مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
 

فروردین 1398
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            





جستجو


حدیث روز




محتواها


فال حافظ


پاسخگویی آنلاین به شبهات


حدیث


قرآن آنلاین


اوقات شرعی


لحظه شمار غیبت







لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب
 



6- انکار معاد و طرح مسأله تناسخ
یکی دیگر از مشخصه های عرفانهای کاذب و دروغین در بعد انسان شناسی انکار معاد و جایگزین کردن آموزه تناسخ یا بازگشتهای متوالی به جهان به جای آن است.
این مساله امر جدیدی نیست و از ویژگی های مشهور ادیان و آیین های هندی است. در یونان باستان و از سوی فیثاغوریان نیز مطرح شده است.
مدعای تناسخیان این است که روح انسان به هنگام مرگ یک سلسله توالد را سپری می‌کند و به صورت متوالی از عالمی به عالم دیگر در می‌آید. بار دیگر به هنگام مرگ به پیکری دیگر منتقل می‌شود و این چرخه تا بی نهایت ممکن است تداوم یابد.
البته انتقال ارواح از جسمی به جسم دیگر لزوما در یک سطح نیست ممکن است در زمانی محدود در عوالم گوناگون علوی و سفلی نمودار شود و یا آنکه در زمین در قالب هستی های مختلف نمودار شود. مثلا روح فردی از افراد طبقه پایین چون رفته گر یا … در حیات دیگر شاید در کالبد راجه‌ای[سلطان، حاکم] یا برهمنی درآید یا اینکه روح انسانی پس از موت در جسد زنبوری یا کرمی یا علفی درآید یا آنکه در بدن ملعونی در جهنم قرار گیرد.
در کنار این عقیده عقیده دیگری نیز در ادیان هند مطرح است به نام قانون کارما یا کرمه که بر اساس آن کیفیت و چگونگی توالد ثانوی و علت انتقال روح یک فرد به جسدی مافوق یا مادون را توضیح می‌دهند.
براساس این قانون کردار یا گفتار و یا پندار هر فرد موجب نتایجی و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را معین می‌کند.(تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص155)
قانون کرمه در واقع همان قانون علی و معلولی ماست اما تفاوت در این است که اینان گمان می‌کنند حیات بعدی در همین دنیا و در تولدی مجدد در قالب موجودی دیگر است. در حالی که سخن حق آن است که انسان اساسا یک بار بیشتر متولد نمی‌شود و دیگر مرگی ندارد و فقط روح او از این عالم به عالمی دیگر منتقل می‌شود.
یکی از آموزه‌های اصلی مکتب اکنکار همین است. البته بر این باورند که رهایی از چرخه تناسخ و کارما امکان پذیر است. افراد می‌توانند در یک زندگی یا در یک مرحله از حیات خود را از شر قانون کارما نجات دهند. این رهاسازی نیاز به برنامه دارد که برنامه آن توسط استاد زنده اک طراحی می‌شود.
اکیست ها مدعی اند انسانها محکوم به تناسخ و زندگی‌های متوالی و مجدد در یک چرخه بی‌پایان حیات هستند. این چرخه ممکن است میلیون‌ها سال طول بکشد. چرخه تناسخ از زندگی نباتی و گیاهی شروع می‌شود و نهایتا به آگاهی های خالص انسانی پایان می‌پذیرد.
در آیین اکنکار تنها رهایی از این چرخه بی‌پایان را که در زبان هندی به آن سمساره و در آیین بودا به آن سانسکارا می‌گویند سفر روح و پیروی از استاد زنده اک(ماهانتا) می‌دانند.
