موضوع: "تاشهدا"

جملات برگزیده شهید و شهادت


حضرت امام راحل « ره » :

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاء آزادگان خواهد بود .

خدا می داند که راه و رسم شهادت ،  کور شدنی نیست و این ملت و آیندگان هستند که به راه شهیدان ، اقتدا خواهند کرد .

شهدا ، امام زادگانِ عشق اند که مزارشان زیارتگاهِ اهلِ یقین است .

سیّد اهل قلم شهید آوینی :

پِندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم ، اما حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ، ما را با خود برده است .

زندگی کردن با مُردن معنا می یابد ، کلید ماجرا در مردن است نه زندگی کردن .

شهید سیداحمد رحیمی :

این دنیا ، با همه ی بلندی هایش ، کوتاه و با همه ی زیبایی هایش ، زشت و کَریه است . وقتی دل از یاد خدا غافل شد ، آنگاه خانه ی شیطان می گردد و شما را تباه می کند .

از معصیت بپرهیزید که حقیقت ، تقواست و معصیت ، انسان را ذلیل و پست و بی مقدار و ناتوان می کند .

شهید علی نقی فاطمی :

تقوا پیشه کنید و یک لحظه غافل نشوید که یک لحظه غفلت ، یک عمر پشیمانی می آورد .

شهید حسین امین مقدم :

از کلیه ی کسانی که پیام مرا می شنوند ، می خواهم که مردم را به تقوا و ترک گناه ، خصوصاً غیبت ، دعوت کنند .

شهید امین الله ملائی :

در ذرّه ذرّه ی اعمالتان ، رضای خدا را در نظر بگیرید . بیشتر به یاد مرگ باشید و از ترسِ قیامت ، این روزِ هول انگیز ، بر خود بلرزید .

شهید علیرضا تهامی :

رابطه مان را با خدا آن چنان نزدیک کنیم که همیشه و در همه حال ، خدا را همراه خود بدانیم و وقتی که خدا را همراهِ خود دانستیم ، گناه نخواهیم کرد .

شهید محمد صبوری :

دعای شما همیشه این باشد که خداوند یک لحظه ما را به خودمان وا نگذارد .

شهید حسین کفایی بجستانی :

شما همیشه باید دو نقش را ایفا کنید : یکی اسلامی بودنِ خودتان و یکی اسلامی نمودنِ محل کار و زندگی تان .

همیشه با خلوص نیت و وحدت کلمه به یاری امام و اسلام بشتابید ، در عمل باید خلوص نیت و وحدتتان را نشان دهید .

شهید محمود اردکانی :

هر لحظه از عمر خویش را با تلاش همراه با اخلاص بگذرانید و از معاصی ، گناهان ، سستی ها و کم کاری ها دوری کنید

که جز همین چند صباح ، فرصتی برای جمع آوری توشه نیست و هر لحظه اش گذراست و دیگر جبران نخواهد شد .

اشتراک گذاری این مطلب!

او که زمین را ترک کرد تا آسمانی شود




خاطره خواندنی یک خلبان از شهید چمران


حس کنجکاوی ام باعث شد تا خودم از او دعوت نمایم . وقتی به چشمانش نگاه کرده و خودم رو معرفی کردم ، صلابت خاصی در چهره اش دیدم . کلام او که با سادگی خاصی ادا می شد به دل می چسبید،خلاصه دست او رو گرفته و به کابین اوردم . و این اولین باب آشنایی ام با او بود.
خاطره خواندنی یک خلبان از شهید چمران

آن چه خواهید خواند، روایتی است از افسر خلبان «مدرسی» درباره ی آشنایی و دیدارهایش با شهید دکتر «مصطفی چمران».شرحِ جناب «مدرسی» آن قدر جذاب و نمکین است که احتیاج به توضیح دیگری ندارد:

«…فکر می کنم همون اوایل جنگ بود که با دکتر ” مصطفی چمران ” در یکی از پرواز هایم به منطقه جنگی آشنا شدم. واحد عملیات گفته بود آقای دکتر رو به کابین آورده و به اصطلاح تحویل اش بگیرید ! من به شخصه نخستین باری بود که با چنین پیغام عجیبی از سوی واحد عملیات مواجه می شدم ! آخه بالاترین مقام رسمی هم که سوار قارقارک مون می شد ، کسی به ما نمی گفت که او رو به کابین آورده یا تحویل بگیریم .. معمولآ به خواست و اراده خلبان و یا گروه پروازی شخصی رو به کابین دعوت می کردیم . اما عجیب تر آن که وقتی لودمستر هواپیما از آقای دکتر خواهش می کنه که به کابین تشریف بیاره ، او با بزرگواری خاص خودش تشکر کرده و گفته بود جایم همین پائین راحت است ..

حس کنجکاوی ام باعث شد تا خودم از او دعوت نمایم . وقتی به چشمانش نگاه کرده و خودم رو معرفی کردم ، صلابت خاصی در چهره اش دیدم . کلام او که با سادگی خاصی ادا می شد به دل می چسبید،خلاصه دست او رو گرفته و به کابین اوردم . و این اولین باب آشنایی ام با او بود.


بعد ها هر وقت او را در ماموریت هایم می دیدم ، انگار که سال ها همدیگر رو می شناسیم و صمیمانه دقایقی همدیگر رو در اغوش می گرفتیم .بدین سان دوستی من با شهید چمران آغاز شد. طولی نکشید که به عنوان وزیر دفاع منصوب شد. راستش رو بخواهید بعد از این انتصاب دیگه کم تر سعی می کردم به او نزدیک شده و مثل سابق حال و روزش رو جویا شوم. چون دوست نداشتم همکارانم این ارتباط رو پاچه خواری تصور کنند. !

اگه اشتباه نکنم در غائله کردستان بود که برای حمل مجروح به اون منطقه رفته بودیم. این بار هم قبل از پرواز دکتر ” چمران ” با خانم جوانی پای هواپیما اومد .در همون نگاه نخست احساس کردم که از آشنایان او باید باشد. خیلی گرم و دوستانه با من برخورد کرد. هر دوی آن ها رو به کابین هواپیما دعوت کردم .

هنوز تیک آف نکرده بودیم . دکتر من رو به همون خانم که فهمیدم همسرش است معرفی کرد . اهل لبنان بود . همین جوری با دکتر و همسرش غرق صحبت بودم که ناگهان دیدم خدا بیامرز از کیف دستی اش یک کتاب با جلدی آبی بیرون آورده و در حال نوشتن در داخل جلدش است .. بعد از این که امضایش تموم شد با لبخند خاصی تحویل من داده و گفت .. چون گفتی اهل مطالعه هستی این رو یادگاری از من داشته باش . نام کتاب ” سیمای پاسدار ” بود . وقتی به درون جلدش نگاه کردم دیدم نوشته .. ” تقدیم به دوست بسیار عزیزم آقای بهروز مدرسی و … “

انگار همین دیروز بود .. یادمه همسر دکتر چمران به من گفت .. خیلی حوصله ام در کاخ نخست وزیری سر می رود .. کسی همزبون و همدم ندارم .. ! بهش گفتم می خواهی به همسرم بگم روزها بیاد پیش شما !؟ و او صمیمانه تشکر کرد.
نمی دونم چند ماه یا چند سال از آشنایی من با دکتر و همسرش گذشته بود که در شب عروسی برادر ناتنی ام ( علی فرزند بزرگ مادرم از همسرش ) بودم که شنیدم دکتر شهید شده است. بی اختیار زدم زیر گریه .. و یواشکی به همسرم گفتم : من حالم خوب نیست یک جور به مامانم ندا بده تا ازمجلس به خونه بروم . از باشگاه زدم بیرون ..

در یکی از خیابان های جیحون جنوبی برو بچه های بسیج و کمیته که راه رو برای بازبینی مسدود کرده بودند .. وقتی چراغ قوه به چشمان من انداختند و آن ها را متورم و قرمز دیدند.از من خواستند پیاده شوم .! و برخورد تندی کردند ! وقتی دلیل اعمال غیر طبیعی اون ها رو پرسیدم ، گفتند به خاطر شهادت دکتر چمران است! و ما یک زمانی از یاران نزدیک او بودیم .گفتم : امضای دکتر رو می شناسید !؟ و سپس از داشبورد ماشین ام کتابی رو که دکتر امضا کرده بود نشون دادم .. نمی دونید چه منقلب شدند و با احترام خاصی بدرقه ام کردند .

منبع: فرهنگ نیوز

اشتراک گذاری این مطلب!

قسمتی ازسخنرانی شهیدشوشتری:

 قسمتی از سخنرانی شهید شوشتری

 


دیروزازهرچه بود گذشتیم،امروزازهرچه بودیم                                            

آنجاپشت خاکریزبودیم واینجادرپناه میز

دیروزدنبال گمنامی بودیم وامروزمواظبیم ناممان گم نشود

جبهه بوی ایمان میدادواینجاایمانمان بومیدهد

الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم،بصیرمان کنتاازمسیربرنگردیم،آزادمان کن تااسیرنگردیم!!!

برای شادی روح

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دیدار طلاب با شهداء

حضور پر شور طلاب مدرسه علمیه الزهرا(س) قروه در تشیع پیکر پاک شهدای گمنام

اشتراک گذاری این مطلب!

ای شهید

ای روشنای خانه امید، ای شهید
ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است
ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان
با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید
« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد
در گسترای ساحت تحمید ای شهید
تیغ سحر زجوهره خونت آبدار
گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید
آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان
رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید
ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز
فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید
در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست
بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید
صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت
جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید
نام تو گشت جوهر گفتار عارفان
« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

کتاب حماسه های همیشه


اشتراک گذاری این مطلب!

روز بزرگداشت شهدا چه روزی است؟

روز 22 اسفندماه در تقویم جمهوری اسلامی ایران که همزمان با سالروز تاسیس بنیاد شهید به فرمان امام (ره) است به نام روز بزرگداشت شهدا نامگذاری شده است.

شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیک شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است. بنیاد شهید در 22 اسفند سال 1358، به فرمان امام(ره) تاسیس شد و دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی و اداری است و امور آن طبق مقررات و قوانین مربوط به نهادهای عمومی غیردولتی و در چهار چوب اساسنامه مصوبه و آیین نامه های مربوط زیر نظر رئیس جمهور و نظارت عالیه مقام معظم رهبری اداره می شود. احیا، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، زنده نگه داشتن یاد شهیدان و حفظ آثار آنان، تجلیل و تکریم از خانواده های معظم شهیدان، جدیت در امور فرهنگی خانواده های شاهد، خوداتکایی و قانونمند کردن ارایه خدمات به آنان و بسیج امکانات نظام به منظور پراکندن عطر ملکوتی شهادت در جامعه، محور فعالیت های این نهاد مقدس است. البته سابقه اولیه این نهاد به دوران آغاز قیام امام(ره) به سال 1342، باز می گردد. بعد از قیام خونین پانزده خرداد 1342 گروهی از روحانیون انقلابی و مبارز و افراد نیکوکار به دستور امام(ره) ماموریت یافتند تا به خانواده های شهدا رسیدگی کنند،

اشتراک گذاری این مطلب!

