مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1399
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    








جستجو





حدیث روز








فال حافظ





پاسخگویی آنلاین به شبهات





حدیث





قرآن آنلاین





اوقات شرعی





لحظه شمار غیبت













لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب

  دوباره از سر خط..بسمه تعالى عشق   ...

دوباره از سر خط..بسمه تعالى عشق
كه برد شعر مرا سوى بى كران ها عشق

غرض ز گفتن اين شعر مدح سلطان است
نوشتن از حرم و حضرت رضا با عشق

هميشه هست دلم رو به مشهد آقا
چرا كه نيست مرا اشتياقى الا عشق

به اين حرم بِنگر..بوى آسمان دارد
رواق عشق..صحن عشق..آقا عشق

كبوتران بهشتى به گنبد و به زمين
كه مى روند و مى آيند در حرم با عشق

به بست شيخ طبرسى كه ميرسى بينى
نوشته است از اين سو به سمت دريا عشق

در اين حرم همه مديون لطف آقايند
در اين حرم همه عاشق شدند…حتى عشق

ميان صحن گوهرشاد زائرى مى گفت
فداى غربت تو يا امام رضا يا عشق

به پاى پنجره فولاد سجده افتاده
همانكه گفت مرا نيست قبله الا عشق

چه دردهاى بزرگى كه تو شفا دادى
مسيح بر دم تو نازد اى مسيحا عشق

هميشه موقع اذن دخول جبرائيل
به خنده امر نمودى بيا..بفرما عشق

هرآنكه از در باب الجواد داخل شد
قسم نداده به او داده اى دو دنيا عشق

تو گفته اى كه فقط گريه بر حسين كنيم
تو گفته اى كه زنيم ناله وا حسينا..عشق

نديد حضرت زينب به غير زيبايى
و گفت عمه ى تان:ما رايت الاعشق


رسيد آخر شعر و دوباره حرف حسين
دوباره از سرخط..بسمه تعالى عشق

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



[دوشنبه 1399-04-09] [ 10:49:00 ق.ظ ]





  چشم برزخی شیخ رجبعلی خیاط   ...

سر و گوشش زیاد میجنبید. دخترخاله‌ی رجبعلی را میگویم، عاشق سینه چاک پسرخاله اش شده بود. عاشق پسرخاله‌ی جوان یک لا قبائی که کارگر ساده‌ی یک خیاطی بود و اندک درآمدی داشت و اندک جمالی و اندک آبروئی نزد مردم. بدجوری عاشقش شده بود. آنگونه که حاضر بود همه چیزش را بدهد و به عشقش واصل شود.
رجبعلیِ معتقد و اهل رعایت حلال و حرام نیز چندان از این دخترخاله بدش نمی آمد، اما عاشق سینه‌چاکش هم نبود.
دخترخاله‌ی عاشق منتظر فرصتی بود تا به کامش برسد و رجبعلی را به گناه انداخته و نهایتاً به وصال او نائل شود. و این فرصت مهیا شد!
آن هم در روزی که مادر رجبعلی غذای نذری پخته بود و مقداری از نذری را در ظرفی ریخته بود و به رجبعلی داده بود تا برای خاله اش ببرد. رجبعلی رسید به خانه‌ی خاله، در زد؛ صدای دخترخاله بلند شد: «کیه؟» و گفت: «منم، رجبعلی» و صدای دخترخاله را شنید که میگوید: «بیا داخل رجبعلی، خاله‌ات هم هست».
رجبعلی وارد شد و سلام و علیکی با دخترخاله‌اش کرد و ناگهان متوجه شد که خبری از خاله نیست و دخترخاله در خانه تنهای تنهاست! تا به خودش آمد دید که پشت سرش درب خانه قفل شده و دخترخاله هم….
با خودش گفت: «رجبعلی! خدا می تواند تو را بارها و بارها امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن». پس تأملی کرد و به محضر خداوند عرضه داشت: «خدایا! من این گناه را به خاطر رضای تو ترک می کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن»
و توسط پنجره از آن خانه فرار کرد و برگشت به خانه‌ی خود تا استراحت کند.
صبح از خواب بلند شد و از خانه به قصد مغازه خیاطی بیرون زد و با کمال تعجب دید خیابان پر از حیوانات اهلی و وحشی شده است!!
آری! چشم برزخی رجبعلی در اثر چشم‌پوشی از یک گناهِ حاضر و آماده و به ظاهر لذیذ باز شده بود و این چشم‌پوشی، آغازی شد برای سیر و سلوک و صعود معنوی “شیخ رجبعلی خیاط” تا اینکه کسب کند مقامات عالیه معنوی را.
چه اکسیر ارزنده ای است این قاعده!! برای عارف شدن، نیاز نیست به چهل-پنجاه سال چله گرفتن و ریاضت کشیدن و نخوردن این غذا و ننوشیدن آن آشامیدنی. نه اینکه اینها بی اثر باشند، نه! اما “اصل” چیز دیگری است.
بیهوده نبود که مرحوم بهجت تأکید میفرمودند بر این نکته که:
راه واقعی عرفان «ترک گناه» است.


کیمیای محبت
محمدی ری شهری

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:43:00 ق.ظ ]





  قلـــب انسان   ...


همانند حوضی است ڪه چهار
جویبار، همیشه آبشان در آن می ریزند…

اگر آب چهار جـویبار پاڪ باشد،
قلب انسان را پاڪ و زلال میڪنند

اما اگر آب یڪی یا دو
تا یا چهارتاے این جویبارها
آلوده باشند قلب را هم آلوده میڪنند.

جویباراول: چشم است
جویبار دوم: گوش است
جویبار سوم: زبان است
جویبار چهارم: فڪرو ذهن

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



[یکشنبه 1399-04-08] [ 10:24:00 ق.ظ ]





  ارزش دختر   ...

هرکس که ندارد به جهان نعمت دختر
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور

در موقع تنگی و بلا محنت و سختی
یک دخترِ دلسوز به از یک صفِ لشکر

هم رونق کاشانه و هم نعمت ورحمت
دلسوز برادر بود و حامی مادر

دختر اگر از درد و غم خویش صبور است
حاضر نبود خار رود پای برادر

چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور
پروانه صفت بر جگر خود زند آذر

دوران خوشی با پدرش هست چه کوته
کوتاه تر از عمر گل و میوه نوبر

تحت قدم مادر اگر باغ بهشت است
از قول محمد(ص) تو بخوان ارزش مادر

در روی زمین نزد پدر مثل ندارد
یک موی سرش با همه دنیاست برابر

هر کس دل دختر شکند رحم ندارد
بی رحم شفاعت نشود در صف محشر

از بس که بها داده خدا بر زن و دختر
نازل شده در منزلتش سوره کوثر

خواهی شوی آگاه ز دلسوزی دختر
یادی تو ز زینب کن و شاهنشه بی سر

هر لحظه کند شکر به درگاه الهی
هر کس که خدا داده به او دختر و خواهر

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:22:00 ق.ظ ]





  نماز روزهای یکشنبه ماه ذی قعده   ...

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:11:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما