موضوع: "دینی مذهبی"

قرآن بهار دل ها


قال على (علیه السلام):

«وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ، وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَیْرُهُ»;
«بهار دل ها و چشمه هاى دانش در قرآن است و براى قلب و فکر جلایى جز قرآن نتوان یافت»(1).

شرح و تفسیر

جملات سه گانه فوق بسیار بلند و پرمحتوى است، مخصوصاً اگر توجّه داشته باشیم که کسى این جملات زیبا را در توصیف قرآن مجید گفته، که در دامان قرآن پرورش یافته، و از ابتدا شروع وحى بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)تا انقطاع آن در کنار خاتم الانبیا و در خدمت قرآن بوده، و یکى از نویسندگان وحى شمرده مى شود. خلاصه، گوینده این سخن کسى است که قرآن را باید از او آموخت! زیرا شاگردان او، مانند ابن عباس، مفسّران بزرگ قرآن هستند، تا چه رسد به آن حضرتش.
با توجّه به این مقدّمه کوتاه، نگاه کنجکاوانه اى به جملات سه گانه بالا مى کنیم:
1ـ «وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ»(2) در فصل بهار تمام گیاهان زنده، گل ها خندان، درختان با طراوات، جنگل ها و بیابان ها سرسبز، میوه ها آماده چیدن و خلاصه تمام طبیعت زنده، زیبا و پرشکوه و خرّم و باطراوت است. هنگامى که نسیم قرآن بر قلب ها مىوزد بهار دل ها شروع مى شود. گل هاى اخلاق و صفات زیبا شکوفه مى کند، درختان پربار تواضع و صبر و استقامت به بار مى نشیند، و یخ هاى وجود انسان، که بر اثر گناه به وجود آمده، کم کم آب مى شود، و آثار باقى مانده زمستان که بوى مرگ و نابودى مى دهد به تدریج از بین مى رود. و روشن است که هر چه بیش تر در خدمت قرآن باشیم، بهار قلب هایمان پرشکوه تر و پربارتر خواهد شد.
2ـ «وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ»، «ینابیع» جمع «ینبوع» به معناى «چشمه» است; نه یک چشمه بلکه چشمه هاى فراوان علم و دانش در قرآن مجید وجود دارد. بدین جهت است که معتقدیم هر چقدر با قرآن مجید کار شود و در آن اندیشه و تدبّر گردد، مفاهیم تازه و مطالب جدیدى از آن استخراج مى شود و دلیل بر این مطلب وجود نکات نو و مفاهیم جدید در کتاب هاى تفسیرى جدید، نسبت به کتب تفسیرى قدیم است.
علاّمه بلخى، یکى از علماء افغانستان، که چهارده سال از عمرش را در زندان هاى حکومت هاى سلطنتى افغانستان بسر برد، گفت: «در طول این مدّت موفّق شدم بیش از هزار مرتبه قرآن مجید را ختم کنم! هر بار که قرآن را مى خواندم به مطالب جدیدى مى رسیدم که در مرتبه قبل نرسیده بودم» و به یقین اگر باز هم تکرار مى شد، مطالب تازه ترى مکشوف مى گشت.
ما تفسیر نمونه را در طول پانزده سال به صورت مرتّب و بىوقفه نوشتیم و هفت سال هم نوشتن دوره اوّل تفسیر پیام قرآن طول کشید، جمعاً بیست و دو سال کار مستمر با قرآن داشتیم، به گونه اى که این کار در سفر و حضر، در تبعید و خانه ادامه داشت و در هیچ شرایطى تعطیل نمى شد. ولى اکنون که قرآن را مطالعه مى کنم، باز به مطالب جدیدى دست مى یابم و آن ها را یادداشت نموده تا ان شاء الله در آینده منتشر سازم. آرى سرچشمه هاى جوشان علوم در قرآن مجید است.
3ـ «وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَیْرُهُ» هرگاه احساس کردى قلبت بر اثر گناه، یا غفلت از خدا، یا دور ماندن از حق و مانند آن، زنگار گرفته، قرآن را باز کن و آیاتش را تلاوت نما و در آن تدبّر کن، تا قلبت را صیقل و جلا دهد!.
على (علیه السلام) اهل مبالغه و گزافه گویى نیست. تعبیرات سه گانه فوق حقایق انکارناپذیرى در مورد قرآن است، و لهذا در روایت دیگرى مى خوانیم:
«کسى که قرآن ـ با توصیف هایى که ذکر شد ـ دارد همه چیز دارد، و کسى که قرآن ندارد هیچ چیز ندارد; لَیْسَ عَلى أَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً»(3).
با توجّه به این مطالب نباید لحظه اى در عمل به قرآن تردید و سستى کنیم، تا مبادا دیگران در عمل به قرآن از ما پیشى بجویند و نگرانى حضرت على (علیه السلام) در بستر بیمارى و در آخرین لحظات عمرش، که فرمود: «مبادا دیگران در عمل به قرآن بر شما سبقت بگیرند»(4) تحقّق یابد!.
1. نهج البلاغه، خطبه 176.
2. شبیه این جمله در خطبه 110 و 198 نهج البلاغه نیز آمده است.
3. نهج البلاغه، خطبه 176.
4. نهج البلاغه، نامه 47.


اشتراک گذاری این مطلب!

آثار سوء اعراض از نماز و سبک شمردن آن

در آموزه‌های وحیانی و تعالیم قرآن و عترت«سلام الله علیهم»، اعراض از نماز به شدت مذمّت شده است. از رسول خدا«صلی الله علیه وآله و سلم» نقل شده است كه فرمودند: نماز ستون دين است. پس هركس نماز را از روي عمد ترك كند، پايه‌هاي دين خود را ويران ساخته است و آن‌كس كه نماز را در وقت آن به‌جا نياورد، داخل «ويل» مي‌شود كه سرزميني در جهنم است؛ چنانكه خداي تعالي در قرآن كريم فرمود: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّين الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُون [37]» [38]

و نيز قرآن شريف مي‌فرمايد:

«فِي جَنّاتٍ‌يَتَسائَلونَ، عَنِ المُجرِميِنَ مَا سَلَكَكُم فِي سَقَرَ، قَالُوا لَم نَكُ مِنَ المُصَلّيِنَ وَ لَم نَكُ نُطعِمُ المِسكِينَ وَ كُنَّا نَخوضُ مَعَ الخَائِضِينَ» [39]

روز قيامت بهشتيان از گناهكاران سؤال مي‌كنند چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟ پاسخ مي‌دهند: ما از نماز گزاران نبوديم و به مستمندان طعام نمي‌داديم و با آنان ‌كه سخن باطل مي‌گفتند هم‌آواز مي‌شديم و با گناهکاران همنشين بوديم.

قرآن كريم در ادامۀ اين آيات مي‌فرمايد:

«فَمَا تَنفَعُهُم شَفَاعَةُ الشّافِعيِنَ» [40]

شفاعت شفاعت‌كنندگان سودشان نبخشد.

از نظر قرآن و روايات، مسلماني كه نماز نخواند، روز قيامت با غير مسلمانان محشور مي‌شود و در صف كافران قرار مي‌گيرد. از اين‌رو سفارش شده است كه با ترك كنندۀ نماز معاشرت نكنيد. مرحوم كليني«ره» از عبيد بن زُراره روايت مي‌كند كه گفت: «به خدمت امام صادق«سلام الله علیه» شرفياب شدم و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا!‌ گناهان كبيره را براي من بيان كنيد. امام«سلام الله علیه» فرمودند: «گناهان كبيره هفت‌‌تاست:‌ كفرورزيدن به خداوند، كشتن انسان‌هاي بي‌گناه، عاقّ والدين؛‌ يعني موجبات ناخشنودي پدر و مادر را فراهم كردن، رباخواري، مال ‌يتيم را به ناحق خوردن، از جبهۀ جنگ فرار كردن و تعرّب بعد از هجرت؛‌ يعني بازگشت به آيين پيشين بعد از تشرّف به اسلام.» زُراره مي‌گويد: از امام«سلام الله علیه» پرسيدم: «اي فرزند رسول خدا! خوردن مال يتيم گناهش بيشتر است‌ يا ترك نماز؟» حضرت فرمودند: «ترك نماز گناهش بيشتر است. نخستين گناه كفر ورزيدن به خداوند است كه شامل ترك كنندۀ نماز نيز مي‌شود، زيرا كسي كه عمداً نماز را ترك كند از كافران است.» [41]

قرآن کریم، از نماز به عنوان یکی از مصادیق ذکر خدای سبحان یاد می‌کند و می‌فرماید: «أقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرِي» [42] بنابراین هرکس از نماز رویگردان باشد، در واقع از یاد خدای تعالی رویگردان شده است. چنین کسی بنابر تعبیر قرآن شریف، در دنيا به یک زندگی همراه با عسرت و تنگی دچار می‌شود و در روز قيامت نابينا محشور مي‌گردد.

«وَ مَن أعرَضَ عَن ذِكرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحشُرُهُ يَومَ ‌القِيامَةِ اَعمَي قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَنِي اَعمَي وَ قَد كُنتُ بَصِيراً قَالَ كَذلِكَ أتَتكَ آيَاتُنَا فَنَسيِتَهَا وَ كَذلِكَ اليَومَ تُنسَي» [43]

اوّلين مصیبتی كه در دنيا براي اشخاص بي‌نماز و يا كاهل نماز پيش مي‌آيد، اين است كه در زندگي عادي دچار مشكل و تنگنا مي‌شوند و راهي براي حل مشكلات خود نمي‌یابند. يك زندگي همراه با غصه و ناراحتي به سراغ آنان می‌آید و زير منگنۀ حوادث، له می‌شوند و راه گريزي نیز ندارند. در برخی موارد افراد بی‌نماز از وضعیت مالی خوبی برخوردارند، امّا فشار روحی، اجازۀ لذّت از زندگي به آنان نمی‌دهد. زندگی برای چنین افرادی، مرگ تدریجی است و بعد از مرگ نیز، كور وارد صف محشر مي‌شوند. شخص بی‌نماز وقتی محشور می‌شود و خود را نابینا می‌یابد، می‌گوید: خدايا من در دنيا چشم داشتم، چرا اکنون كور هستم؟ از جانب حق تعالي خطاب مي‌رسد: چون تو در دنيا خداوند و نماز و قرآن را فراموش كردي، اکنون نيز ما تو را فراموش كرده‌ايم. فراموشي خداوند يعني كوري در قيامت و عذاب جهنم. بينايي در آخرت بستگي به اعمال اين دنيا دارد، بستگي به نماز اوّل وقت دارد. بستگی به ارتباط همۀ افراد خانواده با نماز، مسجد و روحانیت دارد. در غير اين صورت، زندگي پوچ می‌شود. وقتي انسان در دنيا با خدای سبحان رابطه نداشته باشد، شيطان با او رابطه پيدا مي‌كند و او را به درۀ تباهی پرتاب می‌کند.

آنچه از آيات و روايات برداشت مي‌شود اين است كه نماز در مقايسه با ساير عبادت‌ها از اهميّت بيشتري برخوردار است و در قیامت معیار قبولی سایر اعمال خواهد بود. امام صادق«سلام الله علیه» فرمودند:

«أوّل مَا‌يُحاسِبُ بِهِ العِبد عَنِ الصَّلوة فَإذَا قُبِلَت مِنهُ قُبِلَ سَائِر عَمَلِهِ وَ إذَا رُدَّت عَلَيهِ رُدَّ سَائِر عَمَلِهِ» [44]

اوّلين امري كه به واسطۀ آن بنده بازخواست مي‌شود، نماز است. چنانچه از او پذيرفته شود،‌ ساير اعمال او نيز پذيرفته مي‌شود و اگر قبول نشود، ساير اعمال او نيز رد مي‌شود.بنابراین سالک باید اهمیّت فراوانی برای نماز خود قائل باشد و نماز را بر همۀ امور مقدم بدارد. گاهی اوقات، برخي از امور مستحبّي بر اقامۀ نماز مقدّم مي‌شود. يكي از مستحبّات مورد تأکید، سفر به اماكن مقدّس و زیارتی است. ولی نزد برخي از مردم زيارت مكان‌هاي متبرّك، از به ‌جا آوردن نماز مهم‌تر است و حتّي در ميان راه اين سفرهاي مقدّس، از گزاردن به موقع نماز غفلت مي‌ورزند. اين افراد گاهي امر واجبي را فداي امر مستحبّي مي‌كنند و غافل از آنند كه نماز همواره بر انسان واجب است و هيچ امر ديگري نمي‌تواند جايگزين آن شود.

گاهي مشاهده مي‌شود كه در ايّام سوگواري امام حسين«سلام الله علیه» عدّه‌اي از محبّان آن حضرت، مراسم سينه‌زني و نوحه‌خواني را به اقامۀ نماز در اوّل وقت ترجيح مي‌دهند، در حالي‌كه امام حسين«سلام الله علیه» و‌ ياران ايشان براي زنده نگه‌داشتن نماز و تعظيم شعائر اسلام به شهادت رسيدند. شرکت در مجالس عزاداری حضرت سیدالشهداء«سلام الله علیه»، بسیار پسندیده و نيکو است‌ و برای‌ سالک امری لازم محسوب می‌شود. ولی در وقت نماز، هیچ امر پسندیده‌ای نیز نمی‌تواند جایگزین نماز شود. شايسته است كه شيعيان ائمۀ هدي«سلام الله علیه»، توجّه به اداي فريضۀ نماز را از پيشوايان بزرگ خود بياموزند. ‌سورۀ ماعون، تهدید تکان‌‌دهنده‌ای برای غافلان از نماز دارد و آنان را مسلمان نمی‌داند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏، أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ، فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ، وَ لا يَحُضُّ عَلي‏ طَعامِ الْمِسْكينِ، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ، وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ» [45]

به نام خداوند بخشنده مهربان. آيا کسي که دين خدا و روز جزا را تکذيب مي‌کند، ديدي؟ آري او همان است که يتيم را به سختي مي‌راند. و (کسي را) بر دادن طعام به فقرا ترغيب نمي‌کند. پس واي به حال نمازگزاران. آنان که از نمازشان غافل و به آن بي‌اعتنايند. آنان که رياکاري‌ مي‌کنند و اسباب و وسائل مورد نياز را (از ديگران) دريغ مي‌ورزند.خداوند متعال در این آیات، غافلان از نماز را بی‌دین معرفی می‌نماید و مي‌فرماید: واي بر اين نامسلمان‌ها که اهمیّت به نماز نمی‌دهند و در وقت نماز غافل از نمازند.غفلت جامعه از نماز یعنی شلوغ بودن بازار و خیابان در وقت نماز و بدبختی بالاتر در چنین جامعه‌ای این است که سینماها و اماکن تفریحی، در وقت نماز پر جمعیّت باشد. قرآن کریم چنین ملّتی را مسلمان واقعی نمي‌داند؛ زیرا مسلمان در فرهنگ قرآن و عترت«سلام الله علیهم»کسی است که در موقع نماز کاملاً متوجّه نماز باشد و به هیچ امر دیگری غیر از نماز توجّه نداشته باشد. روایت شده است که امام صادق«سلام الله علیه» در آخرین لحظات حیات، همۀ خويشان و اطرافيان خود را فراخواندند، به‌طوري ‌كه همه تصوّر كردند امام«سلام الله علیه» وصيّت جديدي دارند. پس از آنكه خويشان و بستگان امام ششم«سلام الله علیه» به‌ بالين ايشان حاضر شدند، حضرت فرمودند:

«انَّ شَفاعَتَنَا لاتَنَالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلَوةِ» [46]

كسي كه نماز را سبك بشمارد، به شفاعت ما اهل‌بيت نمي‌رسد.

مصداق سبك شمردن نماز اين است كه انسان نماز را اوّل وقت و به جماعت به‌‌جا نياورد و نماز را فداي خواسته‌هاي خود كند. نماز را در حاشيۀ زندگي خود قرار دهد و زماني كه به گمان خود به كار مهمّي اشتغال دارد، نماز را ترك نماید. كسي كه نماز را سبك بشمارد، ‌مورد لطف پروردگار قرار نمي‌گيرد، به شفاعت اهل‌بيت«سلام الله علیهم»نمي‌رسد، دعاي او مستجاب نمي‌شود و در عالم برزخ و روز قيامت گرفتار مي‌شود. پيامبراكرم«صلی الله علیه وآله و سلم» مي‌فرمايند:«لَيسَ مِنّي مَن استَخَفَّ بِالصَّلَوةِ، لاَ‌يَرِدُ عَلَيّ الحَوضَ، لاَ وَ اللهِ» [47]

از من نيست كسي كه نماز را سبك بشمارد، چنين كسي در كنار حوض كوثر بر من وارد نمي‌شود، نه به خدا سوگند وارد نمي‌شود.

حضرت امام صادق«سلام الله علیه» فرمودند: «كسي كه نمازهاي واجب را اوّل وقت به‌ جا آورد و شرايط آن‌ها را به ‌درستي مراعات كند، فرشتگان نماز وي را به ‌سوي آسمان بالا مي‌برند، در حالي‌كه سفيد و پاكيزه است. آن نماز به صاحب خود مي‌گويد: خداوند تو را حفظ كند،‌ چنان‌كه مرا حفظ كردي. مسلماني كه بدون علّت نمازها را اوّل وقت آن‌ها به‌جا نمي‌آورد و حدود آن‌ها را رعايت نمي‌كند، نماز او در حالي‌كه سياه و تاريك است، به سوي او برمي‌گردد و فرياد مي‌زند،‌ خداوند تو را ضايع كند، همان‌طور كه مرا ضايع كردي.» [48]


اشتراک گذاری این مطلب!

مراتب نماز


نماز داراي

مراتبي است؛ نماز عوام، نماز خواص و نماز اخصّ الخواص

نماز عوام

مرتبۀ اوّل نماز كه معمولاً مربوط به انسان‌هاي عادي است، همان لقلقۀ زبان می‌باشد و اصطلاحاً به آن نماز لساني گفته می‌شود. ‌كلمات آن درست ادا می‌شود و قيام، قعود، ركوع و سجود آن به درستي انجام می‌پذیرد. اين نماز براي انسان رفع تكليف مي‌كند و باعث می‌شود چنين انساني تارك الصلاة نباشد. يعني جزء كافران به شمار نرود و به اندازۀ وسعش هم مي‌تواند نيروي كنترل كننده از گناهان باشد. شاید بتوان گفت نود درصد مردم همين نماز لساني را مي‌خوانند. طبق تحقيقاتي كه به عمل آمده تعداد افرادي كه نماز خوان بوده‌اند و جرم و جنايت مرتكب شده‌اند، نسبت به افراد «تارك‌ الصّلاة» كه مرتكب اعمال خلاف شده‌اند، خيلي كمتر است. اين نتيجه نشان مي‌دهد كه همين نماز زباني و اينكه شخصي اهل نمار جماعت و مسجد باشد، و لو اينكه آن مسجد رفتن هم ظاهري باشد، بالأخره او را در جاهايي نجات مي‌دهد و به نفع انسان عمل مي‌كند. اين مرتبه نماز از نظر فقهي صحيح است و قضا هم ندارد.

نماز خواص

مرتبۀ دوّم نماز كه از اهميّت بالاتري بر خوردار است، نمازي است كه همراه با خضوع و خشوع باشد. یعنی علاوه بر آنکه نمازگزار رعایت آداب ظاهری را در نماز می‌کند، دل او نیز به ياد خدا خاشع باشد. در حالي كه زبان نماز مي‌خواند، دل او هم نماز بخواند. وقتي شخص مي‌گويد:«ايّاك نعبد و ايّاك نستعين»، دل نيز واقعاً خاشع در برابر خداوند باشد و همين آيۀ شریفه را بخواند. خشيت خداوندي بر دل چنین نمازگزاری حكمفرما می‌شود و او را در شمار مؤمنین قرار می‌دهد. خداوند متعال در قرآن شريف مي‌فرمايد:

«بِسمِ‌ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيِمِ، قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ، وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون» [20]

به نام خداوند بخشنده مهربان. حقّا كه گروندگان رستگار شدند؛ آنان كه در نمازشان فروتنند و آنان كه از هر بيهوده و زشتي رويگردانند. در اين مرتبه از نماز، دل انسان در برابر خدای سبحان، مؤدّب است. همانگونه که نمازگزار مراعات ادب ظاهری را در نماز می‌کند؛ به اطراف نگاه نمی‌كند و نظير كسي كه در مقابل بزرگي ايستاده است، دست‌ها را با احترام روي دو پا می‌گذارد و نماز می‌خواند. به اين نماز، نماز همراه با خضوع و خشوع مي‌گويند و رستگار آن كسي است دل خود را در نماز همراه کند و خودش و دلش در برابر پروردگار متعال مؤدّب باشند. به عبارت ديگر مي‌توان گفت خضوع يعني رعايت ادب ظاهري در نماز و خشوع يعني ادب دل و همراهی دل در نماز. از پيامبر اكرم«صلی الله علیه وآله و سلم» سؤال شد خشوع چيست؟ حضرت فرمودند: «خشوع عبارت است از تواضع و فروتني در نماز و اينكه بنده قلب خود را به طور كامل متوجّه خدا سازد.» [21] حضور قلب در عبادات، روح و روان آن‌ها محسوب مي‌شود و نورانيّت و مراتب كمال‌ عبادت‌ها به‌ خشوع و مراتب آن بستگي دارد. هيچ عبادتي بدون حضور قلب، مقبول درگاه احديّت واقع نمي‌شود و مورد لطف و رحمت ربوبي قرار نمي‌گيرد. خواندن نماز واقعي برای کسانی كه به مقام خشوع نرسيده باشند، دشوار و سنگين است. چنين افرادي به خاطر ترس از جهنّم و طمع بهشت نماز مي‌خوانند. هرکسی مي‌تواند در نماز، خضوع و خشوع را مراعات كند، به شرط آنكه تمرين كافي در اين زمينه داشته باشد و نيز داراي اراده‌اي قوي باشد. البته توجّه به ‌اينکه اینگونه توفیقات را خدا بايد بدهد، ضروري است.

نماز اخصّ الخواص

مرتبه سوّم از نماز اين است كه انسان خود را در محضر خدا مي‌يابد. علاوه بر اينكه با دل خود درمي‌يابد در محضر خداست و خدا با او حرف مي‌زند. درك مي‌كند که او نيز با خداوند حرف مي‌زند. در اين صورت، نماز گفتگو و يك مكالمه‌اي مي‌گردد و هرچه انسان در اين راه جلوتر برود، نماز او به صورت يك معاشقه در مي‌آيد. آدمی به هر درجه از كمال كه برسد و معرفت به خدا پيدا كند، خدا نيز به همان اندازه توجّه به او دارد. اگر نماز کسی زباني شد، به همان اندازه خدا او را ياد مي‌كند و اگر نماز قلبي شد، به همان میزان، توجّه حق تعالی را به همراه دارد. در واقع مي‌توان گفت در مرتبۀ سوّم نماز، نمازگزار عاشق خداوند و خداوند عاشق او است. طبق نقل مشهور، خداوند عزّوجل در روايت قدسي مي‌فرمايد:

«مَنْ طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَنْ وَجَدَني عَرَفَني، وَ مَنْ عَرَفَني أحَبَّني، وَ مَنْ أحَبَّني عَشَقَني، وَ مَنْ عَشَقَني عَشَقْتُهُ وَ مَنْ عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ، وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُه»

در حقیقت، كسي كه خداوند را كه مستجمع جميع كمالات است مي‌يابد، مطمئنّاً عاشق او مي‌شود و ذات باری تعالی مي‌فرمايد: در اين صورت من نيز عاشق او مي‌شوم و از اينجا به بعد، نفس كُشي سالک پيش مي‌آيد و به جايی مي‌رسد كه وقتي عاشق خداوند شد، بابت اين عشق، نفس امّارۀ خود را مي‌كشد و چنين انساني خدايي مي‌شود و به كمك و لطف خودِ خداوند تبارک و تعالی، كليۀ صفات رذيله را در وجود خود نابود مي‌كند. پاداش اين نابودي صفات رذيله، به دست آوردن خود خدا است. يعني رسيدن به مقام لقاء الله و مقام فناء.اگر کسی به چنين مقامی نائل آید، خداوند بر دلش حكومت مي‌كند. ديگر به جز خداوند، هيچ موجودی در نظر او جلوه ندارد. به قول شاعر:

بـه دريا بنـگـرم دريـا تـو بينم به صحـرا بنگرم صحرا تو بينم

به هرجا بنگرم، كوه ‌و در و ‌دشت نشان از روي زيبـاي تـو بيـنم

مرگ در راه خدای سبحان، برای چنين انساني از عسل شیرین‌تر است. شهادت در راه خداوند، بالاترين لذّت را براي او دارد. وقتي انسان به واسطۀ نماز به اين مراحل برسد، ديگر حتماً گناه نمي‌كند و چنين نمازي همان است كه قرآن کریم دربارۀ آن می‌فرماید:

«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُون» [22]

و نماز را برپا دار؛ زيرا نماز از گناهان بزرگ و آنچه ناپسند است باز مى‌دارد، و البته ياد خدا بودن بزرگتر است، و خدا مى‏داند چه مى‏كنيد. اين نماز باعث مي‌شود نمازگزار همه‌ جا را محضر خداوند بیابد. چنين انساني در محضر خدا است و مانند انسان تشنه که آب می‌نوشد و سيراب بودن را حس می‌کند، خداوند را مي‌يابد. «يابيدني‌ها» قابل وصف نيستند. بعضی چیزها دانستنی است، نظیر اینکه بايد همۀ جوان‌ها به مطالعۀ اصول دين بپردازند و آن اصول را بدانند تا شبهات دینی و مذهبی در آنان اثر سوء نگذارد. ولی این دانستنی‌ها به تنهائی کافی نیستند و کاربرد ندارند. چه موقع كاربرد پيدا مي‌كند؟ وقتي كه اين علوم، يابيدني شود. و صرفاً با عبادت و ارتباط مستمر با حق تعالی، علوم دانستنی به علوم یافتنی مبدّل می‌شود. قرآن کریم در اين مورد می‌فرماید:

«وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ» [23]

پروردگارت را پرستش كن تا يقين پيدا کني.

خداوند می‌فرماید: اي انسان! ابتدا بايد مقام عبوديّت پيدا كني تا بعد از آن به مقام يقين نائل آيي؛ يعني مرتبۀ يقين وابسته به عبادت است. بعد از رسيدن به مقام عبوديّت و يقين، اصول دين و عقايد تشيّع، براي سالک يابيدني مي‌شود. رسیدن به اين مقام نیز احتياج به سواد و علم آموزي ندارد. در روايت است كه رسول خدا«صلی الله علیه وآله و سلم» صبح هنگام جواني را در مسجد ديدند. پیامبر«صلی الله علیه وآله و سلم» با نگاهي به او، متوجّه شدند اين جوان در حال سير در عالم ديگري است. به او فرمودند: «كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟» جوان جواب داد: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً» يعني من به جایي رسيده‌ام كه همه چيز را باوركرده‌ام و به مقام يقين رسيده‌ام و حقيقت دين را يافته‌ام. سپس برداشت‌هاي معنوي و آنچه يابيده بود را بيان نمود. پس از آن پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» به اصحاب خود فرمودند: خداوند، قلب این جوان را به نور ایمان روشن کرده است. [24] اين چنين عبادت و نماز خواندن، موجب برون رفت سالک از ورطۀ غفلت و رسیدن وی به مقام يقظه و بیداری مي‌شود و او را به مقام آدمیّت می‌رساند.


اشتراک گذاری این مطلب!

جايگاه نماز در سيري معصومين«ع»

نماز در سیرۀ معصومين«سلام الله علیهم» نقش برجسته‌ای دارد. پیامبر گرامی«صلی الله علیه وآله و سلم» در طول بیست و سه سال که مسئولیّت سنگین و طاقت‌‌فرسای رسالت را بر عهده داشتند، بسیار از نماز استمداد می‌کردند. انصافاً به منزل رساندن آن بار سنگين با وجود موانع متعدّد و مختلفی که بر سر راه پیامبر«صلی الله علیه وآله و سلم» وجود داشت، فقط با استعانت از نماز امکان‌پذیر بود. و در آخرین لحظات عمر شریف نیز با سفارش مسلمانان به نماز، از دنیا رحلت فرمودند. امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نقل می‌کنند در حالی که سر مبارک پيامبر«صلی الله علیه وآله و سلم» در دامن من بود، مرتّب مي‌فرمودند: «اللَّهَ اللَّهَ فِي صَلَاتِكُمْ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» [9] تا از دنیا رفتند. دو نکتۀ مهم در آخرین وصیت پيامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» مشاهده می‌شود. اوّل: اهمیّت به نماز و دوّم: خوش‌رفتاری با زیردستان. در واقع پیامبر«صلی الله علیه وآله و سلم» قصد دارند با این وصیّت، به مسلمانان بفهمانند که با دو بال رابطه با خداوند و رابطه با مردم، می‌توان به‌‌ سوی سعادت و رستگاری صعود کرد.همسران پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» نقل می‌کنند که وقتي مؤذّن اذان می‌گفت، آن حضرت به‌ اندازه‌اي تلاطم‌‌ درونی پیدا می‌کردند و تغییر حالت‌ می‌دادند‌ که گوئي ما‌ ایشان را نمي‌شناختيم و آن حضرت نیز ما را نمی‌دیدند. [10] سیر در سیرۀ سایر حضرات معصومین«سلام الله علیهم» نیز، اهمیّت و توجّه فوق‌العادۀ آن ذوات منوّر به نماز را روشن می‌سازد. در تاريخ آمده‌ است‌ که‌ «ليلة‌‌‌ الهرير» [11] شب سختي برای امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» و یاران ایشان بود؛ امّا اميرالمؤمنين «سلام الله علیه» در وسط ميدان نبرد، در حالي ‌كه فرماندهي جنگ را بر عهده داشتند، از نماز غافل نبودند و در شب ليلة الهرير نيز نماز شب ايشان ترک نشد و مرتّب از نماز كمك مي‌گرفتند. [12] حضرت زهرای مرضیّه«سلام الله علیها» بسیاری از شب‌ها، خصوصاً شب‌هاي جمعه از اوّل شب تا به صبح نماز مي‌خواندند و بعد از نماز هم اوّل به دیگران دعا می‌کردند. [13] ايشان به اندزه‌اي روی پا مي‌ايستادند و نماز مستحبّی مي‌خواندند که پاهای مبارکشان ورم کرده بود. [14] امام حسن مجتبی«سلام الله علیه» وقتي‌ قصد رفتن به‌ مسجد داشتند، غسل می‌کردند، بهترین لباس‌ها را می‌پوشیدند و نظیر دامادی که به حجله می‌رود، به سمت مسجد می‌رفتند. هنگام ورود به مسجد، با بدن لرزان، پای راست را داخل مسجد می‌گذاشتند و می‌فرمودند: «يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِي‏ءُ…» بعد وارد مسجد می‌شدند. [15] در تاریخ آمده است که حضرت سیّدالشهداء«سلام الله علیه» و یاران ایشان، در سخت‌ترین شرایط و در اوج مصیبت و بلا در روز عاشورا، نه تنها ارتباط با خداوند و مناجات با او را فراموش نکردند، بلکه بر میزان آن افزودند. صدای زمزمه‌های مناجات با خدا در نماز شب یاران با وفای امام حسین«سلام الله علیه»، در شب عاشورا، فضای کربلای معلّی را پر کرده بود. در روز عاشورا در بحبوحۀ جنگ، امام حسین«سلام الله علیه» در وقت نماز، به اقامۀ نماز ظهر پرداختند و این فریضۀ اساسی و مهم را فدای جنگ نکردند. [16] راجع به حضرت امام زين‌العابدين«سلام الله علیه» نقل شده است که بسیار عبادت می‌كردند و در پاسخ به تقاضای برخی نزدیکان مبنی بر کاستن از میزان عبادات، با گریه فرمودند: من وقتي به ياد نمازها و عبادات اميرالمؤمنين«سلام الله عليه» مي‌افتم، از عبادات خود خجالت مي‌كشم و کجا توان عبادات اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» را دارم. [17] امام هفتم حضرت موسي ‌‌بن ‌‌جعفر«سلام الله علیه» وقتي كه وارد زندان شدند، فرمودند: خدايا جاي خلوتي مي‌خواستم كه بتوانم رابطه‌ام با تو را مستحکم‌تر کنم، الحمدالله پيدا شد و در تاريخ نوشته‌اند كه حضرت موسي ‌بن ‌جعفر«سلام الله علیه» در زندان بسیار نماز مي‌خواندند. [18] هنگامی که دعبل به محضر امام علی‌ابن موسی‌الرضا«سلام الله علیه» رسید و آن اشعار تاريخي را خواند، امام رضا«سلام الله علیه» عباي خود را به او هدیه کردند و فرمودند: من شب‌ها در اين جبّه بسيار نماز خوانده‌ام. [19] از این قبیل روایات، در سیرۀ پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» و اهل‌‌‌بیت عصمت و طهارت«سلام الله علیهم» فراوان‌ یافت می‌شود و در این‌ مجال فرصت بازگوئی مفصّل آن نیست و کتاب جداگانه‌ای می‌طلبد. ولی در همین بیان مختصر میزان اهمیّت آن ذوات نورانی به نماز، روشن می‌گردد. سالک باید از سیرۀ معصومین«سلام الله علیهم» سرمشق بگیرد و نماز را در متن زندگی و مقدّم بر همۀ امور مادّی و معنوی قرار دهد. مسلمان واقعی کسی است که در وقت نماز یک تلاطم درونی پیدا کند و به جز نماز، به امر دیگری توجّه نداشته باشد.


اشتراک گذاری این مطلب!

اهميّت و فضائل نماز


يكي از مهم‌ترين احكام عملي اسلام که بعد از اصول دين، از بارزترين نشانه‌هاي متّقي به شمار مي‌رود، نماز است. قرآن كريم مي‌فرمايد:

«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» [1]

(پرهيزكاران) کساني هستند که به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مى‏كنند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، انفاق مى‏نمايند.

قرآن مجید در این آیات، از ایمان به غیب (امور پنهان از حواس مانند خدا، وحى، فرشتگان، معاد و قضيۀ حضرت ولي‌عصر«ارواحنافداه») و زنده نگه داشتن نماز و اهمیّت به انفاق، به‌عنوان ويژگي‌هاي انسان مؤمن و با تقوا یاد می‌کند و این صفات را از صفات متّقین بر می‌شمرد. همچنین از پيامبر«صل الله عليه و آله» و ائمۀ اطهار«سلام الله علیهم»در اهميّت نماز روایات فراواني نقل شده‌ است. امام صادق«سلام الله علیه» مي‌فرمايند:

«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ» [2]

بعد از معرفت خداوند عبادتي را بالاتر از نماز نمي‌شناسم.

نماز مانند نهر روان و چشمۀ زلال و پاكيزه‌اي است كه انسان مؤمن هر روز روح و روان خود را در آن مي‌شويد. اميرالمؤمنين«سلام الله علیه» فرمودند: «پيامبر«صلی الله علیه وآله و سلم» نماز را به چشمه زلال آب گرمي تشبيه فرمودند که نمازگزار در شبانه روز پنج نوبت در آن شستشو مي‌كند.» [3] نماز بسياري از فضيلت‌ها و نيكويي‌ها را براي انسان تحصيل و بسياري از رذائل و زشتي‌ها را از او دور مي‌كند. قرآن شريف مي‌فرمايد:

«إنَّ الصَّلوةَ تَنهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللهِ أكْبَرُ وَ اللهُ ‌يَعْلَمُ مَا تَصْنَعونَ» [4]

همانا نماز آدمي را از فحشا و منكر باز مي‌دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به كارهايي كه مي‌كنيد، آگاه است. نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمی که همه جا حضور دارد و همه مي‌توانند از آن بهره ببرند؛ به تدريج روح و اخلاق انسان را پاكيزه مي‌كند و موجب نجات انسان از گمراهي‌ها و هدايت او به سوي رستگاري مي‌شود، معلّمي كه انسان را به راه راست كه راه سعادت است، هدايت مي‌كند. وظيفۀ معلّم اخلاق به وجود آوردن قلب مطمئن در وجود شاگرد است. وي باید نهال رذيلت را از دل او بركند و به جاي آن درخت فضيلت بنشاند. معلّم اخلاق شاگرد خود را به سوي خداوند و به سمت نور مطلق رهبري‌ مي‌كند، تا جايي كه نور الهي در دل او جلوه‌گر ‌شود و رفتار او و به عبارت روشن‌تر، وجود او را خدائی می‌کند. نماز واقعي نيز مانند معلّم اخلاق، انسان را به معراج حقيقي، قرب معنوي و وصول به حق رهبري مي‌كند. دوري كردن از كارهاي ناروا، چه در پنهان و چه در آشكار، از آثار و خواص نماز است. نماز با حضور قلب انسان را از ارتكاب گناهان كبيره و صغيره باز مي‌دارد. نماز مانند فرشتۀ نجاتي در شب اوّل قبر، عالم برزخ و روز قيامت به فرياد انسان مي‌رسد. نماز بهترين وسيلۀ تأمين آسايش و آرامش روح و روان انسان در دنيا و برخورداري از نعمت‌هاي بهشتي در آخرت است. قرار گرفتن در كنار حوض كوثر با پيامبرگرامي«صل الله عليه و آله و سلم» و ائمۀ اطهار«سلام الله علیهم»( با نماز امكان‌ پذير مي‌شود. يكي از فوايد نماز آن است كه نگراني، اضطراب و افسردگي ـ كه بيماري رايج در عصر حاضر است ـ را در مؤمنان حقيقي و نمازگزاران واقعي از بين مي‌برد. چنان‌كه قرآن كريم مي‌فرمايد:

«ألاَ بِذِكرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ» [5]

آگاه باشيد كه‌ ياد خدا دل‌ها را آرامش مي‌بخشد.

نماز در دنیا و آخرت به یاری مؤمن می‌شتابد و در بن بست‌ها او را نجات می‌دهد.

«وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين» [6]

در زمان پيامبراكرم«صل الله عليه و آله و سلم» در برخي جنگ‌ها كه نزديك بود سپاه اسلام با شكست روبه‌رو شود، حضرت دستور نماز مي‌دادند و دو ركعت نماز مي‌خواندند و سپس با توكل بر خداوند و قلبي مطمئن، بر دشمن پيروز مي‌شدند. شيخ‌الرّئيس ابوعلي سينا«ره»، فيلسوف و دانشمند مشهور، در کتاب شفا و بعضي ديگر از کتب خود مي‌گويد: در هر علمي چند روز شاگردي مي‌کردم و بعد از چند روز استاد من، شاگرد من مي‌شد، ولي در علوم الهي بعضی اوقات چهل مرتبه مسئله‌ای را بررسی می‌کردم و شبهۀ آن حل‌ نمی‌شد و نهایتاً با پناه به عالم ملکوت، شبهه حل‌ مي‌شد. ابوعبيدۀ جوزجاني که يکي از شاگردان شيخ است و ملازم با او مي‌باشد، نیز مي‌گويد: مسجدی نزديک خانۀ شیخ الرّئیس بود. او به آن مسجد مي‌رفت و با نماز و رابطه با عالم غيب، شبهات و مشکلات علمي خود را حل مي‌کرد. [7] مرحوم صدرالمتألّهين«ره» نيز در بعضي از آثار خود مي‌فرمايد: وقتي که اسفار را در کهک مي‌نوشتم، اگر شبهه‌اي براي من جلو مي‌آمد، به قم مي‌رفتم و در حرم حضرت معصومه«سلام الله علیها» شبهه‌ام را رفع مي‌کردم. اگر نماز، واقعاً نماز باشد، رفع گرفتاري مي‌كند. بسيار ديده شده در گرفتاري‌هاي سخت، دو ركعت نماز با حضور قلب باعث رفع گرفتاري مهمِّ در زندگي انسان‌ها شده است. نماز با حضور قلب است كه گرفتاري را بر طرف مي‌كند و بالاترين لذّت را دارد. غم و غصّه و اضطراب خاطر را از بين مي‌برد و افسردگي و پيري زودرس هم ندارد. دل نمازگزار به یاد خدا مطمئن است و حق تعالی بر دل او حكومت مي‌كند. خداوند در قرآن شريف مي‌فرمايد:«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون» [8] در این آیۀ شریفه خداوند با تأکید فراوان می‌فرماید: يقين داشته باشيد كه اوليای خدا، هيچ غم و غصّه‌اي ندارند و ترس و افسردگي هم در آنها راه ندارد.


اشتراک گذاری این مطلب!

بانو زینب کبری از کودکی تا شهادت

کتاب “زندگانی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)از ولادت تا شهادت “نوشته ی آیت الله سید محمد کاظم قزوینی کتاب مفیدیه که مدتها پیش مطالعه کرده بودم و تصمیم گرفتم به دوستان هم معرفی کنم کتاب جالبیه  مربوط به انتشارات صیام. معرفی این کتاب به عنوان عیدی  به مناسبت ولادت این بزرگوار بود.امیدوارم فرصت بشه مطالعه  کنید.