در مقدس ترین کتاب اکیست‌ها «شریعت- کی- سوگماد»آمده است:
هر کسی از کالبد به کالبد زندگی به زندگی گذر می‌کند تا روزی که مجددا با من در قالب کالبدی موسوم به ماهانتا ملاقات نماید. هر کسی تنها هنگامی که آماده و متکامل باشد آنگاه که از تمام ناخالصی‌ها رسته و به رشد معنوی رسیده باشد به جهان‌های بهشتی باز می‌گردد و در اقالیم معنوی به مقام همکاری نائل می‌آید.(اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر، ص 41)
در اکنکار بر خلاف آیین های هندی تناسخ را یک تنبیه نمی‌دانند بلکه هدف آن را آموزش عشق و ارتقاء معنوی می‌پندارند. به این صورت که اگر کسی در یک کالبد جسمانی خود مرتکب خطایی شده باد و آزادی های انسانی خود را محدود کرده باشد او فرصت تجدید نظر در رفتار خود را بار دیکر و بارهای دیگر نیز دارد. او می‌تواند در بازگشت مجدد خود با توسل به ماهانتا و پیروی از دستورالعملهای اکنکار به بازسازی روح خود بپردازد.
تاکید می‌کنند که بیشتر پیروان اک دوست دارند از شر قانون کارما نجات یابند و از گرفتاری‌های بازگشتهای مجدد رهایی یابند و تنها چیزی که می‌تواند آنان را در این هدف یاری رساند عمل کردن به تمرین‌های اک و توسل جستن به دامن ماهانتا است. تنها با اجازه و خواست ماهانتا است که یک نفر می‌تواند از قانون تناسخ نجات یابد.
در اکنکار با تمسک به تناسخ و قانون کارما می‌کوشند علت بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روحی و روانی افراد را در زندگی‌های گذشتة آنان جستجو کنند. می‌گویند: اگر ما در زندگی‌های گذشته مورد آزار قرار گرفته باشیم احتمالا هنوز این عواطف را در حافظه روانی خود حفظ کرده‌ایم و شاید به همین دلیل در زندگی کنونی از احساس ترس و تنش در عذابیم.(همان، ص38)
استدلال آنها برای اثبات تناسخ این است که مدعی اند اختلافات شخصیتی والدین و فرزندانشان را جز از راه تناسخ نمی‌توان توجیه کرد. چطور می‌شود که والدین کودکی هیچ علاقه‌ای به موسیقی ندارند اما فرزند آنان نه تنها علاقمند به موسیقی می‌شود بلکه استعدادی درخشان در موسیقی هم دارد. شاید او این استعداد را در زندگی قبلی‌اش پرورش داده و خاطرات ضعیفی از آن دوران دارد.(همان، ص44)
می‌گویند اگر کسی به دستورات و تمرینات اک عمل نماید و مرید واقعی ماهانتا باشد می‌تواند تناسخ بعدی خود را انتخاب نماید و مثلا در قالب فرزند یک سرمایه دار و در ناز و نعمت به حیات خود ادامه دهد. اما اگر به دستورات و تمرینات عمل ننماید تناسخ او اجباری خواهد بود.
« خواهر شما در دوران مصر باستان ممکن است امروز پدر همسرتان باشد. دشمن ما در یکی از جنگ های داخلی گذشته امروز می‌تواند دوست ما باشد»
اوشو نیز یکی از مدافعان تناسخ است. او می‌گوید یک انسان الی الابد دوباره و دوباره متولد می‌شود.
استدلال او برای تناسخ تمسک به تجربة شخصی است. وی می‌گوید: من مراقبه کرده‌ام من به نقطه‌ای رسیده‌ام که از آنجا می‌توانم زندگی‌های قبلی خود را ببینم و همین برهان بسنده است. این شناخت من است این تجربه من است.
نکته1: اعتقاد به تناسخ چیز جدیدی نیست و منحصر به این آیین‌ها هم نیست. در طول تاریخ بسیاری از فرقه های به اصطلاح دینی و مذهبی مدافع تناسخ بوده‌اند. در اوپانیشادها چنین آمده است: انسانهایی که در زندگانی خود دارای عمل صالح و رفتار نیک هستند بعد از مرگ روان ایشان در زهدانی پسندیده و پاک مانند رحم یک زن برهمنی یا یک زن کشتریه یا یک زن ویسیه بر حسب مراتب جای می‌گیرد اما ارواح اشخاص بدکردار و شریر در رحم‌های ناپسند و مکروه مأوا می‌گزینند مثلا در زهدان سگی یا گرگی یا خوکی یا بالاخره در رحم زنی از طبقه پایین جایگزین می‌شود. (تاریخ جامع ادیان، ص155)
نکته2: درباره مدت و زمان چرخه تناسخ نیز اختلاف دارند. برخی آن را 30000 سال برخی 360000 سال برخی 18000 سال و در اکنکار که گفتند میلیون ها سال.
نکته3: ابن سینا و مشائیان بر اساس مبانی نظری خود در علم النفس دو استدلال برای ابطال تناسخ ذکر می‌کنند.«نفس زمانی به بدن تعلق می‌گیرد که بدن به حدی از رشد و بلوغ رسیده باشد که برای دریافت نفس آماده باشد. براین اساس دانسته می‌شود هر مزاج بدنی خاصی که ایجاد می‌شود همراه با آن نفس مخصوص آن نیز ایجاد می‌گردد حال اگر قائل به تناسخ باشیم لازمه‌اش این است که یک بدن دارای دو نفس باشد که این محال است. چرا که نفس یعنی مدبر بدن و متصرف در بدن و هر حیوانی حضورا می‌یابد که یک چیز است که بدن او را تدبیر می‌کند و در آن تصرف می‌نماید»(اشارات و تنبیهات، ج3، نمط 8، ص356) 
استدلال ملاصدرا نیز در حکمت متعالیه این چنین است که بر اساس حرکت جوهری هم نفس و هم بدن عنصری با یکدیگر در حرکت‌اند. هر دو در ابتدا بالقوه بودند ولی بعد از پیدایش همواره در حال حرکت به سوی فعلیت بخشیدن به کمالات خود هستند. بنابراین نفس در این عالم با توجه به کارهایی که انجام می‌دهد به فعلیت می‌رسد و امکان ندارد این چنین نفسی بار دیگر به درجه قوه محض نزول کند و به بدنی تعلق گیرد که در حالت جنینی و قوه محض است
نکته4: بر اساس قانون کارما به ویژه با تفسیری که در اکنکار مطرح شده است اموری از قبیل توبه، استغفار، عفو الهی، احباط عمل، و … هیچ جایگاهی ندارند. چون گفتند هر عملی عکس العمل قطعی خود را دارد.
نکته5: درباره ختلافات شخصیتی والدین و فرزندان : اولا: اختیار افراد و وجود امیال و غرایز بسیار فراوان در وجود انسان امری مسلم و غیر قابل انکار است. نقش عوامل محیطی و تغذیه و تربیت در شکل‌گیری شخصیت انسان‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت.
ثانیا: اگر پدر و مادری از صمیم قلب به تناسخ معتقد باشند نظام تربیتی و علقه‌های عاطفی میان آنان و فرزندانشان کاملا مختل خواهد شد. پدر و مادری که معتقدند روح فرزندی که از آنان متولد شده است ممکن است روح یک سگ یا گیاهی و… باشد چه عاطفه‌ای و علاقه‌ای به او می‌توانند داشته باشند. یا انسانی شریر بوده که به فرزندشان منتقل شده است دیگر چه رغبتی به تربیت فرزندشان دارند.
نکته6: بر اساس آموزه‌های اسلامی شخصیت حقیقی انسان با توجه به رفتارهایش شکل می‌گیرد. رفتارهای خوب یا بد انسان است که به صورت حقیقی و ملکوتی او شکل می‌دهد و در قیامت ممکن است فرد با همان صورت مبعوث شود.  رسول خدا(ص) فرمود: «یحشر الناس علی وجوه مختلفة»{بحارالانوار، ج7، ص89}

راه‌هاي مقابله و پيشگيري
راه‌هاي علمي:
• شناسايي و معرفي و نقد
• ظرفيت‌شناسي گروه‌هاي علمي براي برخورد با عرفان‌هاي کاذب
• معرفي جايگزين (عرفان اسلامي)
• آسيب‌شناسي رفتاري متوليان فرهنگي (مسؤولان و حوزه‌هاي علميه)
• شناسايي و معرفي منابع مطالعاتي مطمئن
راه‌هاي عملي
• تهيه فيلم و مستند
• تربيت نيروي انساني
• برخورد قانوني و برطرف کردن موانع آن
• ايجاد پايگاه‌هاي فرهنگي و تبليغي با رويکرد معنويت و عرفان اسلامي
• گفتگوي چهره‌ به چهره با قربانيان عرفان‌هاي کاذب
• ايجاد فضاي سايبري
• نمادسازي
• افشاگري عليه عرفان‌هاي کاذب

 

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
[سه شنبه 1391-01-29] [ 10:24:34 ق.ظ ]




5. ناسازگار پنداشتن بعد مادی و روحی وجود انسان
نمود این نگرش را در مخالفت با ازدواج و دعوت به گوشه نشینی و مخالفت با سیاست مشاهده کرد.
این نوع نگرش بیشتر در فرقه های برآمده از دین یعنی فرقه های دینی می توان مشاهده کرد.
داستان شکایت سه زن از شوهرانشان در زمان پیامبر اکرم (ص) شنیدنی است که برخی از همان زمان دارای این طرز تفکر بوده اند و پیامبر با این طرز تفکر مقابله کرده است. روزی سه تن از زنان مدینه به خدمت رسول خدا (ص) آمدند و از شوهرانشان شکایت کردند. یکی از آنان گفت شوهر من گوشت نمی‌خورد و دیگری گفت شوهر من از بوی خوش اجتناب می‌کند و سومی گفت شوهر من از زن دوری می‌نماید. اینان به انگیزه معنویت و زهد و تقوا و رسیدن به کمال دست به این کار زده بودند. پیامبر اکرم (ص) بی‌درنگ در حالی که از شدت خشم ردایش بر زمین کشیده می‌شد از خانه به مسجد آمدند و بالای منبر رفتند و پس از حمد و ستایش خداوند متعال فرمودند چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسران اجتناب می‌کنند همانا من خودم هم گوشت می‌خورم و هم بوی خوش استعمال می‌کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست.(فروع کافی، کلینی، ج5، کتاب نکاح، ح 5)
همچنین امام رضا (ع) می‌فرماید: زنی به محضر امام باقر (ع) رسید و عرض کرد من متبتله هستم. امام باقر فرمود منظور از تبتل چیست؟ گفت: هرگز قصد ازدواج ندارم. و می‌خواهم به صورت مجرد زندگی کنم. امام فرمود: چرا؟ گفت: می‌خواهم به معنویت و فضیلت دست یابم.
امام باقر فرمود: دست از این کار بردار. اگر تجرد فضیلت بود فاطمه زهرا سلام الله علیها سرور زنان عالم سزاوارتر به این کار بود.(بحار، ج100، ابواب نکاح، باب 1)
یکی دیگر از مشخصه ها مساله انزوا و گوشه نشینی و دوری از جامعه و دغدغه های اجتماعی است که معمولا برای کسب توجه و تمرکز لازم می‌دانند. اصل در چنین عرفانهایی توجه و تمرکز و مدیتیشن است. لذا هر چیزی که موجب ضعف در تمرکز گردد بد و بی ارزش قلمداد می‌شود.  
مشخصه سوم مخالفت با سیاست و حکومت و نفی سیاست است.
برای نمونه اوشو می‌گوید: سیاستمداران آدمهایی کودن‌اند از کودنی است که به سیاست رو آورده اند کسی که کودن نباشد از میان شعر و شور و شعور و قدرت، قدرت را انتخاب نمی‌کند. انتخاب قدرت نشانه ضعف اوست نه قدرت او. آنها آدم هایی ضعیف و کم جنبه‌اند که قدرت را به دست گرفته اند از این رو همه‌شان برای زندگی سالم و انسانی خطر آفرینند.(ریشه ها و بالها، ص105)

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:20:46 ق.ظ ]





4- شریعت ستیزی و فقه گریزی
وجه مشترک دیگر همه این فرقه های نوظهور غربی و شرقی و پاره ای از خانقاه نشینان مسلمان فقه ستیزی و شریعت گریزی است.
نمونه ها:
1-4. اوشو و نفی شریعت
از کسانی که با دین و دینداری بسیار مخالف است اوشو است که دینداری را در بی دینی می داند. او معتقد است که هر دینی سه سطح و لایه دارد: 1- سطح یا لایه نخست را شریعت می نامد. 2- سطح دوم را طریقت و لایه سوم را حقیقت نامگذاری می کند. سپس می گوید: هر پیامبری تا زمانی که زنده است شریعت او نیز زنده است اما وقتی که (ص168)
2- اکنکار و نفی شریعت
در اکنکار قوانین یا محدودیت‌هایی از قبیل توصیه پوششی برای مردان و زنان یا رژیم غذایی  خاص و حلال و حرام دانستن برخی از خوردنی‌ها وجود ندارد. سقط جنین و همجنس بازی و طلاق و امثال آن به عنوان تصمیماتی شخصی دانسته می‌شوند و تصریح می‌کنند که اکنکار در این زمینه ندارد.
ربازار تارز در تعلیمات خود به توئیچل همه قوانین و مقررات ادیان موجود به ویژه یهودیت، مسیحیت و اسلام را ساخته دست بشر می‌داند و می‌گوید: بشر به گونه ای است که فطرتا به داشتن یک مقام متعال پدری و یک مادر محتاج است و در درون خود چنین نیازی را احساس می کند روحانیان ادیان از همان نخستین روزهای تاریخ زندگی بشر این نیاز را به خوبی کشف کردند و برای بهره برداری های سیاسی و اقتصادی به گونه های مختلفی سعی کرده اند که ارضای آن نیاز را تحت کنترل خود قرار دهند….
3- کوئیلو و نفی شریعت
  - او در کتابهای خود با هنرمندی خاصی با دستورات شرعی و مقررات دینی مبارزه می‌کند.
  - وی بعد شرعی دین و مقررات و ضوابط دینی را انکار می‌کند و در پاسخ این پرسش که مذهب که مذهب یعنی چه؟ 
 می‌گوید: من آن را نحوه گروهی پرستش می‌دانم… آدم می‌تواند بودا، الله، یا خدای مسیح را پرستش کند فرقی نمی‌کند… برای من مذهب یعنی این و نه مجموعه ای از قرار دادهای و دستوراتی که به دیگران تحمیل شود.(اعترافات یک سالک، ص33)
  - وی به خوانندگان آثار خود توصیه می‌کند سخن هیچ کسی برای شما حجیت ندارد. « وقتی کسی می‌آید به تو می‌گوید خدا این است و خدا آن است یا خدای من قوی تر از خدای توست. تنها راه در دام نیفتادن این است که بفهمی جستجوی معنویت یک مسئولیت شخصی است که نه تو می‌توانی به کسی منتقل کنی و نه به دیگران توصیه کنی. بهتر است انسان اشتباه کند و دنبال نشانه های غلط برود تا اینکه به دیگران اجازه دهد برای سرنوشتش تصمیم بگیرند»(همان)

• یکی از شگردهای مبارزه کوئلیو با شریعت این است که به گونه های مختلفی سعی می‌کند قبح گناه را از میان بردارد. و خوانندگاه خود را به انجام آن تشویق نماید. به مناسبت های مختلفی از شراب و مستی و باده نوشی  و الکل و امثال آن سخن به میان می‌آورد.
• در کتاب «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد»  خودکشی را مایه افتخار و نشانه قدرت و شهامت شخص می‌داند او می‌نویسد:  ورونیکا به این تصمیم رسید که سرانجام زمان آن رسیده تا خودش را بکشد … افخار ملتش دیگر برایش مهم نبود وقت آن بود که به خودش افتخار کند وقت آن رسیده بود که باور کند قدرت انجام این کار را داشته که سرانجام شهامتش را یافته و به زودی این زندگی را ترک می‌کند چه لذتی!(ص 47- 49)
• وی خودکشی را پایان همه رنج ها و دردها دانسته و آن را راهی برای رسیدن به آزادی مطلق و فراموشی ابدی معرفی می‌کند(همان،ص53)
• وی با زیرکی خاصی شیوه هایی از قبیل «پریدن از بالای یک ساختمان بلند »، «خود را به دار آویختن»، «خودکشی با گلوله» که البته اینها با روح زنانه سازگار نمی داند و شیوه های لطیف و کم خشونت تری مانند «خوردن تعداد زیادی قرص‌های خواب آور» و «بریدن رگهای دست» که  آنها را با روح های زنانه سازگار می‌داند.

 

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:17:47 ق.ظ ]




3- خردستیزی و منطق گریزی
یکی دیگر از وجوه مشترک این نوع از عرفانها نفی عقلانیت و مخالفت جدی با فلسفه و منطق است.
در طول تاریخ ادیان همواره کسانی بوده اند که با عقل و منطق و هرگونه برخورد عقلی و منطقی در دین مخالفت کرده اند و الان هم هستند. مانند وهابیت، خوارج، اخباری‌ها و…
اوشو در جاهای مختلف علیه عقل و منطق و فلسفه سخن می‌گوید و به جای آن بر پیروی از استاد و سرسپردگی در برابر او تاکید می‌کند. اوشو معتقد است که از راه ذهن و عقل نمیتوان به حقیقت دست یافت.  و اگر سالکی بخواهد از راه عقل به مقصد برسد در حقیقت از مقصد خود دورتر می‌شود. مثل سگی می‌ماند که سعی می‌کند دم خود را با دندان بگیرد اما هرچه به سوی آن حمله ور میشود از آن دورتر می‌شود. کار فیلسوفان را نیز به کار چنین سگی تشبیه می‌کند.
اوشو معتقد است برای درک راز حیات باید قوانین منطق را دور ریخت و از آنها فاصله گرفت.(ضربان قلب حقیقت مطلق، مرضیه شنکایی، فردوس، ص407)
اوشو با افتخار می‌گوید: من صاحب هیچ نظام فلسفی نیستم … من حتی نمی‌دانم که دیروز چه گفته ام به این موضوع اصلا فکر نمی‌کنم من فقط پاسخگوی این لحظه ام من پاسخگوی حرفهای دیروز نیستم. برو از دیروزی بپرس قطعا پیدایش نخواهی کرد. فردا نیز مرا نخواهی یافت. نه دیروزی وجود دارد و نه فردایی. تنها همین لحظه است که واقعیت دارد(ریشه ها و بالها، اوشو، مسیحا برزگر، آویژه، ص: 175).
نویسنده عرفان کیهانی عرفان را اینگونه تعریف می‌کند:
عرفان عبارت است از قرار گرفتن روی پله عشق رسیدن به اشراق روشن بینی و درک معرفت هستی(انسان از منظری دیگر، ص78). وی در ادامه به طرد عقل و علم از عالم عرفان پرداخته و می‌نویسد: به طور قطع چنین نتیجه ای از دنیای عقل و علم و دانش به دست نمی‌آید(همان).
همچنین می‌گوید: دنیای عرفان را دنیای عشق و دنیای بی ابزاری است، از این رو فاقد هر گونه فن و روش و تکنیک، پند و نصیحت و استدلال، سعی و کوشش است. دنیای عرفان دنیای ماورای تکلیف است، زیرا عشق دنیای انجام وظیفه نیست

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:13:31 ق.ظ ]




2. شادمانگی به عنوان هدف غایی
یعرفانهای نوظهور همگی در بستر مدرنیته رشد کرده و بر پایه پذیرش مبانی آن استوار شده اند. یکی از ویژگی های مدرنیته پذیرش سکولاریسم و اینجایی و این عالم گرایی در همه ابعاد زندگی است. لذا غایت عالی و هدف نهایی بسیاری از عرفانهای نوظهور امری دنیوی و مادی است. «شادی و آرامش و امید به زندگی این جهانی» را می توان به عنوان عالی ترین هدف این نوع عرفانها دانست.
مکتب دالایی لامای چهاردهم رهبر جدایی طلبان تبت هدف نهایی زندگی را خوشی و نشاط و آرامش می داند و مدعی است دستیابی به چنین هدفی ربطی به باورهای دینی افراد ندارد. یک فرد ممکن است معتقد به دین باشد اما به هدف نهایی زندگی دست نیابد. در مقابل ممکن است یک شخص بریده از دین و بی اعتقاد نسبت به دین و خدا و معاد به چنین هدفی دست یابد. وی می‌گوید:
من بر این باور هستم که هدف اصلی زندگی جستجوی خوشبختی است. این امری بدیهی است. اینکه معتقد به دین باشیم یا نباشیم و اینکه پیرو کدام مذهب هستیم تفاوت زیادی نمی‌کند. همه ما در زندگی خود به دنبال چیزی مطلوب می‌گردیم. به همین دلیل به نظر من حرکت زندگی رو به سوی خوشبختی و شادمانگی است.(هنر شادمانگی، دالایی لاما، به روایت اچ کاتلر، ترجمه محمد علی حمیدرفیعی، تندیس، ص9)
البته شادمانگی مورد نظر دالایی لاما شادمانگی مادی و لذت جنسی و حسی نیست. بلکه شادمانگی ذهنی و درونی است که تنها در سایه احساس آزادی به دست می‌آید. وی می‌گوید: بعضی افراد شادمانگی را با لذت اشتباه می کنند. به عنوان مثال مدتی پیش من با مخاطبی هندی در راجپور سخن می‌گفتم و یادآور شدم که هدف زندگی شادمانگی است. یکی از میان جمع گفت که راجنیش می‌گوید که شادترین لحظه زندگی ما در حین فعالیت جنسی اتفاق می‌افتد، بنابراین انسان از طریق فعالیت جنسی می‌تواند کاملا شاد باشد. دالایی لاما خنده کنان ادامه داد او می‌خواست بداند که من در این مورد چه نظری دارم. پاسخ من این بود که بزرگترین شادمانگی زمانی است که انسان به مرحله آزادی می‌رسد و در آن دیگر خبر از هیچ رنجی نیست. آزادی، شادمانگی اصیل و پردوامی است. شادمانگی واقعی بیشتر با ذهن و قلب سروکار دارد. شادمانگی ای که تنها بر شالوده لذت مادی استوار باشد پایدار نیست یک روز هست و روز دیگر ممکن است نباشد.(همان، ص 29-30)
سای بابا در این باره تصریح می کند که ماموریت من اعطای شوق و شادی به شماست که از ضعف و ترس دورتان کنم. ماموریت من پراکندن شادمانی است از این جهت همیشه آماده ام میان شما بیایم نه یک بار دو بار یا سه بار هر زمان که شما مرا بخواهید. اسمم ساتیا من راستی هستم اعمالم ساتیا جلال و شکوه من ساتیا تنها آرزوی من شادمانی شماست. شادی شما شادی من است شادمانی جدا از شما ندارم. قدرت من غیر قابل اندازه‌گیری است تولد من غیر قابل توضیح و غیر قابل درک و پیمایش است.(تراش‌های الماس خداوند، سیما کوندار، ت: طاهره آشنا، تعالیم مقدس، دوم، ص168)
نقد: در عرفان اسلامی هدف شناخت حضوری خدا اسما و صفات و افعال اوست. اموری مانند شادی و نشاط و امید و … اگر هم هدف باشند به عنوان اهداف میانی و ابزاری هستند و نه هدف عالی و نهایی. دستیابی به چنین اهدافی صرفا از راه شناخت خدا و یاد و نام و حضور الهی امکان پذیر است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»
افزون بر این رسیدن به مقام آزادی در نظر دالایی لاما جز در سایه اعتقاد قلبی به خداوند و ایمان به او حاصل نمی‌شود. انسان تنها در صورتی می‌تواند از قید و بند ماده و طبیعت و رنج ها و مصیبت های این جهان نجات یابد که به خدا باور قلبی داشته باشد. هرچه باور عمیق تر باشد انسان آزادتر و بی تعلق تر است.   

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                     زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

موضوعات: عرفان های نوظهور  لینک ثابت
 [ 10:10:24 ق.ظ ]
1 3
 
   
 
نوروز 98