مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
آذر 1398
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            








جستجو





حدیث روز








فال حافظ





پاسخگویی آنلاین به شبهات





حدیث





قرآن آنلاین





اوقات شرعی





لحظه شمار غیبت













لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب

  برخوردهای متوكل با امام(ع)   ...

امام درمدت اقامت اجباری اش در سامرا، به ظاهر زندگی آرامی داشت، و متوكل می خواست ضمن نظارتهای كلی و تحت كنترل گرفتن، وی را در نقش یكی از درباریان درآورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بكاهد.

طبرسی می نویسد:

متوكل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را نزد مردم پایین آورد.

مسعودی مورخ مشهور نمونه ای از برخوردهای امام(ع) با متوكل را اینگونه آورده است:

به متوكل گزارش دادند كه در منزل امام هادی(ع) ادوات جنگی و نامه هایی از شیعیانش به او و… وجود دارد. او دستور داد تا عده ای از سربازان و مأموران - نابهنگام و غافلگیرانه- به منزل امام حمله برند. دستوراجرا شد و وقتی وارد خانه شدند، او را دراطاقی كه زیرانداز آن از شن و ماسه بود تنها یافتند، درحالی كه در را بر روی خود بسته، لباسی پشمینه بر تن كرده، روپوشی بر سراندخته و آیاتی از قرآن در مورد وعد و وعید را زمزمه می كرد. حضرتش را درهمان حال پیش متوكل آوردند. وقتی امام به مجلس متوكل وارد شد، او كاسه شرابی در دست داشت، متوكل آن حضرت را دركنار خود جای داد و پیاله ای به طرف او گرفت و گفت: بنوش. امام عذر خواست و فرمود: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آنگاه متوكل خواست تا آن حضرت شعری كه او را به وجد و نشاط آورد برایش بخواند. امام فرمود: كمتر شعر می خوانم. اما متوكل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:

باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم                       غُلْبُ الرّجال فما تنفعهم القلل

و استُنزلوا بعد عز من معاقلهم                       فأودِعوا حُفَراً یا بئس ما نزلوا

ناداهُم صارخ من بعد ما قبروا                       أین الأساور والتّیجان و الحُلَل

أین الوجوه التی كانت منعّمة                          من دونها تضرب الأستار و الكلل

فاصفح القبر عنهم حین سائلهم                        تلك الوجوه علیها الدود تنتقل

قد طال ما أكلوا دهراً و قد شربوا                    و أصبحوا الیوم بعد الأكل قد أكلوا

و طالما عمرّوا دوراً لتحصنهم                       ففارقوا الدور و الأهلین و انتقلوا

و طالما كنزوا الاموال و ادّخروا                     فخلّفوها علی الأعداء و ارتحلوا

أضحَتْ منازلهم قفرا معطّلة                           و ساكنوها إلی الأجداث قد رحلوا

” بر بلندای كوهها شب را به سحر آوردند، در حالی كه مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس می دادند، ولی آن قله ی كوهها برایشان سودی نبخشید.”

“از پناهگاههایشان پایین كشیده شدند و در زیر خاك سیاه قرار گرفتند و چه بد جایی را برای رحل اقامت برگزیدند. “

” پس ازآن كه در قبرهای خود قرار گرفتند، فریادزنی بر آنها بانك زد: كجا رفت آن بازوبندها، كو آن تاجها، و كجاست آن زر و زیورها.”

” كجا رفت آن چهره ها كه با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آنها پرده های گرانبهای نازك آویخته بودند.”

” هنگامی كه این سؤال ازآنها می شود، قبرهایشان از طرف آنها جواب می دهد: آن چهره ها هم اكنون محل آمد و شد كرمهای لاشخوار شده اند. “

” عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اكنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراك كرمها شده اند.”

” چه بسیار كاخها ساختند كه آنها را در برگیرد، ولی سرانجام آن كاخها و عزیزان خود را واگذاشتند و در گذشتند.”

” چه بسیار اموالی كه روی هم انباشته كردند، ولی آن را برای دشمنانشان بر جای گذاشتند و زندگی را بدرود گفتند. “

” عاقبت نشیمن گاههای آنان به ویرانی گرایید و به حال خود رها شد و ساكنان آن كاخها به سوی قبرهایشان شتافتند. “

امام(ع) با این اشعار، تمامی حاضران را تحت تأثیر قرار داد؛ حتی شخص متوكل از كثرت گریه صورتش خیس گردید. آنگاه خلیفه دستور داد بساط شراب را برچینند. سپس دستور داد امام را با احترام به خانه اش بازگردانند.