اشتراک گذاری این مطلب!

دعاهایی برای رفع گرفتاری ها

دعاهایی برای رفع گرفتاری

حضرت حجت (عج)، دعایی را به مرحوم آیت‌الله سید مرتضی کشمیری یاد دادند تا در ایام گرفتاری‌های زندگی خوانده شود.

دیقی امام جمعه موقت تهران: توکل بر خدا، در حل مشکلات زندگی انسان نقش اساسی دارد. مرحوم آیت‌الله سید مرتضی کشمیری از عرفای به‌نامی است که بزرگان او را قبول داشته و کراماتی از او نقل کرده‌اند؛ ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند:

هر وقت به بن‌بست رسیدی، این دعا را بخوان: «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین»

در این دعا بر خداوند عرضه می‌داریم: «ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد، در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کنی که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی‌رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن‌بست گیر کرده‌ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی‌رسد».

دعای فرج، دعایی که گشایش هر دردی است

آخرالزمان است و ابتلائات شیعیان، زیاد. برای رفع این ابتلائات طبق روایات، بهترین راه، دعا برای فرج امام زمان (عج) است.

در اینکه در ایام آخرالزمان گرفتاری‌ها به ویژه بر شیعیان زیاد می‌شود به طوری که امتحانات زیادی برای شیعیان صورت خواهد گرفت، تردیدی نیست؛ چرا‌که روایات زیادی بر این موضوع و ابتلائات این دوران آمده است. اما یکی از راه‌های مهم رهایی از این ابتلائات که در روایات بسیار ذکر شده، دعایی است که از اهل‌بیت علیهم‌السلام به خصوص خود امام عصر علیه‌السلام توصیه شده است.

در توقیع شریف امام زمان علیه السلام به اسحاق بن یعقوب چنین آمده است: «برای تعجیل فرج من بسیار دعا کنید که این دعا کردن باعث گشایش در کارهای خود شماست.» (کمال‌الدین جلد 2، صفحه 485)

به طوری که در روایات آمده است اگر مؤمن پس از نمازهایشظ¬ همان‌طوری که وقتی خود مریض یا مقروض می‎شود، یا به گرفتاری دیگری دچار می‎آیدظ¬ برای رفع گرفتاری خودظ¬ به دعا کردن به جِد روی می‎آورد، در دعا برای فرج مولایش نیز مواظبت و مداومت کند. انسانی که فراق امام زمان (ارواحنا فداه) باعث غم و ناراحتی او شده و قلبش را شکسته و احوالش را پریشان کرده باشدظ¬ چنین دعایی در این حالت یکی از این دو امر را موجب می‎شود:

«یا امام زمانش سریع‎تر ظهور می‎کند یا غم و ناراحتی مؤمن دعاکنندهظ¬ با برطرف شدن گرفتاری‎هایش و نجات از فتنه‎هاظ¬ به خوش‌حالی مبدل می‎شود.» (مکیال المکارم، جلد 1، صفحه 460)

دعا

همچنین امام زمان علیه اسلام به یکی از اصحاب خویش می‌فرمایند: «من برای مؤمنی که یادآور مصیبت جد شهیدم شود و سپس برای تعجیل ظهور و تأیید من دعا کند، دعا می‌کنم.» (مکیال المکارم جلد 2 صفحه 75)

اما دعا برای آن حضرت، اثرات دیگری هم دارد. به عنوان مثال، اثر دعا برای فرج حضرت تا جایی کار می‌کند که به فرموده پدر بزرگوار ایشان، موجب نجات در فتنه‌های آخر الزمان (عج) می‌شود. امام حسن عسکری (علیه السلام) به احمد بن اسحاق دانشمند بزرگوار ایرانی فرمودند: «مثل او (مهدی) در این امّت، مثل خضر و ذوالقرنین است؛ او غیبتى طولانى خواهد داشت که هیچ کس در (فتنه‌های) آن زمان نجات نمى‏یابد، مگر کسى که خداى تعالى او را در اعتقاد به امامتش ثابت بدارد و به دعاء در تعجیل ظهور موفّق سازد.» (کمال‌الدین و تمام النعمة جلد ‏2 صفحه 384)

از طرفی دعا برای ایشان می‌تواند موجب بداء در امر ظهور حضرت شود. در روایات آمده است که امکان ایجاد بداء (تغییر) در زمان ظهور وجود دارد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «وقتی مدت عذاب بر بنی‌اسراییل طولانی شد، چهل صباح به پیشگاه الهی ضجه و گریه کردند تا این که خداوند متعال به حضرت موسی و هارون (علیهما السلام) وحی فرمود که آنها را از شر فرعون خلاص کنند. به این ترتیب 170 سال از عذاب آنها کم کرد. وضع شما نیز همین طور است؛ اگر چنین کنید، خداوند متعال فرج ما را می‌رساند و اگر چنین نباشد، کار به آخرین حد سختی خواهد رسید.» (تفسیر عیاشی جلد 2 صفحه 154)

دعا برای امام زمان علیه‌السلام به گونه‌ای است که بر طبق روایات ذکر شده، حضرت از شیعیان می‌خواهند که برای ایشان بسیار دعا کنند. آوردن لفظ “بسیار” یکی از نکاتی است که باید توسط شیعیان ایشان مورد توجه قرار گیرد. اما به راستی آیا ما این‌گونه هستیم؟ و آیا ایشان را زیاد دعا می‌کنیم؟ اصلاً آیا در سختی‌ها و گرفتاری خودمان به فکر بزرگ‌ترین گرفتاری‌مان که گاهی فراموش‌مان می‌شود ـ که همانا “غیبت امام زمان‌مان” است ـ، هستیم؟

ما را چه شده است که در پیچ و خم زندگی روزمره‌مان امام حاضر خود را از یاد می‌بریم و بیشتر اوقات مانند کسی زندگی می‌کنیم که اصلا امامی ندارد و امامش در غربت به سر نمی‌برد؟!

ما را چه شده است که در دعاهای خود برای جوانان و گرفتاران و قرض‌مندان و غیره دعا می‌کنیم، اما در آخر دعاها اگر یادمان باشد، فرج حضرت را هم از خدای متعال می‌خواهیم؟! مگر نشنیده‌ایم که اگر ایشان ظهور کنند، دیگر گرفتاری در عالم نخواهد بود، به طوری که فردی در جیب دیگری دست می‌برد و آن فرد اصلا به روی خود نمی‌آورد، چرا که فقیری در عالم دیگر نخواهد بود؟!

عجیب است که ادعای دوستی و پیروی از آن حضرت را در دل داریم، اما در عمل از یک دعا هم برای آن حضرت دریغ می‌کنیم. مگر این‌که گرفتار شویم و تازه آن هم وقتی به در خانه آن بزرگوار می‌رویم، به فکر حاجت خود هستیم و جالب است وقتی “حاجت‌‌روا” می‌شویم هم به دنبال کار خود می‌رویم و تا گرفتاری بعدی از امام خود خبری نمی‌گیریم!

اما امام زمان ما آن‌قدر مهربانند که به فکر سرای آخرت ما هستند و در روزی که آن‌جا هر فردی محتاج است، رجوع به امام زمان است که کارآیی دارد که بر طبق آیات قرآن هرکس در آن روز با امام خود محشور خواهد شد.

اشتراک گذاری این مطلب!

پس کی نماز می خوانی؟

در سفري‌ هم‌ كه‌ مرحوم‌ مطهّري‌ به‌ أعتاب‌ عاليات‌ مشرّف‌ شدند، نشاني‌ منزل‌ آقا حاج‌ سيّد هاشم‌ را بنده‌ به‌ ايشان‌ دادم‌، و در كربلا دوبار به‌ محضرشان‌ مشرّف‌ شده‌اند، يكبار ساعتي‌ خدمتشان‌ ميرسند، و بار دوّم‌ روز ديگر صبحانه‌ را در آنجا صرف‌ مي‌نمايند.

عبارت‌ مرحوم‌ حدّاد به‌ شهید مطهّري‌: پس‌ كِيْ نماز مي‌خواني‌؟!

مرحوم‌ مطهّري‌ در مراجعت‌ از اين‌ ملاقاتها بسيار مشعوف‌ بودند، و ميفرمودند: در يكبار كه‌ خدمتشان‌ بودم‌ از من‌ پرسيدند: نماز را چگونه‌ميخواني‌؟ عرض‌ كردم‌: كاملاً توجّه‌ به‌ معانيِ كلمات‌ و جملات‌ آن‌ دارم‌!

فرمودند: پس‌ كِيْ نماز ميخواني‌؟! در نماز توجّه‌ات‌ به‌ خدا باشد و بس‌! توجّه‌ به‌ معاني‌ مكن‌!

انصافاً اين‌ جملۀ ايشان‌ حاوي‌ أسرار و دقائقي‌ است‌، و حقّ مطلب‌ همينطور است‌ كه‌ افاده‌ فرموده‌اند.

چرا كه‌ در نماز اگر انسان‌ متوجّه‌ معاني‌ نماز شود كه‌ مثلاً إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ به‌ معني‌ آنست‌ كه‌: من‌ فقط‌ ترا عبادت‌ ميكنم‌ و از تو استعانت‌ مي‌طلبم‌، ذهن‌ و فكر نمازگزار بدين‌ حقيقت‌ متوجّه‌ بوده‌ و از توجّه‌ كامل‌ به‌ خدا غافل‌ است‌؛ در حاليكه‌ بايد توجّه‌ صد در صد به‌ سوي‌ خدا باشد و مخاطب‌ فقط‌ خدا باشد، و در اينصورت‌ ديگر توجّه‌ به‌ معني‌ نيست‌ مگر به‌ نحوۀ آلي‌ و مِرْآتي‌، همچنانكه‌ در نماز نبايد انسان‌ توجّه‌ به‌ الفاظ‌ و عبارات‌ آن‌ داشته‌ باشد مگر توجّه‌ آلي‌ و مِرْآتي‌. زيرا اگر توجّه‌ به‌ الفاظ‌ نماز از صحّت‌ ادا كردن‌ و تجويد آن‌ و أداءِ از مخارج‌ آن‌ شود، ديگر آن‌ نماز، نماز نيست‌؛ نه‌ توجّه‌ به‌ خداست‌ و نه‌ توجّه‌ به‌ معني‌.

ولي‌ اگر توجّه‌ به‌ خدا شود و انسان‌ در خطاب‌ و مكالمه‌اش‌ با خدا لحظه‌اي‌ فرود نيايد، نه‌ فكر الفاظ‌ نماز را بنمايد و نه‌ فكر معاني‌ آنرا، در اينصورت‌ تمام‌ الفاظ‌ خود بخود به‌ نحو آلي‌ و مِرآتي‌ يعني‌ با نظر غير استقلالي‌ آمده‌ و به‌ دنبال‌، جميع‌ معاني‌ نيز به‌ طريق‌ آلي‌ و مِرآتي‌ نه‌ با نظر استقلالي‌ آمده‌ و همه‌ به‌ نحو صحيح‌ و مطلوب‌ أدا شده‌ است‌ بدون‌ آنكه‌ در توجّه‌ تامّ به‌ خداوند و حضور قلب‌ خللي‌ وارد آيد.

مثلاً در همين‌ مكالمات‌ و گفتگوهائي‌ كه‌ ما شبانه‌روز با هم‌ داريم‌، و در سخنرانيها و خطابه‌ها و مراجعات‌ و فصل‌ خصومتها و سائر اموري‌ كه‌ در آنها عنوان‌ تخاطب‌ و گفتگو است‌، تمام‌ توجّه‌ ما به‌ شخص‌ مخاطب‌ است‌ نه‌ به‌

خطاب‌. آنچه‌ در خطاب‌ از مغز و انديشۀ انسان‌ بر زبان‌ جاري‌ ميشود همه‌اش‌ درست‌ و صحيح‌ است‌، بدون‌ اينكه‌ ما توجّه‌ به‌ صحّت‌ آنها داشته‌ باشيم‌؛ و اگر يك‌ لحظه‌ توجّهمان‌ را به‌ عبارات‌ و مطالبي‌ كه‌ ردّ و بدل‌ مي‌شود منعطف‌ سازيم‌، اصل‌ توجّه‌ به‌ خطاب‌ از ميان‌ ميرود و در آن‌ لحظه‌ ديگر مخاطبي‌ وجود ندارد.

بزرگان‌ فرموده‌اند: جمع‌ ميان‌ دو لحاظ‌ استقلالي‌ و آلي‌ نمي‌شود. اگر لحاظمان‌ در نمازها مستقلاّ به‌ خدا باشد حتماً به‌ الفاظ‌ و معاني‌ آنها بايد آلي‌ و غير استقلالي‌ و تَبَعي‌ باشد؛ و اگر لحاظمان‌ را به‌ الفاظ‌ نماز و يا معاني‌ آن‌ مستقلاّ بدوزيم‌، قهراً و اضطراراً بايد توجّهمان‌ به‌ خدا تبعي‌ و ضمني‌ باشد نه‌ استقلالي‌.

من‌ وقتي‌ با شما سخن‌ ميگويم‌ و مثلاً ميگويم‌: آقا شما امروز مسافرت‌ نكنيد، و در حرم‌ امام‌ رضا بمانيد! صد در صد توجّهم‌ به‌ شما و حقيقت‌ شماست‌. اين‌ را نظر استقلالي‌ نامند. و البتّه‌ اين‌ معاني‌ بدون‌ غلط‌ در ذهن‌ من‌ مي‌آيد و ذهن‌ من‌ الفاظي‌ را متناسب‌ با آن‌ معاني‌ استخدام‌ ميكند و بر زبان‌ جاري‌ مي‌سازد، و بدون‌ هيچ‌ خطائي‌ مُسَلسَلاً اين‌ معاني‌ و الفاظ‌ استخدام‌ شده‌ و به‌ شما براي‌ إبراز و اظهار آن‌ مقصود منتقل‌ ميگردد. امّا اگر بخواهم‌ معني‌ «امروز مسافرت‌ نكنيد» را در ذهن‌ بياورم‌ و يا الفاظ‌ آن‌ را بخصوصه‌ تصوّر نمايم‌، ديگر مخاطب‌ بودن‌ شما از ميان‌ ميرود و استقلال‌ خود را از دست‌ ميدهد؛ مگر ضمني‌ و تبعي‌ و آلي‌ و مرآتي‌.

در نماز كه‌ أهمّ امور است‌ بايد انسان‌ در حضور قلب‌ به‌ خدا منقطع‌ باشد و هيچ‌ خاطره‌اي‌ و انديشه‌اي‌ از ذهن‌ عبور نكند، و اين‌ فقط‌ در صورتي‌ امكان‌پذير است‌ كه‌ جملات‌ و عبارات‌ نماز كه‌ طبعاً حاوي‌ معاني‌ خود مي‌باشند بدون‌ اندك‌ توجّه‌ به‌ خود آنها در ذهن‌ بيايد و بر زبان‌ جاري‌ شود. در اينصورت‌ نماز، نماز است‌. يعني‌ مخاطب‌ خداست‌؛ حضور قلب‌ با خداست‌.

و گرنه‌ حضور قلب‌ با الفاظ‌ و يا با معاني‌ است‌؛ و خداوند علِيّ أعْلي‌ مهجور گرديده‌، و فقط‌ به‌ نظر ضمني‌ كه‌ در حقيقت‌ نظر نيست‌ به‌ او ملاحظه‌ شده‌ است‌.

باري‌، مرحوم‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ هم‌ به‌ مرحوم‌ مطهّري‌ علاقمند شده‌ بودند؛ و در سفر اخير حقير به‌ شام‌ كه‌ حضرت‌ آقا هم‌ بدانجا براي‌ زيارت‌ مشرّف‌ بودند، و اين‌ سفر پس‌ از شهادت‌ آن‌ مرحوم‌ بود، براي‌ اين‌ ضايعه‌ متأسّف‌ بودند. رَحِمَ اللهُ الْغابِرينَ، و ألحَقَ الباقينَ بِهِم‌ إنْ شآءَ اللَهُ تَعالَي‌.

نقل از کتاب روح مجرد شاگرد برجسته ایشان مرحوم علامه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی(قدس الله نفسه الزکیه) ص ۱۶۳ به بعد

اشتراک گذاری این مطلب!

پاسخ مراجع عظام به شبهات در زمینه ازدواج

همواره ازدواج جوانان از دغدغه های آنها به شما می رفته است در این زمینه سوالات و شبهات جوانان را از مراجع عظام تقلید جویا شدیم.

پاسخ مراجع عظام تقلید درباره خرید ساعت طلا برای داماد

خرید عروسی برای داماد و عروس یکی از سنت های مسلمانان و ایرانیان محسوب می شود. دستور اسلام و سنت پیامبر اکرم (ص) برگزاری ازدواج های آسان و ساده است و بر آن تأکید شده و پیامبر اکرم (ص) در این باره می فرمایند: هر که برای خدا ازدواج کند و برای خدا کسی را به ازدواج دیگری درآورد، سزاوار ولایت و دوستی خداست.

رهبر حکیم انقلاب نیز برای ترویج ازدواج آسان برای جوانان و برداشتن موانع فرهنگی پیش روی ازدواج آنها می فرمایند: مسأله‌ ازدواج، یك مسأله‌ كاملاً فردى و شخصى است. خانواده‌ها باید فكر كنند؛ دستگاه هاى دولتى و عام، باید توصیه‌هاى عمومى كنند. من خودم توصیه‌ام این است كه ازدواج را آسان بگیرند؛ مهریه‌ها زیاد نشود؛ جهیزیه‌ها سنگین نشود؛ در مراسم مهمانی ها، خیلى ریخت و پاش نشود و اسراف‌آمیز نباشد. باید روى این كار شود. چه‌قدر خوب است كه از لحاظ فرهنگى و هنرى تبلیغ شود، تا مردم اینها را فرا گیرند. اگر این را فرا گرفتند، من فكر مى‌كنم كه ازدواج آسان خواهد شد (1).

در این میان متأسفانه برخی، ازدواج را صحنه تفاخر و چشم و هم‌چشمی قرار می دهند. خریدن ساعت طلا برای داماد و لوازم تجملی یکی از این اشتباهات است. ساعت های طلا و بند چرمی مخصوص مردان، ساعت های سنجش فواصل زمانی ساخته شده از طلا و ساعت های ساخته شده از کریستال تنها چند نوع از این ساعت ها است و این در حالی است که پژوهش های علمی از مضر بودن طلا برای سلامتی مردان خبر می دهند.

خرید و استفاده ساعت جیبی و مچی طلا برای داماد چه حکمی دارد؟

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله العالی): استفاده طلا برای مردان جایز نیست و همچنین خرید و فروش آن به این غرض جایز نمی‌باشد.

حضرت آیت الله سیستانی:
جایز نیست.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: زینت به طلا براى مردان به هر رنگى که باشد (حتى طلاى سفید) جایز نیست و نماز خواندن با آن باطل است، ولى استفاده از پلاتین که فلز دیگرى است، اشکالى ندارد.

حضرت آیت الله وحید خراسانی: پوشیدن طلا، مثل آویختن زنجیر طلا به گردن و بستن ساعت مچى طلا به دست و عینك طلا گذاشتن و انگشتر طلا به دست كردن و مانند اینها بر مرد حرام، و نماز خواندن با آنها باطل است، ولى براى زن در نماز و غیر نماز اشكال ندارد. ساعت جیبی طلا خرید و استفاده از آن مانعی ندارد. و اگر ساعت مچی طلا را می شود استفاده حلال از آن ببرند، مثل این که زن به دستش ببندد چنانچه به کسی که در حرام مصرف می کند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کند، معامله آن حرام و باطل است. ولی اگر به این قصد نفروشد و فقط بداند که مشتری آن را در حرام مصرف می کند، معامله اشکال ندارد. ولی چنانچه ساعت مچی طلای مردانه استفاده حلال ندارد، معامله آن حرام و باطل است.

همچنین یکی از مجتهدین و استادان حوزه علیمه این چنین پاسخ داده‌اند:

آیت الله علوی گرگانی: به‌دست کردن ساعت از جنس طلا جایز نیست، اما حمل آن در جیب مانعی ندارد.

پی نوشت:
1- گفت و شنود در دیدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ جوان، 1377/02/07


***

پاسخ مراجع تقلید درباره تعیین مهریه توسط دختر و پسر

از مراحل اولیه ازدواج، تعیین مهریه از سوی خانواده هاست. برخی از خانواده ها، تعیین مهریه از سوی دختر و پسر را کاری ناپسند می دانند و آن را امری مختص به بزرگ‌تر های فامیل و خانواده قلمداد می کنند در صورتی که گاهی مشاهده می شود در جلسات تعیین مهریه از سوی خانواده ها، چشم و هم چشمی ها و مشکلاتی اتفاق می افتد و در روند ازدواج 2 شخص مشکلاتی به‌وجود می آورد.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی درباره ازدواج جوانان و تعیین مهریه می‌فرمایند: “در ازدواج، اصل قضیه یك امر انسانى است؛ نه یك امر مادى. اسلام مهریه را قرار داده است؛ اما مهریه این را به‌صورت یك معامله دادوستدى نمى‌كند. این‌جا دادوستدى نیست؛ بلكه طرفین در یك جاى مشترك سرمایه‌گذارى مى‌كنند. این‌طور نیست كه شما مثل خرید و فروش، یك چیز بدهید و یك چیز بگیرید. نه، این‌جا چیزى دادن و چیزى گرفتن نیست؛ بلكه هر 2 نفر موجودى خودشان را در صندوق و كاسه‌ مشتركى مى‌گذارند و هر دو از آن استفاده مى‌كنند. در ازدواج، قضیه این است (1).

متاسفانه گاهی مشاهده می‌شود برخی از خانواده‌ها به این نکات اساسی در ازدواج توجه نکرده و همچنین اجازه دخالت 2 طرف (دختر و پسر) در زمینه تعیین مهریه را نمی دهند و دلیل این کار را کم تجربه بودن فرزندشان عنوان می کنند.

سوال: تعیین مهریه حق چه کسی است؟ آیا پدر و مادر دختر باید تعیین کنند یا خود دختر؟

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله العالی):
تعیین مقدار مهریه در صورتی که دختر و پسر به سن رشد رسیده باشند با اختیار و توافق خود آنها است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی:
مهریه حق زوجه است و تعیین مقدار آن به توافق زوجین بستگی دارد، هر چند رعایت احترام والدین لازم است، اما هرگاه آنها با مسائل مهم و سرنوشت ساز فرزند بدون دلیل کافى مخالفت کنند، جلب رضایت آنها لازم نیست.

حضرت آیت الله سیستانی: باید با موافقت دختر و پسر باشد.

حضرت آیت الله وحید خراسانی: خود زن باید به مهریه تعیین شده راضی باشد.

همچنین یکی از مجتهدین و استادان حوزه علیمه این چنین پاسخ داده‌اند:

آیت الله علوی گرگانی: تعیین مهریه از لحاظ شرعی حق دختر است و پدر و مادر نمی توانند دختر را به مهریه خاصی اجبار کنند.

پی نوشت:
1- بیانات در مراسم اجراى خطبه‌ عقد ازدواج 20/04/1370


***

پاسخ مراجع تقلید درباره ازدواج دختر بدون اجازه پدر
یکی از این قوانین مربوط به کسب اجازه دختر به هنگام ازدواج از پدر است. اذن پدر در ازدواج، صرفا به جهت احترام نیست، بلکه رضایت و اجازه پدر نوعی حمایت از دختر در تصمیم گیری برای زندگی آینده‌اش است.

از دیدگاه روان شناختی تأثیر موافقت و مخالفت والدین در ازدواج موفق به جایگاه والدین در نزد فرزندان بستگی دارد. براساس فرهنگ دینی و ایرانی، والدین تأثیر زیادی در ذهن و خاطر فرزندان دارند و به همین جهت همراهی کردن خانواده پشتوانه محسوب شده و حضور این عامل موجب دلگرمی جوانان و برخورداری آنها از اطمینان به خود و جرأت عمل و آرامش و سکون می شود.

همچنین راه بهره مندی از پشتوانه ای محکم و تجارب آنها و دلسوزی و نیک اندیشی آنان را هموار می کند و مصلحت اندیشی دلسوزانه و حتی پشتوانه ای اقتصادی فراروی جوانان می گذارد. 1

آیا دختری که درآمد دارد و مستقل است برای ازدواج، نیاز به اجازه پدرش دارد؟


رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی): به هر حال در ازدواج دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر یا جد پدری او باشد و بدون آن بنا بر احتیاط واجب عقد، صحیح نیست.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: در مورد ازدواج دختر باکره، این کار بدون کسب اجازۀ ولىّ دختر جایز نیست و منظور از باکره دخترى است که قبلا شوهر نکرده است، خواه عضو بکارت موجود باشد، یا نه.

حضرت آیت الله سیستانی: دخترى كه به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است، یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‏ دهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد و متصدى امور زندگانى خویش نباشد، باید از پدر، یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد، بلكه ـ بنابر احتیاط واجب ـ اگر خود متصدى امور زندگانى خویش باشد نیز باید اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست.

همچنین یک تن از مجتهدین و استادان حوزه علیمه این چنین پاسخ داده اند:

آیت الله علوی گرگانی: دختر اگر باکره باشد برای ازدواج باید از پدر خود اجازه کسب نماید و لو اینکه از نظر معیشتی محتاج پدر نباشد و مستقل باشد.

پی نوشت:
1- پرسش و پاسخ های دانشجویی، محمدرضا احمدی

***

پاسخ مراجع تقلید درباره اظهار عشق قبل از ازدواج

روابط میان دختر و پسر برای ازدواج ظرافت هایی دارد و جوان باید به آن توجه داشته باشد.

یکی از این ظرافت ها شناخت زوج ها به هنگام ازدواج از یکدیگر و خانواده های همدیگر است. در ازدواج های سنتی دختر و پسر در جلسات آشنایی با حضور بزرگسالان به طرح خواسته، علایق، ویژگی های شخصیتی و انتظاراتشان از طرف مقابل می پردازند، اما در ازدواج های امروزی با کمرنگ شدن نقش خانواده ها جوانان برای شناخت بیشتر از همدیگر، مدتی قبل از ازدواج را با هم در ارتباط هستند و متأسفانه این روابط گاهی منجر به ایجاد علاقه دختر و پسر نسبت به یکدیگر می شود.

نیازهای عاطفی در انسان یکی از نیازهای اساسی و مؤثر بر تصمیمات هر فردی است و این اظهار محبت و عواطف به جنس مخالف، می تواند پیامدهایی را به دنبال داشته باشد؛

1- زیاده طلبی؛ اظهار محبت به جنس مخالف از جمله مواردی است که با یک سلام و احوال پرسی ساده و مختصر و یا به انگیزه اهداف آموزش و غیره شروع می شود، ولی به تدریج نوع رابطه و گفت‌وگو تغییر یافته و به میزان و کمیت آن نیز افزوده می شود و تا آنجا پیش می رود که فرد تمام انرژی عاطفی خود را می خواهد در همین گفت‌وگو ها و ارتباط هزینه کند و هرگز به همان حداقلی که در روزهای اول داشته، اکتفا نمی کند و رهایی از آن مستلزم هزینه کردن تمام انرژی روانی و جسمانی فرد و قرار گرفتن در بن بست شدید است.

2- وابستگی؛ با شکل‌گیری روابط عاطفی بین دختر و پسر و افزایش تدریجی آن، زمینه وابستگی آنها به یکدیگر و تشدید آن فراهم می شود و این وابستگی آفت بزرگی برای تمرکز حواس است.

همچنین وابستگی مانع گزینش صحیح و دقیق برای شریک آینده زندگی می شود و از آنجا که شخص، به فردی خاص وابسته شده، تمام نیکی ها، خوبی ها، زیبایی ها و … را در فرد مورد علاقه خود می بیند و دیگر توان مشاهده عیوب احتمالی او را ندارد. از طرف دیگر اظهار محبت و دوستی موجب می شود تا پس از مدتی، امکان جدایی از یکدیگر از نظر روانی بسیار سخت و مشکل آفرین باشد.

3- احساس گناه؛ اظهار محبت و دوستی از رفتارهایی است که جامعه دینی و ارزشی آن را نمی پسندد. اغلب افرادی که چنین روشی را در پیش می گیرند، طولی نمی کشد که به خود می آیند و به گذشته خود می اندیشند. رفتارهای خود را با ملاک ها و معیارهای اخلاقی و شرعی مقایسه کرده و آنها را محک می زنند و پشیمان می شوند و اگر نتوانند به درستی از این فضای عاطفی خارج شوند، احساس گناه می کنند و این احساس گناه، منشأ بسیاری از ناگواری های روحی و روانی می شود و از بین بردن این احساس گناه با هزینه هایی انجام می گیرد.(1)

اظهار عشق و محبت بین دختر و پسر به منظور ازدواج، قبل از محرم شدن چه حکمی دارد؟

رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی): به هر حال تا زمانیكه عقد صحیح شرعى خوانده نشده، نسبت به یكدیگر نامحرم هستند و هرگونه ارتباطى كه خارج از ضوابط و احكام شرعى باشد و یا مفسده‌اى بر آن مترتب شود، جایز نیست و مجرد بنای ازدواج مجوز نمی‌شود.

حضرت آیت الله سیستانی: جایز نیست.

حضرت آیت الله وحید خراسانی: در فرض سؤال جایز نیست.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: جایز نیست. والله العالم.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: در مورد گفتگو و مراودت دختر و پسر، در صورتى که به قصد ازدواج باشد به مقدارى که جهت ازدواج لازم است اشکالى ندارد؛ البته با رعایت شرایط و ضوابط شرعى، و توجه داشته باشید عشقی که آمیخته به گناه نشود و مقدمه ی ازدواج باشد مانعی ندارد.

همچنین دو تن از مجتهدین و استادان حوزه علیمه این چنین پاسخ داده اند:

آیت الله علوی گرگانی: اینگونه مسائل اگر همراه با دوستی و رفاقت یا موجب تحریک شهوت نباشد، حرمت ندارد گرچه ترک آن بهتر است.

آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی: دیدن پسر و دختر همدیگر را قبل از عقد و صحبت کردن جهت اطلاع از شکل وشمایل و افکار و اعتقادات همدیگر به مقدار ضرورت اشکال ندارد ولی اظهار عشق و محبت اگر موجب ریبه شود اشکال دارد.

(1) پرسش و پاسخ های دانشجویی (روابط دختر و پسر)، محمد رضا احمدی


***

پاسخ مراجع تقلید درباره ازدواج اینترنتی

متاسفانه با نگاهی گذرا به دنیای اینترنت مشخص می شود برخی از سایت های دوست یابی و همسریابی با امکاناتی چون آلبوم تصاویر، تالارهای گفت و گو و… موجب شده اند تا بعضی جوانان بدون هیچ گونه اطلاعاتی به سمت روابط ناسالم و بی هدف و گاهی نامشروع حرکت کنند.

این سایت ها و وبلاگ ها با ارائه اطلاعات نادرست به جوانان موجبات آسیب های اجتماعی، روانی و فرهنگی را برای آنان به وجود آورند. حکم فقهی این مساله را از مراجع عظام تقلید سوال نمودیم:

سوال: ازدواج های اینترنتی که در آن دختر و پسر با تکیه به اطلاعاتی که صحت آنها مشخص نمی باشد و تنها با اینترنت با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و بیشتر آنها به دوستی های قبل از ازدواج منتهی می شود چگونه است؟ آیا این گونه روابط برای ازدواج صحیح است؟ تاسیس سایت‌های ازدواج اینترنتی چه حکمی دارد؟آیا درآمد حاصل از آن حلال است؟


رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی):
بطور کلى ارتباط با نامحرم که مستلزم مفسده و یا خوف ارتکاب گناه در آن مى‌باشد، جایز نیست.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: این کار با جنس مخالف اشکال دارد، و غالباً پیامدهاى منفى به همراه دارد، مگر این که مقدّمۀ ازدواج باشد. که در این صورت به مقدارى که جهت ازدواج لازم است، اشکالى ندارد و در مورد سایتهای مذکور اگر این کار زیر نظر افراد مطمئن و با رعایت تمام شئونات اسلامی و اخذ مجوز از مقامات ذی صلاح صورت گیرد کار خوبی است و ممکن است جلوی بسیاری از مشکلات ازدواجها را بگیرد اما با توجه به ظرافت و حساسیت های مساله نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

حضرت آیت الله سیستانی: ارتباط اینترنتى قبل از ازدواج جایز نیست ولى اگر بعد از آن عقد صحیح خوانده شود اشكالى ندارد وسایتها اگر فقط واسطه آشنایى براى ازدواج باشد وموجب ارتباطهاى نامشروع نشود مفید است.

همچنین یک تن از مجتهدین و استادان حوزه علیمه این چنین پاسخ داده اند:

آیت الله علوی گرگانی: ازدواجهای اینترنتی از جمله ازدواجهای سست بنیان و غیر قابل اعتماد است و توصیه ما به جوانان عزیز دوری از اینگونه رابطه ها و ازدواجها است و اگر قبل از ازدواج دوستی بین دختر و پسر برقرار شود چه بسا موجب عمل حرام هم باشد البته اگر فردی بخواهد از طریق اینترنت به جوانان مشاوره صحیح اسلامی بدهد و آنان را با مرحله خطیری که دارند آشنا کند و احیانا” موردی را برای آنان پیدا کند مانعی ندارد و کسب در آمد از این طریق حلال است البته باید ایجاد رابطه بین دختر و پسر با هماهنگی پدر دختر باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

حجاب فیزیکی بدن

                

 حجاب فيزيکي بدن

اين بُعد همان محوري است که مورد توجه اکثر دانشمندان ، علما ، فقها و روشنفکران بوده است . اين بخش از حجاب محسوس ترين و ملموس ترين بُعد مي باشد . در آيات شريفه قرآن کريم «در سوره نور و احزاب» به اين بُعد از حجاب با عنوان «خُمار» و «جلباب»تأکيد ويژه شده است .

خمار

قرآن کريم از دو نوع حجاب و شيوه ي پوشش زن سخن به ميان آورده است : «خمار» و «جلباب» ؛ از خمار در آيه سوره نور سخن گفته شده است : «وَليضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلي جُيوبِهِنَّ»2 ؛ (سوره نور ، آيه 30) «خمارهاي خود را بر گريبان هاي خويش بيفکنيد .» که اين قسمت آيه بيان گر کيفيت پوشش است که زن بايد آن را بپوشاند .

«خمر» ، جمع خمار است و در کتب لغت آمده است : «الخمار ثوب تغطي به المرأه أسما»3 ؛ (راغب اصفهاني ، 1992 م : 298) «خمار لباسي است که زن سر خود را با آن مي پوشاند .» آقاي مصطفوي در التحقيق في کلمات القرآن مي نويسد : «خمر و خمار به معني ستر و پوشش است . شراب را خمر گويند ؛ زيرا حواس ظاهري و باطني را مي پوشاند . به روسري زن نيز خمار گويند ؛ زيرا به وسيله آن سرش را مي پوشاند .»4 (مصطفوي ، 1360 ،چ 3 : 129) ابن عباس در تفسير اين بخش از آيه ي شريفه مي گويد : «تغط شعرها و صدرها و ترائبها و سوالصفا» 5 ؛ (طبرسي ، 1380 ، چ 7 : 185) «زن موي سر، سينه و دور گردن و زيرگلوي خود را بپوشاند .»

«آنچه مي تواند به اين فرمان الهي جامه ي عمل بپوشاند ، مقنعه يا روسري بلندي است که علاوه بر پوشش کامل سر ، بر روي گردن و سينه افتد .»1 (بيرقي اکبري ، 1377 : 38) و شهيد مطهري معتقد است : «ترکيب لغوي «ضَرَب علي» در لغت عرب اين معنا را مي سازد که چيزي را بر روي چيز ديگر قرار دهند ، به طوري که مانع و حاجبي براي او شمرده شود .»2 (مطهري ، 1353 : 138) براساس آيه ي شريفه و تفسير ابن عباس ، اين پوشش سرهر چه که هست ، اعم از شال ، روسري ، مقنعه بايد مو ، سينه ، دورگردن و زيرگلوي زن را بپوشاند . «در زمان جاهليت و صدر اسلام زنان عرب غيرمسلمان لباس هاي بلند و گشاد مي پوشيدند ، برسر يا شانه خود عبا مي انداختند و پوششي کوتاه و کوتاه تر از جلباب روي سرشان مي بستند . شهيد مطهري به نقل از تفاسير معتبر از جمله تفسير کشاف بيان مي کنند که زنان عرب معمولاً پيراهن هايي مي پوشيدند که گريبان هاي شان باز بود ، دور گردن و سينه را نمي پوشاند و روسري هايي هم که روي سر خود مي انداختند از پشت سر مي آويختند ، قهراً گوش ها و بناگوش ها و گوشواره ها و جلوي سينه و گردن نمايان مي شد . اين آيه دستور مي دهد که بايد قسمت آويخته ي همان روسري ها از دو طرف روي سينه و گريبان خود بيافکنند تا قسمت هاي ياد شده پوشيده گردد .»3 (همان : 136 و 137)

در ذيل اين آيه محمدبن يعقوب کليني در کافي به سند خود از محمدبن يحيي ، از احمد بن محمد بن حکم از سيف بن عميره از سعد اسکاف از ابي جعفر عليه السلام چنين روايت مي کند که فرمودند : «استقبل شابُ من انصار امراه بالمدينه و کان النساء يتفلعن خلف آذانهّن فنظر الميعاد مقبلد فلمّا جازت نظر الميعاد و دخل في زقاق قد سماه ببني فلان فجعل ينظر خلفها و اعترض وجهه عظم في الحائط أو زجاجه فشقّ وجهه فلمّا مفت الامرأه نظر فاذا الدماء تسيل علي صدره و ثوبه ؛ فقال ، والله و آتين رسول الله (ص) و لأخبرنّه قال : فأتاه فلمّا رآه رسول الله (ص) قال له ما هذا . فأخبره . فهبط جبرئيل عليه السلام بهذه الآيه اقُل لِلمُؤمِنينَ يغُضُّوا مِن اَبصارِهِم وَ يحفَظوا فُرُوجَهُم ذلک أَزکي لَهُم إنَّ اللهَ خَبير بما يصنَعونَ .»1 (کليني ، 1413 هـ . ق ، ج 5 : 520)

«يکي از جوانان انصار با زني از اهالي مدينه روبه رو شد در آن زمان ، زنان مقنعه خود را پشت گوش مي بستند . جوان به زن ، که از رو به رو مي آمد ، آن قدر نگاه کرد که زن از مقابل او گذشت و رفت . جوان درحالي که هم چنان از پشت سر ، آن زن را نگاه مي کرد ، وارد کوچه بني فلان شد که ناگاه استخوان يا شيشه اي که در ديوار بود ، صورت او را دريد . وقتي زن رفت ، ناگاه جوان متوجه شد که خون روي لباس و سينه اش ريخته است ؛ با خود گفت : به خدا حتماً نزد رسول الله (ص) مي روم و ماجرا را توضيح مي دهم . جوان نزد پيامبر (ص) آمد . وقتي که رسول خدا (ص) او را ديد پرسيد : اين چيست ؟ جوان ماجرا را توضيح داد . جبرئيل در اين هنگام بر پيامبر چنين خواند : «به مردان بگو که چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگاه دارند ، اين براي شان پاکيزه تر است ؛ زيرا خدا به کارهايي که مي کنند آگاه است .» 2 (سوره نور ، آيه 30)

 
 

اشتراک گذاری این مطلب!

القاب وکنیه امام جواد (علیه السلام)

القاب امام جواد علیه السلام

حضرت رضا(علیه‌السلام) بر اساس نصبی كه از پیامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امیر مومنان علی (علیه‌السلام) به او رسیده بود فرزند خود را به جواد، زكی، و تقی ملقب فرمودند .

به جز این سه لقب، حضرت جواد(علیه‌السلام) دارای القاب دیگری چون؛ قانع، مرتضی، نجیب، منتخب، متقی، متوكل، مرضی، المختار، عالم نیز بودند .

اما به جهت جود و سخاوت فراوان، مشهورترین لقب امام محمدتقی(علیه‌السلام) “جواد” است .

گذشته از این امام جواد(علیه‌السلام) در بین شیعه و سنی به باب المراد نیز شهرت دارد.

 

كنیه امام جواد (علیه‌السلام)

كنیه حضرت امام جواد(علیه‌السلام) ابوجعفر است كه به وی ابوجعفر كافی نیز گفته می‌شود. ابوجعفر اول كنیه امام پنجم امام محمد باقر(علیه‌السلام) است به طور خاص به امام نهم «ابو علی» گفته می‌شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

شش خصلت زیبا در کلام امام جواد(ع)

جوادالائمه امام محمد تقی عليه السلام فرمودند: سه چيز است كه اگر در كسى باشد سبب خوشنودى خداست: * زياد استغفار كردن * همنشينى خوب *  و زياد صدقه دادن
و سه چيز است كه هركس دارا باشد پشيمان نمى شود : * پرهيز از عجله و شتاب * مشورت در كارها * و توكل بر خدا وقتى تصميم به انجام كارى گرفتی.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ای کاش های قرآنی

 

نویسنده: علی نعیم الدین خانی

آرزوی دیرینه

آنچه در این نوشتار می خوانید، آرزوهایی است که قرآن کریم آنها را از زبان انسان روایت کرده و زبان حال نیکان و بدان و آرزوی قلبی ‏آنان را دردنیا و آخرت ترسیم کرده و در حقیقت، سالک طریق کمال و جمال را به این حقایق نورانی و انسان ساز متوجه نموده است تا از سرمایه ی زندگانی خود بهترین بهره را برد و در روز قیامت نیز که «یوم التغابن: روز حسرت خوردن» است، به عذاب جان سوز الهی و تأسف جانکاه «یا لیتنی » دچار نشود و به رستگاری و همجواری با اولیای رحمانی نایل آید.
‏از این رو، موضوع یادشده را دو ساحت دنیوی و اخروی ارائه کرده، ای کاش های قرآنی را در این دو سرای زندگانی بررسی می نماییم. باشد که چرخ هدایت افروزد و طریق سعادت گشاید و آرزوهای ما را رنگ قرآنی وخدایی بخشد.
‏در شماره ی نخست این مقاله، به بیان آرزوهای زشت و زیبا در دنیا می پردازیم و بیان آرزوهای بدان و نیکان در عالم آخرت را به وقتی دیگر وا می نهیم.

آرزوی های زشت و زیبا در دنیا

به طور کلی، در سرای دنیا که خود زمینه ساز و مزرعه ی آخرت به شمار می رود، دو نوع آرزو مطرح است. قرآن کریم نیز به خوبی دو گروه از انسان ها و آرزوهایشان را ترسیم نموده است؛ یکی آرزوی بدان و غافلان، و دیگری تمنای پاکان و مؤمنان.
1. ای کاش صاحب جاه و ثروت می شدیم!
‏قارون که از دانشمندان بنی اسرائیل و پیروان موسی کلیم الله و حافظ تورات بود، وقتی به ثروت و دارایی رسید، سرکش و مغرور شد و با حضرت موسی(ع) و هارون به مخالف پرداخت. گروهی از مردم، فریفته ی ثروت قارون شدند و آه سوزان از دل بر کشیدند و آرزو کردند ای کاش به جای قارون بودند و لذت ها و شیرینی های دنیا را، حتی برای مدتی کوتاه می چشیدند. از این ‏رو، چنین گفتند: ( … یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما أوتِی قارُونُ إِنَّهُ لَذُوه حَظٍّ عَظیمِ)؛ ای کاش ما نیز مثل آنچه به قارون داده شده است، داشتیم. همانا او ‏صاحب بهره ی بزرگ است. (سوره ی قصص، آیه ی 79)
آیات بعد، به شدت این نوع نگرش را سرزنش می کند و پاداش الهی را از بهره ی دنیا بسی بالاتر و بهتر ‏معرفی می نماید و در واقع، صبرکنندگان بر لذاید زود گذر دنیایی و شکیبایان بر سختی عدم دلبستگی به متاع اندک دنیا را در شمار مؤمنان و صالحان می داند. آری! ‏زشت ترین آرزو درسرای دنیا آن است که به جای ایمان به حق و عمل صالح، از زیاده خواهی و جستجوی بیش از حدّ مال و مکنت دنیوی سرچشمه گیرد. چنین آرزویی جز غفلت و سرگرمی به لذایذ زودگذر ‏دنیایی و گمراهی و شقاوت نتیجه ای نخواهد داشت. بدیهی است که چنین کسی در آخرت نتیجه ی خواهش های دنیایی خویش را آشکارا می بیند و آه جان سوز بر می کشد که: (یا لَیتَها کانَتِ القاضِیَةَ * ما أغنی عَنِّی مالِیَه * هَلَکَ عَنَّی سُلطانِیَه)؛ ای کاش آن [مرگ] کار را تمام می کرد! مال من مرا سودی نبخشید [و] قدرت من ازکف برفت.(سوره ی حاقه، آیه ی27-29)
2‏. ای کاش فراموش می شدم!
‏در آیات قرآن، زیباترین آرزوها در سرای دنیا از زبان زنی مقدس و مطهر چون مریم عمران (س) بیان شده است. آن هنگام که از شدت درد فرزندی که در شکم داشت، به زیر درخت خشکیده خرما پناه برد، مشکلات پیش رو و نگرانی از تهمت ها و زخم زبان های دیگران، گویی سنگینی کوهی از درد و غم را بر ‏وجود او می افکند. از این رو، آرزو کرد که: (… یا لَیتَنی مِتُّ قَبلَ هذا وَ کُنتُ نَسیاً مَنسِیّاً)؛ ای کاش ‏من پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش می شدم! (سوره ی مریم، آیه ی23)
‏این آرزوی مریم مقدس (س) برخاسته از اوج نجابت، عفت و پاکدامنی او بود و به پویندگان طریق پاکی، به ویژه زنان مسلمان این درس را می آموزد که والاترین ارزشی که زنان، تمام حیات معنوی شان را در گرو آن می بینند، این است که در اندیشه ی حفظ عفت و نجابت خویش باشند و حتی گمان این که دیگران کوچک ترین اندیشه ی ناروایی را در موردشان داشته باشند، باعث گردد که مریم گونه چنین آرزویی کنند و این گونه، به برکت بهرمندی از طهارت راستین، شایسته ی پرورش مسیحادمان الهی و مؤمنان تأیید شده به روح قدسی شوند. آری! این آرزو، به حق زیباترین تمنایی است که در دار وجود تحقق می یابد؛ زیرا مردان بزرگ از دامان زنان پاکدامن به معراج می روند و سعادت جامعه در گرو سعادت و طهارت زنان آن جامعه است و چنین زنانی هستند که در قلعه ی آرامش الهی به سر می برند و چشمه ساران بهشتی از زیر قدم های مریم گونه شان جاری می شود تا بستر اجتماع انسانی را حیات معنوی و طراوت و سرسبزی روحانی بخشد؛ ( فَناداها مِن تَحتِها ألَّا تَحزنَی قَد جَعَلَ رَبُّکِ تَحتَکِ سَرِیاً)؛ پس، از زیر [پای] او [فرشته] وی را ندا داد که: غم مدار، پروردگارت زیر [پای] تو چشمه ی آبی پدید آورده است(سوره ی مریم، آیه ی24)
منبع: نشریه بشارت، شماره ی 70

اشتراک گذاری این مطلب!

احتکار در اسلام

احتکار

احتکار ، به لحاظ اينکه قدرت خريد مردم را کاهش مي دهد ، حرام شمرده شده است . هر مقدار پولي که عادلانه و مشروع در اختيار فردي باشد ، در سيستم اقتصادي صحيح ، و دور از سودجويي و استثمار ، به معني آن است که به نسبت آن وجه ، حق استفاده از کالاهاي جامعه را در رابطه با نياز خود دارد . ولي احتکار اين حق را از او سلب مي نمايد . در واقع احتکار نه تنها پايمال کننده ي حقي از حقوق افراد است ، بلکه بر اثر وجود پول ، يعني وسيله ي مبادله کالا در دست مردم ، با نبودن کالا در بازار يا کمبود آن ، موجب تورم مي شود که از مفاسد بسيار خطرناک اجتماع است و در صورت ادامه ي آن ، آثار ناهنجار معنوي نيز به دنبال خواهد داشت و در نهايت در زنجيره ي نظام جامعه اختلال ايجاد خواهد کرد و نتيجتاً جامعه اي فاسد خواهد ساخت .

حرمت احتکار در روايات

امام صادق ( عليه السلام ) به نقل رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) فرمود :
« لا يحتکر الطعام الا خاطي » .
خوراک مردم را کسي احتکار نمي کند مگر گناهکار .(1)
امام باقر ( عليه السلام ) از پيامبر اکرم ( ص ) نقل فرموده اند : هر شخصي ، خوراکي خريداري و آن را تا چهل روز حبس نموده و به مسلمانان به قيمت گران عرضه کند ، بداند که پس از فروش اگر قيمت آن را صدقه دهد ، کفاره آنچه انچجام داده ، واقع نخواهد شد . (2)
همچنين رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) فرمود جبرئيل به من خبر داد که به دوزخ نظري کردم و ديدم دره اي در آن ميان مي جوشد . پرسيدم اي مالک دوزخ اين دره جايگاه چه کساني است ؟ گفت از آن سه گروه است : محتکرين ، دائم الخمر و آنانکه واسطه ي براي زن و مرد اجنبي جهت کار نامشروع هستند . (3)
در حديثي از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) نقل شده است :
« الجالب مرزوق و المحتکر محروم و من احتکر علي المسليمن طعاماً ضربه الله بالافلاس و الجذام » . (4)
يعني رونق دهنده ي بازار مسلمين با جلب اجناس ، روزي بسياري دارد ولي محتکر ، محروم خواهد بود . هر که از مسلمانان مواد غذايي را احتکار نمايد ، خداوند وي را به فقر و جذام مبتلا مي سازد .
همچنين نقل است که آن حضرت بر مردي در بازار گذشت که غذايي را ارزانتر از قيمت بازار به فروش مي رساند . فرمود : آيا آن را به ارزانتر از قيمت معمول بازار مي فروشي ؟ گفت : آري . پيامبراکرم ( صلي الله عليه و اله ) فرمود : براي چه اين کار را مي کني ؟ آيا براي رضاي خداست ؟ گفت : آري . فرمود : بشارت مي دهم تو را زيرا کسي که بازار مسلمين را رونق دهد ، مانند مجاهد در راه خداست و محتکر در بازار مسلمين ، مانند کافر و ملحد به کتاب خداست . (5)
امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند :
« الحکره في الخصب اربعون يوماً و في الشده و البلاء ثلاثه ايام فمازاد علي الاربعين يوماً في الخصب فصاحبه ملعون و مازاد في العسره ثلاثه ايام مصاحبه ملعون » . (6)
يعني احتکار در موقع فراواني اجناس چهل روز ، و در سختي و کمبود سه روز است ، در ايام فراواني هر چه از چهل روز بگذرد ، محتکر ملعون است و در اين سختي هر چه از سه روز بگذرد ، محتکر مورد لعن پروردگار است .
مرحوم شهيد ثاني در شرح لمعه فرموده اند بيان چهل روز و سه روز علي القاعده است ، نه اينکه تحديد موضوعيت داشته باشد . ( زيرا چه بسا اجناسي را يک روز هم تحمل کمبود آن نيست ؛ مثل بعضي از داروها براي بعضي از افراد ) .
از آنجا که روايات به صورت هاي مختلفي بيان شده ، لذا بين علماي شيعه نيز برداشتهاي متفاوتي است . بعضي از فقهاء گفته اند که احتکار ، به مفهوم اعم آن ، تنها شامل مواد غذايي نيست ، بلکه هر نوع محصول کلي که کمبود آن مردم را تحت فشار قرار دهد ، در بر مي گيرد .

حکومت اسلامي و احتکار

احتکار از مسايلي است که مستقيماً با مصالح جامعه ي مسلمين مربوط است و جلوگيري از آن از وظايف حکومت اسلامي است و کسي که در اين منصب قرار گرفته ، موظف است از احتکار جلوگيري کند و افراد محتکر را تحت تعقيب قانوني قرار دهد و به مجازات رساند . چنانکه در نامه ي حضرت علي ( عليه السلام ) به مالک اشتر آمده است . بازرگانان در عين آنکه نقش اساسي در تأمين ارزاق و نيازمنديهاي جامعه دارند و بايد احترام آنان محفوظ باشد ، ولي نبايد غافل بود که گاهي حرص و آز ، آنان را به احتکار و ايجاد بازار سياه واردار مي کند . لذا همواره آنان را از احتکار منع کن . و اگر پس از ممنوع کردن اقدام به احتکار نمودند، آنها را مجازات نما . بنابراين از آنجا که جلوگيري از احتکار وظيفه ي دولت است ، تعيين اجناسي که شامل احتکار مي شود ، يعني کالاهايي که مورد نياز جامعه است و بازار سياه آن موجب آشفتگي زندگي مردم مي گردد ، منوط به تشخيص دولت است . و کالاهايي که در بعضي از روايات از سوي پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) و يا علي ( عليه السلام ) به عنوان مصداق احتکار شمرده شده ، بر اساس تشخيص مصالح مسلمانان در زمان صدور حکم بوده است . لذا مي بينيم بين آنچه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) فرموده با آنچه علي (عليه السلام ) در زمان حکومتش بيان کرده ، متفاوت است . در حديث رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ، کلمه ي « زيت » ( روغن ) آمده ولي در حديث امام علي ( عليه السلام ) وجود ندارد و تنها پنج چيز شمرده شده است . و اين نکته حاکي از آن است که مصالح مسلمين در زمانهاي مختلف متفاوت است . بنابراين مالکيتي که اسلام آن را قبول نموده و از آن حمايت مي کند به گونه اي نيست که بي قيد و شرط باشد ؛ بلکه داراي قيودي است که متضمن مصالح فرد و جامعه مي باشد .

 

امام صادق ( عليه السلام ) و قحطي در مدينه

در عصر امام صادق ( عليه السلام ) ، نرخ گندم و نان در مدينه هر روز بالا مي رفت و نگراني و وحشت بر مردم مستولي شده بود . آن کس که آذوقه ي سال را تهيه نکرده بود ، در تلاش تهيه ي آن بود ؛ و آن کس که تهيه کرده بود ؛ مواظب بود تا آن را حفظ کند . در اين ميان مردمي هم بودند که به واسطه ي تنگدستي ناچار بودند روز به روز آذوقه ي خود را از بازار خريداري کنند .
امام صادق ( عليه السلام ) از وکيل خويش که « معتب » نام داشت ، مخارج خانه ي خود را پرسيد که آيا ما امسال در خانه گندم داريم ؟ او جواب داد : بلي ، آن هم به قدري که براي چندين ماه کفايت مي کند . حضرت فرمود : آنها را به بازار ببر و براي فروش در اختيار مردم بگذار . معتب گفت : گندم در مدينه ناياب است . اگر اينها را بفروشيم ديگر خريدن آن براي ما ميسر نخواهد بود . حضرت فرمود : همين که گفتم ! همه را در اختيار مردم بگذار و بفروش . سرانجام همين کار شد و نتيجه ي آن به امام گزارش شد . امام دستور داد بعد از اين نان خانه را روز به روز از بازار خريداري کن تا با ديگران در تهيه ي نان تفاوتي نباشد . سپس دستور داد از اين به بعد بايد نان ما نيمي از گندم و نيمي از جو باشد تا در پيشگاه الهي مسئله اندازه گيري در زندگي را رعايت کرده باشيم . (7)

پي نوشت ها:

1. استبصار ، ج 3 ، ص 114 .
2. وسائل . ج 12 ، ص 314 .
3. وسائل . ج 12 ، ص 314 .
4. جامع الاصول ، ج 1 ، ص 594 .
5. جامع الاصول ، ج 1 ؛ ص 596 .
6.استبصار ، ج 3 ، ص 114 .
7.وسائل ، ج 12 ، ص 321 .

منبع: احتکار گناه کبيره است ، اخلاق در بازار

اشتراک گذاری این مطلب!

امام حسن عسگری (ع) ذهن ها را می خواند!

  

آگاهی اهل بیت پیامبر علیهم السلام از درون انسانها بر آنان که معتقد به امامت ایشانند جای هیچ شکی نیست. از آنجا که حضرات معصومین حجت و خلیفه خداینددارای این فضیلتند که از آنچه در دلها می گذرد آگاهند.این است که می دانند چه در ذهنها خطور می کند و حاجت نگفته را برآورده می نمایند. در این گفتار به نمونه هایی از ذهن خوانی افراد از سوی امام یازدهم شیعیان اشاره می شود

وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (سوره ملک،آیه13)

 گفتار خود را پنهان كنید یا آشكار(تفاوتى نمى‏كند)، او به آنچه در سینه‏هاست آگاه است!

 آگاهی اهل بیت پیامبر علیهم السلام از درون انسانها بر آنان که معتقد به امامت ایشانند جای هیچ شکی نیست. از آنجا که حضرات معصومین حجت و خلیفه خداینددارای این فضیلتند که از آنچه در دلها می گذرد آگاهند.این است که می دانند چه در ذهنها خطور می کند و حاجت نگفته را برآورده می نمایند. در این گفتار به نمونه هایی از ذهن خوانی افراد از سوی امام یازدهم شیعیان اشاره می شود.

  1.محمّد بن ابراهیم مى‏گوید: فقر بر من و بر پسرم غلبه كرد، برخاسته روى به راه آوردیم، در راه من گفتم: چه خوش باشد كه آن حضرت پانصد درهم به من دهد تا چندى به جهت كسوت خود و چندى به جهت عیال و چندى به جهت طعام و ادام و نفقه صرف كنم. پسرم گفت: اگر مرا سیصد درهم دهد تا چندى را درازگوش گوش بخرم و چندى به قرض دهم و چندى را كسوت كنم، مرادم حاصل است.

 چون به در خانه امام عسکری علیه السلام رسیدیم بى‏آنكه حلقه بر در زنیم یا كسى را آگاه كنیم یكى بیرون آمد و گفت: امام- علیه السلام- پدر و پسر را مى‏طلبد. خادم آمد و پانصد دینار به من و سیصد دینار به پسرم داد و فرمود: اى موالى! پانصد دینار را خرج كن به آن دستور كه در راه گفته بودى و پسرم را نیز فرمود: سیصد دینار به موجب مذكور صرف كن. گفتم كه هیچ شبهه ای نیست كه ایشان حجت خدا است كه مراد ما برآورد و مقصود ما را می‌دانست.(1)

 2. ابو هاشم مى‏گوید: به خدمت آن حضرت رفتم و در دل گذرانیدم كه از وى خاتمى طلب كنم و آن را تیمن و تبرك نگاه دارم. شرم داشتم كه از او سؤال كنم. مرا فرمود كه این خاتم به تو دادم كه در دل داشتى و این نگین بر آن افزودم.

 3. على بن زید مى‏گوید كه از خانه بیرون آمدم و عزیمت صحبت آن حضرت نمودم و مرا صد دینار بود، بر چیزى بسته در راه افكندم و بعد از آنكه به شرف صحبت آن حضرت مشرف گردیدم یادم آمد كه زر گم گشته، در دل اضطراب كردم اما به زبان نیاوردم. آن حضرت فرمود: خاطر جمع دار كه زر تو را برادرت یافته و به خانه برده. چون به خانه آمدم آن چنان بود كه آن حضرت فرموده بود. (2)

شیخ طوسى در الغیبة به سند خود از ابو هاشم جعفرى در ضمن حدیثى نقل كرده است كه گفت: تنگدست شده بودم و مى‏خواستم چند دینار از ابو محمد(علیه السلام) طلب كنم اما شرم داشتم. چون به خانه‏ام رسیدم صد دینار برایم فرستاده شد و این پیغام نیز همراه آن نوشته شده بود كه اگر حاجتى داشتى شرم مكن و بیم نداشته باش و طلب كن كه آنچه دوست دارى خواهى دید ان شاء الله

4. از ابو هاشم روایت شده كه گفت: از امام حسن عسكرى علیه السّلام شنیدم می فرمود: یكى از گناهانى كه آمرزیده نخواهد شد اینست كه انسان بگوید: اى كاش من مؤاخذه نمی شدم مگر به این (یك گناه؟)- راوى گوید: من با خودم گفتم: این مقاله از علوم دقیق است، سزاوار است كه انسان هر چیزى را از نفس خود جستجو كند. ناگاه دیدم امام عسكرى علیه السّلام متوجه من شد و فرمود: راست گفتى، آنچه را كه نفس تو به تو دستور داد عمل كن! زیرا كه شرك آوردن از جنبش مورچه در شب تاریك بر (كوه) صفا و بر لباس سیاه پوشیده‏تر است.(3)

 5. شیخ طوسى در الغیبة به سند خود از ابو هاشم جعفرى در ضمن حدیثى نقل كرده است كه گفت: تنگدست شده بودم و مى‏خواستم چند دینار از ابو محمد(علیه السلام) طلب كنم اما شرم داشتم. چون به خانه‏ام رسیدم صد دینار برایم فرستاده شد و این پیغام نیز همراه آن نوشته شده بود كه اگر حاجتى داشتى شرم مكن و بیم نداشته باش و طلب كن كه آنچه دوست دارى خواهى دید ان شاء الله.(4)

6. از محمّد بن عبد العزیز بلخى روایت شده كه گفت: یك روزى من در بازار غنم نشسته بودم، ناگاه دیدم كه امام حسن عسكرى علیه السّلام آمد، قصد باب عامه سرّمن‏رأى را داشت. من با خود گفتم: اگر صدا بزنم: آى مردم این آقا حجّت خدا است، او را بشناسید مرا خواهند كشت؟ همین‏كه آن بزرگوار نزدیك من آمد و بآن حضرت نگاه كردم انگشت سبابه خود را درب دهان خود نهاد و اشاره كرد: ساكت باش من بجانب حضرتش شتافتم، پاى مباركش را بوسیدم. فرمود: آیا نه چنین است كه اگر تو آن صدا را مى‏زدى كشته میشدى؟ در آن شب شنیدم كه میفرمود: یا تقیه یا قتل، پس تقیه كنید و نفسهاى خود را نگاه دارید!. (5)

 7.نصیر خادم گوید: من مكرر از حضرت عسكرى علیه السّلام شنیدم كه با غلامان رومى و ترك و صقالبه بزبان آنان سخن میگفت، و از این موضوع در شگفت بودم زیرا وى در مدینه متولد شده و تا كنون كسى ندیده بود كه او با این زبان‏ها تكلّم كند، من در این گونه افكار بودم كه ناگهان متوجه من شد و فرمود: خداوند تبارك و تعالى حجت خود را از سایر مردم تمیز میدهد و معرفت هر چیزى را بوى مرحمت میكند، حجت پروردگار كلیه لغات و انساب و آجال و حوادث را میداند و اگر این چنین نبود او و سایر مردم فرقى نداشتند.(6)

 چون به در خانه امام عسکری علیه السلام رسیدیم بى‏آنكه حلقه بر در زنیم یا كسى را آگاه كنیم یكى بیرون آمد و گفت: امام- علیه السلام- پدر و پسر را مى‏طلبد. خادم آمد و پانصد دینار به من و سیصد دینار به پسرم داد و فرمود: اى موالى! پانصد دینار را خرج كن به آن دستور كه در راه گفته بودى و پسرم را نیز فرمود: سیصد دینار به موجب مذكور صرف كن. گفتم كه هیچ شبهه ای نیست كه ایشان حجت خدا است كه مراد ما برآورد و مقصود ما را می‌دانست .

 8. حسن بن ظریف گوید: دو مسأله بنظرم رسید و اراده كردم آنها را از حضرت ابو محمد بپرسم، از آن جناب پرسیدم هنگامى كه قائم قیام میكند چگونه حكم میكند و در كجا براى اقامه حكم خواهد نشست؟ و نیز در نظر داشتم از وى بپرسم در باره تب هم چیزى مرقوم بفرمایند، و لیكن در هنگام نوشتن موضوع تب را فراموش كردم.

 پس از چندى جواب رسید كه قائم هنگامى كه قیام كند در بین مردم بعلم خودش حكم خواهد كرد همان طور كه داود به حكم خودش بین مردم حكم مینمود، و از كسى بینه نخواهد خواست، و تو قصد داشتى در باره تب چیزى بپرسى و لیكن فراموش كردى، اكنون متوجه باش و آیه شریفه‏ یا نارُ كُونِی بَرْداً وَ سَلاماً را بر ورقه‏اى بنویس و بر مریض آویزان كن، راوى گوید: من طبق دستور امام علیه السّلام عمل كردم و مریض ما خوب شد.(7)

 9. از على بن محمد بن حسن روایت شده كه گفت: پادشاه بجانب بصره خارج شد، امام عسكرى علیه السّلام با شیعیان خود با سلطان خارج شد، ما عده‏اى بودیم كه بین دو دیوار نشسته بودیم و در انتظار مراجعت آن حضرت بودیم، وقتى كه آن بزرگوار برگشت و مقابل ما رسید نزد ما توقف كرد، با یك دست كلاى خود را از سر خود برداشت و دست دیگر را بالاى سر خود نهاد و در صورت یكى از رفقاى ما خندید. آن مرد فورا گفت: شهادت میدهم كه تو حجّت و برگزیده خدا هستى. ما جریان را از آن شخص پرسش كردیم؟! گفت: من در باره امامت امام عسكرى شك داشتم، با خود گفتم: اگر آن حضرت برگردد و كلاى خود را از سر خود بر دارد من به امامت او معتقد مى‏شوم.(8)

  پی نوشت:

 1. آثار الأحمدى،استرآبادى‏،ص:548، ناشر: میراث مكتوب‏ تهران‏،سال چاپ: 1374 ش‏

 2. همان، ص 549   

 3. ترجمه إثبات الوصیة، ص 468 ،مسعودى/مترجم محمدجواد نجفى‏،ناشر: اسلامیة تهران‏ چاپ: دوم‏1362 ش‏

 4. سیره معصومان،سید محسن امین/مترجم حجتى كرمانى‏، ج‏6 ،ص : 250،ناشرسروش‏،چاپ: دوم‏ 1376 ش‏

  5. ترجمه إثبات الوصیة ، ص471    

 6. زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام/ ترجمه إعلام الورى طبرسى،عزیز الله عطاردى‏،ص494،ناشر: اسلامیة تهران‏ 1390 ق‏ 

 7.همان، ص495    

8. ترجمه إثبات الوصیة،ص476   

سید روح الله علوی

 منبع : بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خادم امام ، مسیحی بود !

 





یکی از راویان حدیث به نام جعفر بن محمّد بصری حکایت کند: روزی در محضر حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکری علیه السلام بودیم ، یکی از مامورین خلیفه وارد شد و گفت : خلیفه پیام داد که چون  أنوش نصرانی یکی از بزرگان نصاری - در شهر سامراء است و دو فرزند پسرش مریض و در حال مرگ هستند، تقاضا کرده‌اند که برویم و برای سلامتی ایشان دعا کنیم . اکنون چنانچه مایل باشید، نزد ایشان برویم تا در نتیجه به اسلام و خاندان نبوّت ، خوش بین گردند.

امام علیه السلام اظهار داشت : شکر و سپاس خداوند متعال را که یهود و نصاری نسبت به ما خانواده اهل بیت از دیگر مسلمین عارف‌تر هستند.

سپس حضرت آماده حرکت شد، لذا شتری را مهیّا کردند و امام علیه السلام سوار شتر شد و رهسپار منزل أنوش گردید. همین که حضرت نزدیک منزل أنوش نصرانی رسید، ناگهان متوجّه شدیم أنوش سر و پای برهنه به سوی امام علیه السلام می‌آید و کتاب انجیل را بر سینه چسبانده است ، همچنین دیگر روحانیّون نصاری و راهبان ، اطراف او در حال حرکت هستند. چون جلوی منزل به یکدیگر رسیدند، أنوش گفت : ای سرورم ! تو را به حقّ این کتاب - که تو از ما نسبت به آن آگاه‌تر هستی و تو از درون ما و آئین ما مطّلع هستی - آنچه را که خلیفه پیشنهاد داده است انجام بده ، همانا که تو در نزد خداوند، همچون حضرت عیسی مسیح علیه السلام هستی .

یکی از روحانیّون مسیحی، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت: ای أنوش ! تو چرا مسلمان نمی‌شوی؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذیرفته‌ام و نیز مولایم نسبت به من آگاهی کامل دارد

امام حسن عسکری علیه السلام با شنیدن این سخنان ، حمد و ثنای خداوند را به جای آورد و سپس وارد منزل نصرانی شد و در گوشه‌ای از اتاق نشست . و جمعیّت همگی سر پا ایستاده و تماشای جلال و عظمت فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند، بعد از لحظاتی حضرت لب به سخن گشود و اشاره به یکی از دو فرزند مریض نمود و اظهار داشت : این فرزندت باقی می‌ماند و ترسی بر آن نداشته باش ؛ و امّا آن دیگری تا سه روز دیگر می‌میرد، و آن فرزندت که زنده می‌ماند مسلمان خواهد شد و از مؤمنین و دوستداران ما اهل بیت قرار خواهد گرفت .

أنوش نصرانی گفت : به خدا سوگند، ای سرورم ! آنچه فرمودی حقّ است و چون خبر دادی که یکی از فرزندانم زنده می‌ماند، از مرگ دیگری واهمه‌ای ندارم و خوشحال هستم از این که پسرم اسلام می‌آورد و از علاقه مندان شما اهل بیت رسالت قرار می‌گیرد. یکی از روحانیّون مسیحی ، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت : ای أنوش ! تو چرا مسلمان نمی‌شوی؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذیرفته‌ام و نیز مولایم نسبت به من آگاهی کامل دارد. در این موقع ، حضرت ابومحمّد، امام عسکری علیه السلام اظهار نمود: چنانچه مردم برداشت‌های سوئی نمی‌کردند، مطالبی را می‌گفتم و کاری می‌کردم که آن فرزندت نیز سالم و زنده بماند. أنوش گفت : ای مولا و سرورم ! آنچه را که شما مایل باشید و صلاح بدانید، من نیز نسبت به آن راضی هستم .

جعفر بصری گوید: یکی از پسران أنوش نصرانی همین طور که امام علیه السلام اشاره کرده بود، بعد از سه روز از دنیا رفت و آن دیگری پس از بهبودی مسلمان شد و جزء یکی از خادمین حضرت قرار گرفت.

منبع : بخش عترت و سیره تبیان


 

اشتراک گذاری این مطلب!

فضائل و سیره فردی امام حسن عسکری علیه السلام

نفوذ معنوى

ثقة الاسلام كلينى در كافى و شيخ مفيد در ارشاد نقل مى‏كند: از حسين بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى و ديگران كه گويند: احمد بن عبيدالله بن خاقان (وزير معتمد عباسى) و كيل املاك و مستغلات خليفه در قم و عامل اخذ ماليات از آنها بود، او در عداوت اهل بيت عليهم السلام بسيار شديد بود.
روزى در مجلس او سخن از علويان و اهل بيت و مذهب آنها به ميان آمد، احمد گفت: من كسى از علويان را در سيرت و وقار و عفت و نجابت و عزت و شرف مانند حسن بن على بن محمد بن رضا نديدم، رجال خانواده‏اش و بنى‏هاشم او را برهمه مقدم مى‏داشتند، و ميان فرماندهان خليفه و وزراء و همه مردم مورد احترام و عظمت بود.
روزى بالاى سر پدرم (عبيدالله بن خاقان وزير اعظم خليفه) ايستاده بودم كه دربانها گفتند: ابن الرضا مى‏خواهد وارد شود، پدرم با صداى بلند گفت: اجازه بدهيد تشريف بياورند، من تعجب كردم كه دربانها چطور توانستند پيش پدرم كسى را با كنيه ياد كنند. فقط خليفه يا وليعهد خليفه يا كسى را كه خليفه كنيه مى‏داد، پيش پدرم با كنيه ياد مى‏كردند.
در آن موقع ديدم مردى گندمگون، زيبا قامت، زيبا صورت، با تناسب اندام، جوان، با جلالت و با هيبت وارد شد، پدرم چون او را ديد برخاست و به طرف او رفت، من نديده بودم كه پدرم به استقبال كسى از بنى هاشم و فرماندهان برود، چون به او رسيد دست به گردن او انداخت، صورت و سينه او را بوسيد و دستش را گرفت و او را در مصلاى خود نشانيد و خود در كنار او نشست و به او رو كرد و با او سخن مى‏گفت و گاهى مى‏گفت: فدايت شوم، من غرق تعجب بودم.
در اين بين دربان آمد و گفت: موفّق (برادر خليفه) آمد، قرار بر اين بود چون موفق نزد پدرم مى‏آمد، دربانان و فرماندهان از اول درب ورودى تا تخت پدرم دو طرف صف مى‏ايستادند، موفق از ميان آنها مى‏آمد و مى‏رفت، پدرم همانطور با او صحبت مى‏كرد تا غلامان خاص موفق ديده شدند، در آن وقت پدرم به او گفت: خدا مرا فداى تو كند، اگر مى‏خواهيد تشريف ببريد مانعى ندارد. او به پا خاست، پدرم گفت: او را از پشت صفها ببريد تا امير (موفق) او رإ؛ ك‏ك نبيند، بعد پدرم با او معانقه كرد و چهره او را بوسيد و او رفت.
من به دربانان گفتم: واى بر شما! اين كيست كه پدرم با او با چنين احترامى برخورد كرد؟ گفتند: اين مردى از علويان است كه حسن بن على معروف به ابن الرضا مى‏باشد. تعجب من زيادتر شد، آن روز همه‏اش در فكر او و كار پدرم نسبت به او بودم پدرم شبها پس از نماز عشاء مى‏نشست و درباره جلسات و كارها و مطالبى كه بايد به محضر خليفه برسد بررسى مى‏كرد.
چون از كارش فارغ شد، من رفتم و پيش رويش نشستم، گفت: احمد! كارى دارى؟ گفتم: آرى، پدرجان! اگر اجازه دهى، گفت: اجازه دادم هر چه مى‏خواهى بگو، گفتم: پدرجان! آن مرد كى بود كه ديروز آن هم اجلال و اكرام و تبجيل از ايشان نموده و خودت و پدر و مادرت را فداى او مى‏كردى؟
گفت: پسرم! او ابن الرضا و امام رافضه است، بعد از كمى سكوت اضافه كرد: اگر خلافت از بنى عباس برود، كسى از بنى هاشم جز او شايسته نخواهد بود، چون او در فضل، عفاف، وقار، صيانت نفس، زهد، عبادت، اخلاق نيكو و صلاح بر ديگران مقدم است، و اگر پدر او را مى‏ديدى، مى‏ديدى كه مردى جليل، بزرگوار، نيكو كار و فاضل است .
اين سخنان بر اضطراب و تفكر و غضب من بر پدرم افزود، بعد از آن، من پيوسته از حالات او مى‏پرسيدم و از كارش جستجو مى‏كردم ولى از هر كه از بنى هاشم، فرماندهان، نويسندگان، قضات، فقهاء و ديگر مردم سؤال مى‏كردم، مى‏ديدم كه در نزد همه در نهايت تجليل و تعظيم و مقام بلند و تعريف نيكو و مقدّم بر خانواده و ديگران است و همه‏ى گفتند: او امام رافضه است، لذا مقام وى در نزد من بزرگ شد، زيرا دوست و دشمن درباره او نيكو گفته و ثنا مى‏كردند.
بعضى از حاضران از اشعريها به او گفتند: اى ابابكر! حال برادرش جعفر چگونه بود؟ گفت: جعفر كيست كه از او سؤال شود ويا با او يك جا گفته شود؟ جعفر آشكارا گناه مى‏كرد، بى حياء و شرابخوار بود، كمتر كسى را مانند او ديده‏ام كه پرده خويش را بدرد، احمق و خمار و كم ارزش بود، به خدا قسم او در وقت وفات حسن بن على پيش سلطان آمد كه تعجب كردم و فكر نمى‏كردم كه چنين كند.
چون ابن الرضا مريض شد، فوراً به پدرم خبر فرستاد كه او مريض است، بعد بلافاصله به خانه خليفه آمد و با پنج نفر از خادمان و خواص خليفه از جمله نحرير (مسؤول باغ وحش) برگشت و آنها را گفت كه در خانه حسن بن على باشند و حالات او را زير نظر بگيرند و به چند نفر پزشك گفت كه شب و روز از او ديدار كنند… جريان اين طور بود كه او چند روز از ربيع الاول گذشته در سال دويست و شصت از دنيا رفت، سامراء يكپارچه ضجه شد، همه مى‏گفتند: «ابن الرضا از دنيا رفت»… پس از آن جعفر نزد پدر من آمد و گفت: مقام پدر و برادرم را به من واگذار كن، در عوض هر سال بيست هزار دينار به تو مى‏دهم، پدرم او را طرد كرد و گفت: احمق! خليفه شمشير و تازيانه‏اش را به دست گرفت تا مردم را از امامت پدرت و برادرت برگرداند، مقدور نشد و نتوانست و تلاش كرد كه آن دو را از امامت براندازد، موفق نشد، اگر در نزدغ شيعه پدر و برادرت امام بودى، لازم نبود كه سلطان و غير سلطان تو را در جاى آنها قرار بدهد.
و اگر آنها به امامت تو قائل نباشند با نصب خليفه به امامت نخواهى رسيد، پدرم او را تحقير كرد و گفت اجازه ندهند كه نزد او بيايد… رجوع شود به كافى: ج 1 ص 503 باب مولد ابى محمد الحسن بن على، ارشاد مفيد: ص 318 حالات امام عسكرى (ع) ،كمال الدين صدوق: ج 1ص 40 - 43 ما روى فى وفات العسكرى (ع)، شيخ طوسى در فهرست در ترجمه احمد بن عبيدالله بن خاقان و نيز نجاشى در ترجمه وى به اين مجلس اشاره فرموده‏اند.

اشتراک گذاری این مطلب!

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

 

بياييد حداقل اين پل را براي خودمان حفظ كنيم.

در قرآن کریم آمده است که در قیامت موقف‌های گوناگونی است که توقف برخی از گنه‌کاران در هر یک از آن‌ها به مقدار هزار سال دنیوی خواهد بود، در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم مقصود از آن چیست؟

 

قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که متکلمان اسلامی از مواقف قیامت گاهی به «قنطره»ها و «عقبه»ها تعبیرمی آورند ولی قبل از آنان دو واژه «قنطره» و «عقبه» در آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح شده است و متکلمان نیز آن‌ها را در مباحث کلامی خود بکار برده‌اند.

 

کلمه‌ی «موقف» به معنی محل توقف(ایستگاه و کلمه‌ی «قنطره» به معنی «پل» و واژه‌ی «عقبه» به معنای «گردنه» است).

 

امیر مۆمنان (علیه‌السلام) در وصایای معروف خود به فرزند گرامیش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)می‌فرماید:

 

«وَاعْلَمْ أَنَّ أَمامَکَ عَقَبَةً کَۆُوداً، اَلْمُخِفُّ فِیها أَحْسَنُ حالاً مِنَ الْمُثْقِلِ وَالمُبْطِئُ عَلَیْها أَقْبَحُ حالاً مِنَ الْمُسْرِع وَانّ مَهْبِطَکَ بِها لا مَحالَةَ إِمّا عَلی جَنَّة أَوْ عَلی نار…».([1])

 

«فرزندم بدان که (پس از مرگ) گردنه‌ی سختی در پیش رو داری، انسان‏های سبک‏بار (از نظر گناه) از افراد سنگین‏بار، وضعیت بهتری دارند، هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور کند از آن کسی که با سرعت از آن می‌گذرد، وضع بدتری خواهد داشت پایان گذر از آن (فرودگاه) یا بهشت است و یا دوزخ».

 

شیخ مفید: عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است

 

مواقف قیامت از نظر متکلمان اسلامی
برخی از متکلمان اسلامی در مورد این مسئله به اجمال گذشته‌اند و هیچ گونه توضیحی درباره‌ی آن نداده‌اند ولی دو متکلم نامدار شیعه:(شیخ صدوق/ م381) و (شیخ مفید/م413) به تفسیر آن پرداخته و هر یک نظر خاصی را ابراز نموده است و ما در اینجا برای آگاهی خوانندگان دیدگاه آنان را یادآور می‌شویم:

 

عقبه های قیامت از نظر شیخ صدوق

 

شیخ صدوق در این مسئله (بسان دیگر مسایل کلامی) بیشتر به ظواهر توجه نموده و حاصل آنچه را که از ظاهر روایات در این باره به دست می‌آید، به عنوان اندیشه کلامی خود ابراز نموده است. وی می‌گوید:

 

«اعتقاد ما در مورد عقبه‌هایی که بر طریق و راه محشر قرار دارد، این است که هر یک از آن‌ها به نام یکی از فرایض دینی نام‌گذاری شده، و انسان موظف است از آن‌ها عبور نماید، هرگاه به خاطر کارهای نیک و در پرتو رحمت الهی از یکی از آن عقبه‌ها بگذرد به عقبه دیگر می‌رسد که باید از آن نیز عبور نماید، و به این ترتیب باید از همه‌ی موقف‌ها و عقبه‌ها بگذرد و در غیر این صورت به دوزخ سقوط خواهد کرد آنگاه می‌گوید: عقبه های یاد شده همگی بر «صراط» قرار دارند و نام یکی از آن‌ها «ولایت» است که همه‌ی اهل محشر در آنجا بازداشت می‌شوند و در مورد ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) مورد سۆال قرار می‌گیرند خطرناک‌ترین عقبه های صراط، عقبه ای است که به نام «مِرْصاد» نام‌گذاری شده است و خداوند به عزت و جلال خود سوگند یاد کرده است که در این «عقبه» ستمگران را بازداشت نماید چنان که می‌فرماید:

 

(إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ) .([2])

 

«حقّا که آفریدگار تو در کمینگاه (ستمگران) است».

 

حضرت علی (علیه‌السلام) نیز به ستمگران هشدار داده می‌فرماید:

 

«وَلَئِنْ أَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَهَولَهُ بِالْمِرصادِعَلی مَجازِ طَریقِهِ» .([3])

 

«اگر خداوند به ستمگران مهلت می‌دهد ولی هرگز آنان را رها نخواهد کرد و در کمین گاهی در مسیرشان از آنان انتقام خواهد گرفت».

 

همان گونه که یادآور شدیم نظریه‌ی مرحوم صدوق در مورد مواقف و عقبه های قیامت در حقیقت تلخیص روایاتی است که در این باره آمده است، وما در اینجا نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:

 

1. از رسول گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم)روایت شده است که فرمودند: بر روی «صراط» سه «قنطره»(پل) نصب شده است:

 

الف. قنطره امانت و خویشاوندان.

 

ب. قنطره نماز.

 

ج. قنطره عدل الهی.

 

هرگاه انسان از دو قنطره نخست با موفقیت عبور نماید، در موقف عدل الهی قرار می‌گیرد و از وی درباره‌ی رعایت حقوق دیگران سۆال می‌شود و اگر به کسی ستم نموده است حق عبور از آن به وی داده نمی‌شود تا مجازات گردد.([4])

 

2. صدوق در ثواب الأعمال از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که در تفسیر آیه‌ی (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ)فرمودند:

 

«قَنْطَرةٌ عَلَی الصِّراطِ لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَة».([5])

 

3. از ابن عباس روایت شده است که بر جسر (پل) جهنم هفت موقف و بازداشتگاه است، در اولین موقف از توحید سۆال می‌شود اگر عقیده‌ی او در مورد توحید کامل باشد به موقف دوم می‌رسد که درباره‌ی نماز از او سۆال می‌شود هرگاه نماز را صحیح انجام داده است، به بازداشتگاه سوم انتقال داده می‌شود، و در آن از زکات سۆال می‌شود و پس از آن نوبت به روزه خواهد رسید و پس از آن موقف پنجم است که مربوط به حج است و ایستگاه ششم عمره و بالأخره هفتمین بازداشتگاه مربوط به مظالم (حقوق دیگران) است و سرانجام اگر از همین مواقف با موفقیت گذشت وارد بهشت می‌گردد.([6])

 

همان گونه که ملاحظه می‌شود، ظاهر روایات مزبور و روایات مشابه آن‌ها این است که در قیامت مواقف و قنطره هایی بر روی صراط نصب می‌گردد و در آن مواقف انسان‌ها درباره‌ی هر یک از فرایض دینی مورد سۆال قرار می‌گیرند.

 

عقبه های قیامت از نظر شیخ مفید

 

شیخ مفید در مباحث کلامی خود به عقل و داوری‌های آن بیشتر اعتماد می‌نماید و مفاهیم و مسایل کلامی و دینی را بر این اساس تفسیر می‌نماید و در شرح کلام صدوق می‌گوید:

 

عقبه های قیامت همان احکام دینی است که انسان‌ها باید در روز قیامت پاسخگوی آن‌ها باشند ولی هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از «عقبه»(گردنه) که در قرآن و روایات آمده است، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده است.([7])

 

سپس می‌افزاید: التزام به آنچه «حشویه» می‌گویند که روز قیامت، کوه‌هایی با گردنه ای صعب‌العبور آفریده می‌شود و اهل محشر باید از آن‌ها عبور نمایند، ادعایی بدون دلیل است، زیرا نه از نظر دلایل نقلی مطلب روشن و قابل اعتمادی در دست است و نه عقل در این باره قضاوت و حکمی دارد، زیرا آنچه از نظر عقل لازم و قطعی است، این است که بر اساس اصل حکمت الهی به برپایی قیامت حکم قطعی می‌نماید، ولی در مورد خصوصیات یاد شده اگر چه امکان آن را نفی نمی‌کند، ولی هیچ گونه حکمی بر لزوم آن ندارد.([8])

 

در توضیح کلام مفید یادآور می‌شویم واژه‌ی «عقبه» در قرآن در مورد برخی از فرایض و احکام الهی به کار رفته است چنان که می‌فرماید:

 

(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَما أَدْریکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعامٌ فی یَوْم ذی مَسْغَبَة * یَتیماً ذا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَة).([9])

 

«از گردنه صعب‌العبور به آسانی و به سرعت بالا نرفت و نمی‌دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن بنده، یا طعام دادن در روز فقر و تهیدستی به یتیم خویشاوند یا مسکین فوق‌العاده تهیدست و بیچاره».

 

قرآن کریم در تفهیم معارف عمیق و تعالیم عالی خود از روش تمثیل و تشبیه بهره می‌گیرد، و بدین طریق فهم عمیق‌ترین معارف را برای ذهن‌ها و اندیشه های معمولی آسان می‌سازد.

 

بررسی آیات تمثیلی قرآن خود بحث جداگانه ای را می‌طلبد که در حوصله‌ی بحث ما نیست.آیه‌ی یاد شده در حقیقت از آیات تمثیلی قرآن است، که واقعیت غیر محسوس را به واقعیت محسوس تشبیه می‌نماید، همه‌ی افراد با کوه و گردنه های صعب‌العبور آن به نوعی آشنایی دارند و دشواری عبور از آن‌ها برای نیل به مقاصد دنیوی برای همگان معروف و معهود است قرآن کریم در این آیات این واقعیت را بیان نموده است که رسیدن به مقاصد عالی اخروی و انسانی نیز در گرو تحمل مشکلات و سختی‌هایی است و راه رسیدن به آن رعایت قوانین الهی است و از آنجا که قوانین دینی با تمایلات مرزنشناس حیوانی تضاد و تصادم دارند، در حقیقت رعایت این قوانین بسان عبور از گردنه های سخت و صعب‌العبور است و هر کس در دنیا به آسانی از این گردنه‌ها بگذرد، یعنی قوانین الهی را کاملاً رعایت نماید در سرای دیگر نیز به آسانی از آن‌ها خواهد گذشت و «محاسبه» برای او سهل و آسان خواهد بود.

 

شاهد بر این مطلب آیات بعدی است چنان که می‌فرماید:

 

(ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ * وَالَّذینَ کَفَرُوا بِ آیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُۆْصَدَةٌ) .([10])

 

«سپس از انسان‌هایی می‌باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش می‌نمایند این گونه افراد در قیامت اهل سعادت و یُمن می‌باشند و آنان که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در سرای دیگر اهل شومی و شقاوتند، آتشی از هر جهت آنان را احاطه خواهد کرد».

 

در این آیات سرنوشت اخروی انسان‌ها و این که از اهل سعادت و یا شقاوت خواهند بود، نتیجه‌ی عبور آنان از «گردنه‌ها» دانسته شده و گردنه‌ها نیز به آزاد نمودن بردگان، اطعام یتیمان و تهیدستان، سفارش به صبر و مهربانی، در پرتو ایمان به خدا تفسیر شده است بنابراین مقصود از عقبه‌ها، همان ایمان به خدا و احکام الهی است، نه این که در واقع، کوه‌ها و گردنه‌هایی صعب‌العبور در قیامت پدید می‌آیند و به اهل محشر دستور داده می‌شود تا از آن‌ها بگذرند و وارد بهشت گردند بدیهی است آنچه در گذشتن از این نوع گردنه‌ها مۆثر و سودمند است، قدرت و توانایی جسمانی است نه ایمان و اعمال صالح ـ و حال آن که آنچه در قیامت مایه‌ی رسیدن به بهشت می‌باشد ایمان و عمل صالح است و توانایی جسمانی هیچ‌گونه تأثیری در این رابطه ندارند.

 

بنابراین می‌توان گفت آنچه مُعلّم شیعه (شیخ مفید) در این باره بیان نموده است صحیح‌تر و واقع‌بینانه تر به نظر می‌رسد.([11]).

 

شبکه تخصصی قرآن تبیان

 

 

[1] . نهج‌البلاغه:صبحی صالح، بخش نامه‌ها و وصایا، شماره‌ی 31.

 

[2] . فجر/14.

 

[3] . نهج‌البلاغه: خطبه 71.

 

[4] . بحارالأنوار،ج7،ص125، روایت 11 وج8، باب 22، روایت 2و9.

 

[5] . بحار الأنوار،ج8،ص66.

 

[6] . بحارالأنوار،ج8،ص64.

 

[7] . بنابراین نباید به ظاهر این گونه تعبیرها جمود ورزید، بلکه این گونه تعبیرها نوعی تشبیه و تمثیل است که برای این که حقایق غیر محسوس برای ذهن‌های ابتدایی قابل درک باشد مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 

[8] . بحارالأنوار،ج7،ص129.

 

[9] . بلد/11 ـ 16.

 

[10] . بلد/17 ـ 20.

 

[11] . منشور جاوید، ج9، ص 309 ـ 316.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سخنان آتشين امام سجاد (عليه السلام ) با كوفيان

رسالت بيدارگرانه امام سجاد (عليه السلام ) چندان دير آغاز نشد. با فاصله اى كوتاه از واقعه کربلا، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد. از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تيره اتهام ها و تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشم ها، درخشش حقيقت را ديدند و سنگترين دل ها، لرزيدند و بر مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر آينده خويش بيمناك شدند!

امام على بن الحسين (عليه السلام ) در مدت اقامت خويش در كوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه بود، و بار ديگر در «دارالاماره» و در برابر عبيدالله بن زياد.

هان ، اى مردم ، اى كوفيان ! شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در نامه هايتان با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ

كشانديد و تنهايش گذاشتيد!

 احتجاج آن حضرت با مردم كوفه

قافله حسينى را پس از عاشورا به سوى كوفه آوردند و براى آنان در كنار شهر، خيمه زدند. خاندان حسين(عليه السلام ) را - كه اكنون اسيران حكومت اموى شناخته مى شوند - در آن خيمه ها جا دادند. جارچيان حكومت ، در شهر نفرت و خيانت ، كوفيان را فرا مى خوانند تا از اسيران جنگى خويش ديدار كنند! كوفيان هم ، بى شرمانه آمدند. آمدند براى تماشا! تماشاى بزرگترين ستم تاريخ بر اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ستمى كه كوفيان پايه هاى آن را بنيان نهاده بودند! على بن الحسين (عليه السلام ) از خيمه ها خارج مى شود. حذيم بن شريك اسدى روايت گر آن صحنه مى گويد: على بن الحسين (عليه السلام ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند. همه آرام شدند. امام برجاى ايستاد، سخنش را با ستايش پروردگار آغاز كرد و بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) درود فرستاد و سپس چنين فرمود:

هان اى مردم ! آن كه مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن كس كه مرا نمى شناسد، بداند كه من على بن الحسين فرزند همان حسين هستم كه در كنار رود فرات ، با كينه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا كردند بى اين كه جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند!

من فرزند كسى هستم كه حريم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند اويم كه دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهايى و بى ياورى - بى آن كه كسى را داشته باشد تا به ياريش برخيزد و محاصره دشمن را براى او بشكافد - به شهادتش رساندند. و البته اين گونه شهادت، - شهادت در اوج مظلوميت و حقانيت - افتخار ماست !

هان ، اى مردم ، اى كوفيان !

شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در نامه هايتان با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد!

واى بر شما! از آنچه براى آخرت خويش تدارك ديده ايد! چه زشت و ناروا، انديشيديد و برنامه ريختيد!

پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم ) را با كدام رو و با كدام چشم نگاه خواهيد كرد.

او به شما خواهد گفت : شما خاندان مراكشتيد، حرمتم را شكستيد، بنابراين از امت من نخواهيد بود.

سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه به اينجا انجاميد، صداى كوفيان به گريه بلند شد، وجدان هاى خفته براى چندمين بار بيدار شدند. كوفيان به ملامت و سرزنش خويش پرداختند! امام سجاد (عليه السلام ) به سخنان ادامه داد و فرمود:

خداى رحمت كند كسى را كه : رهنمودهاى مرا بپذيرد و سفارش هاى مرا كه در راستاى رضاى الهى و درباره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت (عليه السلام ) اوست رعايت كند چه اين كه رسول خدا براى ما الگويى شايسته بود.

كوفيان يك صدا فرياد بر آوردند:

اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماييم بى اين كه از اين پس ، روى بگردانيم و نافرمانى كنيم ! اكنون با كسى كه به جنگ شما برخيزد خواهيم جنگيد. و با كسى كه در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهيم داشت .ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهيم گرفت .

امام سجاد (عليه السلام ) در پاسخ كوفيان فرمود:

هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم كرد.

اى خيانت پيشگان مكار! ميان شما و آرمان هايى كه اظهار مى داريد فاصله ها و موانع ، بسيار است . آيا مى خواهيد همان جفا و پيمان شكنى كه با پدران و من داشتيد، دوباره درباره من روا داريد!

نه به خدا سوگند! هنوز جراحت هاى گذشته اى كه از شما بر تن داريم ، اليتام نيافته است . همين ديروز بود كه پدرم به شهادت رسيد در حالى كه خاندانش در كنار او بودند.

داغ هاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم اميرمؤ منان فراموش نشده است .طعم تلخ مصيبت ها هنوز در كامم هست و غم ها در گسترده سينه ام موج مى زند. در خواست و سفارش من درباره يارى خواستن از شما نيست. تنها مى خواهم كه شما - شما كوفيان ! - نه عزم يارى ما كنيد و نه به دشمنى و ستيز با ما برخيزيد!

امام سجاد (عليه السلام ) در پايان اين سخنان كه آتش ندامت و حسرت را درجان كوفيان برافروخت و مهربى اعتبارى و بى وفايى را براى هميشه بر پيشانى آنان زد، اندوه عميق خويش را با اين شعرها اظهار كرد و بر التهاب قلب ها افزود:

لا غرو اءن قتل الحسين و شيخه       قد كان خيرا من حسين و اءكرما

فلا تفرحوا يا اءهل كوفة بالذى       اصيب حسين كان ذلك اءعظما

قتيل بشط النهر نفسى فداؤ ه          جزاء الذى اءراده نار جهنما

يعنى : اگر حسين (عليه السلام ) كشته شد، چندان شگفت نيست .

در خواست و سفارش من درباره يارى خواستن از شما نيست. تنها مى خواهم كه شما - شما كوفيان ! - نه عزم يارى ما كنيد و نه به دشمنى و ستيز با ما برخيزيد!

چرا كه پدرش با همه آن ارزش ها و كرامت هاى برتر نيز قبل از او به شهادت رسيد. اى كوفيان ! با آنچه نسبت به حسين روا داشتند، شادمان نباشيد. واقعه اى عظيم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد كه در كنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزاى كسانى است كه او را به شهادت رساندند.


اشتراک گذاری این مطلب!

حجر الاسود نوعی فرشته

حجرالاسود سنگ سیاهی کنار کعبه است. سنگی به قطر حدود پنجاه سانتیمتر، به شکل بیضی و در قابی از نقره. حجرالاسود سنگی است که در رکن جنوب شرقى دیوار کعبه در ارتفاع 5/1 مترى نصب شده است، و حجاج هنگام حج، آن را لمس کرده و می بوسند. بوسیدن و لمس آن مستحب است و واجب مى باشد طواف از محاذى (مقابل) آن آغاز گردد و به همان جا ختم شود. این سنگ تاریخ عجیبی دارد. این سنگ مقدس، پیش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه کامل بوده و در حقیقت در شمار عناصر اصلى کعبه بوده است. به لحاظ همین تقدس، رسول خدا(ص) آن را نگاه داشت و دیگر سنگ هایى را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت. از امام صادق (ع)روایت شده است که ما بین رکن یمانى و رکن حجرالاسود, هفتاد پیامبر که همه از گرسنگى وسختى مرده اند, مدفونند.

حجرالاسود از کجا آمده؟
درباره این که حجرالاسود از کجا آمده است، روایات فراوانی وجود دارد مبنی بر این که حجرالاسود هنگام هبوط حضرت آدم بر زمین، از بهشت آمده است، و آن گاه که حضرت آدم از بهشت رانده شد و در زمین حیران و سرگردان بود و هیچ انیس و مونسی نداشت، ناگهان چشمش به این سنگ که بسیار درخشنده و سفید بوده است خورد، و احساس کرد این سنگ برای او بسیار مأنوس است. سبب آن در روایات بسیاری، چنین بیان شده است. هنگامی که حضرت آدم(ع) در بهشت زندگی می نمود، این سنگ بسیار زیبا در کنار جایگاه آن حضرت قرار داشته و حضرت آدم هنگام رفت و آمد او را با پا به این سو و آن سو میزده است. لذا در هنگام مشاهده آن در زمین، حضرت آدم با این سنگ، احساس انس و الفت کرد و آن را در آغوش گرفت و بوسید و آن را همراه خود از سرزمین هند، که محل هبوط آدم از بهشت بوده است، به سوی سرزمین مکه حمل نمود، و در طول مسیر، هر جا که از فرط خستگی آن را بر زمین مینهاد، جبرئیل آن را برای حضرت آدم حمل مینمود، و از آن جا که حضرت آدم، مکانی برای استقرار نداشته، خداوند متعال خیمه ای از خیمه های بهشتی را در سرزمین مکه و محل کنونی کعبه، قرار داده و حضرت آدم(ع) حجرالاسود را در گوشه خیمه قرار داد. بعد از حضرت آدم، آن خیمه به آسمان برده شد و در مکان خیمه فرزندان آدم(ع) خانه ای از سنگ و گل ساختند و حجرالاسود را در همان مکان که حضرت آدم قرار داد گذاشتند. از امام باقر(ع)نقل شده که سه سنگ از بهشت آمده است: حجرالاسود, سنگ مقام ابراهیم و سنگ بنى اسرائیل که چشمه هاى آب از آن مى جوشید. حجرالأسود در جریان تخریب کعبه، که پنج سال پیش از بعثت صورت گرفت، در فاصله اى دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جاى خود، قریش به نزاع پرداختند، اما با درایت رسول خدا(ص)، همه قریش در فضیلت آن سهیم شدند و عاقبت به دست خود آن حضرت نصب گردید. به مرور زمان و در اثر تحولات و تغییرات، از حجم نخستین این سنگ کاسته شد و حتى به چند پاره تقسیم گردید که آخرین بار قسمت هاى مختلف آن را به یکدیگر متصل کردند و آن را در محفظه اى نقره اى قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه که براى بوسیدن و استلام لازم است، جاى گذاشته اند. در بسیارى از روایات آمده است که حجرالأسود از سنگ هاى بهشتى است و همراه آدم(علیه السلام) به زمین فرود آمد( کافى، ج 4، ص 184). حجرالاسود از بهشت همراه آدم (ع) به زمین آمد و در طوفان نوح (ع) زیر خاک رفت و ابراهیم (ع) آن را درآورد و در کعبه جاسازی کرد.

حجر الاسود نوعی فرشته
بنابر برخی روایات حجرالاسود در اصل فرشته ای از مقرب ترین ملائکه نزد خدا محسوب بود. وقتی خداوند از ملائکه پیمان گرفت این فرشته نخستین فرشته ای بود که اقرار به بندگی خدا نمود. بدین جهت خدا او را امین قرار داد و او را با آدم در بهشت قرین کرد. این ملک در بهشت، در کنار آدم بود و ذکر خدا را به صورت آدم و عهدی را که خدای متعال از حضرت گرفته بود به وی یادآوری میکرد ولی وقتی که حضرت آدم از بهشت رانده شد و مدتی سرگردانی کشید، خدای متعال این ملک را به صورت سنگی سفید در زمین قرار داد و آن گاه که حضرت آدم او را دید، احساس انس و آرامش نمود؛ هر چند او را نشناخت تا این که خدای متعال او را به صورت نخست خود یعنی همان ملک درآورد و از آدم پرسید که کجاست عهد و میثاقی که خدای متعال از تو گرفت؟ در این هنگام آدم ناراحت شد و گریه و کرد و او را در آغوش گرفت. سپس فرشته دوباره به صورت سنگ درآمد و آدم او را با خود حمل نمود و در کنار خیمه ای که خدای متعال برای او از بهشت آورده بود، یا خانه ای که حضرت آدم با کمک فرشتگان ساخت، قرار داد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این سنگ( حجر الاسود) یکی از بزرگ ترین ملک های مقرب خداست که اولین کسی بود که به عهود عالم زر بلی گفت و مقربترین شدو خداوند عهود انسانها را به او سپرده که در قیامت دوباره به شکل فرشته در می آید ،برای همین آنرا می بوسند و دست می کشند، برای تجدید عهد.

چگونگی قرار گرفتن حجرالاسود در رکن
درباره چگونگی قرار گرفتن حجرالاسود در رکن باید گفت مکانی که هم اکنون حجرالاسود در آن مکان نصب شده است، مکانی است که خدای متعال در آن جا از آدم عهد و پیمان بندگی گرفت و این ملک در همین مکانی که الان جایگاه حجرالاسود است، قرار داشته و شاهد میثاق گرفتن بوده است و نخستین کسی بوده که لبیک گفته است. بدین جهت پس از تبدیل شدن به سنگ نیز در همان محل خود قرار داده شده است؛ یعنی بین درب و مقام جبرئیل. فرشته مذکور در این مکان، بر حضرت حجت(عج) فرود میآید و با آن حضرت بیعت میکند. محل ظهور امام عصر(ع) در همین مکان است. در هنگام ظهور، آن حضرت بر رکن تکیه میدهد و از حجرالاسود به مثابه شاهدی در مقابل وفای به عهد بنی آدم و محل عهد گرفتن از آدم در برابر بندگی خدای متعال استفاده و احتجاج میکند که چقدر به میثاق الهی که از شما گرفته شده است، وفادار بودید؟!روایات متعددی وجود دارد مبنی بر این که حجرالاسود در آغاز سنگی بسیار زیبا و سفید بوده است که بر اثر گناه بندگان و تماس دست گناهکاران با آن و اعمال کفار که با قربانی کردن گوسفند برای خدایان خود انجام میداده اند، تیره شده است. این سنگ سیاه، تاریخ خاموشی از نسلهای فراوان مؤمنانی است که در قرون و اعصار مختلف به این مکان آمده اند، و نیز زنده کننده خاطره استلام اولیای بزرگ الهی و نیایش آنها است که وقتی به این مکان مقدس می آمدند به پیشگاه الهی چنین عرضه میداشتند: خدایا، ما به عهد و پیمانی که با تو بسته ایم و میثاقی که از ما گرفتی وفا کرده ایم و پروردگاری غیر از تو نداریم.

اشتراک گذاری این مطلب!

ولادت امام هادی علیه السلام

اشتراک گذاری این مطلب!

علل كم توجهي به نماز

پیوند: http://www.andisheqom.com

 

 

1- علل کم توجهي يا بي توجهي
راستي چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخي آن چنان كه بايد، به نماز اهميت نمي‎دهند و يا اين كه چرا بعضي از آنان ارتباط چنداني با نماز ندارند و يا عده‎اي از نوجوانان و جوانان در حالي كه از خانوادة مذهبي و مسلمان هستند نماز نمي‎خوانند؟
اين سؤالي است كه ما به دنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعي داريم كه عوامل آن را شناسايي نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.
موضوع مزبور به عنوان يك سؤال و موضوع تحقيق در ميان عدة كثيري از دانش آموزان دبيرستاني، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهي و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گماني از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عيني نزديكتر گردد.
آنان در اين نظر سنجي علل و عواملي را بر شمرده‎اند كه بسيار جالب توجه است.
لازم به ذكر است كه برخي از اين علل از درصد بالايي برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشته‎اند و بعضي ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شده‎اند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر مي‎شماريم سپس نحوة از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمي ارائه خواهيم داد.
2- محيط خانواده و بي‎توجهي والدين
بي‎توجه بودن يا كم توجهي پدر و مادر يا مربي خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحي نگري آنان در ابتداي نوجواني فرزندان و يا احياناً بي‎مبالاتي اعضاي خانواده نسبت به مسائل ديني خصوصاً فريضة نماز تأثير بسزايي در تربيت فرزندان بجاي مي‎گذارد. به عنوان مثال فرزند اگر در خانه‎اي رشد نمايد كه در آن خانه كسي به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل ديني خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولي فرزند خانواده را تحريص و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه اين احتمال ضعيفي است.
نوجواني نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالي كه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگري بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسي كه هيچ يك از اعضاي خانواده‎اش اهل نماز نباشد، توقع بي‎جائي است.
اين گونه از خانواده‎ها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چنداني به مسائل عبادي از خود نشان نمي‎دهند بر دو قسمند: يك گروه خانواده‎هايي هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نمي‎دهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد مي‎كنند. اين دسته از خانواده‎ها اگر چه محدودند ولي وجودشان قابل انكار نيست. فردي نقل مي‎كرد ما چند نفر براي مهماني به منزل كسي رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهي من با آن نماز مي‎خوانم و گاهي خانمم.
دسته ديگر خانواده‎هايي مي‎باشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعي نمي‎نهند. نماز خود را مي‎خوانند و روزه‎شان را مي‎گيرند اما از اين كه فرزندان به مسائل ديني پاي بند باشند يا نه براي آنها يكسان است. هرگز از فرزندان به عنوان پدر و مادر نمي‎خواهند كه نمازش را بخواند و يا روزه‎اش را بگيرد. هيچ مسئوليتي را در قبال آنان احساس نمي‎كنند. گويا او همه چيز را مي‎فهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتي بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه مي‎كنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندي به زودي به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل در اين زمينه محسوب مي‎شود چون كانوني كه جوان در آن رشد يافته كانون بي‎تفاوتي بوده است و هرگز كسي از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادي وادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگي فردي سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتي از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته اما در امور ديني اصراري به خرج نداده‎اند. و اگر در بُعد ديني توجه داشتند قطعاً خللي در او مشاهده نمي‎كردند.


3- عدم آگاهي و بينش كافي از فريضة نماز
عالم نبودن به محتواي نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايي آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادي از خدا و عدم دست يابي به آن يكي از عواملي است كه جوانان را از اين فريضة الهي دور نگه داشته است. در گفته‎ها و نوشته‎هاي بسياري از آنان اين نكته جلب توجه مي‎كرد كه ما نمي‎دانيم براي چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه مي‎شود. با ترك نماز چه چيزي را از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده مي‎شود آنان كه نماز را برپا مي‎دارند با كساني كه تارك نمازند فرقي نمي‎كنند. اگر نماز بايد در زندگي افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرز بندي را عملاً‌ ما نمي‎بينيم؟ مگر خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايسته‎اي داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اين كه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبي باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبي پاك داشتن است.
همه اين گفته‎ها حاكي از آن است كه شناخت لازم و آگاهي كافي از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براي كثيري از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
4- سستي و تنبلي
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگري كه در ترك يا بي‎توجهي به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلي است. غالباً نوجوانان و جوانان به آساني تن به فعاليت نمي‎دهند مگر در اموري كه بيشتر جنبه احساسي و هيجاني داشته و يا در اموري كه با انگيزه و شناخت قبلي همراه باشد. براي فردي كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدري مشكل است در هواي سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهي از نماز خواندن طفره مي‎رود و يا براي او دشوار است كه از خواب نوشين صبحگاهي بزند و نمازش را بخواند و… .
هر چند كه برخي از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمرده‎اند و ليكن به نظر مي‎رسد كه اين علت نمي‎تواند به عنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلي خود معلول علل ديگري مي‎باشد.
مجالست و همنشيني با دوستان ناباب
بديهي است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهي شخصيت انساني خصوصاً‌ در سنين نوجواني و جواني را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوي سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمي به سمت ناهنجاريهاي اخلاقي. چه بسا جواناني كه در مسائل ديني علاقمند و به دينداري خود راغبند و ليكن در محيط‎هاي مختلف از قبيل محله‎اي كه در آن زندگي مي‎كنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتي از عمر را سپري مي‎سازند با افرادي آشنا شوند كه به تدريج او را در دام بي‎ديني و لا ابالي گري گرفتار مي‎كنند.
5- فساد اخلاقي
برخي از جوانان در علت دوري از نماز و تعاليم ديني و مذهبي، مفاسد اخلاقي را بسيار مؤثر مي‎دانند. البته اين عامل در خانواده‎ها و محيط‎هاي مختلف داراي شدت و ضعف مي‎باشد و در بروز و ظهور آن مي‎توان عللي را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايي مي‎تواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافي باشد.
عواملي چون خواندن و مطالعه نوشته‎هاي تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا به صورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكس‎هاي مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بدحجابي يا بي‎حجابي برخي از اعضاي فاميلي در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعي و سنّت‎هاي غلط حاكم بر برخي از خانواده‎ها در درون خانواده مي‎توانند در بروز مفاسد اخلاقي اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادي داشته باشند. كم نيستند جواناني كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينه‎هايي غسل بر آنها واجب گرديد و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را به پا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كرده‎اند قضاي نماز را بجا آورند چنانچه برخي صراحتاً‌ گفته‎اند كه نگاه به اين تصاوير و صحنه‎ها، مقدمه و زمينه خود ارضايي و مفاسد ديگر اخلاقي است.
6- مزاحم دانستن نماز براي كارهاي شخصي
برخي چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصي خود هستند فرصت اين كه نماز را در اول وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتي كه فرصت‎هاي اوليه براي اقامه و برپايي نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت مي‎شوند اقامه نماز را مانعي براي انجام كارهاي خود مي‎دانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيه‎تر است تا يك علت براي ترك يا بي‎توجهي به نماز.
7- تكبر و غرور
عامل ديگري كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادي مي‎تواند مؤثر باشد غرور جواني و تكبر و بزرگ منشي برخي از افراد است.

منبع :‌ نقش نماز در شخصيت جوانان

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شهادت امام جواد عليه السلام

چگونگي شهادت

معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام‏فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه‏ای گذاشت و جلو امام جواد علیه‏السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام‏فضل پشیمان شد و گریه کرد. حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. ین را بدان که به سبب ین جنیت، به چنان دردی مبتلا می‏شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران‏پذیر نباشد». بر اثر نفرین آن حضرت، ام‏فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی‏جانش را از چاه بیرون آوردند.

اشتراک گذاری این مطلب!

فرمایشاتی زیبا از امیرمؤمنان علی(ع)


فرمایشاتی زیبا از امیرمؤمنان علی(ع)

1- گریه نکردن از سختی دل است.
2-سختی دل از گناه زیاد است.
3-گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
4-آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
5-فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
6- محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کفران نعمت

امام صادق درباره کفران نعمت می فرمایند:جمعيتى قبل از شما مى ‏زيستند، خداوند نعمت فراوان به آن‏ها داد، اما طغيان و ناشكرى و اسراف كردند تا آن جا كه بعضى از آن‏ها به ديگران گفتند: پاك كردن محل مدفوع با سنگ كه خشن است، موجب رنج است، به جاست كه با نان محل مدفوع را پاك كنيم كه نرم است و همين كار را كردند. خداوند بر آن‏ها غضب كرد، حشراتى كوچك‏تر از ملخ به سراغ آن‏ها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آن‏ها مسلط شدند كه همه را حتى درختان آن‏ها و هر چه را كه خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و كمبود غذا به جايى رسيد كه آن‏ها به همان نان‏هاى آلوده (كه با آن‏ها قبلاً استنجاء كرده بودند) هجوم آوردند، و آن‏ها را خوردند، و اين حادثه همان است كه در قرآن در دو آيه (نحل - 112 و 113) بيان مى ‏كند.

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ - وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛
خداوند براى آنها كه كفران نعمت مى‏ كنند، مثلى زده است منطقه آبادى را كه امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزيش به طور فراوان از هر مكانى فرامى‏رسيده، امّا نعمت خدا را كفران كردند، و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى‏ دادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانيد - پيامبرى از خود آن‏ها به سراغ‏شان آمد، اما او را تكذيب كردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى كه ظالم بودند

———————————————–
قصه‏ هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه

اشتراک گذاری این مطلب!

آثار اصرار بر گناه


آثار اصرار بر گناه
1ـ بی فایده بودن یاد خدا
اصرار بر گناه و تکرار آن حالتی در روح انسان به وجود می­آورد که با آن وضعیت، دیگر یاد خدا هم فایده­ای نخواهد داشت و آن حالت عبارت است از سبک شمردن امر الهی و بی­پروا بودن در هتک حرمت او و خود را در پیشگاه مقدسش بزرگ شمردن و بدیهی است که با پدید آمدن چنین حالتی در انسان، دیگر روح بندگی در وجود او باقی نمانده، در نتیجه یاد خدا هم اثر و نتیجه­­ای نخواهد بخشید. البته باید دانست که این جریان در صورتی است که تکرار گناه و اصرار بر آن، از روی علم و عمد باشد و لذا فرمود: «و هم یعلمون»[7].
2ـ عاقبت به شر شدن
از طرفی بر اثر اصرار برگناه و تكرار آن، محبت آن گناه در دل او ريشه دوانيده، ياد آن گناه بر قلب او غلبه می­کند. بنابراین چون هنگام مرگ رسد صورت آن گناه در نظرش مجسم می­شود و ميل به انجام آن در او پيدا می­گردد و در همان حال كه توّجه روحش به عالم طبيعت و روى دلش بسمت دنيا است جانش گرفته می­شود. چنين كسى كه سرش را بطرف دنيا برگردانيده و قبض روح شده است از لقاء پروردگار محجوب و در پرده خواهد بود و آنگاه كه انسان از خدايش محجوب گشت عذاب بر او نازل مى‏شود و آثار گناهانش ظاهر مي­گردد، چون انسان بر همان چيزى كه بر آن زندگى مي­کند مي­ميرد و بر آنچه كه بر آن مرده، زنده مى‏شود. همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است.[8]
3ـ مانع فهم
از جمله موانع درک و فهم و کاهش معرفت اين است كه شخص بر انجام گناهى اصرار ورزد که اين‏ باعث زنگار و تيرگى قلب شده، صفا و نورانیت آن را که از ابزار مهم درک و فهم است می­زداید: درست مانند كثافات كه روى آينه باشد.[9]
4ـ استهزاء و مسخره کردن خود
امام باقر عليه السّلام می­فرماید:
«کسی­که از گناه توبه کرده، مانند كسى است كه گناه نكرده است اما كسى­كه بر گناه اصرار دارد و استغفار مى‏كند، مانند كسى است كه خود را استهزاء كرده است».[10]
5ـ ظلمانی کردن قلب:
اصرار بر گناه را به آبى تشبيه كرده‏اند كه بطور مداوم قطره قطره بر سنگى بچكد. اين آب بالأخره در سنگ اثر مى‏كند در حالى­كه اگر همان مقدار آب يك دفعه بر آن سنگ ريخته شود در آن تأثيرى نخواهد داشت و به همين دليل پيامبر گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«محبوب­ترین اعمال نزد خداوند با دوام‏ترين اعمال است اگر چه كم باشد». [11]

طبق قاعده ـ هر چيزى با ضدش شناخته مى‏شود[12]ـ از اين حديث چنين استفاده مى‏شود که فقط عمل دائمى تأثیر گذار است اگر چه كم باشد. گناهان كوچك هم اگر دوام يابند در ظلمانى كردن قلب تأثير بسزایی خواهند داشت.[13]
6ـ از کف دادن ملکۀ عدالت
عدالت، انجام واجبات و ترک محرمات وعدم اصرار بر گناهان است که با اصرار بر آنها و سقوط این ملکه، وی فاسق گشته، دیگر حتی شهادت او در محاکم قضایی نیز از درجۀ اعتبار ساقط است.
7ـ از کف دادن قوۀ تشخیص
امام باقر عليه السّلام می­فرماید:
«چيزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نيست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالايش را پائين مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گيرد)».

منبع:

[7] ـ طباطبائی،سید محمد حسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ سوم،1394ق،ج4،ص19
[8] ـ ورام بن ابی فراس،ابی الحسن؛تنبیه الخواطر نزهه النواظر(مجموعه ورام)،دارالکتب الإسلامیه،ج2،ص133؛ ملکی تبریزی،میرزا جوادآقا،اسرارالصلاه،مترجم رضارجب زاده،انتشارات پیام آزادی،چاپ هشتم،1378ش،ص233
[9] ـ جباران‏،محمدرضا؛ اخلاق (ترجمه‏ى اخلاق)، مؤسسه‏ى انتشارات هجرت‏، چاپ : چهارم‏،1378 ش ص : 101
[10] ـ همان، ص : 334
[11] ـ الخبر الذي رواه أبو هريرة عن النبي ص أنه قال« إن أحب الأعمال إلى الله تعالى أدومها و إن قل» علم الهدى، سيد مرتضى ؛تنزيه الأنبياء (ع)، انتشارات شريف رضى قم،1250ق،ص130
[12] ـ «الأشياء تستبان باضدادها»
[13] ـ جباران‏،محمدرضا؛ اخلاق (ترجمه‏ى اخلاق)، مؤسسه‏ى انتشارات هجرت‏، چاپ : چهارم‏،1378 ش، ص346

اشتراک گذاری این مطلب!

شش خصوصیت متقین در قرآن

درس‌گفتار قرآن كریم
روز اول | شش خصوصیت متقین در قرآن
پرهيز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغيلان دامن شما را نگيرد، اين یك جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمی‌كند. بلكه می‌گويد در سينه‌ی قضايا و واقعيت‌ها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد.
قرآن كريم مى‌گويد: «هدى للمتقين»؛ نمى‌گويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20437   منبع:

اشتراک گذاری این مطلب!

پیشواز ماه خدا...

یا علی یا عظیم
یا غفور یا رحیم
انت‎الرب العظیم
الذی لیس كمثله شی و هوالسمیع البصیر
و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علی الشهور
و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی
و هو شهر رمضان الذی انزلت فیه القران
هدی للناس و بینات من الهدی والفرقان
وجعلت فیه لیله‎القدر
وجعلتها خیرا من‎الف شهر
فیاذ المن ولایمن علیك
من علی بفكاك رقبتی من‎النار
فیمن تمن علیه
وادخلنی‎الجنه
برحمتك یا ارحم الراحمین.

اشتراک گذاری این مطلب!

سفارش هاى امام باقر عليه السلام-به جابر بن يزيد جعفى

سفارش هاى امام باقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام ـ به جابر بن يزيد جعفى ـ فرمود: 
بدان كه تو دوست ما نخواهى بود، مگر آنگاه كه
اگر همه همشهريانت بر ضدّ تو همصدا شوند و بگويند: تو مرد بدى هستى، مايه اندوه تو نشود

و اگر همه گويند: تو مرد خوبى هستى، اين سخن تو را شاد نسازد.

بلكه خودت را با آنچه در كتاب خداست بسنج، اگر ديدى پوينده راه آن هستى، از آنچه پرهيز داده است مى پرهيزى، به آنچه ترغيب كرده است راغبى و از آنچه ترسانده است مى ترسى،
 پس استوار و شاد باش؛ زيرا آنچه درباره تو گفته شده است، به تو زيانى نمى رساند. اما اگر ديدى از قرآن جدايى، ديگر چرا بايد خودت را بفريبى؟!

[تحف العقول ص 284]

اشتراک گذاری این مطلب!

تقسیم بندی اوقات زندگی به چهار بخش در کلام امام کاظم

امام کاظم علیه السلام در یک دستور جامع و کاربردی برای برنامه ریزی در زندگی چنین می فرماید:
«اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَات»؛‏ سعی کنید در زندگی، زمان خود را به چهار بخش تقسیم کنید:
1. سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ :
بخشی را به راز و نیاز با خداوند متعال اختصاص دهید.
2. وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ :
بخشی را هم به تلاش برای کسب روزی حلال اختصاص دهید.
3. وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَكُمْ عُیُوبَكُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَكُمْ فِی الْبَاطِنِ:
زمانی هم به معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتمادی بپردازید كه شما را از عیب‏هایتان آگاه می کنند و از صمیم قلب با شما یک رو هستند.
همانگونه که اگر جهاد نباشد جامعه اسلامی در خطر نابودی است؛ اگر کسب روزی حلال نباشد بساط یک زندگی پاک دینی در آستانه برچیدگی است. و نیز همانگونه که سخت ترین و پرخطرترین کار، جنگ و نبرد تن به تن در جهاد است به همان میزان، کسب روزی حلال، سخت است و دشوار
4. وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات‏:
زمانی را هم برای لذتهای حلال قرار دهید که به کمک این بخش است که شما توان گذراندن آن سه بخش را خواهید داشت.

اشتراک گذاری این مطلب!

قرائت های مختلف از دین

قرائت های مختلف از دین چرخ گوشتی است که ورودی اش حق و باطل و خروجی اش التقاط
است

اشتراک گذاری این مطلب!
 
دانلود نرم افزار