مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
فروردین 1399
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          








جستجو





حدیث روز







محتواها





فال حافظ





پاسخگویی آنلاین به شبهات





حدیث





قرآن آنلاین





اوقات شرعی





لحظه شمار غیبت













لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب

  فریب عبادت زیاد بعضی ها را نخورید   ...

امام علی علیه السلام به “کمیل بن زیاد” فرمود: ای کمیل!

شیفته کسانی که نماز طولانی می خوانند و مدام روزه می گیرند و صدقه می دهند و گمان می کنند که آدمهای موفقی هستند، مباش و فریب آنها را نخور. زیرا ممکن است که به این عبادات “عادت” کرده باشند یا بخواهند عمداً مردم را فریب دهند.

ای کمیل! شیطان وقتی قومی را دعوت به گناهانی مثل ، شراب خواری، ریا و آنچه شبیه این گناهان است می نماید عبادات زیاد را با طول رکوع و سجود و خضوع و خشوع پیش آنان محبوب می گرداند.

وقتی خوب آنها را به دام انداخت آنگاه آنان را دعوت به ولایت و دوستی پیشوایان ظلم و ستم می نماید.

بحارالانوار ، جلد ۸۱ ، صفحه ۲۲

 

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



[یکشنبه 1398-04-02] [ 10:34:00 ق.ظ ]





  آیت الله بهاءالدینی فرمودند:   ...

 اگر زنان چادری می خواستند نشان می دادم عرقی که در فصل گرما به خاطر حفظ حجاب می ریزند, دانه دانه اش خورشید است. شما خورشید خدا هستید.

 و ایشان این روایت را از ثواب الاعمال نقل می کردند عرقی که زن زیر چادر می ریزد سه جا برای او نور می شود:
 در درون قبر
 در برزخ
 در قیامت

و اگر زنان بی حجاب از من می خواستند همین الان نشان می دادم که این موی سر که به نامحرم نشان می دهند آتش است. آنها در آرایش زیبایی نیستند، بلکه در آرایش آتش هستند.

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:32:00 ق.ظ ]





  بانو...   ...

بانو ‌…

مادامۍڪه ارزش وجود خود
را درڬ نڪنۍ!

مادامۍڪه نقش خود را در
زندگۍ محدود در خوشۍهاے
زودگذر، مادیات، تنوع طلبۍ و
جلب توجه ڪردن بدانۍ …

مادام ڪه خود را بازیچه‌ۍ
دست ڪارگردانانۍ سازے ڪه از
آن سوے مرزها با هدفۍ معلوم،
برایت نقش مۍنویسند ڪنۍ …

مادامۍڪه مفهوم آزادۍ را
به اشتباه، تفسیر ڪنۍ …

و مادام ڪه در زندگۍات،
خدا را گم ڪرده باشۍ 

ناچار
هر روز بدنبال یڬ عذر و بهانه
وتوجیه براے بدحجابۍ
خواهۍگشت!!

ڪه حجاب،زن را محدود و افسرده مۍڪند !!
 ڪافیست دلِ انسان،پاڬ باشد !!
به مردها بگویید نگاه نڪنند !!
حجاب،مردان را حریص‌تر مۍڪند !!

وهزاربهانه‌ےدیگر ڪه طوطی وار
در ذهنت رژه مۍروند …

بانو …
تا زمانۍڪه ارزش،جایگاه و
نقش خود رابه عنوان یڪ بانوے
انسان_ساز درڪ نڪنۍ …
هر چه دلیل بیاورم براے ارزش
حجاب و پوشیده بودن زن بۍ
فایده است ❗️

لطفا ڪمی با خودت خلوت
ڪن و منصفانه تصمیم بگیر ڪه
ڪدام را مۍخواهۍ؟ خشنودے
و رضایت خدا یا خلق خدا؟؟

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:31:00 ق.ظ ]





  یادی از شهید حججی   ...

پرسید «چیکار کنم شهید بشم؟»

دست زدم روی شانه‌اش و با خنده گفتم:
«ان شالله ویژه، شهید شی!»

مرتب گوشزد می‌کردم که
رفیقی از جنس شهدا داشته باشید.
این حرف را از زمانی که تازه وارد موسسه شهید کاظمی شده بود، تکرار می‌کردم
…و مدام از سیره‌ی شهید کاظمی خاطراتی تعریف می‌کردم.
گذشت تا اینکه خیلی از بچه‌ها ازدواج کردند.
جلسه متاهلین با موضوع خانواده آغاز شد.

همیشه محسن
ابتدای جلسه،حدیث کساء می‌خواند.
نمی‌گذاشت کار لنگ بماند. اگر کسی بانی نمی‌شد،
جلسه را می‌انداخت منزل خودش.
خانه‌اش طبقه چهارم یک مجتمع بود و
آسانسور هم نداشت.

دفعه اول که رفتم دیدم تمام پله‌ها رنگ‌آمیزی شده.
خیلی خوشم آمد.
گفت:
«خودم این پله‌ها رو رنگ زدم که
وقتی خانومم میره بالا،
کمتر خسته بشه . . .»

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 10:29:00 ق.ظ ]





  دل نوشته همسر شهید مدافع حرم مهدی ثامنی راد   ...

 مهدی جان
اینک که گوش تا گوش شهر پر شده از خبر آمدنت ، دلم لرزیده و چشمانم اشکبار است نمی دانم برایت از چه بنویسم…
از چهار سال دوری ات..
روزهایی که به دید دیگران چهار سال بود و مرا هر روز هزار روز بی تو بودن بود…
از بزرگ شدن فاطمه سلما ، که لحظه لحظه اش ،تصور کنار تو بودن بود…
از روزی که یاد گرفت بابا بگوید و دلم لرزید و گونه هایم شوره زار باران شد…

از روزی که از تو نشان خواست و چمدانت را نشانش دادم
یا روزی که خواست قبر کوچکی داشته باشد که در خیال کودکیش تورا آنجا بجوید…؟

یک‌ روز سر سفره بی هوا گفت برای بابا مهدی صلوات
و همه مات ماندیم و باریدیم…
یک روز در خیابان عکست را دید و با افتخار نشانت می داد و فریاد میزد بابا مهدی من…

آن روز که چادر سر کرد چقدر جایت خالی بود تا دستان کوچکش را بگیری و به مسجد ببریش… مثل آرزویت…

من با همه اینها چهار سال را چهار قرن گذراندم….

لحظه رفتن گفتی به حضرت زینب می سپاریمان… و من فهمیدم که باید صبرم زینبی شود پس زخم زبانها برایم عسل شد و صبوری پیرم کرد…
دنیا کنارم جمع شدند تا سارای شاد تو بازهم با طراوت باشد و من خندیدم تا در خلوتم با تو بگریم در آغوش عکس ها و خاطراتمان….
به تو بالیدم ، به شهادتت ، به فدایی ولایت بودنت ،به غیرت عباس گونه ات و چه عاشقانه در خود شکستم و آرزویت کردم….
در چهارمین سال رفتن بی باز گشتت،
خبر از آمدنت آورده اند و من هنوز متحیرم زیستن پس از تورا که چگونه تاب آوردم …

در روزهای تولد سلما آمدی، در روزهای بی قراریم در غم اغیار باز آمدی…
اینها را چه به نامم که مگر نه آنکه آمدی تا بگویی کنارت هستم…
تویی که کنارم همیشه حاضر بودی…
مرا ببخش برای بی قراری هایم که تو شاد بودنم را عشق می ورزیدی و تلاشت این بود که رضایتم را داشته باشی اما چه کنم با این دل بی قرار….
مهدی جان
دستت را روی قلبم بگذار
تطمئن القلوبم باش تا بتوانم تابوتت را نظاره کنم
دعا کن بتوانم صبوری را از مادر صبر وارث باشم تا شرمنده ات نشوم.
کنارم باش تا داغ شهادتت ، چونان که برای خودت شیرین بود برای من هم التیامی شود….
نگاهت را از من و سلمایت برندار که این روزها داغدار توایم.

موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 09:54:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما