مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
خرداد 1399
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            








جستجو





حدیث روز







محتواها





فال حافظ





پاسخگویی آنلاین به شبهات





حدیث





قرآن آنلاین





اوقات شرعی





لحظه شمار غیبت













لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب

  کرامات امام جواد علیه السلام   ...


میوه دادن درخت سدر

شیخ مفید در ارشاد نقل می كند : زمانی كه حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت كرد، به كوفه كه رسید مردم او را مشایعت كردند، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد.

در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد.

امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاء نصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد .
پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جای آورد و ازمسجد خارج شد.

امام جواد(ع) هنگامی كه به كنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی كه میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.

————————–
موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص246- الارشاد ،ص323
- كشف الغمة ،ج2،ص358 - بحار الانوار،ج83 ،ص100
- وسائل الشیعة ،ج6 ،ص 490 - مدینة معاجز،چ7،ص357

موضوعات: حکایات  لینک ثابت



[دوشنبه 1391-07-24] [ 12:41:00 ب.ظ ]





  زندگی بافتن یک قالی است   ...

زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 12:37:00 ب.ظ ]





  دینداران آخر الزمان   ...

«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یَبْقى فیهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ یَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُکّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِى الْخَطیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فیها.
وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَیْها.
یَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِکَ فِتْنَةً أَتْرُکَ الْحَلیمَ فیها حَیْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقیلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
مردم را روزگارى رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.
آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند.
خداى تعالى فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم که بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنین کرده است، و ما از خدا می خواهیم از لغزش غفلت درگذرد.امام علی علیه السلام /

موضوعات: حدیث روز  لینک ثابت



[یکشنبه 1391-07-23] [ 01:32:00 ب.ظ ]





  برگزاری دوره آموزشی کمکهای اولیه در مدرسه علمیه الزهرا(س) قروه   ...

برگزاری دوره آموزشی کمکهای اولیه با همکاری معاونت فرهنگی حوزه علمیه الزهرا(س) قروه در مکان این مدرسه برگزار گردید که مخاطبان این دوره طلاب پایه اول هستند که در این کلاس آموزش دوره مقدماتی طی 35 ساعت توسط مربی سازمان هلال احمر تدریس می گردد و تا کنون 6 ساعت آن را گذراندند و در پایان بعد از برگزاری آزمون گواهینامه دوره مقدماتی به طلاب ارائه می گردد و در صورت تمایل طلاب می توانند دوره تکمیلی کمکهای اولیه را در سازمان طی کنند.




موضوعات: خبر روز  لینک ثابت



 [ 01:06:00 ب.ظ ]





  هشدار معنوی   ...

مرد جوانی که مربی شنا بود و چند مدال ملی و بین المللی در این رشته داشت هیچ چیزی را درباره خداوند و دین باور نمی کرد و دینداران را مسخره  و سرزنش میکرد. شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین روشنایی برای شنا کافی بود.

جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه رود نانگهان روی دیوار رو به رو در زیر مهتاب آیه مبارکه «الله نورُ السمواتِ و الارض» مشاهده کرد:

دلش لرزید و حس غریبی تمام وجودش را گرفت از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. نور سراسر سالن را پر کرد در حالی که به خدا و نور فکر می کرد برگشت به بالاترین نقطه تخته شنا رفت. وقتی از آن بالا به پایین نگریست ترسی توام با شگفتی وجودش را فرا گرفت ، آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!

 صدایی شبیه کنار رفتن پرده ها به هنگام نسیم ملایم را در قلبش شنید و با تواضع  از پله ها پایین آمد و مدتی به تماشای دلش که معبدی فراموش شده بود نشست او در انتظار تحول بزرگی قرار داشت . (صد شاخه گل برای روح /عباس حاجی آقالو)

موضوعات: داستانک  لینک ثابت



 [ 12:43:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما