورالعمل اخلال امنیتی دارند) 
 ریشه همه اینها یکی است و آن هم این است که از راه دین و معنویت و عرفان سکولاریسم و بی دینی و سکس و بی بندوباری و جداشدن از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت و…
یکی از راههای مبارزه با انقلاب و تشیع همینها هستند. 
 رهبر انقلاب در سفر اخیرشان به قم فرمودند که دشمنان با برنامه‌ریزی به مقابله با انقلاب پرداخته اند از جمله راهها را عرفانهای بدلی و کاذب به جای عرفان ناب و کلیساهای خانگی می‌خواهند جوانهای ما را از دین جدا سازند. 
 بازشناسی عرفانها و معنویت های حقیقی از عرفانها و معنویتهای دروغین کار هر کسی نیست همچنانکه برای تشخیص الماس و طلای حقیقی از تقلبی نیاز به صراف داریم برای شناخت دین و آیین حقیقی از دروغین هم نیاز به صراف اندیشه و نظر داریم.
 کوتاهی ما در مورد معرفی عرفان حقیقی به تشنگان معنویت و عرفان و دوم در مورد نقد و بررسی عالمانه عرفانهای کاذب و دروغین.

موضوعات: فراماسونری, عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 09:49:29 ق.ظ ]





می‌دانم که چشم امید به مردمان زمانه دارید…
شاید که برخلاف آنچه در مدینه رخ داد، ما دست بیعت به سوی فرزند دلبند شما دراز کنیم و از این پس سرنوشت تاریخ را جور دیگری بنگاریم…….
می‌دانم که اگر نفرین شما، در آن روزگار گریبان‌گیر امّت پیامبر نشد، به امید روزی بود که عدّه‌ای از همین امّت برخیزند و حق از دست رفتۀ خاندان عصمت را به دست برحق خلیفة‌الله بسپارند…
شاید در همان دوران رنج و سختی هم، به امید فرزندتان، مهدی امّت‌ها و منجی موعود، چشم از صحابیان دیروز و غاصبان امروز فرو بستید…
ولی نمی‌دانم چه شد که در هنگامۀ ادّعای یاری شما، در رنگارنگ دنیامان غرق شدیم و غافل از هرچه که باید طوق گردن‌مان می‌کردیم…
حال با همان دستان خالی و با همان محبّتی که خداوند در دل‌مان نهاده است، بر در خانۀ شما می‌کوبیم….
ما که دیگر از خودمان بردیم…. شما برایمان دعا کنید!

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:27:18 ق.ظ ]




با همۀ رنجی که بر شما روا داشتند… با همۀ حق‌کشی‌هایی که کردند…. شما باز هم با محبّت و شکیبایی تمام پاسخ‌شان دادید…… چراکه اگر صبر شما نبود، خشم خدا آنان را می‌گرفت و دوزخ‌شان را در همین دنیا به چشم می‌دیدند….

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:25:08 ق.ظ ]




به مناسبت ایام فاطمیه طرح آموزشی کرامت و ارزش زن در حوزه علمیه الزهرا(س) قروه با حضور طلاب در حال تحصیل برگزار شد

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت
[سه شنبه 1391-01-22] [ 11:32:14 ق.ظ ]





 مولای مهربانم…
دیگر ادّعای منتظری ندارم…. مدّت‌هاست که به محبّ بودن‌تان دل خوشم و امیدوار انتظار….
امّا این‌بار، نمی‌خواهم شِکوه و گلایه از خودم و خودمان را برایتان باز بگویم… 
آخر این روزها، تداعی غم بزرگی‌ست…
غمی به بلندای غربت مظلومانۀ مدینه و مادرت…
غمی به سنگینی هوای شهر مدینه و کوچۀ بنی‌هاشم‌اش….
آری… این بار به نام مادر عزیزتان، سراغ‌تان آمده‌ام….
این‌بار به جرأت نام فاطمۀ زهرا (سلام‌الله علیها) بر در خانۀ شما می‌کوبم…
آن فاطمه‌ای که دست در دست حسنین (علیها السلام)، اشک‌هایش را برای حفظ آرامش و خواب آسودۀ اهالی مدینه، به خارج از مدینه می‌برد…..!
آن‌هنگام، فقط بقیع غریب بود که پذیرای گریه‌های دخت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌شد….
و از این پس………….
از این پس این علی (علیه‌السلام) است که باید دردها و ناگفته‌هایش را بر چاه‌های مدینه بخواند….

 

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:03:51 ق.ظ ]




عشق تو مرا الست و منكم ببعيد
هجر تو مرا  عند عذابي لشديد
بر گرد لبت نوشته يحيي و يميت
من مات من العشق فقط مات شهيد
آن دم كه شود اذا السماء فطرت
و آنگه كه شود اذا نجوم كدرت
من چنگ زنم دامنت اندر سئلت
گويم صنما باي ذنب قتلت …

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 08:58:25 ق.ظ ]




 فاطمه جان…
هر چه می‌خواهند بکنند! هر کذبی که می‌خواهند بگویند…!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند…!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمی‌توانند بی‌نشان بودنت را منکر شوند….
اگر راست می‌گویند و همۀ واقعیت‌های تاریخ را خیالی بیش نمی‌پندارند، مزارت را نشان‌مان دهند…! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است…!!
شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند….
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند….
می‌دانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد…
آری…
هرچند دردناک‌ترین واقعۀ بشریّت بود…!
هر چند مظلومانه‌ترین سربرگ تاریخ را رقم زد…!
هرچند بی‌پناهی شیعیان‌تان را به همراه داشت…
 اما هر چه باشد، بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است...

ای یاس بی‌نشان….
روزی خواهد آمد که مزارت را بوسه‌باران خواهیم کرد…
می‌آید آن روزی که خورشید طلوع خواهد کرد…
می‌آید آن روزی که شب سپری خواهد شد…
می‌آید آن روز که فرزندت از بس پرده‌های غیبت رخ نشان خواهد داد…

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
[دوشنبه 1391-01-21] [ 08:55:54 ق.ظ ]




سخنان استاد صمدی در رابطه با لیله القدر بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها) 
امام صادق (ع) : فاطمه لیله القدر است و از این لیله القدر فاطمه ،یازده فرزند صاحب عصمت منتشر شد آن هم همه فرزندانی که هر یکی عدل قرآنند، هر یکی کسی هستند  از آنها تعبیر به قرآن ناطق می کنیم ،تعبیر به قرآنی می کنیم که هرگز در این قرآن انحراف پیش نمی آید ، در این قرآن تفسیر به رای پیش نمی آید .
در قرآن صامت(کتاب قرآن) تفسیر به رای پیش می آید ، انحرافات پیش می آید در قرائت قرآن ،قرائتهای شاد راه پیدا می کند، گرچه تحریف در آن راه ندارد .اما امام صاحب عصمت آن، قرآن ناطقی است که هرگز در او انحراف پیش نمی آید . قرآن خودش معصوم است ، اما چون ساکت است ممکن است افرادی انحرافات زیادی را بوجود بیاورند، چون گویای ظاهری نیست . کسی که می خواهد که او را گویایش کند به تعبیر حضرت علی (ع) قرآن ناطق نیست استنطاق می خواهد. قرآن ناطق نیست بلکه به یک کسی نیاز دارد تا گویش کند.حضرت علی (ع) می فرماید شما نمی توانید قرآن را به نطق در بیاورید و ما می توانیم .این است که فاطمه زهرا لیله القدری است که وقتی از او قرآن و حسن و حسین و زین العابدین  می آیدتا قرآنی به نام حضرت بقیه الله می آید، قرآنی است که به هیچ وجه در او انحراف روی نمی دهد و قابل تحریف و برداشت بد نیست.قرآنی است که در او تحریفی راه پیدا نمی کند .لیله القدر محمدی قرآنی را عرضه فرمود که این قرآن درست است که معصوم است و هیچ اشکالی در او روی نیاورده و نمی آورد به بیان ائمه ، اما در عین حال قرآنی است که دیگران می توانند در مقام فهم انحرافاتی از او بوجود آوردند. انحرافات بعد از پیامبر (ص) به همان دلیل تفسیر به رای قرآن بود .
 بنابراین افرادی مثل معاویه با قرآن بر علیه قرآن استدلال می کردند.
اما هرگز با علی نمی شود به جنگ علی رفت،با حسن و حسین نمی شود به جنگ آنها رفت…

موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 08:24:34 ق.ظ ]





5- لیله القدر خیر من الف شهر: خیر کثیر کوثر (سلام الله علیها)  که ادامه نسل نبوت تا قیامت از دامان مطهر اوست ، با خیر و برکت شب قدر که به تنهایی از هزار ماه برتر است،مقایسه شده است.
6- تنزل الملائکه و الروح فیها: از نظر روایات مسلم است که جبرییل امین بر فاطمه(سلام الله علیها)  نازل شد در حالی که بر ائمه نازل نمی دهد، هر چند فرشتگان دیگر به محضر آنان می رسیدند. حضرت امام خمینی نزول فرشته وحی برایشان را از بالاترین فضائل آن حضرت می شمارند . نزول فرشتگان در شب قدر و نزول آنها بر زهرا (سلام الله علیها)  از شباهت های دیگر آن دو است.

7- باذن ربهم : همانطور که در شب قدر همه چیز به اذن  وفرمان الهی است، زندگانی زهرا مرضیه (سلام الله علیها)  نیز در تمامی موارد به اذن و امر الهی بوده است ، از زمان تکوین نطفه با آن سیب بهشتی ،جریان تولد،اسماء مبارکه ،سکوت،فریاد،خشم،قهر …همه برای رضای خدابوده است چرا که او راضیه و مرضیه است ،تحت اذن و فرمان کامل خدا بودن از وجوه دیگر شباهت های آن دو است .
8- من کل امر :همچنانکه که در شب قدر تمام امور وحوادث سال مشخص مقدر می شود ، در کتاب منسوب به حضرت به نام مصحف زهرا (سلام الله علیها)  نیز تمام اخبار ، حوادث و پیشامدهای خاندان امامت و مسلمین از گذشته و آینده است.
9- سلام هی حتی مطلع الفجر: همچنانکه انتهای شب قدر طلوع فجر و صبح صادق است،انتهای امامت از دامان پاک فاطمه (سلام الله علیها)   نیز صبح ولایت است که یوسف  زهرا(سلام الله علیها)   فرزند طور والعادیات ،فرزند یاسین و الذاریات ،مهدی موعود ظهور کرده و شب تاریک جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود.

موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 08:22:30 ق.ظ ]





شباهت بین زهرای مرضیه (سلام الله علیها) با آیات کریمه قدر آورده شده است که به اختصار بیان می شود:
1- انا انزلنا فی لیله القدر:
همچنانکه شب قدر ظرف زمانی نزول قرآن کریم است، صدیقه کبری،ام الائمه نیز محل نزول امامان معصوم(سلام الله علیها)ا ست،چر که انسان کامل به منزله قرآن است که تمام صفات و خصائل قرآنی در او متجلی است.حضرت علی(علیه سلام)نیز در جنگ صفین با عبارت (انا قرآ ناطق) به این قضیه اشاره می کند.
2- و ما ادرئک ما لیله القدر :در این بخش به عظمت مافوق تصور این دو موجود الهی که قدرت شناخت کامل آنها را از ما سلب می کند و به رفتار پیامبر (ص) با ایشان اشاره شده است. در این آیه تصریح شده که عظمت این شب به قدری زیاد است که حتی پیامبر (ص) با وجودی که خاتم الانبیاء و عقل کامل ونور اول است ، قادر به درک آن نیست ، در این صورت تکلیف ما معلوم خواهد بود .شاید دقت در رفتار پیامبر اکرم (ص) با ایشان در درک عظمت حضرت صدیقه طاهره بس باشد. پیامبر آن انسان کاملی است ، که به خلقت (لو لاک لما خلقت الا فلاک) مزین گشته و اگر نبود کائنات ایجاد نمیشد ، همان نوری که خدا به او فرمود (ن و القلم و یسطرون، ماانت بنعمه ربک بمجنون…و انک لعلی خلق عظیم) ای پیامبر تو دارای خلق کریم و بزرگی هستی ، اهمیت این خطاب وقتی روشن می شود که خطاب به رب جلیل را با دنیا بشنویم ، همان دنیای که ما معمولا از صبح تا شب دنبالش می دویم و به آن نمی رسیم ، خداوند درباره دنیا فرمود( قل متاع الدنیا قلیل) آن چه عظمتی است که دنیا را قلیل می شمارد . ؟؟؟
آری در روزگاری است که عرب جاهلیت دختر ها را زنده به گور می کند ،احمد مرسل (ص) دربرابر زهرا (سلام الله علیها) و به احترام او از جا بلند می شود ، عجیب است کدام پدر در برابر دخترش بلند می شود و دستش را می بوسد و می فرماید :پدرش فدای او باد (فداها و ابوها) و آنگاه که از جهالت ها و نامردمی های روزگار دلش تنگ می شود و هوای بهشت می کند  می فرماید: اذا اشتققت الی الجنه قبلت نحر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  کجاست  فاطمه تا بوی بهشت را از او استشمام کنم ، آری همچنانکه درک عظمت واقعی شب قدر برای ما ممکن نیست ، درک عظمت واقعی حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم برای ما محجوبان میسور نیست مگر اینکه انوار غیب از محب خورشید ولایت عنایتی بنماید.
یکی از جنبه های شب قدر مجهولیت آن است ، الان هم دقیقا مشخص نیست که شب قدر چه شبی است ؟؟؟
شب نوزدهم ، بیست و یکم ، بیست و سوم  ویا بیست وهفتم و یا …
همچنانکه شب قدر مجهول است بر ما ،ابعاد وجودی فاطمه زهرا(سلام الله علیها)نیز برای ما مجهول است حتی مسائلی چون تاریخ تولد ، شهادت ، طول عمر و غیره ….او دقیقا مشخص نیست ،تشییع پیکر مبارکش شبانه و مخفیانه انجام شده و مزار مطهر او نیز از ما پنهان است که از درد های بزرگ شیعیان است .فاطمه انسانی است ماورای تاریخ جغرافیا ، مافوق زمان و مکان . حیف است که در تنگنای کوچک زمان ومکان محصور شود.
3- بین ستر وپوشش  شب با حجاب و عفاف زهرا(سلام الله علیها)   شباهت وجود دارد.همچنانکه طبق آیات شب مایه سکون و آرامش است.زهرا(سلام الله علیها)   نیز مایه آرامش و تسلی خاندان عصمت بالاخص پدرشان است،او تنها دختری است که مام پدر بوده است.کنیه ام ابیها نشانگر ابراز محبت شدید از سوی پیامبر اکرم(ص) نسبت به ایشان بود . اما درخشش و نورانیت  زهرای اطهر با سیاهی شب در تضاد است.
4- کوتاهی شب قدر با کوتاهی عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها)  قابل قیاس است
ادامه دارد…

موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
[یکشنبه 1391-01-20] [ 11:00:35 ق.ظ ]





 فاطمه جان…
هر چه می‌خواهند بکنند! هر کذبی که می‌خواهند بگویند…!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند…!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمی‌توانند بی‌نشان بودنت را منکر شوند….
اگر راست می‌گویند و همۀ واقعیت‌های تاریخ را خیالی بیش نمی‌پندارند، مزارت را نشان‌مان دهند…! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است…!!
شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند….
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند….
می‌دانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد…


آری…
هرچند دردناک‌ترین واقعۀ بشریّت بود…!
هر چند مظلومانه‌ترین سربرگ تاریخ را رقم زد…!
هرچند بی‌پناهی شیعیان‌تان را به همراه داشت…
 اما هر چه باشد، بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است…

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 10:52:14 ق.ظ ]





فدای غربت و مظلومیتت مادر…
نمی‌دانم این همه مظلومیت و غربت تا به کی…؟؟
آن روزها که در داغ فراق پدر می‌سوختی، برخی از همان صحابیان دیروز، چه زود از یاد بردند که پارۀ تن پیامبر بودی…
هبۀ پدرت را غصب کردند و حق پسر عمویت را غاصبانه دریدند…
محسن‌ات را پرپر کردند و حتّی حرمت خانۀ اهل بیت رسول را هم نگه نداشتند…
قصاوت‌شان به جایی رسید که حتّی خطبۀ غرّاء‌ ات را نشنیدند و غدیر را با همۀ عظمتش، فدای سیاست‌های ننگین‌شان کردند…


 بانوی من….
سال‌ها گذشت، برخاستیم و به دنیا و مردمانش گفتیم که ما شیعۀ پسر عمویت هستیم…
سکوت و بغض سنگین سالیان دراز را شکستیم و خودمان را شیعۀ شما نامیدیم…
امّا چه می‌شد کرد!؟ آنگاه که کفّار و بی‌دینان دندان تیز کرده بودند تا اسلام و مسلمانان را با همۀ فرقه‌ها و گروه‌هایش تار و مار کنند…
آری….
باز هم همان مصلحت‌ها و باز هم همان تقیّه‌ها و باز هم همان بغض‌ها…..
منع‌مان کردند تا دردهایت را بر سر همۀ عالم فریاد زنیم….
منع‌مان کردند تا بر بلندای تاریخ لعن کنیم، آنهایی را که حق شما خاندان عصمت را غاصبانه گرفته بودند…
 مادر جان…
با همۀ سکوت‌ها و تقیّه‌ها و هیچ نگفتن‌ها…، باز هم دست از سرمان برنمی‌دارند…
آری…
از بغض‌هایمان سوء استفاده می‌کنند و به هر بهانه‌ای که شده، سکوت‌مان را پیوند می‌زنند به اینکه همۀ اینها دروغ است….
می‌گویند اصلاً آن روزها مدینه در نداشته است….!!
می‌گویند این همه ظلمی که بر شما روا داشتند قصه و خرافه‌ای بیش نیست…!!
می‌گویند……..
مادر جان…، آخر مظلومیت تا کجا…؟
آنها که هر چه خواستند کردند…! امّا چرا باز هم کینه و خصم‌شان فرو ننشسته است!؟
چرا پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کر و کورند!؟

موضوعات: دل نوشته, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 10:47:30 ق.ظ ]




هولوكاست چيست؟
هولوکاست از دو واژه يوناني “holos” به معني “همه” و “kaustos” (در بعضي از متون به جاي واژه kaustos از واژه kaiein استفاده شده است) به معني سوزاندن و نابود کردن ترکيب يافته است. اين واژه روي هم رفته به معني همه سوزي است و در اصطلاح از آن به قرباني و يا قرباني بزرگ ياد مي شود و به واقعه اي اطلاق مي شود که در فاصله سالهاي 1944 تا 1939 (در  جنگ جهاني دوم) قريب به 6 ميليون يهودي از سراسر اروپا جمع آوري و به اردوگاههاي مرگ در آلمان و لهستان مانند اردوگاه ” آشويتس : که مهمترين آنها بود ، فرستاده و در کوره ها سوزانده شدند .

همچنين قتلهاي دسته جمعي رده دومي هم وجود داشت که يهودي ها را وارد اتاقهاي بزرگي ميکردند که دوشهايي در سقف داشتند و پس از بستن درها

ادامه »

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 09:38:26 ق.ظ ]




جوی اشک

خدایا! دیدگانم همه جا و در همه هنگام به سوی تو نگران بود تا عاقبت آن را بستم و گفتم تو این جایی.

این پرسش و این فریاد که «تو کجایی؟» به هزاران جویبار اشک مبدل گشت و سیل اطمینان عالم را در برگرفت که «من این جایم».

هر روز که می‏گذرد، تو مرا بیشتر شایسته آن ارمغان‏های کوچک و در عین حال بزرگ می‏گردانی که تمنا ناکرده به من عطا داشتی. این آسمان و آن روشنایی، این تن و این جان و این ادراک؛ و با این موهبت‏ها مرا از خطرِ افزون‏طلبیْ دورَم ساختی.

چه بسیار زمان‏ها که من سرگشته در کار خویش، عمرم را به بیهودگی صرف کردم و چه اوقاتی که به خود آمده و آسیمه‏سر به دنبال هدف خویش شتافته‏ام.

هر روز که سپری گشت تو با ردّ تمنای من، هر دم و هرگاه، شایسته‏ام دانستی که به سویت روی آورم و از این گذرگاه، مرا از خطر هوس‏های سست و بی بنیان در امانم نگاهداشتی.

موضوعات: حرف حق, مناجات  لینک ثابت
[پنجشنبه 1391-01-17] [ 09:37:27 ق.ظ ]




تاریخ ایام فاطمیه اول و دوم
درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) روایات مختلفی به دست ما رسیده است.

از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (ص). دانشمندان شیعه دو تاریخ را پذیرفته اند:

یکی هفتاد و پنج روز پس از رحلت پیامبر (ص) و دیگری نود و پنج روز.

با توجه به رحلت پیامبر (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در سیزدهم تا پانزدهم جمادی الاول، شهادت حضرت زهرا (س) قرار دارد، این ایام را فاطمیة اول می خوانند.

بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت زهرا (س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است. این ایام را فاطمیه دوم می خوانند.

ایام فاطمیه روی هم رفته شش روز است. سه روز در ماه جمادی الاول و سه روز در ماه جمادی الثانی.

دلیل این که سه روز در هر ماه به عنوان روز شهادت آن حضرت (س) معرفی شده این است که شاید ماههای قمری از رحلت پیامبر (ص) تا شهادت حضرت زهرا (س) 29 روز بوده، و در صورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت سه روز تغییر می کند.

امروزه به دهه دوم جمادی الاول یعنی از دهم تا بیستم جمادی الاول دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی یعنی از اول تا دهم جمادی الثانی دهه فاطمیه دوم گفته می شود. به این ترتیب ایام فاطمیه در وسط مراسم عزاداری در دهه فاطمیه قرار می گیرد.

به سال 1411 قمری آیت الله العظمی گلپایگانی با صدور بیانیه ای روز شهادت حضرت زهرا (س) را تعطیل اعلام کردند.

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به سال 1378 شمسی روز شهادت حضرت زهرا (س) با پای برهنه به سوی حرم حضرت معصومه (س) حرکت کردند. پس از این مجلس شورا روز شهادت حضرت زهرا (س) را تعطیل رسمی اعلام کرد.

موضوعات: حرف حق, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:33:55 ق.ظ ]





فاطمیه قصه گوی رنجهاست / فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است /  قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است /  دفتر در مقام سخت زینب پرور است . . .

موضوعات: حرف حق, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:28:41 ق.ظ ]




یا امیر المؤمنین روحی فداک

آه را در دل نهان کردی چرا ؟ / ماه را در گِل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟ / یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم / بر مزارش شعله ها بر تن کنم . . .

.

موضوعات: حرف حق, ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 09:24:29 ق.ظ ]





شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.
 معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.

به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن

ادامه »

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 09:18:21 ق.ظ ]





نمادهای فراماسونری: فراماسونها به شدت نمادگرا هستند. نمادها در اثر تکرار، به صورت ناخودآگاه در اذهان تثبیت می شوند. یکی از نمادهای فراماسونری، برج باریک و بلندی است که رأس آن به شکل هرم بوده و «اُبِلیسک» نام دارد. این نماد در میادین بیشتر شهرهای غرب خودنمایی می کند. حضور این نماد در هر کجای جهان نشان دهندة حضور و سلطة فراماسونها بر مقدّرات آن سرزمین است. بزرگترين ابليسك دنيا در شهر واشنگتن ساخته شده كه ارتفاع آن به 555 متر مي رسد و رؤسای جمهور آمريكا سوگند خود را در پاي آن ياد مي كنند.

تصویر دوم از سمت راست، ابلیسک شهر واشنگتن، و تصویر اول از سمت چپ، یکی از جمراتی بود که حاجیان بدان سنگ می زدند و حکومت سعودی آن را تخریب و به جایش دیواری بنا کرده است.

علامت پرگار و گونیا و زمین شطرنجی نیز از نمادهای فراماسونری است. یکی از دیگر نمادهای اصلیِ فراماسونری «هرم» است که در معماری برخی از بناها در غرب مورد استفاده قرار می گیرد و متأسفانه در معماری کشورهای اسلامی نیز وارد شده است(روند استفاده از هرم در معماری ساختمانها در شهرهای کشور رو به فزونی است. سازندگان این بناها دانسته یا نادانسته نماد شیطان بر پا می کنند). هرم می تواند بخشی از انرژی کیهانی را جذب کند. بر روی زمین نیز خطوطی از انرژی وجود دارد. هنگامی که دو خط انرژی یکدیگر را قطع کنند، این انرژی با حرکتی دورانی در جهت عقربه های ساعت جریان می یابد.

هتل لاکسور واقع در شهر لاس وگاس(ایالت نوادای آمریکا)

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
[چهارشنبه 1391-01-16] [ 11:16:29 ق.ظ ]





اعتقادات و نمادهای فراماسونری:

مايكل هاوارد، مورخ آمريكايي مي‌نويسد: «چرا مسيحيت منتقد فراماسونري است؟ پاسخ اين سؤال در اسرار(الحادی) فراماسونري نهفته است. اگر اين اسرار در دسترس عموم قرار گيرد براي كساني كه از فلسفة آن مطلع نيستند قابل درك نخواهد بود. در حقيقت احتمال اين كه بسياري از اعضاي لژها نيز معناي این اسرار را درك كنند پائين است. در ميان كساني كه به درجات بالاي سازمان رسيده‌اند، ماسون‌هايي وجود دارند كه خود را وارثان سنت كهن و متعلق به دوران پيش از ميلاد مي‌دانند كه از اعصار پيشين به تواتر به آنها منتقل شده است. ماسون‌هاي عالي‌رتبه دانش خاص خود را از ساير اعضا مخفي نگه مي‌دارند». ماسون اعظم، نكدت اجران مي‌نويسد: «بعضي ماسون‌ها گمان مي‌كنند فراماسونري نوعي سازمان نيمه‌مذهبي ـ نيمه‌خيريه است كه در آن مي‌توانند ارتباطات اجتماعي پسنديده داشته باشند و لذت ببرند. عده‌اي ديگر فكر مي‌كنند هدف فراماسونري اين است كه از انسان‌هاي خوب انسانهای بهتری بسازد. باز عده‌اي گمان مي‌كنند فراماسونري محل شخصيت‌سازي است. به طور خلاصه كساني كه با نحوۀ خواندن و نوشتن زبان خاص ما آشنا نيستند، معناي نمادها و تماثيل را به اين شكل درك مي‌كنند».
بخشی از عقاید رسمیِ ماسون ها عبارتند از: اعتقاد به نوربخش بودن شیطان(Lucifer)و بزرگداشت او و نمادهای شیطانی، بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات، بعل، و …، احترام به عقاید مشرکان جاهلیت (Paganism)و عمل به آداب و رسوم مصر باستان، اعتقاد به ماتریالیزم(ماده گرایی)، و عدم اعتقاد به روح و متافیزیک.
فراماسونها سابق بر این وجود خالق هستی را به کلّی انکار می کردند، اما امروزه که با پیشرفت علم و مکشوف شدن گوشه ای از اسرار شگفت انگیز کائنات، عقل بشری به درجه ای

ادامه »

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 11:08:21 ق.ظ ]




برخی از اصول ماسونیزم :

« عقاید، رمزها و اشارات ما به لغت مصرىِ فرعونى است كه از بنى اسرائیل به ما به میراث رسیده است».

«حزب ماسونی نباید به یک یا دو دولت اکتفا کند بلکه باید تمام دولتهای جهان را تحت سلطه کشد و برای رسیدن به این هدف نخست لازم است که دین و علمای حقیقی دین را که یگانه دشمن ما هستند نابود کنیم»

«برادران عزیز، ما باید تا می توانیم قانون جعل کنیم تا مجالی برای قوانین و دستورات دینی باقی نماند زیرا آن حاکمیت که علمای دین داشتند رو به زوال، بلکه فعلاً زائل شده است و یگانه هدف ما این است که کار دین را یکسره کنیم».

«به زودی ماسونیزم جای ادیان را گرفته و معابد آنها مبدّل به محافل ماسونی خواهد شد».
«این وظیفۀ ماست که ایدۀ آزادی مذهب را در اذهان مردم بگنجانیم».
«افراد این حزب نباید به هیچ دینی معتقد باشند»
«هدف ما این است که دولتهایی بر پایۀ انکار خدا تأسیس کنیم»
«هدف ما این است که یك جمهوری لامذهبِ جهانی بر پا سازیم»
«یک ماسون می تواند وطن پرست شود ولی به شرط آن که قبل از هر چیز پای بند مقرّرات حزب ماسونی باشد».
«مانعی ندارد افراد این حزب کارمند دولت یا وکیل مجلس یا رئیس جمهور شوند، به شرط آن که بدون مشورت با مجلس ماسونی کاری انجام نداده و از هدف حزب دور نشوند»
«هرگاه یک ماسونیست زمامدار مملکتی شود، باید بقیۀ افراد حزب را هم با خود شرکت داده و آنان را نیز به مقامات عالیه برساند»
«حزب ماسونى در چندین سال اخیر نقش مهمّى در سیاست اروپا داشته است»
«کنفرانسهای ماسونی تمامی قوانین سیاسی و اجتماعی را وضع می کنند»

«افراد حزب ماسونى اكثریّت دستگاه حاكمۀ فرانسه را تشكیل مى‏دهند»

«برای بر هم زدن تشکیلات خانواده لازم است به اصول اخلاقی لگد زده، یک نسل کاملاً بی دین، بی ناموس و بی اخلاق تربیت کنیم. البته این کار در نظر اول مشکل به نظر می رسد ولی چون میل به شهوات و لاابالی گری فطرت طبیعی بشر است، از این جهت شاید چندان هم مشکل نباشد».
«طبیعت انسان میل زیادی به

ادامه »

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 10:54:16 ق.ظ ]





یهود و جوامع مخفی 
سازمان فراماسونری: معماران و سنگتراشانی که در قرون گذشته در اروپا کلیساها و کاخهای باشکوه و مستحکم را بنا می کردند عمدتاً یهودی بودند. تقاضای زیاد برای ساخت این بناها سبب شد که این معماران به تدریج دارای آزادی عمل و نفوذ فراوان شوند. آنان در قرن سیزدهم میلادی برای خود اتحادیه ای تحت عنوان «معماران آزاد» (Freemasonary) تشکیل دادند. آنها برای حفظ اسرار حرفه ای خود، جوانانشان را در مکانهای مخفی به نام «لژ» آموزش می دادند. به تدریج بخشی از اشراف، روشنفکران و بورژواها نیز به این اتحادیه پیوستند. از قرن پانزدهم به بعد، بورژواهای یهودی از سراسر اروپا در لندن گرد آمده و این اتحادیه را تحت اختیار گرفته و آن را از شکل اتحادیۀ معماران ساختمان خارج ساختند. بوژوازی یهود از طریق این اتحادیه با نفوذ بر دولتمردان و اعضای پارلمانهای اروپا و تصویب قوانین به نفع خود به تدریج بر ثروت و قدرت خود افزود تا این که در سال 1717 میلادی، فردی به نام جان تئوفیل دزاگولیه اولین لژ بزرگ فراماسونری(نوین) را در لندن تأسیس نمود. وی به همراه جیمز اندرسون، قانون اساسی ماسونیه را نیز تدوین نمود. این دو نخستین کسانی بودند که به انجمن ماسونی، ماهیت فرهنگی – سیاسی بخشیدند. پس از آن، طی مدت 60 الی 70 سال تمام پایتخت های اروپایی دارای لژهای فراماسونی شدند که همه تابع لندن بودند. این تشکیلات در تحقق انقلابهای اومانیستی و سکولار فرانسه و انگلستان نقش کلیدی داشت. این تشکیلات در سال 1789 در فرانسه انقلاب کرد. در قرن سیزدهم، ادوارد پادشاه انگلستان همۀ یهودیان را از این کشور اخراج کرد اما در اواسط قرن هفدهم الیور کراموِل که یک پروتستان فراماسون بود،

ادامه »

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 10:47:25 ق.ظ ]




ماسون یعنی بنا.فراماسون به معنی بنای آزاد است.ماسونری یک تشکیلات منتظم یافته جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی،اقتصادی و فرهنگی جوامع سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند.کسی که عضو فراماسونری است فراماسون یا ماسون نامیده می‌شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نامیده می‌شود.پالادیسم در 20 سپتامبر 1870 تاسیس گردید، پالادیسم  احضار ارواح لوسیفری ( یکی از نام های شیطان ) ماسونی است که تاسیس شد و اعمال شده بود تا حکومت ضد مسیح را آماده کند.
فراماسونری جمعیتی سری است که کسی را بر حریم راس آن راه نیست،و اگر هم راه یافت مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد.اما با این وجود کسانی توانستند بر راس آن نفوذ کنند و یا به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف اسرار آنها بشوند و همه ی آنها متفق الرای هستند که :
مسأله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده تا که به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد.هدف نهایی آن ایجاد یک حکومت جهانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.
کتاب “کمیته 300 کانون توطئه های جهانی"،نوشته دکتر جان کولمن

موضوعات: فراماسونری  لینک ثابت
 [ 10:30:07 ق.ظ ]




رد پاي فرقه‌ اكنكار و تي اس ام در ايران
اگر چه هنوز آمار درستي از فرقه‌هاي انحرافي در دنيا وجود ندارد اما در چند سال اخير با نيات و انگيزه‌هاي مختلف تعدادي از اين فرقه‌ها به ايران اسلامي رسوخ كرده و دست به فعاليت و تشكيل حلقه‌ و جذب مريد و پيرو كرده‌اند. بيش از فعاليت 50 فرقه دين ستيز در ايران فعاليت مي کنند.
در اين فرقه‌ها كه تحت عنوان اقدامات معنوي و عرفاني فعاليت مي‌كنند در اصل به دين‌ستيزي در كشور مشغولند كه برخي از آن‌ها از طريق شبكه‌هاي اينترنتي اقدام به برقراري ارتباط با يكديگر كرده و از همين طريق نيز به جذب نيرو براي فرقه‌هاي خود مي‌پردازند.
 بهترين راه مقابله با اين نگرش و مرام‌هاي انحرافي را آگاهي بخشي مي‌داند و در همين راستا با استفاده از پژوهشگران و مستندات موجود از انحرافات متعدد اين فرق پشت پرده آنها را منتشر مي‌كند.
 فرقه: در مجموع گروه‌هايي هستند كه مرام خاص و مناسك خاصي را مبتني بر اعتقادي خاص ترويج مي‌كنند و درباره انسان، روح، جهان، خدا، عشق و گاه تعريف روابط اينها با همديگر به اظهار نظرهاي خاص مي‌پردازند.
وحدت اديان و اعتقاد به تناسخ
بعضي فرقه‌ها در مورد روح به تناسخ قائلند.
چيزي كه آلان فرقه‌ها را در ايران به خصوص رقم مي‌زند، بحثي كليدي است به نام وحدت اديان كه در بحث وحدت اديان بهائيت، زردشتي‌گري، مسيحيت، يهود، بوديسم و اسلام در كنار هم دين معرفي مي‌شوند.
قائلان به وحدت اديان اصول را در كنار هم قرار مي‌دهند و به اصطلاح روي يك دايره مي‌ريزند و از روي اينها مناسك خود را نتيجه مي‌گيرند و در بحث مناسك اعتقاد دارند كه ما نبايد به مذهب خاصي از هر يك از اين اديان اعتقاد داشته باشيم. چون اين مذاهب است كه پاي ما را مي‌بندند و ما نمي‌توانيم فرامذهبي و فراديني حركت كنيم، چون محدود مي‌شويم، و براي اينكه تفكر ما جهشي داشته باشد و شموليت بالايي داشته باشد بايد همه را در كنار هم ببينيم.
براساس وحدت اديان فرقه‌ها در ايران هر كدام براي مريدان خود مي‌بايست اعمالي را ترويج كنند، يعني هماني كه به مذهب و دين اشكال مي‌گيرند را خودشان انجام مي‌دهند، بنابراين مجبور به ترويج مناسك هستند، اين مرام‌ها التقاطي به گناه‌آلود و تحقيركننده است.

تفاوت يك تفكر و يك فرقه
معقتد هستيم بعضي از كساني كه صاحب تفكرند و تفكرشان در ايران رواج پيدا كرده است اگرچه تفكرشان مي‌تواند تبديل به يك فرقه شود ولي هنوز فرقه‌ايي بر مبناي تفكر آنها شكل نگرفته است.
 
مثلاً تفكر: پائولو كوئليو، كاستاندا و مانند آن. اما تفكر كساني مانند پال توئيچه تبديل به يك فرقه شده است. تشكيلاتي براين مبنا شكل گرفته، نيرو جذب كرده مرام‌نامه دارد، مريد دارد، دستور صادر مي‌كند، حكم مي‌دهد و …

تفكر پال‌توئيچل
پال توئيچل به عنوان سرباز نيروي هواي آمريكا در سال 1960 همواره در صدد بود آموزه‌هايي را بيابد و تدوين كند كه بتواند برمبناي تفكر تناسخ، روح را از بدن خارج كرده و به سفر باستاني بفرستد و انديشه «كارما» كه به عنوان مكمل تناسخ است با اين تعريف كه هر كس عملي انجام مي‌دهد

ادامه »

موضوعات: اسلام شناسی غربی  لینک ثابت
 [ 10:27:44 ق.ظ ]




انواع دسته بندي فرقه‌ها

 فرقه ها رويكردهاي مختلفي را در رفتار با ساير اعضاء جامعه در پيش مي گيرند كه يينگر در تحقيق خود به سال 1957 سه نوع فرقه را معرفي مي كند:

 الف) و جهات اشتراكي آن ها در درون اجتماع هرگز لحاظ نمي شود. نمونه آن جريان آكسفورد است

ب ) فرقه هاي تجاوزگر كه جامعه موجود را نمي پذيرند و عليه آن قيام مي كنند كه نمونه آن آناباپتيست است.

 ج ) فرقه هاي كناره گير و طفره رفته كه با فلسفه بدبيني همراه بوده، بر زندگي جديدي تأكيد دارند. اين افراد به معناي واقعي فرقه و جداافتاده از اجتماع مي شوند و آسيب هاي فراواني بر آنها وارد مي شود. نمونه آن گروه هاي مقدّس در ايالات متحده مي باشد. ويلسون نيز انواع فرقه ها را به طور گسترده مطالعه كرده، و نتايج مطالعات خود را به صورت كتب و مقالاتي ارائه داده است، وي ابتدا فرقه رابه چهار دسته و در نهايت، به هفت دسته تقسيم كرده كه دسته‌هاي چهارگانه آن عبارتند از:

الف) فرقه هاي تغييري و تبديلي: فعاليت هاي چنين فرقه اي بر تبليغ مسيحيت متمركز است و اعتقادات مبتني بر تغيير كتاب مقدّس مي باشند و عضويت در آن ها بر اساس تجربه گفتاري است و طرفداران آن ها بر دوري از گناه و رسيدن به رستگاري تأكيد دارند. نمونه هايي از اين گروه، فرقه هاي رستگاري و پنتكستالها هستند.

ب ) فرقه هاي انقلابي: توجه آن ها بر وقايع حتمي و قريب الوقوع متمركز است، كتاب مقدّس را از طريق تمثيل و حكايت تفسير مي كنند;

ادامه »

موضوعات: اسلام شناسی غربی, خبر روز  لینک ثابت
 [ 10:20:57 ق.ظ ]




سلام
بعد از یه مدت زندگی تو بهشت…ا
:اصل مطلب
! بچه ها
ما مرزداریم
به شهدا قسم توقع دارن
امام توقع داره از ما
رو در بایستی با کسی نیست
به خاک مقدس شلمچه قسم
به هوای پاک
به پرچم های یا فاطمه الزهرا قسم
به خاک های درِ ورودی آستان قسم

به شلمچه که بوی چادر خاکی حضرت زهرا میده قسم

اگه محکم و خالص نیاییم تو میدون
خودمون جا می مونیم
اون وقت می بینیم که
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذالِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَليمٌ (مائده)54
وقت تست کردن خدا تموم نشده؟یه باردل بدیم با حسین بریم
زهرایی بگیم یا علی
هر جا هستیم
هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را “مرکز دنیا” بدانید/ هركس در هر جا مسؤولیتی دارد باید خود را در میدان بزرگ رویارویی  با دشمنان اسلام و انقلاب ببیند
(…دشمن زیاده از نفس ا-م-ا-ر-ه بگیر تا )
ما ضعیفیم…جهاد سخته… پشتوانه احتیاج داریم…یا علی گفتن و موندن پای عقیده دل میخواد… احتیاج داریم کسایی که محکم نگه دارن ما رو
شهدا رو میگم
اونایی که اومدین بهشت
همون شهیدایی که تو ماشین عهد یکساله بستیم باهاشون
اونا پشت مان
باور کنیم
یا حسین

موضوعات: حرف حق, خبر روز  لینک ثابت
[شنبه 1391-01-12] [ 12:32:44 ب.ظ ]