متوكل امام را واداشت تا مانند رجال دربارش از قبیل وزیران و امیران، نیروهای نظامی و دیگر اطرافیان، لباسهای فاخر بپوشند و خود را دربهترین شكل و قیافه بیاراید و مانند دیگران در ركاب متوكل- كه سوار بر اسب حركت می كرد- پیاده راه برود . تنها كسی كه از پیاده رفتن در برابر خلیفه مستثنی بود، فتح بن خاقان وزیر كینه توز وی بود كه او نیز مانند متوكل سواره می رفت. این وضع، برای امام بسیار دشوار و غیر قابل تحمل بود. به دنبال همین ماجرا بود كه آن حضرت به خواندن ” دعاء المظلوم علی الظالم” توسل جست

متوكل همچنین اصرار داشت تا امام در مجالس بزم او حضور داشته باشد و طبیعی است كه از این طریق بهتر می توانست آن حضرت را – كه امام شیعیان و پیشوای پاك مردان بود- تحقیر كرده و از دیده ها بیندازد و پیروان او را از دور و بر ایشان پراكنده سازد، چنانكه متوكل خود اعتراف داشت: مقاومت امام مانع از آن گشته كه  بتواند او را در بزم شراب حاضر كند.

امام در سامرا از چنان شخصیت والا و عظمت روحی برخوردار بود كه همگان در مقابل وی فروتنی نشان می دادند و ناخواسته در برابرش تواضع كرده و سخت محترمش می داشتند

متوكل در آخرین روزهای زندگی خود تصمیم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. ابن ارومه می گوید: در آن روزها به سامرا رفته بودم. دیدم متوكل امام هادی(ع) را به دست سعید حاجب سپرده و می خواهد به قتل رساند؛ اما متوكل دو روز بعد- همانگونه كه امام پیشگویی كرده بود- شبانه مورد حمله تركان قرار گرفت و در خانه اش – در حالی كه در بستر خود آرمیده بود- به قتل رسید. بدین ترتیب امام از چنگال وی رهایی یافت

سرانجام امام هادی علیه السلام پس از تحمل مرارتهای بسیار برای حفظ و ترویج اسلام ناب در سوم رجب سال 254 هجری به شهادت رسید.

مرقد مطهر این امام همام در سامراء كنار فرزندشان امام حسن عسكری علیه السلام مامن شیعیان و عاشقانشان می باشد

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت



[سه شنبه 1391-01-29] [ 12:04:20 ب.ظ ]





  اقامت امام در سامرا   ...

امام هادی علیه السلام  به هنگام ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانه خزیمة بن حازم سكنا داده شد.

 یحیی بن هرثمه می گوید: وقتی در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طاطری را كه والی بغداد بود دیدم. او درباره امام به من چنین گفت: ای یحیی! این مرد فرزند رسول خداست؛ با توجه به وضعیت اخلاقی متوكل- كه خود بدان آشنایی كامل داری- اگر درباره او گزارش تحریك آمیزی به خلیفه بدهی او را می كشد؛ و اگر چنین شود، در روز قیامت كارت با رسول خداست. هنگامی كه به سامرا رسیدیم نخست وصیف تركی را دیدم و خبر ورود امام را به اطلاع وی رساندم. او گفت: اگر یك مو از سراین مرد كم شود، بازخواست خواهی شد. سپس پیش متوكل رفتم و گزارشی دادم كه حاكی از حسن سیرت و ورع و زهد امام بود و بدو گفتم كه در جریان تفتیش از منزل او، چیزی جز چند كتاب علمی و مصحف نیافتم.

امام(ع) تا پایان عمر خود- بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بود، ولی در باطن به وسیله متوكل دسیسه هایی علیه آن حضرت می شد كه هیچ یك از این نقشه ها در عمل موفق نبود.

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت



 [ 12:02:14 ب.ظ ]





  احضار امام هادی (ع) به سامرا   ...

متوكل در بحبوحه سختگیریهایی كه نسبت به علویان در مدینه داشت به یاد امام هادی(ع) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدینه بازداشت كنند و به سامرا بیاورند. بدین ترتیب می توانست آمد و شدهای مردم با امام هادی (ع) را از نزدیك تحت كنترل در آورد. این همان سیاست مامون بود كه پیشتر درباره امام رضا(ع) اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراسته تر بود.

در سال 233 عبدالله بن محمد هاشمی، ضمن نامه ای به متوكل نوشت: اگر نیازی به حرمین داری علی بن محمد را از آن طرد كن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند. همسر متوكل نیز نامه تحریك آمیزی در همین زمینه به او نوشت. به دنبال همین گزارشها بود كه متوكل برای جلب امام به سامرا، اقدام كرد.

ابن اثیر بااشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوی، از برخی ناصبیان و نیز همین عبدالله بن محمد هاشمی نام می برد كه مرتب بر آتش خشم خلیفه دامن می زدند. این افراد همواره متوكل را از علویان بیم داده و او را به تبعید و رفتار خشونت آمیز با آنها تحریك می كردند. ابن جوزی پس از اشاره به سعایت برخی افراد بدبین به خاندان رسالت نزد متوكل، می نویسد: متوكل به دلیل همین گزارشهای حاكی از میل مردم به امام هادی (ع) او را به سامرا احضار كرد.شیخ مفید می نویسد: امام هادی(ع) طی نامه ای به متوكل، این گزارشها را تكذیب نمود.

 و متوكل در پاسخ امام، نامه احترام آمیزی نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد هاشمی – كه امور مربوط به نماز و جنگ در مدینه را به عهده داشت- زیركانه از امام خواست تا به سامرا( عسكر) حركت كند.

متوكل دراین نامه، با تأكید براین كه شخصیت والای امام را درك می كند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق وی انجام دهد، خبرعزل عبدالله بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت كند و از رأی و فرمان وی سرنتابد. در ادامه نامه متوكل آمده: او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد، بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هر كسی كه می خواهد- در فرصت مناسب و با آرامش كامل- رهسپار سامرا شود و اگر تمایل دارد، یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی- كه از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند كرد-(9) در این سفر او را همراهی نمایند. آنگاه یحیی را خواست و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طریق بادیه به مدینه رود و علی بن محمد الهادی (ع) را با رعایت احترام نزد او بیاورد.

متوكل، برنامه كار خود را ازآن روی چنین ریخته بود كه حساسیت مردم بر انگیخته نشود و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی را به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.

ابن جوزی در این باره از یحیی بن هرثمه نقل می كند: من به مدینه رفتم و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یك سری عكس العملهای غیرمنتظره و درعین حال ملایم زدند. به تدریج ناراحتی مردم به حدی رسید كه به طور علنی داد و ناله راه انداختند و دراین كارچنان زیاده روی كردند كه تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنها بر جان امام هادی (ع) می ترسیدند؛ زیرا او افزون براین كه به طور مرتب درحق آنها نیكی می كرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلاً كاری به كار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان دهم و آنها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت كنم . نزد آنها قسم خوردم كه من هیچ گونه دستوری مبنی بر رفتار خشونت آمیز با امام هادی(ع) را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی كند.

روشن بود كه امام (ع) به میل خود قصد آمدن به سامرا- كه شهری نظامی و محدود بود را نداشت و فرستاده متوكل مأموریت داشت تا امام را به اجبار به آن دیار بیاورد. به همین جهت، همان طور كه در ادامه روایت بالا آمده، به تفتیش منزل امام پرداخت و جز كتبی درباره ادعیه وعلم، چیزی نیافت. گفته اند كه خود یحیی بن هرثمه، شیفته امام شد و به امامت آن حضرت گرایش قلبی پیدا كرد.

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت



 [ 11:59:33 ق.ظ ]





  34 حديث در مورد امام علي النقي   ...

1. فروتنى‌ آن‌ است‌ كه‌ با مردم‌ چنان‌ كنى‌ كه‌ دوست‌ دارى‌ با تو چنان‌ باشند.
المحجة‌ البيضاء ، ج‌ 5 ، ص‌ 225


2. براى‌ خداوند بقعه‌هايى‌ است‌ كه‌ دوست‌ دارد در آنها به‌ درگاه‌ او دعا شود و
دعاى‌ دعاكننده‌ را به‌ اجابت‌ رساند ، و حائر حسين‌ (ع‌) يكى‌ از آنهاست‌.
تحف‌العقول‌ ، ص‌ 510


3. هر كس‌ از خدا بترسد ، مردم‌ از او بترسند ، و هر كه‌ خدا را اطاعت‌ كند ،
از او اطاعت‌ كنند ، و هر كه‌ مطيع‌ آفريدگار باشد ، باكى‌ از خشم‌ آفريدگان‌ ندارد ،
و هر كه‌ خالق‌ را به‌ خشم‌ آورد ، بايد يقين‌ كند كه‌ به‌ خشم‌ مخلوق‌ دچار مى‌شود.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510
4. كسى‌ كه‌ چهل‌ روز گوشت‌ نخورد بد خلقى‌ پيدا كند ، و كسى‌ كه‌ چهل‌ روز پى‌ در پى‌
نيز گوشت‌ بخورد اخلاقش‌ بد مى‌شود.
بحار الانوار + ج‌ 56 ، ص‌ 326
5 . به‌ راستى‌ كه‌ خدا ، جز بدانچه‌ خودش‌ را وصف‌ كرده‌ ، وصف‌ نشود . كجا وصف‌
شود آنكه‌ حواس‌ از دركش‌ عاجز است‌ ، و تصورات‌ به‌ كنه‌ او پى‌ نبرد ، و در ديده‌ها
نگنجد ؟ او با همه‌ نزديكيش‌ دور است‌ و با همه‌ دورى‌اش‌ نزديك‌ . كيفيت‌ و چگونگى‌
را پديد كرده‌ ، بدون‌ اينكه‌ خود كيفيت‌ و چگونگى‌ داشته‌ باشد . مكان‌ را آفريده‌
بدون‌ اينكه‌ خود مكانى‌ داشته‌ باشد . او از چگونگى‌ و مكان‌ بر كنار است‌ . يكتاى‌
يكتاست‌ ، شكوهش‌ بزرگ‌ و نامهايش‌ پاكيزه‌ است‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 510


6. هر كه‌ بر طريق‌ خداپرستى‌ محكم‌ و استوار باشد ، مصائب‌ دنيا بر وى‌ سبك‌ آيد ،
گر چه‌ تكه‌ تكه‌ شود.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511


7. اگر بگويم‌ كسى‌ كه‌ تقيه‌ را ترك‌ كند مانند كسى‌ است‌ كه‌ نماز را ترك‌ كرده‌ ،
راست‌ گفته‌ام‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 511


8. شخص‌ شكرگزار ، به‌ سبب‌ شكر ، سعادتمندتر است‌ تا به‌ سبب‌ نعمتى‌ كه‌ باعث‌
شكر شده‌ است‌ . زيرا نعمت‌ كالاى‌ دنياست‌ و شكرگزارى‌ ، نعمت‌ دنيا و آخرت‌ است‌ .
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


9. خداوند دنيا را سراى‌ امتحان‌ و آزمايش‌ ساخته‌ و آخرت‌ را سراى‌ رسيدگى‌ قرار
داده‌ است‌ ، و بلاى‌ دنيا را وسيله‌ ثواب‌ آخرت‌ ، و ثواب‌ آخرت‌ را عوض‌ بلاى‌ دنيا
قرار داده‌ است‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


10. ستمكار بردبار ، بسا كه‌ به‌ وسيله‌ حلم‌ و بردبارى‌ خود از ستمش‌ گذشت‌ شود و
حقدار نابخرد ، بسا كه‌ به‌ سفاهت‌ خود ، نور حق‌ خويش‌ را خاموش‌ كند.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


11. كسى‌ كه‌ خود را سبك‌ مى‌شمارد ، از شر او در امان‌ مباش‌.
تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 512


12. اگر همه‌ مردم‌ مسيرى‌ را انتخاب‌ كنند و در آن‌ گام‌ نهند ، من‌ به‌ راه‌ كسى‌ كه‌
تنها خدا را خالصانه‌ مى‌پرستد خواهم‌ رفت‌.
بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 245


13. حسد نيكوييها را نابود سازد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


14. تكبر و غرور ، دشمنى‌ آورد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


15. فقر يعنى‌ آزمندى‌ نفس‌ است‌ و نااميدى‌ بسيار.
بحار الانوار + ج‌ 78 ، ص‌368


16. بخل‌ ناپسنده‌ترين‌ خلق‌ و خوى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


17. طمع‌ خصلتى‌ ناروا و ناشايست‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


18. امام‌ هادى‌ (ع‌) به‌ كسى‌ كه‌ در ستايش‌ از ايشان‌ افراط كرده‌ بود فرمودند : از
اين‌ كار خوددارى‌ كن‌ كه‌ تملق‌ بسيار ، بدگمانى‌ به‌ بار مى‌آورد ، و اگر برادر مؤمنت‌
مورد اعتماد تو واقع‌ شد ، از تملق‌ او دست‌ بردار و حسن‌ نيت‌ نشان‌ ده‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 302


19. هر گاه‌ در زمانه‌اى‌ عدل‌ بيش‌ از ظ‌لم‌ رايج‌ باشد ، بدگمانى‌ به‌ ديگرى‌ حرام‌
است‌ ، مگر آنكه‌ آدمى‌ بدى‌ از كسى‌ ببيند ، و هرگاه‌ در زمانه‌اى‌ ظ‌لم‌ بيش‌ از عدل‌
باشد ، تا وقتى‌ كه‌ آدمى‌ خيرى‌ از كسى‌ نبيند ، نبايد به‌ او خوشبين‌ باشد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


20. بهتر از نيكى‌ نيكوكار است‌ ، و زيباترين‌ از زيبايى‌ ، گوينده‌ آن‌ است‌ ، و
برتر از علم‌ حامل‌ آن‌ است‌ ، و بدتر از بدى‌ ، عامل‌ آن‌ است‌ ، و وحشتناكتر از
وحشت‌ ، آورنده‌ آن‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


21. از كسى‌ كه‌ بر او خشم‌ گرفته‌اى‌ ، صفا و صميميت‌ مخواه‌ و از كسى‌ كه‌ به‌ وى‌
خيانت‌ كرده‌اى‌ ، وفا مطلب‌ ، و از كسى‌ كه‌ به‌ او بدبين‌ شده‌اى‌ ، انتظار خيرخواهى‌
نداشته‌ باش‌ ، كه‌ دل‌ ديگران‌ براى‌ تو همچون‌ دل‌ تو براى‌ آنهاست‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305


22. خشم‌ بر زير دستان‌ از پستى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


23. هر كه‌ از خود راضى‌ باشد ، خشمگيران‌ بر او زياد خواهند بود.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


24. مقدرات‌ چيزهايى‌ را بر تو نمايان‌ مى‌سازد كه‌ به‌ فكرت‌ خطور نكرده‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


25. نارضايتى‌ پدر و مادر ، كم‌ توانى‌ را به‌ دنبال‌ دارد و آدمى‌ را به‌ ذلت‌
مى‌كشاند.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 303


26. مردم‌ در دنيا با اموالشان‌ و در آخرت‌ با اعمالشان‌ هستند.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


27. مسخرگى‌ ، تفريح‌ سفيهان‌ و كار جاهلان‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


28. وقت‌ جان‌ دادنت‌ نزد خانواده‌ات‌ را به‌ ياد آر كه‌ در آن‌ هنگام‌ طبيبى‌
جلوگير مرگت‌ و دوستى‌ نفع‌ رسانت‌ نباشد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


29. جدال‌ ، دوستى‌ قديمى‌ را تباه‌ مى‌كند و پيوند محكم‌ را مى‌گسلد و كمترين‌ چيزى‌
كه‌ در آن‌ است‌ كوشش‌ براى‌ غلبه‌ بر ديگرى‌ است‌ ، كه‌ آن‌ هم‌ ريشه‌ علتهاى‌ جدايى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


30. حكمت‌ ، اثرى‌ در دلهاى‌ فاسد نمى‌گذارد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


31. براى‌ نعمتها همسايه‌ خوبى‌ شويد و با شكرگزارى‌ به‌ افزودن‌ آن‌ اميدوار باشيد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 305


32. گلايه‌ كليد گرانبارى‌ است‌ ، ولى‌ گلايه‌ بهتر از كينه‌توزى‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


33. نادان‌ ، اسير زبان‌ خويش‌ است‌.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304


34. افسوس‌ كوتاهى‌ كارهاى‌ گذشته‌ را با تلاش‌ در آينده‌ جبران‌ كنيد.
مسند الامام‌ الهادى‌ ، ص‌ 304

 

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت



 [ 11:57:15 ق.ظ ]





  دهمین گوهر آسمانی   ...

سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم!

سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش.

 در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.
امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام ” هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام ” صريا” متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!
فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.
امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.
در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.
خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.
امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.
امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.
امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.
با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هركس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:
روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟
تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!
امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.
در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.
 با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگیهاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار می چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.
امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان می گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند

(صلوات الله وسلامه عليه وعلى آبائه وأبنائه الطاهرين).

 

موضوعات: حرف حق  لینک ثابت



 [ 11:56:07 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما