مدرسه علمیه الزهرا(س)قروه
 
 

اسفند 1392
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29  





جستجو


حدیث روز




محتواها


فال حافظ


پاسخگویی آنلاین به شبهات


حدیث


قرآن آنلاین


اوقات شرعی


لحظه شمار غیبت







لااله الا الله ملک الحق المبین

ذکر کاشف الکرب
 




در آیین باستانی نوروز، سنت‌های اسلامی دیده می‌شود که مورد تأکید اسلام بوده و آن‌ها را تأیید کرده است و هیچ تنافی‌ای با ایام فاطمیه ندارد، صله رحم، دید و بازدید از بزرگان و فامیل‌های دور و نزدیک، هدیه دادن، دستگیری از ضعیفان و کمک به مستمندان از جمله این آموزه‌ها است، لذا حضرت محمد مصطفی(ص) می‌فرمایند: «اگر می‏توانید هرروز را نوروز کنید، یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید» یا در جای دیگر امام صادق(ع)، ظهور امام دوازدهم و منتقم حضرت زهرا(س) را در نوروز می‌داند و می‌فرماید: «نوروز، روزى است که قائم(عج) ما اهل بیت(ع) در آن ظهور مى‏کند».
سزاوار است مجالس خانگی در منازلمان برپا کنیم -حتی به مدت یک شب- و از همسایه‌ها و فامیل جهت شرکت در این مجلس دعوت کنیم.

موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
[چهارشنبه 1392-12-28] [ 09:56:00 ق.ظ ]





سوال : در کلام امام علی(علیه السلام) موضع دوستان و دشمنان خداوند در مقابل شبهه چگونه بیان شده است؟
پاسخ : امام علی(ع) در خطبه 38 نهج البلاغه راه نجات از شبهه ها را بیان مى فرماید و موضعگیرى دوستان خدا و دشمنان حق را در برابر شبهه ها در عبارت زیبایى چنین بیان مى کند.
(امّا دوستان خدا در برابر شبهات (و براى زودن ظلمات آنها) نور و چراغ راهشان یقین است و دلیل و راهنمایى آنان سَمت و مسیر هدایت) ؛«فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیَها الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ(1) الْهُدَى».
این تعبیر ممکن است اشاره به یکى از دو چیز باشد: نخست این که اولیاء الله به خاطر برخوردارى از یقین به مبانى وحى، به سراغ قرآن و سخنان پیشوایان معصوم مى روند و در پرتو این نور و روشنایى، ظلمات شبهات را در هم مى شکنند و از چنگال آن رهایى مى یابند.
بنابراین تفسیر، «یقین» اشاره به ایمان به خدا و نبوّت است و «سمت الهدى»، اشاره به هدایتهایى است که از طریق وحى نصیب انسان مى شود، همانطور که قرآن مجید مى گوید:«ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ»(2)؛ (این کتاب بزرگ شکى در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزکاران است).
تفسیر دیگر این که مراد از یقین، استفاده از مقدمات قطعى و امور یقینى است که هر گاه انسان در تجزیه و تحلیل خود بر امور یقینى تکیه کند، مى تواند گره شبهه را بگشاید و به سمت هدایت حرکت کند.
و به تعبیر دیگر، اولیاء الله چون گرفتار هوا و هوس نیستند و عقل سلیم بر وجودشان حاکم است، مى توانند در پرتو نور آن ظلمات شبهه را بشکافند و به مسیر هدایت گام نهند، در حالى که اگر فضاى فکر آنها انباشته از غبار هوا و هوس بود، هرگز نمى توانستند چهره حق و باطل را از لابه لاى پوشش ها تشخیص دهند.
این دو تفسیر، با هم منافاتى ندارد و مى تواند در مفهوم جمله هاى بالا جمع باشد.
ممکن است گفته شود که در آیات و روایات نیز تعبیراتى است مشتبه و قابل تفسیرهاى مختلف، در اینجا باید چه کار کرد؟
جواب این سؤال را قرآن مجید به روشنى داده است و آن این که در این گونه موارد، باید به سراغ محکمات آیات و روایات رفت و در پرتو آیات و روایاتى که با صراحت حقایق را بیان کرده، موارد مشتبه را تفسیر کرد و از این امتحان الهى که به وسیله آیات و روایات متشابه است، سر بلند بیرون آمد.
در امور زندگى انسان نیز همانند آیات قرآن، محکمات و متشابهات وجود دارد، مثلا ما از دوستمان حرکت مشکوکى مى بینیم که مى توانیم براى آن تفسیر خوب یا بدى کنیم، در حالى که سالیان دراز امتحان صداقت خود را در کارهاى مختلف و حوادث گوناگون داده است، این حُسن سابقه جزء محکمات است و آن حرکت مشکوک از متشابهات که به وسیله محکمات تفسیر مناسب مى شود.
سپس به سراغ روش دشمنان خدا مى رود و مى فرماید: (امّا دشمنان خدا، دعوت کننده آنان در شبهات، همان ضلالت و راهنماى آنان کوردلى است) ؛«وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللهِ فَدُعَاؤُهُمْ فیهَا الضَّلالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمْى» براى پیمودن هر راه انگیزه حرکتى لازم است و راهنمایى و درست در اینجا است که اولیاء الله و اعداء الله از هم جدا مى شوند.
اولیاء الله انگیزه اى جز یقین به خدا و قیامت ندارند و راهنمایى جز وحى و نبوّت، در حالى که انگیزه دشمنان خدا عوامل مختلف گمراهى مانند هواى نفس و وسوسه هاى شیاطین جنّ و انس است، و راهنمایى جز کور دلى براى آنان وجود ندارد.
به همین دلیل گروه نخست به سعادت جاویدان مى رسند و به مصداق «أَلا أِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لاخَوفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ… لَهُمُ البُشْرى فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِى الاْخِرَةِ»(3)؛ (آگاه باشید! دوستان خدا نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند (گذشته و آینده آنان، هر دو روشن و امیدبخش است.) … هم در زندگى دنیا شاد و مسرورند و هم در زندگى آخرت). زندگى آنان در دو سرا، غرق نور و سعادت است، در حالى که دشمنان خدا به مصداق «أَوْ کَظُلُمات فى بَحْر لُجِّىٍّ یَغْشاهُ مَوجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض اِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُور»(4)؛ (یا مانند ظلماتى در یک دریاى عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگرى و بر فراز آن ابرى تاریک است، ظلمت هایى است متراکم یکى بر فراز دیگرى، آن گونه که وقتى که دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند و کسى که خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نیست). اینان در لابه لاى امواج گمراهى و ضلالت و بدبختى و شقاوت دست و پا مى زنند.
آنچه در کلام بسیار پر معناى امام در این خطبه آمده است، هم در مقیاس زندگى فردى صادق است و هم در مقیاس زندگى جمعى، بلکه در بعد اجتماعى آثارش گسترده تر و وحشتناک تر است.
و نمونه کامل آن در بخش دوم (أعداء الله)، همان سه گروهى هستند که در جنگ «جمل» و «صفّین» و «نهروان» با استناد به شبهات واهى و دلایلى سست تر از تار عنکبوت، به مقابله با امام (علیه السلام) برخاستند و ضربات سهمگینى بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد ساختند.
جالب این که در صحیح بخارى در حدیثى از «أبوبکرة» ـ یکى از یاران پیامبر خدا(ص) ـ چنین نقل شده است که مى گوید: «من سخنى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)شنیده بودم که در ایّام جنگ جمل براى من بسیار مفید بود; چرا که نزدیک بود به لشکر جَمَل بپیوندم و همراه آنها (در برابر على (علیه السلام)) بجنگم و آن سخن، این بود که وقتى این خبر به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) رسید که گروهى از ایرانیان دختر کسرا را به پادشاهى برگزیده اند، فرمود: «لَنْ یُفْلَحْ قَومٌ وَلُّوا أَمْرَهُمْ إِمْرَأَةً»؛ (هر قوم و ملّتى که زنى را زمامدار خود کنند روى رستگارى را نخواهند دید). همین امر سبب شد تا لشکر جمل را که در حقیقت، عایشه بر آنان حکومت مى کرد، رها سازم.(5)(6)

(1). سَمْت، به معناى «راه یا شاهراه» است، به چهره و قیافه نیکان نیز سمت گفته مى شود، «تسمیت» عطسه کننده، به معناى دعا کردن براى کسى است که عطسه مى کند، به مناسبت آن که از خدا تقاضاى سلامت او مى شود و نیز از نشانه هاى سلامت انسان است.
(2). سوره بقره، آیه شریفه 2.
(3) . سوره یونس، آیه 62 و 64.
(4). سوره نور، آیه 40.
(5). صحیح بخارى، جلد 6، صفحه 10، (باب کتاب النبى (صلى الله علیه وآله وسلم)، الى کسرى و قیصر).
(6). گرد آوري از کتاب: پيام امام امير المومنين عليه السلام‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1385 ه. ش‏، ج2، ص 406.


موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
[یکشنبه 1392-12-25] [ 08:55:00 ق.ظ ]




سوال :چه مصائبی بر حضرت زهرا(س) پس از پیامبر اکرم(ص) وارد شد؟
پاسخ : دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ ها و توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه(علیها السلام) را بر هم مى زد.
با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان هاى تازه اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت.
حقدها و کینه هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله).
و فاطمه زهرا(علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى شد.

فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو.
مظلومیت غم انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على(علیه السلام) از سوى دیگر.
توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانى فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى فشردند.
در اینجا به چند سند تاریخی اشاره می شود:
1ـ فاطمه(علیها السلام) نمى خواهد با بیان غم هاى خود روح پاک امیرمؤمنان على(علیه السلام) را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى هاى امت ضربه دیده، آزرده تر سازد.
به همین دلیل به کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت و با او درد دل مى کرد. و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى سوزاند، بر زبان مى آورد.
«یا اَبَتاهُ بَقِیتُ والِهَةً وَ حَیْرانَةً فَرِیدَةً، قَدِ انْخَمَدَ صَوْتِی وَ انْقَطَعَ ظَهْرِى وَ تَنَغَّصَ عَیْشِی»؛
(1) (پدر جان! بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده ام، صدایم به خاموشى گرایید، و پشتم شکست، و آب گواراى زندگى در کامم تلخ شد).
2ـ گاه مى گفت:
«ماذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَد *** اَلاَّ یَشُمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِیا
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها *** صُبَّتْ عَلَى الاَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا»
(2)؛ (کسى که خاک پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ببوید سزاوار است تا پایان عمر هیچ عطرى را نبوید.
بعد از تو اى پدر آن قدر مصائب بر من فرو ریخت که اگر بر روزهاى روشن مى ریخت به صورت شب هاى تیره و تار در مى آمد.)
3ـ امّ سلمه مى گوید: هنگامى که بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدن بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله هاى پر معنا را بیان کرد:
«اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَد وَ کَرْب، فَقْدِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ، هُتِکَ وَاللهِ حِجابُهْ…، وَ لکِنَّها اَحْقادٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ تِراتٌ اُحُدِیَّةٌ، کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً»(3).
؛ (از حالم چه مى پرسى اى امّ سلمه، من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى برم، از یکسو پدرم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از دست داده ام، و از سوى دیگر [با چشم خود مى بینم که] به جانشینش [علىّ بن ابى طالب] ستم شده است، به خدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند…، ولى من مى دانم اینها کینه هاى بدر، و انتقام هاى اُحُد است، که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود).
4ـ «ما زالَتْ بَعْدَ اَبِیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ»(4)؛ (بعد از رحلت پیامبر پیوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گریان و قلبى سوزان داشت).(5)

(1). بحار الأنوار، (ط - بيروت)، ج ‏43، ص 175، (باب 7 ما وقع عليها من الظلم و بكائها و حزنها و شكايتها في مرضها إلى شهادتها و غسلها و دفنها و بيان العلة في إخفاء دفنها صلوات الله عليها و لعنة الله على من ظلمها …).
(2). بحار الأنوار، (ط - بيروت)، ج‏ 79، ص 106، (باب 16 التعزية و المأتم و آدابهما و أحكامها …).
(3). مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 225 .
(4). مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 362 .
(5). گرد آوري از کتاب: زهرا( ع) برترين بانوى جهان‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، سرور، قم ،1388، ه.ش، ص 47.


موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 08:51:00 ق.ظ ]





سوال :حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جمع زنان مدینه ـ که به عیادتشان آمده بودند ـ چه بیاناتی فرمودند؟
پاسخ : متن خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جمع زنان مدینه به این شرح است: «لَمّا مَرِضَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) الْمَرضَةَ الَّتِی تُوَفِّیَتْ فیِها اجْتَمَعَ اِلَیْها نِساءُ الْمُهاجِرینَ وَ الاَنْصارِ، یَعُدْنَها، فَقُلْنَ لَها:
کَیْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَابْنَةَ رَسُولِ اللهِ؟


فَحَمِدَتِ اللهَ وَ صَلَّتْ عَلى اَبِیها(صلى الله علیه وآله) ثُمَّ قالَتْ:
اَصْبَحْتُ وَاللهِ عائِفَةً لِدُنْیاکُنَّ، قالِیَةً لِرِجالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ.
فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ، وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الاْراءِ، وَ زَلَلِ الاَهْواءِ، وَ (لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَفِى الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ). (1)
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها وَ حَمَّلْتُهُمْ اَوْقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ عارَها.
فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛ (هنگامى که فاطمه(علیها السلام) بیمار شد همان بیمارى که در آن وفات یافت، زنان مهاجر و انصار به عنوان عیادت خدمتش حاضر شدند، و عرض کردند: چگونه صبح کردى از بیماریت؟ [و حال تو چه گونه است] اى دختر رسول خدا؟
او در پاسخ، حمد و سپاس خدا را بجا آورد، و درود بر پدرش پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرستاد، و سپس فرمود:
به خدا در حالى صبح کردم که از دنیاى شما متنفرم، مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بیزارم.
آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شکسته شدن شمشیرها [و سکوت در برابر غاصبان] و بازى کردن بعد از جدّ [و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمین] و کوبیدن بر سنگ [و کار بى حاصل کردن] و شکافته شدن نیزه ها [و تسلیم در برابر دشمن] و فساد عقیده، و گمراهى افکار، و لغزش اراده ها و «چه بد اعمالى از پیش براى [معاد] آنها فرستاد، نتیجه آن، خشم خداوند بود، و در عذاب [الهى] جاودانه خواهد ماند». و چون چنین دیدم مسئولیت آن را به گردنشان افکندم، و بار سنگین گناه آن را بر دوششان، و ره آورد هجومش را بر عهده آنها نهادم).
«وَیْحَهُمْ اَنّى زَعْزَعُوها عَنْ رَواسِی الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدَّلالَةِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الاَمِینَ وَ المطّلعِینِ بِاُمُورِ الدُّنْیا وَ الدِّینِ (أَلاَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ). (2)
وَ مَا الَّذِی نَقِمُوا مِنْ اَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام)؟
نَقَمُوا مِنْهُ وَ اللهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ بِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ، وَ نَکالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ اللهِ.
وَ تَاللهِ لَوْ مالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللاّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ، لَرَدَّهُمْ اِلَیْها، وَ حَمَلَهُمْ عَلَیْها، وَ لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً، لا یَکْلُمُ خُشاشُهُ، وَ لا یَکِلُّ سائِرُهُ وَ لا یَمِلُّ راکِبُهُ.
وَ لاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلا نَمِیراً صافِیاً رَوِیّاً تَطْفَحُ ضَفَتاهُ وَ لا یَتَزَنَّقُ جانِباهُ، وَ لأَصْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ اِعْلاناً.
وَ لَمْ یَکُنْ یَتَحَلّى مِنَ الدُّنْیا بِطائِل، وَ لا یَحْظى مِنْها بِنائِل، غَیْرَ رَیِّ النّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْکافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزّاهِدُ مِنَ الرّاغِبِ، وَ الصّادِقُ مِنَ الْکاذِبِ.
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِّنَ السَّمَاءِ وَ الاَرْضِ وَ لَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ). (3)
(وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلاَءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَ مَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ). (4)
(واى بر آنها چگونه خلافت را از کوه هاى محکم رسالت، و شالوده هاى متین نبوّت و رهبرى، و جایگاه نزول وحى و جبرئیل امین، و آگاهان در امر دنیا و دین، کنار زدند؟
«آگاه باشید زیان آشکار همین است!»
آنها چه ایرادى را بر ابوالحسن على(علیه السلام) داشتند؟
والله آنها بر شمشیر برنده او ایراد مى گرفتند، و بى اعتناییش در برابر مرگ در میدان نبرد، و قدرت او در جنجگویى، و ضربات درهم شکننده اش بر دشمن!
[آرى] بخدا سوگند [اگر امر خلافت با او بود] هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى شدند و از پذیرش دلیل روشن سرباز مى زدند، آنها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سیر مى داد سیرى که هرگز آزار دهنده نبود، نه مرکب ناتوان مى شد، و نه راکب خسته و ملول.
و سرانجام آنها را به سرچشمه آب زلال و گوارا وارد مى ساخت، نهرى که دو طرفش مملو از آب بود، آبى که هرگز ناصاف نمى شد سپس آنها را پس از سیرابى کامل باز مى گرداند و سرانجام او را در پنهان و آشکار خیرخواه خود مى یافتند.
[آرى] او هرگز از دنیا بهره نمى گرفت، و از آن سودى جز سیراب کردن تشنه کامان و سیر نمودن گرسنگان نداشت.
و در این جا دنیا پرست از زاهد، و راستگو از دروغگو، براى همه آنها روشن مى شد.
[و همان گونه که خداوند فرموده]: «و اگر اهل شهرها و آبادى ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى گشودیم، ولى [آنها حق را] تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
«و ظالمان این گروه نیز بزودى گرفتار بدى هاى اعمالى که انجام داده اند خواهد شد و هرگز نمى توانند از چنگال عذاب الهى بگریزند» آرى این سرنوشتى است که در انتظار آنهاست»).
«اَلا هَلُمَّ فَاسْتَمِعْ وَ مَا عِشْتَ اَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ.
لَیْتَ شِعْرِى؟ اِلى اَىِّ سِناد استَنَدُوا؟ وَ عَلَى اَىِّ عِماد اعتَمَدُوا؟ وَ بِاَیَّةِ عُرْوَة تَمَسَّکُوا؟ وَ عَلى اَیَّةِ ذُرّیَّة اَقْدِمُوا وَ احتَنَکُوا؟
(لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ ) (8) و (بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا). (6)
اِسْتَبْدَلُوا وَاللهِ الذُّنابى بِالقَوادِمِ، وَ الْعَجُزَ بِالْکاهِلِ، فَرَغْماً لِمَعاطِسِ قَوْم یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، (أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ). (7)
وَیْحَهُمْ! (أَفَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)». (8)
(اکنون بیا و بشنو، [از دلیل هاى واهى آنها] و هر قدر عمر کنى دنیا شگفتى تازه اى به تو نشان مى دهد! و اگر مى خواهى تعجب کنى از سخنان آنها تعجب کن (و منطقشان را در باب خلافت دیگران بشنو).
اى کاش مى دانستم آنها به کدام سند استناد جستند؟ و بر کدام پشتوانه اى اعتماد کردند؟ و به کدام دستاویز محکم چنگ زدند؟ و بر کدامین ذرّیّه جرأت کردند و مسلط شدند؟ «چه بد مولا و یاورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جایگزینى بدى است براى ستمکاران».
آنها پیشگامان را رها کرده و به سراغ دنباله ها رفتند، شانه را با دم معاوضه کردند!
بینى گروهى که (کار بد مى کنند) و گمان دارند کار خوب انجام مى دهند بر خاک مذلت مالیده شود!
«آگاه باشید اینها همان مفسدانند ولى نمى فهمند».
واى به حال آنها! «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟! شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى کنید؟»).
«اَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَیْثَما تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلاَْ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً، وَ ذُعافاً مُبِیداً، هُنالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یَعْرِف التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوَّلُونَ، ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیاکُمْ اَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً.
وَ اَبْشِرُوا بِسَیْف صارِم، وَ سَطْوَةِ مُعْتَد غاشِم، وَ بِهَرَج شامِل، وَ اسْتِبْداد مِنَ الظّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً، وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً. فَیا حَسْرَةً لَکُمْ وَ اَنّى بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ؟ (أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ)». (9)، (10)
(بدانید به جان خودم سوگند ناقه خلافت باردار شده، منتظر باشید چندان نمى گذرد که نوزاد خود را به دنیا مى آورد [آن گاه ببینید چه نوزادى آورده] سپس به جاى کاسه شیر، کاسه هاى پر از خون تازه و سم کشنده را بدوشید [و لا جرعه سر کشید!]. «و آن زمان است که طرفداران باطل گرفتار خسران مى شوند». آرى، سرانجام، دنباله روان [چشم و گوش بسته و بى خبر] عاقبت کارى را که پیشوایانشان پایه گذارى کردند خواهند فهمید [و با تمام وجودشان آثار شوم آن را لمس مى کنند].
[بروید] از این پس به دنیاى خود دل خوش کنید، و از آن راضى و خوشحال باشید، ولى براى امتحان و فتنه پراضطرابى که در انتظار شماست خود را آماده کنید.
و شادمان باشید به شمشیرهاى برنده! و سلطه تجاوزگرانى ستمگر و خونخوار، و هرج و مرجى فراگیر، و حکومتى مستبد از ناحیه ظالمان، حکومتى که ثروت هاى شما را بر باد مى دهد، و جمعیّت شما را درو مى کند!
اسفا بر شما! چگونه امید نجات دارید در حالى که حقیقت بر شما مخفى مانده، و از واقعیت ها بى خبرید؟ «آیا ما مى توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور کنیم با این که شما کراهت دارید؟»). (11)

(1). سوره مائده، آیه 80.
(2). سوره زمر، آیه 15.
(3). سوره اعراف، ایه 96.
(4). سوره زمر، آیه 51.
(5). سوره حج، آیه 13.
(6). سوره کهف، آیه 50.
(7). سوره بقره، آیه 12.
(8). سوره یونس، آیه 35.
(9). سوره هود، آیه 28.
(10). الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسي)، ج‏ 1، ص 108، احتجاج فاطمة الزهراء علیها السلام على القوم لما منعوها فدك و قولها لهم عند الوفاة بالإمامة.
(11). گرد آوري از کتاب: زهرا(علیها السلام) برترين بانوى جهان‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، سرور، قم، 1388، ه.ش، ص 219.


موضوعات: ایام فاطمیه  لینک ثابت
 [ 08:48:00 ق.ظ ]




کتاب “زندگانی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)از ولادت تا شهادت “نوشته ی آیت الله سید محمد کاظم قزوینی کتاب مفیدیه که مدتها پیش مطالعه کرده بودم و تصمیم گرفتم به دوستان هم معرفی کنم کتاب جالبیه  مربوط به انتشارات صیام. معرفی این کتاب به عنوان عیدی  به مناسبت ولادت این بزرگوار بود.امیدوارم فرصت بشه مطالعه  کنید.

موضوعات: دینی مذهبی, عیدانه  لینک ثابت
[چهارشنبه 1392-12-14] [ 10:45:00 ب.ظ ]




هدایتگری جامعه نیازمند تهذیب نفس طلبه باید با دعاو ذکر و با مناجات،انس پیداکند. طلبه باید زندگی خود را یک زندگی دینی محض کند.طلبه باید دل خود را پاک و صاف کند تا وقتی در مقابل انوار معرفت و توفیقات الهی قرار گرفت،تلألو پیدا کند.بدون اینها ،نمی شودما کسانی را داشتیم که از لحاظ علمی،مراتب بالایی داشتندو مغزشان قوی بود؛اما دل و روحشان،ضعیف و آسیب پذیر بود.وقتی اینجا،آن بنیه معنوی و دینی ساخته نشود آنجا که پای مقام و امکانات مادی به میان می آید،انسان می لرزد،آنجا که پای فداکاری به میان می آید،انسان می لرزدو نمی تواندجلو برود،آن وقت چطور می شود یک ملت و یک مجموعه را هدایت کرد؟باید عمل کنیم تابتوانیم اثر بگذاریم. تقدم تهذیب نفس بر تهذیب جامعه مهم تر از همه،مسئولیت شخص خود ماست،یعنی”مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلناسِ إِماماً فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِیمِ غَیرِهِ” نهج البلاغه اول تأدیب نفس است که بدون این،برداشتن بار مسئولیت،ممکن نخواهدشدویک جا خراب خواهد شد و بار بر زمین خواهد ماند و مدعی،خود و غیر خود را بدنام خواهدکرد.باید اول هم،از خودمان شروع کنیم تا در مردم اثر ببخشد،آنگاه،در این فضای معنوی است که حرکت و مجاهدت و استقامت ومعرفت و قدردانی از نعم الهی،بر ملت جمهوری اسلامی ایران وکشور عزیز ایران،آشکار خواهد شد.بحث لقاءالله و ملاقات با خداست؛…اگر کسی موطن در لقاءالله است و بر لقاء الله توطین نفس کرده است .باید با حسین راه بیفتد،نمی شود توی خانه نشست،نمی شود به دنیا و تمتعات دنیا چسبید واز راه حسین غافل شد!باید راه بیفتیم،این راه افتادن از درون واز نفس ما،با تهذیب نفس شروع می شودو به سطح جامعه جهان می کشد. کتاب حوزه و روحانیت در نگاه رهبری.تهیه و تنظیم :اداره ارتباطات دبیر خانه شورای عالی حوزه های علمیه

موضوعات: رهبرم  لینک ثابت
 [ 10:35:00 ب.ظ ]




امام صادق عليه السلام :

اِنَّ لاَِهْلِ الْجَنَّةِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَةٌ؛

بهشتى ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.

مجموعه ورام، ج 2، ص 91


پيامبر صلى الله عليه و آله :

اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاُْمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاَْغْنياءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛

عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛ تقوا نيكو است اما از علما نيكوتر؛ صبر نيكو است اما از فقرا نيكوتر، توبه نيكو است اما از جوانان نيكوتر و حيا نيكو است اما از زنان نيكوتر.

نهج الفصاحه، ح 2006



موضوعات: حدیث روز  لینک ثابت
 [ 12:10:00 ب.ظ ]




1-اگر اولش فکر آخرش را نکنی ، آخرش مجبوری به فکر اولش باشی .

۲٫ لذتی که در دوری می باشد در نزدیکی نیست ، زیرا در دوری شوق رسیدن هست و در نزدیکی ترس از جدایی .

۳٫ آغاز کسی باش که پایان تو است .

۴٫ پرنده ای که به فکر کوچ است ، از ویرانی آشیانه اش نمی ترسد .

۵٫ کمی سبکسر باش تا از زندگی لذت ببری و کمی شعور داشته باش تا برایت درد سر درست نشود .

۶٫ دوست واقعی آن است که اگر مدت ها در کنارش بنشینی و حرفی نزنی بعد از خداحافظیتان احساس کنی به اندازه ی چندین ساعت حرف زدن سبک شده ای .

۷٫ این نیز بگذرد..پس : غمی نیست !

۸٫ سعی کنید چیز هایی را که دوست دارید بدست بیاورید تا مجبور نشوید چیز هایی را که دارید دوست داشته باشید .

۹٫ فرصتها در سختی ها به وجود می آیند . اگر جاذبه وجود نداشته باشد ، پرواز هم معنایی ندارد .

۱۰٫ کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت .

۱۱٫ علاج مشترک همه ی درد ها این است : سکوت و گذر زمان .

۱۲٫ اینکه شیر درنده ای در برابرت باشد خیلی بهتر از این است که سگ خائنی در پشت سرت باشد .

۱۳٫ از سکوت کردن ، چگونه فریاد زدن را بیاموز .

۱۴٫ اینکه مورد اعتماد باشی خیلی بهتر از این است که دوست داشتنی باشی .

۱۵٫ با یک چوب کبریت می توان کل یک جنگل را به آتش کشید اما با یک درخت می توان کلی چوب کبریت ساخت .

۱۶٫ محبت را از درخت یاد بگیر که سایه اش را از هیزم شکن هم دریغ نمیکند .

۱۷٫ وقتی چیزی تو را نشکند مطمئن باش قوی ترت می کند .

۱۸٫ این جهان پر از انسان هایی است که در حالی که تو را می بوسند ، طناب دار تو را هم می بافند ..

۱۹٫ آنکه میگرید یک درد دارد و آن کسی که می خندد هزار و یک درد .

۲۰٫ گذر زمان یک چیز را ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست می گویند .

۲۱٫ دوست نادان بیشتر از دشمن به تو ضربه می زند .

۲۲٫ می توانی از این که خار ها گل دارند دل شاد باشی !!

۲۳٫ خدایا به من بیاموز چگونه زندگی کنم..چگونه مردن را خودم می آموزم .

۲۴٫ دو تراژدی در زندگی وجود دارد : اینکه در عشقت ناکام باشی و اینکه به وصال عشقت نرسی .

۲۵٫ چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی بهر حال درست فکر کرده ای !!

۲۶٫ اگر مردم را به حال خودشان بگذاری ، تورا به حال خودت می گذارند .

۲۷٫ احتمالا در نمک چیز مقدسی هست . همان چیزی که در اشک و هم در دریا هست !

۲۸٫ باد ها همیشه می وزند ، عده ای در مقابل این باد ها دیوار می سازند و عده ای هم آسیاب به پا می کنند .

۲۹٫ زندگی مثل نقاشی است ..با مداد مشکی اما بدون پاک کن .

۳۰٫ در زندگی مانند درس حساب عمل کنید : خوبی هارا جمع کنید ، بدی هارا کم کنید.. خوشی هارا ضرب کنید ، شادیها را هم تقسیم کنید .

۳۱٫ برای مردن زندگی نکن..برای زندگی کردن بمیر .

۳۲٫ آغاز خشم با دیوانگی و پایان آن با پشیمانی است .

۳۳٫ تنها ارزش تاریخ که جاودانه است ، ازادی می باشد.

۳۴٫ زندگی سفر است ..برای همدیگر همسفر های خوبی باشید .

۳۵٫ مبارزه هرچقدر هم که سخت باشد ادامه بده ، شاید قله در یک قدمی تو باشد .

موضوعات: خانواده  لینک ثابت
[دوشنبه 1392-12-12] [ 11:50:00 ق.ظ ]




جلسه مدير با جناب سرهنگ كاوه در زمينه تعامل هر چه بيشتر با حوزه در جهت همكاري و اطلاع رساني در ميان بسيجيان خواهر و دانش آموزي در رابطه با پذيرش دوره جديد سال 93-94 حوزه علميه و ارسال ماهنامه ياوران امام (ره) براي و برگزاري جلسه ماهانه مسائل تحليل سياسي با حضور جناب سرهنگ كاوه در حوزه علميه الزهرا(س) قروه .

جلسه مدير با گروه ها 3نفره تبليغ در زمينه تبليغ در جهت جذب دانش آموزان به حوزه هاي علميه خواهران(س)

جلسه مدير با طلاب و كادر و اساتيد در زمينه بررسي مشكلات حوزه و ارائه راهكار در جهت رفع مشكلات به اساتيد و كادر و اهدائ جوايز به نفرات برتر فرهنگي و مسابقات قرآني و كتابخواني شهيد مطهري(ره)

نشست جداگانه مديرمدرسه سركار خانم عبدي با حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي فيض كرمي امام جمعه محترم شهر دلبران و حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي دانش امام جماعت مسجد الزهرا(س)و استاد اخلاق حوزه، در زمينه تعامل و همكاري در جهت اطلاع رساني عمومي در محافل و نماز هاي جماعت با موضوع پذيرش جديد حوزه علميه خواهران .

موضوعات: خبر فرهنگي  لینک ثابت
[چهارشنبه 1392-12-07] [ 09:49:00 ق.ظ ]




پيرو در خواستهاي مكرر طلاب مدرسه دوره تخصصي نهج البلاغه و امامت با حضور همه طلاب و استاد محترم دوره حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي فيض كرميان كه اولين جلسه از اين دوره پربار در مورخ 29/11/92برگزار گرديد و در طول ترم ادامه دارد. معاون فرهنگي در ابتداي جلسه تاكيد بر جزوه نويسي از مباحث استاد نموده كه در پايان آزمون به عمل مي آيد و نمرات براي طلاب در زمينه برنامه هاي فرهنگي ثبت خواهد شد.
حجت الاسلام جناب آقاي فيض كرميان در ابتداي جلسه بر محكم بودن اعتقادات تاكيد نموده و فرمودند اعتقادات ما از اعمال ما مهم تر است و اصلاح اعتقادات در وهله اول مد نظر خداوندمتعال بوده است و تا اعتقادات اصلاح نشود نمي شود چيزي را اصلاح كردو در ميان مومنين كسي كه اعتقاداتش قوي تر باشد برتر است و كسي كه اهل علم و اعتقادت است برتر است از عبادت شخص جاهل و علمي كه مورد توصيه قرار گرفته در وهله اول علوم الهي است به توحيد، معاد، امامت و نبوت.


ايشان در ادامه به تعريف امامت پرداخته و فرمودند:"الامام هي رياسه عامه في امور دين و دنيا لشخص من الاشخاص بنيابه عن النبي(ص)” و سپس به تبيين لغوي واصطلاحي رياست و حاكميت پرداخته و در پايان كتاب مصباح المتحجد از مرحوم شيخ طوسي و زاد المعاد مرحوم علامه مجلسي معرفي نمودند.
اميد است در پايان اين دوره طلاب ديدگاه تازه اي نسبت به اعتقادت خود و اطرافيان خود داشته باشند و در رفع اعتقادات ضعيف مردم تلاشي بيش از پيش داشته باشند.

موضوعات: خبر فرهنگي  لینک ثابت
 [ 09:39:00 ق.ظ ]




قال رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم):"اذا اراد الله بعبد خیراً فقّهه فی الدین.”

 وقتی  خدا اراده کند به بنده ای خیر بدهد او را فقیه در دینش می کند. 

حوزه علمیه خواهران قروه در دو مقطع کارشناسی ( بدون آزمون کتبی )وکارشناسی ارشد( سطح سه)طلبه می پذیرد.

امتیازات تحصیل در حوزه ی علمیه خواهران:

1.توفیق شاگردی مکتب اهل بیت

2.اعطای مدرک رسمی سطح 2(کارشناسی)

3.بهره مندی از فضای علمی و معنوی حوزه علمیه

4.امکان ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر حوزه و دانشگاه

شروع ثبت نام:26بهمن ماه تا اواخر اسفند

محل توزیع دفترچه راهنما:مدرسه علمیه الزهرا(سلام الله علیها)آدرس:شهرک فرهنگیان،جنب مسجدد الزهرا(سلام الله علیها)

همچنین جهت تهیه ی دفترچه راهنماو کسب اطلاعات بیشتر می توانید به آدرس اینترنتیwww.whc.irمراجعه کنید.

 

موضوعات: حوزه ی علمیه خواهران قروه طلبه می پذیرد.  لینک ثابت
[سه شنبه 1392-12-06] [ 02:42:00 ب.ظ ]





در ميان ويژگي‌هاي رسول خدا (ص‌) هيچ چيزي مهمتر از اخلاق آن حضرت وجود ندارد. اين ويژگي ‌همان چيزي است كه خداوند، رسولش را بدان ستوده و فرموده است‌: «انك لعلي خلق عظيم»‌، تو بهترين خلق و خو را داري‌. و خود رسول (ص‌) هم فرموده است كه براي احياي مكارم اخلاقي مبعوث گشته است «انما بعثت لاتمم صالحالا خلاق‌». و تازه مسلمانان هم وقتي وصف آن حضرت را براي ديگران مي‌گفتند، مهم‌ترين ويژگي دعوتش را همين مي‌دانستند كه‌: «و يأمر بمكارم الاخلاق‌». مفروق نامي هم وقتي مسلمان شده و با محتواي دعوت آن حضرت آشنا شد،خطاب به رسول گفت‌: اي برادر قريشي‌! تو مردم را به «مكارم الاخلاق و محاسن الاعمال‌» دعوت مي‌كني‌. حضرت‌ بعدها هم در آموزه‌هاي خود روي اخلاق تكيه زيادي داشت و مي‌فرمود: خداوند كريم است‌، كرامت و ارزشهاي اخلاقي (معالي الاخلاق‌) را دوست دارد و از انجام كارهاي حقير و زشت كراهت دارد (مصنف عبدالرزاق‌: 143.11) و جاي ديگر هم فرمود: سنگين‌ترين چيز در ترازوي مؤمن در روز قيامت «حسن خلق‌» است (مصنف‌: 146.11) و فرمود: بهترين دوست من از ميان شما، كسي است كه بيشترين دوستي را با مردم دارد و به همين قياس رابطه غير دوستانه ‌(مصنف‌: 145.11).درباره اخلاق آن حضرت‌، مناسباتش با مردم و خانواده مطالب زيادي در منابع گفته شده است‌. در اينجا برآنيم تا برخي از اين برخوردها و نيز شماري از روشهاي تربيتي حضرت را در آموزش اسلام به مردم و تفهيم معاني آن به ايشان روشن كنيم‌.

برخورد با خشك مقدسي-1

يك جنبه مهم تاريخ زندگي پيامبر(ص‌) رعايت دقيق قوانين الهي و وحياني است‌. پيامبر تابع قرآن ‌است و به هيچ روي مجاز به تخطي از آنها نيست‌. در اين باره‌، بسان قرآن‌، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش مي‌كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت‌» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.حضرت مي‌كوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعي را مشخص كند. در اين‌ميان‌، يك اصل مهم‌، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن‌، از يهود به خاطر اين كه بي‌دليل برخي از حلالها را حرام‌كرده‌اند، چندين بار، گله شده است‌.قرآن و رسول و امامان دين‌، به همان اندازه كه از لاابالي‌گري متنفرند از خشك مقدسي كه ناشي از ضعف قوه عقلاني و تمسك به ظواهر است‌، هم بيزارند.در خبري آمده است كه پيغمبر (ص‌) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولي عده‌اي از روي خشك مقدسي همچنان روزه مي‌گرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده‌، همان طور كه روي‌شترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اي خطاكاران‌، افطار كنيد؟ افطروا يا معشر العصاة‌.(تهذيب الاثار مسند ابن عباس ج 1، ص 92).پيامبر (ص‌) بدون اجازه خداوند چيزي را حلال يا حرام نمي‌كرد، حتي اگر خودش از چيزي بدش‌مي‌آمد. درباره سير، حضرت از آن متنفر بود و مي‌فرمود هر كس سير خورده كنار من ننشيند با اين حال‌، همان لحظه مي‌فرمود: من حرام نمي‌كنم‌، زيرا اجازه تحريم آنچه را كه خداوند حلال كرده ندارم‌، اما من از آن بدم مي‌آيد.«يا ايها الناس انه ليس بي تحريم ما أحل الله و لكنها شجرة أكره ريحها». (امتاع 7.310)رعايت حلال و حرام الهي‌، جزو اصولي بود كه پيامبر به مردم آموزش مي‌داد و بر آن تأكيد مي‌كرد. اين‌مطلب را قرآن هم مكرر فرمود بود كه اينها حدود الهي است و تخطي از آنها بر هيچ كس روا نيست‌.آنچه هست‌، اين كه قرآن و حديث بايد با درايت فهميده شود و ظاهرنگري‌، انسان را به كج فهمي‌مي‌كشاند. نقل يك روايت در اين زمينه جالب است‌. امام حسين (ع‌) سر مسائل صفين با عبدالله پسر عمروبن عاص كه مانند پدرش در صفين بر ضد امام علي (ع‌) جنگيد، حرف نمي‌زد. ابوسعيد خدري بعدها در مدينه ميان آنان واسطه شد تا با يكديگر آشتي كنند. وقتي امام با او سخن گفت‌، از عبدالله گلايه كرد كه تو بر طبق احاديثي كه از پيغمبر (ص‌) نقل مي‌كند، من را بهترين زمينيان نزد آسمانيان مي‌داني‌؛ پس چرا در صفين حاضر شدي و با پدر من كه از من بهتر بود جنگ كردي‌. پسر عمرو بن عاص درباره دليل اين مطلب گفت‌:من زمان پيامبر (ص‌) زاهد بودم و زندگي را به خود سخت مي‌گرفتم‌. روزها روزه و شبها قيام الليل داشتم‌. پدرم درباره افراط من به پيامبر (ص‌) شكايت كرد. حضرت به من فرمود: از پدرت اطاعت كن‌. وقتي پدرم‌ به صفين مي‌رفت‌، من هم از او اطاعت كردم‌. حضرت فرمودند: اين با «لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق‌» (عدم جواز اطاعت از كسي وقت معصيت خالق مي‌كند) سازگار نيست‌؛ همينطور با آيه «و ان جاهداك ان‌تشرك بي فلا تطعهما» اگر والدين تو، تو را به شرك فرا خواندند، از آنان اطاعت نكن‌.بدين ترتيب عبدالله بن عمرو بن عاص نشان داد كه از جمله پيامبر (ص‌) كه او را موظف به اطاعت از پدر كرده بوده‌، تا چه اندازه بد برداشت كرده و ظاهر نگري كرده است‌.

نظافت شخصي و عطر زدن و..-2

پيامبر (ص‌) زندگي اجتماعي و فردي خود را در شكل معمول و حتي خوب آن شكل مي‌داد. لباس‌سفيد مي‌پوشيد، عطر مي‌زد، موهاي سر را شانه مي‌كرد و مرتب دندان‌هايش را مسواك مي‌كرد. در ميان اين مسائل‌، عطر زدن براي آن حضرت يك اصل بود. در روايت هست كه در خانه پيامبر، محلي‌بود كه پيامبر هميشه از آنجا خود را عطر مي‌زده است‌: انس مي‌گويد: كانت لرسول الله سُكّة يتطيّب منها(امتاع 7.101) در خبر ديگري آمده است كه حضرت مي‌فرمود در اين دنيا عطر و زن و نماز را بسيار دوست مي‌دارد، و البته درباره نماز ادامه مي‌دادند كه قرة عيني في الصلاة‌. روشني چشمان من در نماز است(مصنف‌: 321.4).شخصي روايت مي‌كند كه من بچه بودم نزد پيامبر (ص‌) مي‌آمديم‌، سر ما را مسح مي‌كرد. من وقتي‌ دست پيامبر روي سرم كشيده شد چنان بوي معطري احساس كردم كه تا حال فراموش نكرده‌ام‌. و ادامه مي‌دهد: اين قدر بوي عطر زياد بود كه گويي از كنار مغازه عطاري رد شده بودم‌. (امتاع 7.102) كسي هم اگر عطر تعارفي براي پيغمبر مي‌برد حضرت هيچ وقت آن را رد نمي‌كرد. نيز نوشته‌اند كه رسول خدا (ص‌) به بوي خوشش شناخته مي‌شد: كان رسول الله يعرف بريح الطيب‌(مصنف‌: 319.4)حضرت از خوردن چيزهاي بودار كه مردم را اذيت كند پرهيز مي‌كرد. مخصوصا وقتي سير داشت و استدلالش هم اين بود كه‌: أكرهه من أجل ريحه‌.خضاب و رنگ كردن موي هم بر آن حضرت اهميت داشت‌. حضرت به زنان دستور مي‌داد تا موي‌هاي خود را خضاب كنند، اگر شوهر دارند براي شوهر، و اگر ندارند براي آن كه خواستگاران بيشتري داشته‌باشند (مصنف‌: 319.4). حضرت زني را كه در دستانش اثري از خضاب يا حنا نبود، كراهت داشت نگاه كند(مصنف‌: 488.7).تصور عمومي چنان است كه گويي اگر كسي ثروتمند نباشد، نبايد از اين قبيل امور استفاده كند، درحالي كه چنين نيست‌. حضرت خود زندگي ساده‌اي‌، روي همان حصيري كه شبها نماز شب مي‌خواند، روز مي‌نشست و با مردم گفتگو مي‌كرد و ميهمانانش را پذيراي مي‌نمود (امتاع‌: 115.7). نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد: كان رسول الله يجلس علي الارض و يأكل علي الارض (امتاع‌: 7.262) چنان كه در حديث آمده است تا رسول خدا (ص‌) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سير نبودند (امتاع‌: 7.263).




پيامبر و شوخ طبعي-3


پيامبر (ص‌) فردي شوخ طبع بود و هيچ حالت خشم و عصبانيت در او ديده نشد. در حديث آمده است‌: كان بالنبي دعابة‌، يعني مزاحا. اما اين تبسم به معناي قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأيت النبي‌ ضاحكا ما كان الا يتبسم‌.اين شوخ طبعي هم خود او را سرحال نگاه مي‌داشت و هم مردم را آرام و راضي نگاه مي‌داشت‌. آن حضرت به ديگران هم فرصت شوخ طبعي مي‌داد، چنان كه يك اعرابي هديه آورده بود، بعد كه پيامبر استفاده كرد، آمد و پولش را مي خواست و مي‌گفت‌: پول هديه ما را بدهيد. بعدها هر وقت پيامبر دلگير مي‌شد، مي‌فرمود اين اعرابي كجاست بيايد و ما را از گرفتگي در آورد.البته پيغمبر از شوخي بي‌مورد خوشش نمي‌آمد. يكي از شوخ طبع‌هاي آن زمان عبدالله بن حذافه بود كه پيغمبر او را رهبر سريه‌اي كرد. در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن كنند. سپس گفت‌: همه شما در آتش بپريد. آنها گفتند: ما ايمان به پيغمر آورديم تا از آتش مصون باشيم‌. (در نقل ديگري دارد كه آنها خواستند خود را در آتش بيندازند كه او نگذاشت و گفت‌: شوخي كردم‌.) وقتي نزد پيامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت كار آنها را تأييد كرد و فرمود: لاطاعة لمخلوق في مصعية الخالق (امتاع 10.63) در كارهايي كه معصيت خالق است، نبايد از مخلوق پيروي كرد.بعد از رسيدن رسول خدا (ص‌) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمة بن سلامه كه پيامبر به خاطر يك‌شوخي نادرست‌، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت‌: اين كه تبريك ندارد، ما مشتي پير و كچل را كشتيم‌. رسول‌خدا(ص‌) از سخن او خنديد و فرمود: آنان ملاء قريش بودند، كساني كه‌ با ديدنشان وحشت پديد مي‌آمد و اگر دستوري مي‌دادند، به سختي اطاعت مي‌كرديد. در اين وقت سلمه از فرصت استفاده كرده علت قهر پيامبر را پرسيد. حضرت فرمودند زماني كه در «روحاء» عازم بدر بوديم‌، يك اعرابي نزد من آمد و پرسيد: اگر پيامبري‌، بگو بدانم كه شتر حامله من‌، چه مي‌زايد؟ تو گفتي كه‌، خودت ‌با او جماع كردي و از تو حامله شده‌؛ و تو البته برخورد زشتي كردي‌! سلمه از رسول خدا (ص) عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت‌.

عبادت حضرت-4

عبادت حضرت هم استثنايي بود. نماز شب كه بر پيغمبر واجب بوده و خدا از او خواست كه «نِصْفه اوانقص منه الا قليلا» كه نيمي از شب يا اندكي كمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «ان ربك يعلم أنك تقوم ‌ادني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك» (مزمّل 20).حضرت علي (ع‌) در يكي از جنگها مي‌گويد كه همه خوابيده بودند اما پيغمبر مشغول عبادت بود: لقدر أيتنا و ما فينا قائم الا رسول الله ص تحت الشجرة يصلّي و يبكي حتي اصبح‌. در ميان ما تنها كسي كه ايستاده و زير يك درخت نماز مي‌خواند و تا صبح گريه مي‌كرد، پيامبر بود.ابوذر هم كه خود آيتي در زهد و عبادت بود مي‌گويد: صليت مع النبي في بعض الليل فقام يصلي فقمت معه حتي ‌جعلت اضرب رأسي الجُدُرات من طول صلاته‌. يك شبي با آن حضرت نماز مي‌خواندم‌، آن قدر ايستاد و نماز خواند كه ‌من خسته شده سرم را به ديوار گذاشتم‌.همين نماز شب بود كه پيامبر را به مقام محمود، يعني مقام شفاعت رساند و اين سفارش حق تعالي بودكه‌: و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي أن يبعثك مقاما محمودا. نافله شب را به جاي آر باشد كه خداوند تو را به مقام محمود برساند.

پيامبر رحمت-5

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين‌. پيامبر رحمت بدين معناست كه آن‌حضرت هيچ گاه از مردم خشمگين نمي‌شد، به ويژه در اموري كه مربوط به آموزش دين به آنان بود. در نقلها دارد كه فكان لايبغضه شي‌ء و لايستفزه‌. و دارد كه كان اوسع الناس صدرا. و نيز دارد كه قد وسع ‌الناس منه بَسْطه و خُلْقه فصار لهم أبا. همه اين عبارات به معناي آن است كه حضرت سعه صدر كامل براي دريافت سخنان مردم داشت و سر فرصت به هدايت آنان مي‌پرداخت‌. پيامبر رحمت بدان معنا بود كه بت پرستان را هم كه آزارش مي‌دادند نفرين نمي‌كرد و مي‌فرمود: خداوندا! قوم مرا هدايت كن‌. وقتي به حضرت گفتند مشركين را نفرين كنيد، حضرت فرمود: اني لم‌أُبْعَث‌ لعّانا و انما بُعِثْت رحمة‌ً (جنة النعيم‌، 454.1)تأثير پيامبر تنها در مسلمانان نبوده و نيست‌. بعثت حضرت ختمي مرتبت‌، براي همه عالم رحمت بوده ‌و اين رحمت همچنان مستدام است‌.مردم‌داري مردم‌داري براي هر قشري به گونه‌اي خاص معنا دارد براي يك رهبر، براي يك خطيب‌، براي يك امام‌جماعت مسجد يا كاسب‌، رفتارهاي خاصي مي‌تواند سبب جذب مردم شود. پيامبر حتي در عبادت هم مردم را خسته نمي‌كرد. شنيده نشده است كه پيامبر نماز جماعتش طولاني باشد. البته از اين كه كسي هم تندتند نماز بخواند بدش مي‌آمد و تذكر مي‌داد. درباره حضرت دارد كه‌: يكثر الذكر، يقل‌ّ اللعن‌، يطيلالصلاة‌، يقصر الخطبة و كان لايأنف و لايستكبر. يمشي مع الارملة والمسكين فيقضي له حاجته‌. فراوان‌ ياد خدا مي‌كرد، لعنت كمتر مي‌كرد، نمازش را با آرامش مي‌خواند، خطبه نمازش كوتاه بود، تكبر نداشت‌، با فقرا و يتيمان مي‌نشست و نياز آنها را برآورده مي‌كرد.در همين حال‌، انتظار احترام هم از مردم نداشت‌. خدا البته از مردم مي‌خواست حرمت پيامبر را نگهدارند. اما خود پيامبر پايبند احترامات رسمي نبود. از اين كه كسي جلوي پايش بلند شود، كراهت‌ داشت‌. اين خودش محبت بيشتري در مردم ايجاد كرده بود. در نقلي دارد: انه لم يكن شخص أحب اليهم‌ من رسول الله (ص‌) فكانوا اذا رأوه لم‌يقوموا اليه لما يعرفون من كراهيته له‌. هيچ كس براي مردم دوست‌داشتني‌تر از پيامبر (ص‌) نبود، با اين حال‌، مي‌دانستند كه او خوش ندارد كسي جلويش بلند شود، و آنها بلند نمي‌شدند.يك نمونه جالب از مردم‌داري همين است كه وقتي نماز مي‌خواند و صداي گريه بچه‌اي مي‌آمد، سوره‌هاي كوچك را مي‌خواند تا نماز تمام شود. وقتي علت را پرسيدند، فرمود اگر نماز را طول حضرت حتي سراغ ضعيف‌ترين آدمها را مي‌گرفت‌: زن سياهپوستي در مدينه بود كه كارهاي مسجد را مي‌كرد. چند روزي خبري از او نشد. حضرت سراغ گرفت‌، گفتند: مرد. حضرت فرمودند شما با اينكارتان مرا آزار نداديد كه خبر نكرديد. در اصل مردم تصور كرده بودند اين شخص اين اندازه ارزش ‌ندارد كه پيامبر (ص‌) براي او خبر كنند. حضرت فرمود اكنون قبر او را به من نشان دهيد. قبر را نشان دادند.حضرت به سراغ قبر او رفت و بر او درود فرستاد و فرمود اين قبور گرفتار ظلمت هستند و با درود و صلات ما بر آنها، نوراني مي‌شود. أن امرأة سوداء كانت تقم‌ّ المسجد أو شابا، فقدها رسول الله (ص‌)فسأل عنها أو عنه‌. فقالوا: مات‌. قال‌: أفلا كنتم آذنتموني‌؟ فكأنهم صغّروا امرها أو أمره‌. فقال‌: دلّوني‌علي قبره‌. فدلّوه فصلّي عليه‌. ثم قال‌: ان هذه القبور مملوءة‌ٌ ظُلْمة علي أهلها، و ان الله تعالي ينوّرها لهم‌بصلاتي عليهم‌ ( (فتح الباري‌ 1337.3)رفع سوء ظن از مردم در ارتباط با خود، نكته بسيار مهمي است‌. پيامبر در آخرين روزها از مردم‌خواستند تا اگر تصور مي‌كنند حقي از آنان را ضايع كرده بيايند و حقشان را بگيرند. اين رفع سوء ظن ازمردم است‌. نمونه ديگر آن است كه صفيه مي‌گويد كه رسول خدا (ص‌) معتكف بود من شبي نزد او آمدم و بعد از صحبت خواستم بروم‌. آن حضرت در حجره اسامة بن زيد بود و حضرت با من برخاست تا«ليقلبني‌». به دو نفر از انصار برخورد. آنها وقتي پيامبر (ص‌) را ديدند، بر سرعتشان افزودند. پيامبر فرمود:علي رسلكما آنها صفية بنت حيي‌، قالا: سبحان الله يا رسول الله‌. فقال رسول الله‌: ان الشيطان يجري ‌من الانسان مجري الدم‌. و اني خشيت أن يقذف في قلوبكما شيئا. (مصنف‌: 360.4). پيامبر به آنها فرمود اين صفيه دختر حيي بن اخطب همسر من است. آنها گفتند سبحان الله. حضرت فرمود: نفوذ شيطان در بدن مانند خون در رگهاست. من ترسيدم كه چيزي به دل شما رسيده باشد و تصور ناشايستي كرده باشيد.برخورد با بدوي‌هاپيامبر(ص‌) با يك جامعه اعرابي سروكار داشت نه جامعه عربي و بنابراين برخوردها در سطح بسيار نازلي بود كه پيامبر(ص‌) بايد تحمل مي‌كرد. در روايتي آمده است كه يك اعرابي از راه رسيده بود و نمي‌دانست مسجد چيست‌. رفت در يك گوشه مسجد بول كرد. اصحاب ناراحت شدند و قصد تندي به او داشتند. حضرت فرمود: آزارش ندهيد؛ سپس او را صدا زدند و به او حالي كردند كه مسجد جاي ذكر و عبادت است نه جاي اين قبيل كارها.معاوية بن حكم مي‌گويد: من در نماز بودم كسي عطسه كرد. يرحمك الله گفتم‌. همه متوجه من شدند. دوباره آن شخص عطسه كرد. باز تكرار كردم‌. وقتي نگاه مردم را ديدم در وسط نماز گفتم‌: مادرتان به‌سوگتان بنشيند، چرا به من نگاه مي‌كنيد. مردم با دست روي ران خود زدند. من ساكت شدم‌. وقتي نماز حضرت تمام شد، مرا صدا زدند. به خدا سوگند هيچ معلمي را پيش و پس از آن نديده بودم كه اينچنين ‌تعليم دهد. حضرت نه مرا آزار دادند نه تندي كردند، تنها فرمودند: اين نمازي كه خواندي چون بين آن ‌حرف زدي فايده ندارد، نماز تسبيح و تكبير و تلاوت قرآن است‌. (فسكت فلما سلم رسول الله منصلاته‌، دعاني فبأبي و امي ما رأيت معلما قبله و لابعده أحسن تعليما منه‌. والله ما ضربني و لا نهرني ولكن قال‌: ان صلاتك هذه لايصلح فيها شي من كلام الناس انما هي التسبيح و التكبير و تلاوة القرآن‌(سبل الهدي 7.19)نوع آموزش دادن دين توسط آن حضرت در روايت ديگري هم آمده است‌: شخصي سؤال مي‌كند: يارسول الله‌، وقت نماز مي‌رسد و من جنب هست‌، چه كنم‌. حضرت فرمود من هم گاهي همين طور برايم‌ پيش مي‌آيد. آن شخص گفت‌: شما مثل ما نيستيد و بخشوده شده‌ايد. حضرت فرمودند: به خدا سوگند من ‌هم دوست دارم خاشع‌ترين باشم و آگاه‌ترين به موارد تقوا «يا رسول الله تدركني الصلوة و أنا جنب ‌أفأصوم‌؟ حضرت فرمودند: و أنا تدركني الصلاة و أنا جنب فأصوم‌. فقال‌: لست مثلنا يا رسول الله‌! قدغفر الله لك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر. فقال‌: والله اني لا¤رجو أن أكون أخشاكم لله و أعلمكم بمااتّقي‌». (مسلم 1110)پيامبر (ص‌) به معاذ بن جبل و ابوموسي اشعري كه به يمن مي‌رفتند فرمودند: يَسّرا و لا تُعَسّرا، بشّرا ولا تنفرّا (بخاري ـ فتح الباري 6124.10) آسان بگيريد و سخت نگيريد، بشارت دهيد و تنفر ايجاد نكنيد.عده‌اي به مدينه آمدند و سؤال كردند كه پيامبر چطور عبادت مي‌كند. وقتي شنيدند، احساس كردند عبادت آن حضرت خيلي زياد نيست‌. گفتند: بسيار خوب‌؛ او پيغمبر است و خداوند از همه چيز او گذشته ‌است‌. يكي از آن افراد گفت‌: من هر شب تا صبح عبادت مي‌كنم‌. ديگري گفت‌: من هميشه روزه خواهم بود. ديگري گفت من اصلا ازدواج نمي‌كنم‌. پيامبر(ص‌) آمدند و خطاب به آنها فرمود شماها چنين گفتيد، اما من كه خاشع‌ترين و متقي‌ترين هستم شما هستم‌، روزه مي‌گيرم و نمي‌گيرم و نماز مي‌خوانم و ازدواج‌م ي‌كنم و اين سنت من است كه هر كس از من است بايد از آن پيروي كند: اما والله اني لاخشاكم لله و أتقاكم له‌، لكني‌اصوم و افطر و اصلي و ارقد و أتزوج من النساء فمن رغب عن سنتي فليس مني‌. (بخاري‌، فتح الباري 5063.9).اين بود گوشه‌اي از آنچه از درباره روش‌هاي اخلاقي و تربيتي پيامبر (ص‌) نقل شده است‌.

منبع :‌http://nahad.nit.ac.ir

موضوعات: اخلاقی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1392-12-01] [ 09:41:00 ق.ظ ]
 
   
 
دانلود تقویم کامل سال 98