علت شهادت امامان (ع)

در رابطه با بخش اول پرسش « چرا از بين ۱۲۴۰۰۰ پيامبر فقط يک تن شهيده و همگي به مرگ طبيعي فوت شده اند ؟»

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از پرسمان : در رابطه با بخش اول پرسش « چرا از بين ۱۲۴۰۰۰ پيامبر فقط يک تن شهيده و همگي به مرگ طبيعي فوت شده اند ؟»
بايد گفت که اين سخن درست نيست که از پيامبران يک تن فقط به شهادت رسيده اند بلکه بايد گفت جمع زيادي از پيامبران به شهادت رسيده اند، شاهدبر اين مطلب:
الف)آيات، از جمله:آيه ۶۱ سوره بقره:
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ
«اين به خاطر آن بود كه آنها آيات الهى را انكار می‏كردند و پيامبران را بناحق می ‏كشتند»
از آيه فوق استفاده مى‏شود كه بني اسرائيل، به دو جهت گرفتار خوارى و ذلت شدند:
يكى براى كفر و سرپيچى از دستورات خدا، و انحراف از توحيد به سوى شرك.
ديگر اينكه مردان حق و فرستادگان خدا را می كشتند، ( توجه داشته باشید که آیه در مورد کشتن انبیا به صورت جمع می باشد) اين سنگدلى و قساوت و بى اعتنايى به قوانين الهى، بلكه تمام قوانين انسانى كه حتى امروز نيز به روشنى در ميان گروهى از يهود ادامه دارد، مايه آن ذلت و بدبختى شد.
ب )رواياتي دلالت دارد که قوم بني اسرائيل بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب ۷۰ پيامبر را به قتل می رساندند، در يکي از اين روايات مي خوانيم « ان بني اسرائيل کانوا یقتلون ، بين طلوع الفجر الي طلوع الشمس سبعين نبياً، (بحارالاوار ، محمد باقر مجلسي، بيروت ، موسسه الوفا، ج ۴۴ ص ۳۶۴، باب ۳۷) بني اسرائيل اين گونه بودند که بين فاصله طلوع صبح تا طلوع آفتاب هفتاد نفر از پيامبران را به قتل (شهادت) مي رساندند»
کانوا یقتلون مي رساند که اين عمل سيره مستمره آنها بوده و مدتي بر اين کار مداومت داشتند. اين روايت و امثال ان نشان ( همان ج ۱۱ ص ۵۲) مي دهد که صدها نبي توسط بني اسرائيل به شهادت رسيدند و سر بريده شدند. در رابطه با پيامبر اکرم (ص)نيز نقل شده که توسط زن يهوديه اي مسموم گرديد( ر. ک انوار االبهيه، شيخ عباس قمي ، ص ۱۷ و ۱۶ کهل البهر ، ص ۱۹۲ ، سوگنامه آل محمد ، ص ۱۸)

اما در مورد علت شهادت امامان مي توان گفت:
ضمن يادآوري زنده بودن و حضور روحاني و غيبت فيزيکي امام عصر(ع)،در خصوص علت به شهادت رسيدن ساير ائمه خاطر نشان مي سازيم که علل و عوامل مختلفي در اين مسأله دخيل بوده است از جمله:
۱. روحيه استبدادگري، خفقان، ستمگري حکام و سلاطين و زورمندان و قدرت هاي حاکم بر کشورها و مبارزه ائمه(ع) براساس فرمان الهي و نيز به مقتضاي فطرت و سرشت پاک انساني که ظلم ستيز است.
۲. هوا پرستي و غرائز نفساني طغيانگر و شهوت پرست قدرتمندان و سرمايه داران و حکام و مبارزه ائمه(ع) با اين روحيه و رفتار.
۳. دفاع ائمه از محرومين و بسيج آنها براي احقاق حق خود.
۴. دعوت ائمه به پاکسازي جامعه و رعايت عدالت و عفت و پاکدامني نقطه مقابل آنچه که هدف و منش و مشي حکام و سلاطين بود.
۵. محبوبيت ائمه به واسطه روحيه لطيف، رفتار الهي و انساني داشتن در حالي که حکام به واسطه بي رحمي، ظلم و شقاوت منفور در بين مردم بودند و اين تقابل آنها را به انتقام گيري دعوت مي گردد خصوصا اين که با محبوبيت امام، قدرت طلبي آنها به خطر مي افتاد.
توضيح بيشتر:
حضرت علي(ع) در ميان صحابه پيامبر(ص) داراي امتيازات و مقاماتي بود که هيچ کس آنها را نداشت و براي همين نتوانستند وجود او را تحمل کنند. پس از آن که آن حضرت به عنوان خلیفه انتخاب شد، بر ضد او قيام کردند و نتيجه اين قيام ها به وجود آمدن جنگ جمل و صفين وجنگ نهروان بود. به طور طبيعي، در دل برخي از دشمنان علي(ع) کينه و عداوت خاصي پديد آمد و همين کينه و عداوت موجبات قتل حضرت علي(ع) را فراهم ساخت و آن حضرت به شهادت رسيد.
پس از علي(ع) امام حسن(ع) به جاي آن حضرت نشست و آن حضرت با معاويه به نبرد پرداخت و همان کينه ها و عداوت هايي که علي(ع) را تحمل نکردند و آن حضرت را کشتند.
پس از روي کار آمدن يزيد، امام حسين(ع) را تحت فشار قرار دادند و از او خواستند که حکومت يزيد را به رسميت بشناسد و آن حضرت هم حکومت يزيد را به رسميت نشناخت و نه تنها آن را به رسميت نشناخت بلکه آن را غيرقانوني و غير مشروع معرفي کردند. حکومت يزيد هم تصميم گرفت اين مانع را از سر راه حکومت جديد بردارد وبه همين منظورحضرت را کشتند.
بنابراين به شهادت رسيدن حضرت علي(ع)، حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسين(ع) در پي علل و حوادثي بود که براي همه روشن بود و جاي سؤالی را باقی نمی گذارد.
آنچه مي توان پرسيد اين است که امامان ديگر چرا به شهادت رسيده اند؟ درباره جواب اين سؤال بايد به چند مطلب توجه کرد.
۱. به طور کلي اگر در کشوري پادشاه و خليفه اي باشد و در کنار آن يک شخصيت ممتازي هم باشد و مردم آن شخصيت ممتاز را به عنوان يک شخصيت بزرگ و محبوب بپذيرند و دل و جانشان همواره متوجه او باشد، اين پادشاه و اين خليفه نمي تواند او را بپذيرد و اين پادشاه شخصيت عاقل وعادل و مؤمن هم که نيست چون اگر چنين بود به صحنه نمي آمد و با وجود آن شخصيت ممتاز و محبوب، پادشاه نمي شد. اين پادشاه همواره در فکر از بين بردن آن شخصيت خواهد بود. به خصوص اگر آن شخصيت، اين پادشاه را باطل و ظالم بداند و معرفي کند. داستان امامان ما در رابطه با خلفاي جهان اسلام چنين بود. خلفا با توسل به ظلم و ستم بر سر کار آمدند و بر مردم مسلط شدند. امامان ما در ميان مردم محبوبيت فوق العاده داشتند و همين امامان آن خلفا را باطل و ظالم معرفي مي کردند و اين خلفا نمي توانستند با امامان کنار بيايند و براي همين آنها را به هر نحوي که مي توانستند از بين مي بردند. بنابراين عامل اصلي درگيري خلفاي زمانه با امامان اين بود که آنان نمي توانستند اينان را تحمل کنند.
شما به عنوان مثال حضرت امام هادي(ع) را در نظر بگيريد، حضرت امام هادي در مدينه بود، پيشنماز حرمين نامه اي به متوکل عباسي نوشت و در آن نامه يادآور شد که اگر تو را به مکه و مدينه حاجتي هست علي بن محمد را از اين ديار بيرون ببر که اکثر مردم را مطيع و منقاد خود ساخته است. افراد ديگري هم نامه هايي به اين مضمون به متوکل نوشتند و عبدالله بن محمد که والي مدينه بود، نسبت به آن حضرت آزار و اذيت فراواني روا داشت و همين والي نامه هايي به متوکل نوشته بود و خطر حضرت امام هادي را به اطلاع متوکل رسانده بود (منتهي الامال، ج ۲، ص ۶۷۲، چاپ هجرت).
اين مي رساند که دل مردم با امام بوده و متوکل نمي توانسته اين وضعيت را تحمل کند متوکل که انسان ديندار و عادل نبوده است.
۲. امامان در برابر اين خلفا مي ايستادند و مبارزه مي کردند و با آنان کنار نمي آمدند. گرچه قدرت اقتصادي، سياسي و نظامي در دست خلفاء بود ولي از نظر فرهنگي، امامان از آنها بسيار بسيار قوي تر بودند و رهبري فرهنگي مردم با امامان بود. امامان ما به خاطر اين مبارزات بود که همواره تحت فشار بودند و دشمن به هر طريقي که امکان داشت امامان را از صحنه خارج مي کرد و آنها را دور از چشم مردم، مخفيانه مسموم مي کردند. براي آشنايي با مبارزات امامان معصوم به اين کتاب ها مراجعه کنيد: - امامان شيعه جنبش هاي مکتبي، محمد تقي مدرسي، ترجمه حميد رضا آژير، انتشارات آستان قدس رضوي - جهاد الشيعه في العصر العباسي الاول، الدکتوره سميره مختار الليثي،
شيخ عباس قمي درباره امام سجاد(ع) مي گويد: «از اخبار معتبره که بر وجه عموم وارد شده، ظاهر مي شود که آن حضرت را به زهر شهيد کرده اند و ابن بابويه و جمعي را اعتقاد آن است که وليد بن عبدالملک آن حضرت را زهر داده و بعضي هشام بن عبدالملک گفته اند»(منتهي الامال، ج ۲، ص ۹۲، چاپ هجرت).درباره امام باقر(ع) مي گويد: «و گفته شده که آن حضرت را ابراهيم بن عبدالملک بن مروان به زهر شهيد کرده»(همان، ص ۲۲۶).
درباره امام صادق(ع) مي گويد: «وفات کرد حضرت صادق در ماه شوال سنه ۱۴۸ به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانيد»}(همان، ص ۲۸۹).
درباره امام رضا(ع) مي گويد: «امام رضا فرمود: زود باشد که کشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوي هارون الرشيد»(همان، ص ۵۳۳).
درباره امام جواد(ع) مي گويد: «اشهر آن است که زوجه اش ام الفضل دختر مأمون به تحريک عمويش معتصم آن حضرت را مسموم کرد»(همان، ص ۶۱۳).
درباره امام هادي مي گويد: «معتمد عباسي برادر معتز آن حضرت را مسموم کرد»(ص ۶۸۳).
درباره امام حسن عسکري(ع) مي گويد: «ابن بابويه و ديگران گفته اند که معتمد آن حضرت را به زهر شهيد نمود» (ص ۷۳۳).
از آنچه گذشت اين مطالب به دست آمد: اولاً جمع زيادي از انبياء نيز به شهادت رسيده اند ، ثانياً چون امامان محدود بودند و عامل شهادت آنان اين بوده است:
۱. امامان معصوم انسان هاي کامل و محبوب دل مردم بودند و خلفا نمي توانستند وجود آنان را تحمل کنند چون دل مردم با آنان بود. حتي اگر امامان هيچ کاري نمي کردند و فقط در خانه مي نشستند باز هم خلفاي باطل اموي و عباسي نمی توانستند آنها را تحمل کنند. انسان پست و رذل نمي تواند انسان کامل را تحمل کند لذا آنان را حذف فيزيکي نمودند.
۲. امامان ما به علاوه اين که انسان هاي کامل و محبوب دل مردم بودند، با خلفا مبارزه مي کردند و همين عامل باعث شهادت آنان شده است.

اشتراک گذاری این مطلب!

روايتی از شناسایی ۱۲شهید در زیر آب

غلامعلی نسائی: منطقه جفیر به لحاظ موقعیت استراتژیک خاص، در شرایط جنگی، برای دشمن بعثی از حساسیت بالائی برخوردار بود، به همین علت بعثی‌های عراقی، منطقه را آب بسته بودند تا جلوی پیشروی نیروهای پیاده بسیجی را بگیرند.

به گزارش فرهنگ نیوز، یک گروه «۱۲ نفره» از بچه‌های اطلاعات عملیات از لشکر خط شکن ۲۵ کربلا برای شناسائی با لباس غواصی و اکسیژن، به زیر آب رفته و تا نزدیکی‌های مقر دشمن جلو می‌روند. اما معلوم نمی‌شود، که دیگر چرا هرگز باز نمی‌گردند و سرنوشت آن‌ها چگونه شده است.

مدتی از این ماجرا می‌گذرد، تا اینکه یک بسیجی به نام «محمد مهدی مجیدی» اول صبح، به طور غیر محسوس برای شنا به آب می‌رود، هنگامی که به آب می‌زند، پرنده‌ای را می‌بیند، به طرفش می‌رود، بعضی از پرندگان به علت وجود پلک‌های‌شان که مانند عینک غواصی عمل می‌کنند، می‌توانند در عمق آب هم بروند، از طرفی چون مجیدی غواص بوده، یک حس غریبی با آن پرنده پیدا می‌کند، پرنده مجیدی را دنبال خود می‌کشد، سپس به عمق آب رفته، مجیدی را با خود می‌برد، پرنده در عمق آب بال بال می‌زند، مجیدی دلش برای پرنده می‌سوزد، فکر می‌کند دارد خفه می‌شود، در صورتی که دیگر خودش هم داشت نفس کم می‌آورد، اما کمی که جلو‌تر می‌رود، ناگهان شوکه می‌شود، دوازده شهید با لباس غواصی و اکسیژن، با طنابی به هم بسته شده می‌بیند، فوری بالا آمده آنقدر محو شهدا شده که دیگر پرنده را فراموش می‌کند، به سمت فرماندهی می‌رود، موضوع را به فرمانده گردان اطلاع می‌دهد. این موضوع شور حالی خاص به بچه‌ها می‌دهد.
 
محمد مهدی از فرمانده گردان اجازه می‌خواهد که خودش سعادت دیدار با این دوازده شهید را داشته، خودش به تنهايی این دوازده شهید را بیرون بیاورد، از طرفی منطقه زیر آتش دشمن بوده باید تا غروب آفتاب صبر کنند، محمد مهدی ساعت شش غروب لباس غواصی پوشیده و از بچه‌ها می‌خواهد که فقط با صدای بلند زیارت عاشورا بخوانند، جوری که صدای آن‌ها زیر آب هم شنیده بشود، مجیدی به آب می‌زند، هر شهیدی را که بیرون می‌آورد بچه‌ها با یک «یاحسین شهید» با صلوات و تکبیر از شهید پذیرايی می‌کنند. شب هنگام شده و مجیدی از فرصت‌های خاص زیر آب، از نور منور استفاده می‌کند و همه دوازده شهید را تا ساعت یازده شب بیرون می‌آورد.
 
وقتی مجیدی بیرون آمد، بچه‌ها پرسیدند واقعا تو این همه شهید را چگونه بیرون آوردی؟  گفت: طنین زیارت عاشورا زیر آب پیچیده بود، من به هر شهیدی که دست می‌زدم، شهید منتظر تماس با دست‌های من بود، من اصلا خودم هم نفهمیدم، خود شهدا روی دست‌های من حرکت می‌کردند و من را به سمت شما می‌آوردند.
 
«محمد مهدی مجیدی» یک ماه پس از آنکه به همراه پرنده غواص دوازده شهید را شناسائی کرده بودند، خود نیز ۲۴ بهمن سال ۶۱ در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید و به آن دوازده شهید شناسايی ملحق شد.

منبع: رجا
اشتراک گذاری این مطلب!

پیام رهبر به كنگره‌ی «هفت هزار زن شهید كشور»

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام به كنگره «هفت هزار زن شهید كشور»، نقش زن مسلمان ایرانی در معرفی الگوی جدید از «زن» را تاریخ ساز خواندند و با اشاره به ظهور هزاران زن، با روحیه كربلایی در صحنه ی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، خاطرنشان كردند: اقتدار و جَذبه‌ی تازه ای به بركت خون این زنان مجاهد در عصر جدید، ظهور كرده است كه دیر یا زود در سرنوشت و جایگاه زنان جهان، اثرگذار خواهد شد.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی كه امروز در افتتاح این كنگره قرائت شد، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز در اینجا برای تعظیم به ارتش هزاران نفره‌ی زنان شهیدی گرد آمده‌اید كه در تغییر مسیر تاریخ اسلام و كشور، نقشی شایسته ایفاء كردند و سربلند به محضر خدای متعالی رفتند. لشكری از فرشتگان كه از جان مقدس خویش در راه اسلام مایه گذاردند؛ تماشاچی نبودند و قدم در میدان عمل نهادند و در نقش معماران ایران جدید ظاهر شدند. اینان زنان بزرگی بودند كه تعریف جدیدی از «زن» به شرق و غرب، ارائه كردند.
زن، در تعریف غالباً شرقی، همچون عنصری در حاشیه و بی‌نقش در تاریخ‌سازی؛ و در تعریف غالباً غربی، بمثابه‌ی موجودی كه جنسیت او بر انسانیتش می‌چربد و ابزاری جنسی برای مردان و در خدمت سرمایه‌داری جدید است، معرفی می‌شد. شیرزنان انقلاب و دفاع مقدس نشان دادند كه الگوی سوم، «زن نه شرقی، نه غربی» است. زن مسلمان ایرانی، تاریخ جدیدی را پیش چشم زنان جهان، گشود و ثابت كرد كه می‌توان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود، و درعین حال، در متن و مركز بود. می‌توان سنگر خانواده را پاكیزه نگاه داشت و در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی نیز، سنگرسازی‌های جدید كرد و فتوحات بزرگ به ارمغان آورد. زنانی كه اوج احساس و لطف و رحمت زنانه را با روح جهاد و شهادت و مقاومت در آمیختند و مردانه‌ترین میدانها را با شجاعت و اخلاص و فداكاری خود فتح كردند.
در انقلاب اسلامی و در دفاع مقدس، زنانی ظهور كردند كه می‌توانند تعریف زن و حضور او در ساحت رشد و تهذیب خویش، و در ساحت حفظ خانه‌ی سالم و خانواده‌ی متعادل، و در ساحت ولایت اجتماعی و جهاد امر بمعروف و نهی از منكر و جهاد اجتماعی را جهانی كنند و بن‌بستهای بزرگ را درهم بشكنند.
اقتدار و جذبه‌ی تازه‌ای به بركت خون این زنان مجاهد در عصر جدید، ظهور كرده است كه زنان را ابتداء در جهان اسلام، تحت تأثیر قرار داد و دیر یا زود در سرنوشت و جایگاه زنان جهان، دست خواهد برد.
تا آفتاب درخشان خدیجه‌ی كبری علیها‌السلام و فاطمه‌زهرا علیهاالسلام و زینب كبری علیهاالسلام می‌درخشد، طرحهای كهنه و نو «ضدّ زن» به نتیجه نخواهد رسید و هزاران زن كربلایی ما نه تنها خطوط سیاه ستم‌های ظاهری را در هم شكسته‌اند بلكه ستم‌های مدرن به زن را نیز رسوا و بی‌آبرو كرده و نشان داده‌اند كه حق كرامت الاهی زن، بالاترین حقوق زن است كه در جهان باصطلاح مدرن، هرگز شناخته نشده و امروز وقت شناخته شدن آن است. به خانواده این شهیدان والامقام تبریك میگویم و امیدوارم كه به بركت خون این زنان شریف و مجاهد، رسانه‌ها و هنرمندان و فرزانگان و سینماگرانی بتوانند جهاد بزرگ زن ایرانی مسلمان را به دنیا كه سخت محتاج شناختن آن است، بنمایانند.
زن مجاهد مسلمان ایرانی، معلّم ثانی برای زنان جهان خواهد بود پس از معلم اول كه زنان مجاهد صدر اسلام بودند.
سلام خدا بر بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه‌ی زهرا و بر همه‌ی زنان بزرگ صدر اسلام و بر بانوان فداكار و از جان گذشته‌ی ایران اسلامی.
سیّدعلی خامنه‌ای
۱۵ اسفند ۱۳۹۱
اشتراک گذاری این مطلب!

يادي از شهدا كنيم.

برگزاري يادواره شهيد قاسمعلي رستمي  از شهداي شهر قروه در حوزه علميه الزهرا(س) قروه با حضور همه طلاب در تاريخ 29/9/91 در برنامه صبحگاه برگزار گرديد كه در اين مراسم به قرائت چند وصيت نامه از شهدا و نثار فاتحه اي به روح بزرگ شهدا به پايان رسيد. علاوه برآن به مداحي  و عزاداري حضرت رقيه (س) كودك سه ساله حضرت ابا عبدالله حسين عليه السلام پرداختند.

اشتراک گذاری این مطلب!

شهيد حاج هوشنگ ورمقاني

 

سال 1338 روستای ورمقان از توابع شهرستان سنقر شاهد تولد کودکی شد که نام او را هوشنگ نهادند. او از همان دوران هوش و استعداد خود را کارهایش به نمایش می­گذاشت. مادر را یاری بود در خانه و پدر را یاوری در صحرا و پدر و مادر نیز در تربیت او کوشا. وی احترام به پدر و مادر را از کودکی عمل می­کرد. طوری که مورد توجه همگان قرار گرفت و همه آرزوی داشتن چنین فرزندی را می­کردند. دروس ابتدائی و راهنمائی را با موفقیت در همان روستا به اتمام رساند و جهت ادامه تحصیل عازم شهرستان سنقر شد. مدت دبیرستان را تنهای تنها با رنج و کوشش سپری کرد و در سال 57 موفق به اخذ دیپلم شد. دوران تحصیل وی همزمان بود با مبارزات به حق مردم علیه رژیم ستم­شاهی و او نیز از این قافله عقب نماند. در تمام صحنه­های مبارزه در منطقه فعالانه شرکت داشت. با شروع غائله کردستان به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. مدت خدمت را نیز در مبارزه با دشمنان این ملت سپری کرد. و آنچنان رشادتی از خود نشان داد که در سال 58 از طرف فرمانده وقت لشکر 28 مدال رشادت دریافت نمود. پدر گرامیشان از این دوران می­گوید «وقتی پادگان لشکر 28 سقوط کرد ما بمدت 6 ماه از هوشنگ خبری نداشتیم ناچاراً برای جستجو با هلی کوپتر فرماندهان از طریق کرمانشاه به سنندج آمدم و پس از پرس و جوی فراوان او را در روستای نگل در حال نبرد با ضد انقلابها یافتم «پس از خدمت سربازی او که عاشق خدمت به مردم بود به جهادگران پیوست و از این دوران و ثمرات خدمت آن شهید در ذهن روستائیان محروم منطقه خاطرات شیرین وجود دارد. هوشنگ عاشق خدا بود و عاشق خدا را جز وصالش هیچ چیزی آرام نمی­کند. اما در آن روزها کفر با لباس کرد آمده بود و هوشنگ کرد از کفر بیزار. چه جائی برای مبارزه با کفر بهتر از سپاه. آری او در سال 60 لباس سبز را پوشید. و به کسوت پاسداری درآمد. از همان ابتدا پیدا بود که او برای وصال آمده است.

مدتی به عنوان فرمانده گردان نیروهای سپاه قصر شیرین به نبرد با کافران بعثی متجاوز پرداخت. پس از مراجعت اقدام به تشیکل خانواده نمود. برای همه اخلاق او آشنا بود و همه شیفته اخلاقش. به همین جهت به عنوان مسئول جذب نیرو انتخاب می­شود و از این به بعد علاوه بر اخلاق حسنه­اش درایت و توانائیش نیز به عرصه ظهور می­رسد و به عنوان فرمانده سپاه دهگلان منصوب شد و ثابت کرد که فرمانده موفقی نیز هست. نعمت امنیت منطقه، جذب نیروی فراوان و استقرار پایگاههای بسیج همه حاصل فرماندهی مدبرانه و تلاش صادقانه او بود. همه عاشقش شده بودند و می­خواستند همسنگر آنها باشد. فرمانده وقت تیپ 39 بیت المقدس او را با خود به تیپ می­برد. از اینجاست که فصل جدیدی در زندگی آن شهید باز می­شود. در همه جای تیپ ردپای او بود. از زمینش در سازمانش وحتی در قلب نیروهایش. به عنوان جانشین ستاد تیپ معرفی می­شود اما در آن روزها شعله­های جنگ شراره داشت و مجاهدان فی سبیل­الله را آرام گرفتن نبود. جبهه­های جنوب نیز با ورمقانی آشنا شدند. علاوه بر هدایت ستاد فرماندهی محور جزیره مجنون را نیز به عهده گرفت. آری صدای ورمقانی در نی زارهای جزیره در پاسگاههای شهید سنجری و ملکی به گوش می­رسید «برادر خسته نباشید» همه بسیجیان ورمقانی را می­شناختند، چرا که او در هر لحظه در کنارشان بود. شهید ورمقانی در جزیره خستگی را خسته کرد. یکی از همرزمانش می­گوید «او برای حفظ جزیره از حمله­های احتمالی دشمن حتی شبها نیز نمی­خوابید» و شهید تا پایان جنگ مونس و همدم بسیجیان بود. در نیزارهای جزیره با آب آن چه وضوها که میکرد. و در آن خاک چه رازها و نیازها که نکرد. پس از پایان جنگ به دنبال کسب علم و دانش رفت و دوره دافوس را در دانشگاه امام حسین (ع) با رتبه ممتاز به پایان رساند و ثابت کرد که مردان خدا در هر جبهه و سنگری موفق هستند. پس از دوره به عنوان فرمانده عملیات تیپ منصوب شد و دوباره به مبارزه با دشمنان خدا که با شعار خلق کرد به صحنه آمده بودند ادامه داد. آری سرزمین کردستان دوباره درخشش شهید ورمقانی را تجربه کرد. در سال 71 عاشقانه و عارفانه به دیدار خانه خدا شتافت. در سفر روحانی میان او و خالق چه گذشته بود فقط خدا می­داند. اما پس از مراجعت از حج حاجی آن گونه بود که شایسته­اش بود او به خدا در کعبه ندا کرده بود در سقز، بانه و پیرانشهر خدا را می­جست. خاک سقز شاهد قدمهای استوارش بود. هوای پیرانشهر شاهد شب­زنده­داری­هایش بود. همه شاهد بودند که او چگونه درخشید بعد از مدتی به عنوان فرمانده یگان ویژه عملیاتی کردستان منصوب می­شود. از اتاقش در آن قرارگاه با آن کوله پشتی آماده­اش چه خاطراتی که نمانده. او در این سمت نفس گرو­هک­های ضد انقلاب را بریده بود. از این رو این گروهک از خدا بی خبر بارها نقشه ترور وی را طراحی کردند اما از آنجا که ورمقانی از تدبیر، شجاعت و زیرکی خاصی برخوردار بود نقشه این گروهک بارها ناکام ماند.

ورمقانی این سردار خوش نام سپاه کردستان به پاس تلاشهای شبانه روزی در برقراری امنیت در کردستان بعنوان پاسدار شایسته سال 73 و پاسدار نمونه سال 74 سپاه پاسداران انتخاب شد. حاجی برای شهادت همیشه آماده بود. با وضو و مرتب. هنگامی که پدر گرامیشان به زیارت خانه خدا می­رفت نامه­ای به او داد و از او خواست که در مدینه در کنار قبر پیامبر (ص) باز نماید و حاجتش را از خاتم انبیاء بخواهد. در آن نامه چه چیزی بود. به حق که میان عاشق و معشوق رمزی است «پدر عزیزم دعا کنید که خداوند سال 75 را سال شهادت من قرار دهد اگر دعا نکنید مدیون هستید. آری حاجی آماده شده بود و دشمن نیز پیدا بود و در غروب اول تیرماه 1375 در روستای قهرآباد سقز شاهد استقبال عاشقانه شهادتی بود که از خدایش خواسته بود. پس از یک نبرد قهرمانانه با شقی ترین انسانهای روی زمین با چهره­ای گشاد و لب خندان شهادت را در آغوش گرفت. ازمراسم تشییع پیکر او می­توان به عنوان یکی از باشکوه ترین مراسم­ها در سطح منطقه نام برد و این نشان می­داد که حاج هوشنگ از جایگاه مردمی بسیار بالایی برخوردار بود. و مردم او را بسیار دوست داشتند چون ورمقانی برای برقراری امنیت در منطقه شب و روز نداشت و مردم نیز تلاشهای او را در مراسم تشیع پیکرش بی پاسخ نگذاشتند.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

به جوانان بگویید!!!

 

چه بی معرفت بود دریا! مردمانی را دیدم که در او غرق شدند و برایش جان دادند، اما او بی رحمانه جنازه شان را پس زد!


اشتراک گذاری این مطلب!

اولین شهید محراب

شهید آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی
امام جمعه تبریز
سید محمد علی قاضی، فرزند حاج میرزا باقر، در سال ۱۲۹۳ شمسی، در تبریز متولد شد. تحصیلات مقدماتی علوم دینی را از والد ماجد خود و عموی گرامیش، میرزا اسدالله، در مدرسه ی طالبیه تبریز فرا گرفت. در سال ۱۳۱۶ شمسی، هنگام قیام مردم تبریز به اتفاق پدرش، به خاطر مبارزه، به تهران تبعید گردید و پس از چند ماه توقف اجباری در تهران و ری، به تبریز بازگشت.

در سال ۱۳۱۸ شمسی، برای ادامه ی تحصیل به قم مشرف شد و از محضر آیات عظام، گلپایگانی، حجت، صدر، بروجردی، و امامقدس سره کسب فیض کرد. در سال ۱۳۲۸ شمسی ، راهی نجف شد و در درس مدرسین بزرگی چون حکیم، عبدالحسین رشتی، میرزا باقر زنجانی، بجنوردی و کاشف الغطاء شرکت کرد و بهره های شایانی برد و در سال ۱۳۳۱ شمسی، به تبریز مراجعت نمود.
آیت الله قاضی در دوران مرجعیت و زعامت حضرت امامقدس سرهنماینده ی تام الاختیار معظم له بودند، از این رو مسؤولیت سنگینی را بر عهده داشتند.
با شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ شمسی، مبارزات او علیه رژیم پهلوی اوج گرفت رژیم، شهید قاضی را در قزل قلعه زندانی کرد و سپس به شهرهای بافت و کرمان و زنجان تبعید نمود و هم چنین مدت سه ماه به سبب فشارها و ضربات روحی و جسمی، در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد. بعد از خارج شدن از بیمارستان به عراق تبعید و یک سال در آن جا به سر برد، بعد از یک سال به ایران بازگشت و به هدایت مردم، روشنگری و تبلیغ اسلام پرداخت.
آثار شهید
از جمله کتاب های تحقیقی و عالمانه ای که از ایشان به چاپ رسیده است:
۱٫ تحقیق روز اربعین
۲٫ تعلیقات بر انوار النعمانیه ( ۴ جلد)
۳٫ اضافات و تعلیقات بر کتاب انیس الموحدین نراقی
هم چنین ایشان تفسیر طبرسی را تصحیح و برایش مقدمه و شرح نوشته است. مرحوم شهید قاضی دارای طبع شعر هم بود، از جمله اشعار ایشان این دو بیت می باشد:
چهل سال بیش با خرد و هوش زیستم آخر نیافتم به حقیقت که چیستم
عاقل ز هست گوید و عارف ز نیستی من در میان آب و گل هست و نیستم

نحوه ی شهادت
قاضی طباطبایی در دهم آبان ۱۳۵۸ شمسی، مصادف با عید سعید قربان، نماز عید را اقامه و در خطبه نماز می گوید : که را تهدید به قتل می کنند، من از شهادت نمی ترسم و آماده ام و ا ز خدا می خواهم.»
در همان روز، بعد از اقامه ی نماز مغرب و عشاء در راه مراجعت به منزل توسط منافقین در خیابان مورد اصابت گلوله های ناجوانمردانه قرار می گیرد. جسد غرق در خون ایشان به بیمارستان منتقل می گردد. و به آرزوی دیرینه ی خود که همان شهادت در راه اسلام باشد، نایل می گردد.
آیت الله قاضی پس از شهادت استاد مطهری بارها گفته بودند:
ای کاش من هم مثل استاد مطهری ، روزی شربت شهادت بنوشم.

اشتراک گذاری این مطلب!

حسين فهميده

مقام معظم رهبری سال گذشته طی دیداری با اعضای ستاد یادواره های شهید فهمیده، ضمن تجلیل از شهید فهمیده بعنوان یكی از اسطوره های به یاد ماندنی در تاریخ ملت ایران فرمودند:

“نوجوانی دوره ای است كه برای رقم زدن آینده هر فرد نقش حساس و تعیین كننده ای دارد و كسانی كه به این رشد معنوی، علمی و فكری و كارآیی و قوت جسمی برسند، آینده درخشانی را برای خود تضمین خواهند كرد. بنابراین پرداختن به كار تعلیم و تربیت این قشر از جامعه و بالاخص مسئله بسیج كه یك امر همه جانبه مادی و معنوی محسوب می شود حائز اهمیت بسیار است و جوانان و نوجوانان ما در لباس بسیج از ارزش ها و شخصیت و جوهره وجودی خویش مردانه دفاع می كنند …”

http://www.aviny.com

اشتراک گذاری این مطلب!

روز شمار زندگی .....

سال شمار زندگي
(هـ . ش) 1346: (اول ادريبهشت) ولادت - در شهر قم
(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحاني قم (کريمي)
(هـ . ش) 1356: (خرداد) پايان دورة ابتدايي
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمايي- مدرسه راهنمايي حافظ قم
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمايي- مدرسه راهنمايي حافظ قم
(هـ . ش) 1357: پخش اعلاميه‌هاي رهبرکبير انقلاب اسلامي
(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) ديدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامي
(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدايي از زاد و بوم خود.
(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نويسي در کلاس سوم راهنمايي- مدرسة راهنمايي شهيد «محمد خياباني» کرج
(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضويت در بسيج دانش‌آموزي
(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهاي رزمي
(هـ . ش) 1359: (بيست و پنجم شهريور ماه يک هفته پيش از اعلام رسمي تهاجم نظامي ارتش عراق به خاک جمهوري اسلامي ايران) کسب اجازه از پدر و مادر براي حضور در جبهة جنگ
(هـ . ش) 1359: (بيست و پنجم يا بيست و ششم شهريور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهاي نخستين ورود به جبهة: جلوگيري از او در خط مقدم
امتحان اول( نفوذ به خط نيروهاي دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم
(هـ . ش) 1359: (نخستين روزهاي اعلام تجاوز نظامي ارتش عراق غروب سي و يکم شهريور ماه) حضور رسمي در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمي شدن و اعزام به بيمارستان ماهشهر
چند روزي پس از بهبودي: ترخيص از بيمارستان و بازگشت به جبهه.
پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگيري دوباره از اعزام او به خط مقدم.
يکي دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (بيست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌هاي دشمن
(هـ . ش) 1359: (بيست و هفتم مهرماه) زخيم شدن مجدد در خط مقدم
روزهاي نبرد رو در رو با دشمن: (بيست و هفتم مهرماه) امتحان آخر
(هـ . ش) 1359: (بيست و هفتم مهرماه) آخرين پرواز- شهادت در کوت شيخ- نزديک ايستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاري در بهشت زهرا، تهران.

منبع : http://mahshn.blogfa.com

اشتراک گذاری این مطلب!

ای بسیجی!!!

ای بســــیجـــــی! هــــرگـــــاه پـــــرچــــــم مــــحمــــد رســــول الله را بــــر افـــــق عــــالــــم زدی حــــق داری

استـــــراحـــــت کنــــــی

(جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان)

اشتراک گذاری این مطلب!

جمجمه ات را به خدا بسپار


اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش
دندان ها را بر هم بفشار، کاسه ی سرت را به خدا بسپار
پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر
از فراوانی دشمن چشم بپوش و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است


نهج البلاغه، خطبه11

اشتراک گذاری این مطلب!

نقطه پاياني معراج بشريت

 

حيات عندالرب، نقطه پاياني معراج بشريت است
كه به آن مقام جز با شهادت دست نمي توان يافت
راه ما راه سيدالشهداست
و آنان كه پاي يقين در اين راه نهاده اند، آرزوي سر باختن دارند
تا به ذبيح الله اعظم، حضرت سيدالشهدا(ع) از همه نزديك تر شوند


با صدای خودش : http://uploadfa.net/uploads/13478323811.mp3

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بچه ها ما مرز دار این کشوریم!!!

 

 

سلام
بعد از یه مدت زندگی تو بهشت…ا
:اصل مطلب
! بچه ها
ما مرزداریم
به شهدا قسم توقع دارن
امام توقع داره از ما
رو در بایستی با کسی نیست
به خاک مقدس شلمچه قسم
به هوای پاک
به پرچم های یا فاطمه الزهرا قسم
به خاک های درِ ورودی آستان قسم

به شلمچه که بوی چادر خاکی حضرت زهرا میده قسم

اگه محکم و خالص نیاییم تو میدون
خودمون جا می مونیم
اون وقت می بینیم که


يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ

وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذالِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَليمٌ (مائده)54


وقت تست کردن خدا تموم نشده؟یه باردل بدیم با حسین بریم
زهرایی بگیم یا علی
هر جا هستیم
هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را “مرکز دنیا” بدانید/ هركس در هر جا مسؤولیتی دارد باید خود را در میدان بزرگ رویارویی با دشمنان اسلام و انقلاب ببیند
(…دشمن زیاده از نفس ا-م-ا-ر-ه بگیر تا )
ما ضعیفیم…جهاد سخته… پشتوانه احتیاج داریم…یا علی گفتن و موندن پای عقیده دل میخواد… احتیاج داریم

کسایی که محکم نگه دارن ما رو
شهدا رو میگم
اونایی که اومدین بهشت
همون شهیدایی که تو ماشین عهد یکساله بستیم باهاشون
اونا پشت مان
باور کنیم

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دلنوشته ای از شهید کربلای ایران سید حسین علم الهدی

ابو تراب ها. . .
تنهايي عميقترين لحظات زندگي يک انسان است…
خدايا اين خانه کوچک را بر من مبارک گردان …
در اين چند روز با خاک انس گرفتم…
بوي خاک گرفته ام…
رنگ خاک گرفته ام…
حال ميفهمم که چرا پيامبر علي بن ابيطالب (ع) را ابوتراب ناميد..
دلنوشته ای از شهید کربلای ایران سید حسین علم الهدی
- - -


ایکاش اولین انس من و تو با خاک ؛ شب اول قبر نباشه

اشتراک گذاری این مطلب!

قسمتی کوتاه از وصیت نامه شهید "سید هادی نصرالله" فرزند "سید حسن نصرالله"

بسم‌ الله‌ القاصم‌ الجبارین‌

“رب‌ اشرح‌ لی‌ صدری‌ و یسرلی‌ امری‌ و احلل‌ عقده من‌ لسانی‌ یفقهواقولی‌”
صدق‌ الله‌ العظیم‌

شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ هیچ‌ خدایی‌ جز “الله‌” نیست‌ و او، واحد است‌ وشریکی‌ ندارد
و شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ گذر زمان‌ حق‌ است‌ و در ساعات‌ آینده‌ نیزهیچ‌ شک‌ و تردیدی‌ نیست‌.
درود و سلام‌ بر اشرف‌ مخلوقات‌ خدا، محمد و خاندان‌ مطهرش‌. سلام‌ برتمامی‌ انبیاء و فرستادگان‌ و راستگویان‌ و اوصیاء خدا.
سلام‌ بر بانوی‌ بزرگوارم‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا.
سلام‌ بر آقا و سرورم‌ اباعبدالله‌ و بر روح‌ مطهر فرزندان‌ و یارانش‌.
سلام‌ بر حضرت‌ قائم‌، حجت‌ منتظر (عج‌).
سلام‌ بر روح‌ مقدس‌ امام‌ خمینــــــی‌.
سلام‌ بر امام‌ و رهبر بزرگ‌، سیـــد علــــی‌ خامنــــــــــــــــه‌ای‌.
سلام‌ بر رهبر امت‌ حزب‌ الله‌.
سلام‌ بر سید شهیدان‌ مقاومت‌ اسلامی‌، سید عباس‌ موسوی‌ و شیخ‌شهیدان‌ مقاومت‌، شیخ‌ راغب‌ حرب‌.
سلام‌ بر شهدای‌ اسلام‌ و شهیدان‌ مقاومت‌ اسلامی‌.
سلام‌ بر مجاهدین‌ و رزمندگان‌ دلیر.
سلام‌ بر اهالی‌ پایدار و مقاوم‌ جنوب‌ و بقاع‌ غربی‌ لبنان‌.
سلام‌ و رحمت‌ خداوند و برکات‌ او بر همه‌ شما.

حمد و ستایش‌ خداوند که‌ ما را بر دینش‌ هدایت‌ کرد و از شیعیان‌امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ابیطالب‌(ع‌)،
و از دوستداران‌ بانوی‌ کوثر، فاطمه‌ زهرا که‌ برترین‌ درودها و سلامها بر او باد ـ و از پیروان‌ و دوستداران‌ قلبی‌ رسول‌خدا(ص‌) و امام‌ حسن‌ و امام‌ حسین‌(ع‌)، جوانان‌ اهل‌ بهشت‌ قرار داد. ازخداوند مسئلت‌ دارم‌ که‌ آنان‌ را شفیع‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ در روز قیامت‌ قراردهد.

پدر عزیزم‌!
آقا و سرورم‌، مولا و امینم‌، رهبر، استاد و مرشدم‌!
سلام‌ بر تو که‌ هم‌ پدرم‌ بودی‌، هم‌ سرورم‌، هم‌ رهبرم‌ و هم‌ امینم‌.
سلامی‌ از صمیم‌ قلب‌ بر شما می‌فرستم‌.
سلام‌ بر تو از آن‌ هنگام‌ که‌ زاده‌ شدی‌، رشد کردی‌، قیام‌ کردی‌ و آن‌هنگام‌ که‌ می‌نشینی‌
و آن‌ هنگام‌ که‌ قرائت‌ می‌کنی‌، هنگامی‌ که‌ سخن‌می‌گویی‌ و خطبه‌ می‌خوانی‌،
هنگامی‌ که‌ می‌خوابی‌ و هنگامی‌ که‌ برمی‌خیزی‌.
سلامی‌ از اعماق‌ وجودم‌ بر تو باد.
سلام‌ و اشتیاق‌ قلبی‌ ام‌ بر تو که‌ عطر پیامبر از وجودت‌ به‌ مشام‌ می‌رسد.

ای‌ برادران‌!
با وجودی‌ که‌ این‌ راه‌ بسیار صعب‌ و پر خطر است‌، ابداً آن‌ را ترک‌ نکنید
وهمواره‌ از کودکان‌، پیران‌ و همه‌ مظلومان‌ دفاع‌ کنید.
به‌ شما توصیه‌ می‌کنم‌،
که‌ سخنان‌ و کلام‌ رهبر حزب‌ الله‌ را به‌ خوبی‌ گوش‌ کرده‌ و به‌ آن‌ عمل‌ کنید،
واز تکلیفی‌ که‌ حضرت‌ امـــام‌ خامنـــــه‌ای‌ و دبیر کل‌ حزب‌ الله‌ لبنان‌ جناب‌ سیدحسن‌ نصـــرالله‌
بر دوشتان‌ گذاشته‌اند، به‌ خوبی‌ مراقبت‌ و حمایت‌ کنید، که‌اطاعت‌ شما از آنان‌،
اطاعت‌ از امام‌ حجت‌ مهدی‌ منتظر است‌.

شما را به‌ مداومت‌ در عمل‌ صالح‌ و خالصانه‌ برای‌ خداوند سفارش‌ می‌کنم‌
و اینکه‌ با توسل‌ به‌ او یا ائمه‌ اطهار مخصوصاً حضرت‌ زهــــرا(س‌) به‌ آن‌ نزدیک‌ شوید.
به‌ شما سفارش‌ می‌کنم‌ که‌ زیارت‌ عاشورا، زیارت‌ وارث‌ و بعضی‌ آیات‌خاص‌ قرآن‌ را هر روز و یا در حد توان‌ خود بخوانید و ثواب‌ آن‌ را به‌ روح‌ شهدا بفرستید،
آنانی‌ که‌ دوستشان‌ داشتید و یاران‌ این‌ راه‌ بودند.
آنانی‌ که‌ هیچگاه‌ قلبهایمان‌ فراموششان‌ نخواهد کرد؛ حتی‌ با گذر ایام‌ و حتی‌ اگر سختی‌ها ودوران‌ سیاه‌ بر شما فائق‌ آید.
از شما خواهش‌ دارم‌ که‌ مرا حلال‌ کنید و عذر می‌خواهم‌ و التماس‌ دارم‌که‌ در دعاهای‌ خویش‌، مرا فراموش‌ نکنید.


سید هادی‌ نصرالله

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ما چه میکنیم؟؟؟

 

فردی که در تصویر میبینید غلامحسین افشردی است
بدلیل فعالیت در اطلاعات سپاه نام مستعار ِ حسن باقری را برای خود انتخاب کرد
با رتبه ی 104 علوم انسانی حقوق دانشگاه تهران قبول شد
سال 59 که 25 سالش بود وارد اطلاعات سپاه شد
جنگ شروع شد
واحد اطلاعات عملیات سپاه را تشکیل داد
معاونت ستاد عملیات
فرماندهی محور
فرماندهی عملیات
فرماندهی قرارگاه
قائم مقام فرمانده ی کل سپاه
همه ی اینها فقط در 2 سال
حسن باقری سال 61 که 27 سال داشت شهید شد
ما چه میکنیم؟

 

اشتراک گذاری این مطلب!

عشقبازی فرزند زهرا (س) زیر زنجیرهای تانک


عشقبازی فرزند زهرا (س) زیر زنجیرهای تانک

وقتی وارد هویزه و بارگاه شهداء می شوی دلت خدایی می شود.
هویزه نام دیگرش گوچه های بنی هاشم است،
نام دیگرش خانه فاطمه(س)
صدای شکسته شدن استخوان پهلو و سینه مساوی است با له شدن زیر شنی تانک، تکرار حادثه در است و دیوار.
آنجا آتش بود و اینجا آتش، آنجا خون بود و دود و اینجا تکرار آنجا…

آنجا زهرا(س) بود و اینجا فرزندان زهرا…

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راه من وتو...

 

چه جنگ باشد چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد؛باب جهاد اصغر بسته شد باب جهاد اکبر که بسته نیست.
سید شهیدان اهل قلم

اشتراک گذاری این مطلب!

زندگی نامه شهید ناهید فاتحی کرجو(سمیه کردستان)


زندگینامه بسیجی شهید ناهید فاتحی کرجو

(سمیه کردستان ، اسطوره ای که جان داد تا حرمت امام خود را نشکند)ولادت و معرفت به معبود

ناهید فاتحی کرجو در چهارمین روز از تیر ماه سال 1344 در شهر سنندج در میان خانواده ای مذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتکش و خانه دار بود که فرزندانش را با عشق به اهل بیت (ع) بزرگ می کرد.

ناهید کودکی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود که در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می­داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می­برد که به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم وگریه کنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز کرده و گریه می­کنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می کنم، بلکه تازه سبک تر و آرام تر می­شوم».

 

نوجوانی از جنس ایمان و شهامت

با شروع حرکت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز کردستان قرارگرفت.

روزی با دوستانش به قصد شرکت درتظاهرات علیه رژیم به خیابان های اصلی شهر رفت. لحظاتی از شروع این خیزش مردمی نگذشته بود که مأموران شاه به مردم حمله کردند. آنها ناهید را هم شناسایی کرده بودند و قصد دستگیری او را داشتند که با کمک مردم از چنگال آن دژخیمان فرار کرد. برادرش می گوید؛ «آن شب ناهید از درد نمی توانست درست روی پایش بایستد. بر اثر ضربات ناشی از باتوم، پشتش کبود رنگ شده بود».

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همکاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغازکرد. شروع این همکاری، خشم ضد انقلاب به خصوص گروهک کومله را که زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.

 

راهی به سوی آسمانی شدن

ناهید علاوه بر همکاری با بسیج وسپاه بیشتر وقتش را به خواندن کتاب های مذهبی و قرآن و انجام فعالیت های اجتماعی می گذراند.

اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس و جو پیدایش نمی کند. خبری از ناهید نبود! انگار که اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت. تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را می شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که: چهار نفر، ناهید را دوره کرده، به زور سوار مینی بوس کردند و بردند!

بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند که: اگر باز هم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه بچه هایتان را هم می­کشیم

.

زخم ستاره

چند وقتی از ربوده شدن ناهید گذشته بود که خبر گرداندن دختری در روستاهای کردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» همه جا پخش شد. یک روستایی گفته بود: آنها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند . گفته بودند آزادت نمی کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی!.

او ناهید بود که با شهامت و ایستادگی قابل تحسین از مقتدای انقلابی خود حمایت کرده و زیر بار حرف زور آنها نرفته بود. مردم روستا در آن شرایط سخت که جرأت حرف زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه این دختر اعتراض کرده بودند. اما هیچ گوش شنوا و مرد عملی پیدا نشده بودکه ناهید، دختر جوان و انقلابی را از چنگال ستم آنها رهایی بخشد.

از روز ربوده شدن او یازده ماه می گذشت که پیکر بی جان و مجروح و کبود او را با سری شکسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا کردند. روایت دیگر حاکیست که اشرار برای وادار کردن ناهید به توهین نسبت به حضرت امام(ره) اورا زنده بگور کرده بودند.

وقتی جنازه را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی می کرد و چندین بار از هوش رفت. پیکر آغشته به خون ناهید اگر چه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا کردن در راه انقلاب نداشت اما کتابی مصور از ددمنشی ضد انقلاب بود. زنان سنندجی با دیدن آثار شکنجه بر بدن ناهید و سر شکسته و تراشیده اش، به ماهیت اصلی ضد انقلاب، بیش از بیش پی برده و با ایمان و بصیرتی بیشتر به مبارزه با آنان پرداختند.

 

تهران، سفر آخر

شرایط حاد منطقه در آن سال و خفقان حاکم گروهک­ها بر مردم، فشار زایدالوصفی که به خانواده شهید رفته بود مادر شهید را بر آن داشت به تهران هجرت کند و پیکر شهید ناهید کرجو، شهید مظلوم سنندجی را در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن نماید.

چند سال بعد، مادر از اندوه فراق ناهید، بیمار شد و از دنیا رفت. برادر ناهید می گوید: مادرم در تهران ماند و با بچه های کوچک و وضعیت بد اقتصادی مجبور به کار شد. دوران سختی را گذراندیم اما مادر دلخوش بود که نزدیک ناهید است. دلش خوش بود که دیگر لازم نیست کوه به کوه، دشت به دشت و آبادی به آبادی دنبال ناهید بگردد.

 

و اینک …

اینک نوجوانان و دختران ایران اسلامی باید بدانند که وقتی ناهید فاتحی کرجو به شهادت رسید بیش از هفده سال نداشت اما اکنون بعد از گذشت سی سال از شهادتش، نامش به برکت متعالی بودن هدف و ارزش هایش زنده و شیوه زندگی­اش الگویی برای زنان مجاهد است.

اگر در صدر اسلام سمیه زیر شکنجه جاهلان عرب حاضر به نفی وحدانیت خدا نشد و در دفاع از اعتقادات راسخ خود شهادت را برگزید، امروز زنان موحد، الگویی نزدیکتر را پیش رو دارند. دختر نوجوان شجاعی که تحمل شکنجه­های طاقت فرسا را بر توهین به امام خود ترجیح داد و در مسیر ایستادگی و در دفاع از آرمان­ها و اصول متعالی اسلامی، شهادت را برگزید، و او کسی نیست جز سمیه ی کردستان شهیده ناهید فاتحی کرجو.

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر کسی سخن از خدا و پیامبران و راه حق بگوید؛

سيد شهيدان اهل قلم :
“"اگر کسی سخن از خدا و پیامبران و راه حق بگوید؛ با او همان خواهند کرد که نمرودیان با ابراهیم علیه‌السلام کردند، و مگر با ما اینچنین نکردند؟ و مگر با مسلمانان سراسر جهان اینچنین نمی‌کنند؟ مگر انقلابیون فلسطینی را در آتش نمی‌سوزانند؟ مگر مسلمانان هند را مثله نمی‌کنند؟ مگر هیتلری دیگر را به جان ما نینداختند؟ مگر سعی نکردند که با زور اسلحه مدرن و تکنولوژی نظامی بر ما غلبه کنند و تنها فریاد حقی را که روی این کره‌ی خاک بلند شده در گلو خفه کنند؟… مگر اسرای بسیجی ما را در خرمشهر، جلوی قدم‌های سرلشکرهای خویش قربانی نکردند؟ مگر زنان و دختران مسلمان امت ما را در هویزه و سوسنگرد… زنده‌به‌گور نکردند؟ مگر از شهدای ما نیز گذشتند؟ مگر با حجاج ما آن نکردند که حجاج بن یوسف ثقفی نیز با اهل مدینه نکرد؟… و راستش اگر خدا با ما، و روح خدا در میان ما نبود، اکنون از انقلاب اسلامی هیچ‌چیز، حتی یاد و نام و خاطره‌ای نیز باقی نمانده بود. اما آن آتش بر ما گلستان شد… و از این بیش باز هم خواهند دید و خواهیم دید که چگونه سخن ما که آوای اصیل فطرت الهی انسان است، قلب‌ها را و فردای جهان را تسخیر خواهد کرد و عَلم عدالت را بر فراز این ظلم‌آباد برخواهد افراشت. “”

اشتراک گذاری این مطلب!

قسمتی از وصیت_نامه شهید محمد عباسی

قسمتی از وصیت_نامه شهید محمد عباسی

… ای خدا جویان! مسلمان باشید ، ای مسلمانان ، مومنان باشید ، ای مومنان ، صالحان باشید ، ای صالحان ، عاشقان باشید ، ای عاشقان ، جان نثار شهیدان باشید ، ای حق داران ، طالبان باشید ، ای طالبان ، مجاهدان باشید ، ای مجاهدان ، صابران باشید ، راست قامتان جاوید باشید ، ای عابدان ، خالصان باشید ، ای دارندگان ، ناصران باشید ، ای مجزیان ، محافظان باشید ، ای عالمان ، عاملان باشید ، ای کاسبان ، قانعان باشید ، ای مسئولان ، خادمان باشید ، ای گویندگان ، صادقان باشید و ای آدمیان ، با قرآن باشید که اگر نباشید در خسرانید.

اشتراک گذاری این مطلب!

قسمتی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی

قسمتی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی فاتح عملیات #مرصاد

خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قرار دادي. خدايا! تو خود مي‌داني كه همواره آماده بوده‌ام آنچه را كه تو خود به من دادي، در راه عشقي كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر اين نبود، آن هم خواست تو بود.

پروردگارا! رفتن در دست تو است؛ من نمي‌دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي‌دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم‌خورده‌ات بجنگم تا به فيض شهادت برسم.

از پدر و مادرم كه حق بزرگي بر گردنم دارند، مي‌خواهم كه مرا ببخشند؛ من نيز همواره برايشان دعا كرده‌ام كه عاقبت به خير شوند. از همسر گرامي و فداكار و فرزندانم مي‌خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته‌ام به آنها برسم و بيشتر مي‌خواهم وقف راهي باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده است.

آنچه از دنيا برايم باقي مي‌ماند، حق است كه در اختيار همسرم قرار گيرد. از همه آنهايي كه از من بد ديده‌اند، مي‌خواهم كه مرا به بزرگي خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ويژه حاج آقا امير رنجبر نيكدل، استدعا دارم در غياب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران ديگر چون جناب سرهنگ حاج آقا آذريون و تيمسار حاج آقا آراسته در اين باب، تشريك مساعي نمايند.

خداوندا! ولي امرت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را تا ظهور حضرت مهدي (عج) زنده، پاينده و موفق بدار.

آمين يا رب العالمين.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بعد شهدا ماچه کردیم؟؟؟

خداوندا
عشق پریدن و عطش رسیدن شدت گرفته است. اکنون که روزنه های شهادت بسته است راهی به سوی خودت بگشا.بعد از شهدا ما چه کردیم ؟؟؟؟؟؟
جاذبه ی خاک به ماندن می خواند. وآن عهد باطنی به رفتن…عقل به ماندن می خواند وعشق به رفتن… واین هردو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

بدون شرح

دوست عزیز اگه دانلود کردی و حال وهوات عوض شد  ما رو هم دعا کن

برای دانلود لینک زیر راکلیک کنید

http://gomnam.ir/uploads/shab5fatemie/1-%20rouzeh.mp3

اشتراک گذاری این مطلب!

اینجا نسل غربتـــ بچه شیعه است.

می گفت….
ما نسل “غیرت روی خواهر"و “روشنفکری روی دوست دختریم”
نسل کادوی یواشکی، نسل پول ماهانه vpn، نسل شینیون زیرروسری
نسل خوابیدن با sms، نسل درددل باغریبه مجازی ،نسل جمله های کوروش ودکتر
نسل ترس ازمنکرات،
نسل سوخته

حال من برایت می گویم…
“ما” نسل “غیرتیم” روی “وطن"،"ناموس"،"دیــــن”
نسل “نمازشب یواشکی”
نسل پول ماهانه “صدقه”
نسل “چــادرروی روسری”
نسل “خوابیدن بانوای حسیـــــن
نسل “درددل با بی‌بی
نسل جمله های آقــا و شهـــدا
نسل ترس ازشیطان
نسل شکفتن
مولا
نمی گذارم نسلی را که تـــوصاحبش هستی
نسل سوخته بنامند
اینجا نسل غربتـــ بچه شیعه است.

اشتراک گذاری این مطلب!

ما که رفتیم...

ما که رفتیم ، مادر پیری دارم و ۱ زن و سه بچه قدو نیم قد ، از دار دنیا چیزی ندارم

جز یک پیام : قیامت یقه تان را میگیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید

قسمتی ازوصیتنامه شهید مجید محمدی

اشتراک گذاری این مطلب!

دیروز و حال... امروز

دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم!!!
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!!!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!!!
جبهه بوی ایمان می‌داد و اینجا ایمانمان بو میدهد!!!
الهی:
نصیرمان باش تا بصیر گردیم!!!
بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم!!!
و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.!!!
سردار با غیرت… حاج محمد ابراهیم همت….

اشتراک گذاری این مطلب!

تقدیم به فرزندان شهدا و جانباز

این زنــده‌گی قشنگ مــن، مال شـما
ایــام سپیــد رنــگ مــن، مــال شـــما

بابای همـیشــه خـوب مـن را بدهیـد
این سهمیـه‌های جنگ من، مال شما

تقدیم به همه‌ی فرزندان راستین شهدا

اشتراک گذاری این مطلب!

چیزی ننوشتیم تا..

در این روز عزیز، روز میلاد آقامون امام حسین(ع)

چیزی ننوشتیم
تا

هر چه میخواهد دل تنگت

شما برای ما بنویسی

برای شهدا

بسم ا..

 

اشتراک گذاری این مطلب!

به یاد چمران عزیز...

حضرت امیرالمومنین، علی علیه السلام:
دنیا آنان را طلب کرد، اما آنان نطلبیدند
و اسیرشان کرد، اما جانشان را فدا کردند و خود را رهانیدند

اشتراک گذاری این مطلب!

شاید عماد هم...

شاید عماد هم اینجا خوابیده باشد
او شاگرد چمران بود

اشتراک گذاری این مطلب!

و من به بسيجيان اميد بسته‌ام

و من به بسيجيان اميد بسته‌ام
… كجاست آن شجاعت و توكل و عشقي كه يكي مثل «نادر مهدوي» يا «بيژن گرد» بر يك قايق موتوري بنشيند و به قلب ناوگان الكترونيكي شيطان در خليج فارس حمله برد؟ مي‌پرسد: «اين شجاعت و توكل و عشق به چه درد مي‌خورد؟». هيچ! به درد دنياي دنياداران نمي‌خورد، اما به كار آخرت عشاق مي‌آيد، كه آنجاست دار حاكميت جاودانه عشاق… و من به بسيجيان اميد بسته‌ام؛ نه من تنها، همه آنان كه تقدير تاريخي انسان فردا را دريافته‌اند و مي‌دانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجري، پاي در «عصر معنويت» نهاده‌ايم.
از مقاله غربت حزب الله در مهبط عقل (5)به قلم شهید مرتضی آوینی برای خواندن ادامه مقاله لینک زیر را کلیک کنید
http://avini88.blogfa.com/page/229.aspx


اشتراک گذاری این مطلب!

همه ی راه ها از کربلا میگذرد

در جبهه ی حق اگر هستی بدان
نه فقط قدس
که همه ی راه ها از کربلا میگذرد

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اگرخدایی نباشد هر دو بیگاریست

شیعه گی تنها نماز و روزه نیست
گاهی برای خدا باید تخریب کرد گاهی باید ساخت
خدایی باشد جهادند هر دو ،خودسازی ِ دنیا و رضوان آخرت هم مزدش
خدایی نباشد هر دو بیگاریست

اشتراک گذاری این مطلب!

نورالدين پسر ايران... را میشناسید

كتاب «نورالدين، پسر ايران» را خواندم.
كتاب ادبيات داستاني و غير داستاني مقاومت زياد خوانده بودم؛ ولي درباره ي نورالدين بهت زده ام. بارها وسط مطالعه كتاب را بستم و به ديوار روبرويم خيره شدم. جواني كه در 17 سالگي 70 درصد جراحت دارد و با همان پيكر آتش گرفته و سرهم بندي شده، 80 ماه ديگر با خود، آتش و دشمن مي جنگد.

بارها با خود گفتم امكان ندارد چنين وضعيتي را كسي تحمل كند. اگر كتاب در قالب ادبيات داستاني بود هم آنرا به اغراق و مبالغه گويي متهم مي كردم. هميشه احمد دهقان را بخاطر «سفر به گراي 270 درجه» زماني كه له شدن «علي» -جوان آر پي جي زن- را زير شني تانكهاي عراقي در كربلاي 5 توصيف ميكند، ستايش مي كردم. با «ناصر» آن داستان گريسته بودم، همچنين با سيد ابوالفضل كاظمي، وقتي كه در «كوچه نقاش ها» تكه پاره شدن همرزمانش را در هور روايت مي كند، و اوج حماسه را تجربه كرده بودم، هنگاميكه بابا نظر سوار بر موتور، خط پدافندي را در شلمچه طي مي كند تا گريبان افسر عراقي را بگيرد؛ در حرمان هور، حماسه ي ياسين، مرد و… ولي «نورالدين، پسر ايران» مرا از گريستن و افتخار كردن و حسرت خوردن، به بهت زدگي كشاند.

روايت نورالدين از بدر، والفجر هشت، كربلاي 4 و يامهدي، بي نظير است. دقيق، صادقانه و عميق. بارها درباره ي اين عمليات ها شنيده و خوانده بودم. ولي هيچگاه آنرا نديده بودم. نورالدين آنرا به من نشان داد.

هنگاميكه صحنه بازگشتن به محل شهادت «امير» را در زير آتش بي امان در فاو روايت مي كند، انگار كه زير بغلش را گرفته باشم و با او مرثيه سر داده باشم…


وقتي كه دندانهايش قفل شده بود و او مجبور شد دو دندانش را بشكند تا چيزي بخورد، دندان درد گرفتم…
وقتي در سرماي اسفند در عمق كارون غواصي مي كرد، سردم شد و به خودم لرزيدم…
روزي كه شكمش منفجر شد و روده هايش بيرون ريخت، سرگيجه گرفتم…

… ولي نورالدين گاهي توان تصور صحنه ها را هم از من گرفت و من فقط كتاب را بستم و خيره ماندم به ديوار روبرويم. وقتي كه دستش در صورتش فرو رفت… وقتي كه آتش خمپاره او را به يك گلوله ي گوشت كباب شده بدل كرد، وقتي كه پس از چند هفته صورت جديدش را در آينه ديد… وقتي كه جنازه ي «امير» را در وادي رحمت به خاك سپرد… وقتي كه تلويزيون خبر پذيرفته شدن قطعنامه را اعلام كرد…

«سيد نورالدين عافي» را خواهم يافت و سر و دستش را خواهم بوسيد. همانگونه كه پس از خواندن «كوچه نقاش ها» ، سيد ابوالفضل كاظمي را يافتم تا به او بگويم كه: « ما، فدايي شماييم.»

اشتراک گذاری این مطلب!

بی وفا شده ام،خوب می دانم...

با عشق شرح راز کن     بر جمله عالم ناز کن       پرهای خود را باز کن       پرواز کن پرواز کن …

بیست و پنج ساله بودی که رفتی…
بیست و پنج ساله که رفتی…!
بی وفا شده ام مثل همه ،حتی یادت که پنج شنبه ها هم خیلی کم به سراغ عده ای می آید…
نه نه…ناراحت نشو!
قصد توهین ندارم…
آری! همصدایت می شوم :گرفتاری ها زیاد شده است!
و همینطور بیماری ها،و همینطور ….!(باشد،به کسی حرفی نمی زنم…پیش خودمان می ماند!!)
به چهره ات که دقیق می شوم گریه ام می گیرد!
من هنوز متن تصویر تو از بر نشدم…
اندک خاطره هایت، آهنگِ بی کلامِ وقتِ دل تنگی هایم شده اند…ناگهان می نوازند!
…و هنوز رقص اشک هایم،
رفع دل تنگی هایم را باعث نشده اند.
بی وفا شده ام،خوب می دانم…

اشتراک گذاری این مطلب!

ورود خانم های بی حجاب ممنون

معلم وارد کلاس شد، چشمش به نوشته ی روی تخته افتاد: ” ورود خانم های بی حجاب به کلاس درس ممنوع!” عصبانی شد و به دفتر رفت، مدیر به کلاس آمد، اول با زبان خوش پرسید: چه کسی این جمله را نوشته؟ کسی جواب نداد، مدیر عصبانی شد.
بچه ها را بیرون کرد و به صف کشید و تا توانست با چوب به کف دستشان زد، باز کسی چیزی نگفت.
شهید محمد رضا توانگر

اشتراک گذاری این مطلب!

جمجمه ات را به خدا بسپار

«اعرالله جمجمتك»
جمجمه ات را به خدا بسپار
اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش
دندان ها را بر هم بفشار، کاسه ی سرت را به خدا بسپار
پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر
از فراوانی دشمن چشم بپوش و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است
نهج البلاغه، خطبه ۱۱

اشتراک گذاری این مطلب!

خبر داری؟


خبر داری؟
قرار است چند تریلی مرد وارد تهران شود
مرد واقعی
از همان ها که به فرمان ولی زمانشان عقیده را بر زن و فرزند ترجیح دادند
والله هر کس نمیداند چه میگویم
جان زهرا فقط کسی لینک کند که دلش رفت پیش آن کاروان با این مداحی

http://dl.aviny.com/voice/Defae_moghadas/salahshoor_01.mp3

اشتراک گذاری این مطلب!

به هوش باشید!!!

آنان که از قافله ی راهیان نور جا ماندند
به هوش باشید
نور راهی تهران است

اشتراک گذاری این مطلب!

فریادهای امام خمینی...

فریادهای امام خمینی
انعکاس مناجات های شبانه ی او در محراب عبادت است
شهید دیالمه

اشتراک گذاری این مطلب!

خنده ي صبح و شامتان، حراميان حرامتان

خنده ي صبح و شامتان، حراميان حرامتان
به جبهه ها رشادتم، به سالها اسارتم // خنده ي صبح و شامتان، حراميان حرامتان
اشك دو چشم رهبرم، خون چكيده از سرم // شهده شده به كامتان، حراميان حرامتان
داس عدو به گردنم، شخم عدو بر بدنم // گندم بي همتتان، حراميان حرامتان
ماهي شط خون چه شد؟ عشق چه شد؟جنون چه شد؟ // دوره شده به كامتان، حراميان حرامتان
هم نفس اه كه شد؟ يوسف صد چاه كه شد؟ // پله و نردبانتان، حراميان حرامتان
عبد چه شد؟ خدا چه شد؟ ديانت و رضا چه شد؟ // گسيخته لجامتان، حراميان حرامتان
همسفران هم نفس، پريده از كنج قفس // مرغ هوس به بامتان، حراميان حرامتان
طبع شكم باره ي تان، مركب راه وارتان // قرعه كه زد به نامتان؟ حراميان حرامتان
جبهه به خون كشيده شد، حنجره بس دريده شد // طراوت كلامتان، حراميان حرامتان
راهي صد كمين كه شد؟ معبر روي مين كه شد؟ // معبر زيرگامتان، حراميان حرامتان
خانه ام افروخته شد، بام به كف دوخته شد // امنيت خانه تان، حراميان حرامتان
كشته ي صد پاره كه شد؟ به خصم دون چاره كه شد؟ // دوامتان دوامتان، حراميان حرامتان
برف من و بام شما، درد منو دام شما // وسعت بام و دامتان، حراميان حرامتان
خنده به اشك مادرم، نمك به زخم همسرم // مادرتان همسرتان حراميان حرامتان
شعر از شاعر آسمونی، زنده یاد ابولفظل سپهر
عکس از جانباز شهید ابراهیم مهران راد، مردی که پانزده سال طعم هیچ غذایی نچشید

اشتراک گذاری این مطلب!

هزار هزاران پدر رفتن که دین بمونه....

هزار هزاران‌ پدر
هزار هزار تا مادر
هزار هزار محبت‌
هزار هزار تا همسر

هزار هزاران‌ رفیق‌
هزار هزار برادر
هزار هزار تا فرزند
هزار هزار تا خواهر

هزار هزار رفاقت‌
هزار هزار معرفت‌
هزار هزار تا عاشق‌
هزار هزار تا رأفت‌

هزار هزار تا نامزد
هزار هزار اهل‌ دل‌
هزار هزار طراوت‌
شمع‌ مجلس‌ و محفل‌

هزار گل‌ِ سر سبد
هزار هزار قد بلند
هزار هزار هزاران‌
هزار هزار تا پیوند

هزار هزار شور و شوق‌
لبان‌ پُر ز خنده‌
هزار هزار بسیجی‌
هزار هزار پرنده‌

هزار هزار پهلوُن‌
هزار هزار همخونه‌
رفتن‌ كه‌ ما بمونیم‌
رفتن‌ كه‌ دین‌ بمونه‌
ابوالفضل سپهر

اشتراک گذاری این مطلب!

یاران !!!

یاران!
شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است…
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیده‌ای کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند؟
الرّحیل، الرّحیل! یاران شتاب کنید
شهید سید مرتضی آوینی

اشتراک گذاری این مطلب!

درآغوش روح الله..

چهل شهیدی که به طور معجزه آسایی در عمق 30 کیلومتری خاک عراق کشف شدند تا خود را به آغوش امام برسانند.

اشتراک گذاری این مطلب!

ببخشید یک لحظه...

ببخشید یک لحظه…

 

اشتراک گذاری این مطلب!

یادمان رفته شاید...

یادمان رفته یادشان کنیم

انگار آنها را نمی شناسیم٬برایمان مهم نیستند

اما

اما انگار یادمان رفته برایشان مهم بودیم….

اشتراک گذاری این مطلب!

شهید ناهید فاتحی کرجو

بچه هااگر شهر سقوط کرد..

بچه هااگر شهر سقوط کرد آن رادوباره فتح میکنیم،مواظب باشید ایمانمان سقوط نکند

(شهیدجهان آرا)

اشتراک گذاری این مطلب!

رازهایی از دلنوشته ی شهید علیرضا محمودی

رازهایی از دلنوشته ی شهید علیرضا محمودی ( شهید 13 ساله ) که در مراسم همرزمش رضا جهازی خواند:
… رضا جان! در این خط می خواهم یکی از آن چند باری که خیلی گریه کردی را برای مهمانانت بگویم. ولی این بار مثل هر دفعه نبود. فکر کنم خودت که در این مجلسی حدس زده باشی. و فکر کنم مهمانانت هم حدس زده باشند. آری همان بار، همان شب.
همان شبی که شب دیگر را به دنبال نداشت و دیگر شب از تو خجالت می کشید که پرده سیاهش را به روی عالم بیندازد. من در آن لحظات خیلی درس گرفتم. چقدر خوب لحظه ای بود. چه عاشقانه و چه عارفانه ! از یک نوجوان 14 ساله چه توقع است؟ او عرفان را از که آموخته بود؟ آخر او در کدام مکتب این عشق را آموخته و به این زیبایی سروده؟ او در شب حمله آنقدر اشک ریخت و امام زمانش را صدا زد تا بالاخره شهادت نامه اش را به امضا رسانید.
رضا جان! من می روم که راهت را ادامه دهم. می روم تا کربلا را بگیرم. بدان ای حسین(ع)! رضا برای رسیدن به تو جلو دوید. رضا برای بوسیدن بارگاه تو بعد از فرمان حمله اولین آتش کننده اسلحه اش بود.
رضا جان! من می روم که راهت را ادامه دهم و تو نیز در این راه یاریم ده. رضا جان! دلم می خواهد یک بار دیگر چهره ات را ببینم ولی افسوس که تو کجا و من کجا؟ تو شهیدی شهید. ولی من دارای نفسی کثیف و آلوده. ان شاء الله که با عمل کردن به قرآن و گفتار امام و وصیت نامه شهدا به خصوص شهید رضا جهازی خود را در خط دین انداخته و از مکتب و اسلاممان محافظت و آن را صادر نماییم….

اشتراک گذاری این مطلب!

سربازان امام زمان...

سربازان امام زمان (عج) از هیچ چیز جز گناهان خود نمی ترسند.

شهید آقا سید مرتضی آوینی

اشتراک گذاری این مطلب!

دفترچه یاداشت یک شهید 16 ساله

.در تفحص شهدا ، دفترچه یادداشت یک شهید ۱۶ ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد،گناهان یک روز او این ها بود:

1 . سجده نماز ظهر طولانی نبود

2 . زیاد خندیدم

۳ . هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

راوی در سطر آخر اضافه کرده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر ۱۶ ساله کوچکترم !!!

راستی گناهان ما چیه ؟؟ تو یک دفتر 100برگ جا میشه؟؟

شادی روح شهدا صلوات

اشتراک گذاری این مطلب!

اینجا سرزمینی است...

.اينجا سرزميني است به وسعت دغدغه هاي پدر مهربانم، سرزميني که جاده هايش به بهشت خدا منتهي ميشود، سرزميني که درختانش آبياري شده با اشک مادران است، و رودهايش جاري از خون عزيزان خدا !! کاش روزي خون ما هم جاري شود در اين رودها . .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

هیهات مصیبتی است تنهاماندن

شعری از شهید محمد تورجی زاده

هیهات، مصیبتی است تنها ماندن

هنگام رحیل همرهان جا ماندن

سخت است زمان هجرت هم قفسان

مبهوت قفس شدن ز ره واماندن

در چون و چرای حسرت هستی تا چند

تاچند اسیر خودسری‌ها ماندن

در حسرت پر کشیدن از دام وجود

ماندیم و نبود در خور ما ماندن

مشتاق رحیل و بال و پر سوخته‌ایم

سخت است در این سرا خدایا ماندن

اشتراک گذاری این مطلب!

تمام مشکل ما

تمام مشکل ما این است که
رضایت هر کس برایمان مهم است به جز رضایت خدا .

اشتراک گذاری این مطلب!

هدیه ای ســـرخ برای تو ...


اين روزها بازارهاي بحـــريــنــــــ هم شلوغ است…
خيابان‌ها مملو از جمعيت است…
از بازار و كوچه ها صداي تيراندازي و بوي خون مي‌آيد…
مــادرانـــــ بحـــريــنــی منتظر هديه اي از طرف خداوند هستند…

اشتراک گذاری این مطلب!

ننه علی ها روزتان مبارکــــ

ننه علی تا بود، ما اهل کوفه بودیم و او تنها
ننه علی تا بود، گلشیفته برای ما بود و او برای علی
ننه علی تا بود، سهمش از روز مادر، هدیۀ بی تفاوتی ما بود به او
ننه علی تا بود، مادر شهدای گلزار بهشت زهرا بود
ننه علی تا بود، روز مادر را با خاطرات علی جشن می گرفت در دنیای فراموشی ما!
اما امسال ننه علی روز مادر، از دستان علی، هدیه روز مادر می گیرد!…

اشتراک گذاری این مطلب!

روی عشق را کم کند...

انگار….

درست شده تا روی عشق را کم کند..

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بانو...سلام

بانو سلام

حال شما؟؟؟

روز مادر است…

اشتراک گذاری این مطلب!

میگفت : مادر برای من...

میگفت:
مادر برای من یعنی زنی که در 24 سالگی بیوه شد
بیوه ی شهیدی که 25 سالش بود
و 3 فرزند قد و نیم قد از او به جا مانده بود
و چه کسی میداند این یعنی چه
و چه کسی میتواند تقدیر کند از این فرشته که 25 سال از 24 سالگیش گذشته
و بر عهدش پایدار مانده در میان اطرافیانی که گرگ را در درندگی شرمنده کرده اند و کفتار را در بی صفتی …

اشتراک گذاری این مطلب!

غواص یعنی...

 یوسف قربانی ، فرزند صمد (جمعی گردان ولی عصر(عج) از لشکر 31 عاشورا) از بچه های با صفای زنجان بود. او به سال 1345 متولد شد و در سال 1365 ، در عملیات کربلای 5 پا بر بام عرش گذاشت.

از یوسف قربانی طی مصاحبه ای خواستند «غواص» را تعریف کند؟

ایشان گفت:غواص یعنی مرغابی امام زمان(عج)

شهید یوسف قربانی ،جمعی گردان ولی عصر(عج) از لشکر 31 عاشورا

اشتراک گذاری این مطلب!

شب های سرد و گرمای شهادت

کردستان بودیم، منطقه عملیاتی کربلای 10، زمین از برف سفید پوش شده بود و هوا سرد.

داخل چادر زندگی می کردیم و چادر ها برای در امان ماندن از دید دشمن (کوموله و دمکرات، عراقی ها، مزدوران محلی) در شکاف و دامنه های ارتفاعات زده شده بود، روی چادر ها چند لایه پلاستیک کشیده بودیم تا هم از گزند سرما در امان باشیم و هم آب باران و برف به داخل چادر نفوذ نکند، کف چادر هم چند لایه پلاسیتک کشیده بودیم تا هم پایمان یخ نزند و هم آب باران از زیر آن عبور کند، بعضی شب ها به خوبی عبور آب را زیر پا هامون احساس می کردیم. کار به جایی رسید که شیب داخل چادر رو به سمت وسط چادر درست کردیم طوری که یه جوی کوچک از وسط چادر می گذشت، چراغ والر رو روشن می کردیم و کنار جوی داخل چادر می نشستیم و دلمون رو روانه زاینده رود اصفهان می کردیم.
کیسه های خواب رو کسی جمع نمی کرد، هر کی از نگهبانی که برمی گشت مستقیم می رفت داخل کیسه خواب تا کمی گرم بشه. نگهبانی یعنی سردی کشیدن با دلهره از نشستن یک تیر توی پیشانی یک ساعت بدون حرکت یک جا نشستن و به ارتفاعات اطراف خیره شدن.

 


گاهی اسلحه اونقدر یخ می کرد که وقتی از نگهبانی بر می گشتیم می گذاشتیم کنار چراغ والر تا یخ هاش آب بشه. بیشتر بچه ها سرما خورده بودند، اما تحمل بچه ها فرق می کرد.


غروب که می شده به دلهرة عجیبی دچار می شدیم، شدت سرما زیادتر می شد! و تعداد سنگر های نگهبانی زیادتر می شد! و ساعات نگهبانی بیشتر.


بیماری بچه ها، سرمای شدید، رعایت سکوت در شب، دید کم، حساس بودن (اغلب مزدوران محلی با توجه به شناخت و مانوس بودن با شرایط آب و هوا این ایام به ما حمله می کردند).


چند شب پشت سر هم اتفاق افتاد که برای نگهبانی بیدارمون نکردن، فکر کردیم حتما پاسبخش ها خوابشون برده، صداشو در نیاوردیم که زیرآب کسی نخوره و ما توی کیسه خواب های گرم، راحت می خوابیدیم.


اما کم کم برای همه سئوال شد. سه تا پاسبخش داشتیم هرچی سئوال کردیم یه جوری ما رو می پیچوندن و جواب درستی نمی دادند.


یکی ار بچه ها حالش خیلی بد شد، بدجور سرما خورد، خیلی به حالش غبطه می خوردیم که ایکاش جای اون بودیم و چند شب از نگهبانی معاف می شدیم و…!


یکی ار پاسبخش ها وقتی حرف های ما رو شنید دیگه طاقت نیاورد گفت بچه ها برای شفای حسن دعا کنید، بعد زد زیر گریه گفت: به خدا، هر وقت حسن علائم بیماری رو در چهره یکی از شما می دید، ما رو قسم می داد که شما رو بیدار نکنیم او به جای شما نگهبانی می داد و ما رو قسم داده به شما نگیم.


آن شب از خودمون خجالت کشیدیم، ما کجا و حسن کجا؟!


امروز یه چیزی میگم و یه چیزی شما می شنوید نگهبانی پشت سرهم اون هم توی اون هوا و توی اون موقعیت کار همه نبود، کار حسن بود که امروز او پیش ما نیست، کار غواص شهید حسن منصوری بود که در عملیات کربلای چهار آسمون شهادت را گرم کرد


 

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
 
دانلود نرم افزار