موضوع: "ایام فاطمیه"

نوروز وفاطمیه با هم تنافی ندارند


در آیین باستانی نوروز، سنت‌های اسلامی دیده می‌شود که مورد تأکید اسلام بوده و آن‌ها را تأیید کرده است و هیچ تنافی‌ای با ایام فاطمیه ندارد، صله رحم، دید و بازدید از بزرگان و فامیل‌های دور و نزدیک، هدیه دادن، دستگیری از ضعیفان و کمک به مستمندان از جمله این آموزه‌ها است، لذا حضرت محمد مصطفی(ص) می‌فرمایند: «اگر می‏توانید هرروز را نوروز کنید، یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید» یا در جای دیگر امام صادق(ع)، ظهور امام دوازدهم و منتقم حضرت زهرا(س) را در نوروز می‌داند و می‌فرماید: «نوروز، روزى است که قائم(عج) ما اهل بیت(ع) در آن ظهور مى‏کند».
سزاوار است مجالس خانگی در منازلمان برپا کنیم -حتی به مدت یک شب- و از همسایه‌ها و فامیل جهت شرکت در این مجلس دعوت کنیم.

اشتراک گذاری این مطلب!

دوستان و دشمنان خدا در برابر شبهه


سوال : در کلام امام علی(علیه السلام) موضع دوستان و دشمنان خداوند در مقابل شبهه چگونه بیان شده است؟
پاسخ : امام علی(ع) در خطبه 38 نهج البلاغه راه نجات از شبهه ها را بیان مى فرماید و موضعگیرى دوستان خدا و دشمنان حق را در برابر شبهه ها در عبارت زیبایى چنین بیان مى کند.
(امّا دوستان خدا در برابر شبهات (و براى زودن ظلمات آنها) نور و چراغ راهشان یقین است و دلیل و راهنمایى آنان سَمت و مسیر هدایت) ؛«فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیَها الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ(1) الْهُدَى».
این تعبیر ممکن است اشاره به یکى از دو چیز باشد: نخست این که اولیاء الله به خاطر برخوردارى از یقین به مبانى وحى، به سراغ قرآن و سخنان پیشوایان معصوم مى روند و در پرتو این نور و روشنایى، ظلمات شبهات را در هم مى شکنند و از چنگال آن رهایى مى یابند.
بنابراین تفسیر، «یقین» اشاره به ایمان به خدا و نبوّت است و «سمت الهدى»، اشاره به هدایتهایى است که از طریق وحى نصیب انسان مى شود، همانطور که قرآن مجید مى گوید:«ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ»(2)؛ (این کتاب بزرگ شکى در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزکاران است).
تفسیر دیگر این که مراد از یقین، استفاده از مقدمات قطعى و امور یقینى است که هر گاه انسان در تجزیه و تحلیل خود بر امور یقینى تکیه کند، مى تواند گره شبهه را بگشاید و به سمت هدایت حرکت کند.
و به تعبیر دیگر، اولیاء الله چون گرفتار هوا و هوس نیستند و عقل سلیم بر وجودشان حاکم است، مى توانند در پرتو نور آن ظلمات شبهه را بشکافند و به مسیر هدایت گام نهند، در حالى که اگر فضاى فکر آنها انباشته از غبار هوا و هوس بود، هرگز نمى توانستند چهره حق و باطل را از لابه لاى پوشش ها تشخیص دهند.
این دو تفسیر، با هم منافاتى ندارد و مى تواند در مفهوم جمله هاى بالا جمع باشد.
ممکن است گفته شود که در آیات و روایات نیز تعبیراتى است مشتبه و قابل تفسیرهاى مختلف، در اینجا باید چه کار کرد؟
جواب این سؤال را قرآن مجید به روشنى داده است و آن این که در این گونه موارد، باید به سراغ محکمات آیات و روایات رفت و در پرتو آیات و روایاتى که با صراحت حقایق را بیان کرده، موارد مشتبه را تفسیر کرد و از این امتحان الهى که به وسیله آیات و روایات متشابه است، سر بلند بیرون آمد.
در امور زندگى انسان نیز همانند آیات قرآن، محکمات و متشابهات وجود دارد، مثلا ما از دوستمان حرکت مشکوکى مى بینیم که مى توانیم براى آن تفسیر خوب یا بدى کنیم، در حالى که سالیان دراز امتحان صداقت خود را در کارهاى مختلف و حوادث گوناگون داده است، این حُسن سابقه جزء محکمات است و آن حرکت مشکوک از متشابهات که به وسیله محکمات تفسیر مناسب مى شود.
سپس به سراغ روش دشمنان خدا مى رود و مى فرماید: (امّا دشمنان خدا، دعوت کننده آنان در شبهات، همان ضلالت و راهنماى آنان کوردلى است) ؛«وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللهِ فَدُعَاؤُهُمْ فیهَا الضَّلالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمْى» براى پیمودن هر راه انگیزه حرکتى لازم است و راهنمایى و درست در اینجا است که اولیاء الله و اعداء الله از هم جدا مى شوند.
اولیاء الله انگیزه اى جز یقین به خدا و قیامت ندارند و راهنمایى جز وحى و نبوّت، در حالى که انگیزه دشمنان خدا عوامل مختلف گمراهى مانند هواى نفس و وسوسه هاى شیاطین جنّ و انس است، و راهنمایى جز کور دلى براى آنان وجود ندارد.
به همین دلیل گروه نخست به سعادت جاویدان مى رسند و به مصداق «أَلا أِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لاخَوفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ… لَهُمُ البُشْرى فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِى الاْخِرَةِ»(3)؛ (آگاه باشید! دوستان خدا نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند (گذشته و آینده آنان، هر دو روشن و امیدبخش است.) … هم در زندگى دنیا شاد و مسرورند و هم در زندگى آخرت). زندگى آنان در دو سرا، غرق نور و سعادت است، در حالى که دشمنان خدا به مصداق «أَوْ کَظُلُمات فى بَحْر لُجِّىٍّ یَغْشاهُ مَوجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض اِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُور»(4)؛ (یا مانند ظلماتى در یک دریاى عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگرى و بر فراز آن ابرى تاریک است، ظلمت هایى است متراکم یکى بر فراز دیگرى، آن گونه که وقتى که دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند و کسى که خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نیست). اینان در لابه لاى امواج گمراهى و ضلالت و بدبختى و شقاوت دست و پا مى زنند.
آنچه در کلام بسیار پر معناى امام در این خطبه آمده است، هم در مقیاس زندگى فردى صادق است و هم در مقیاس زندگى جمعى، بلکه در بعد اجتماعى آثارش گسترده تر و وحشتناک تر است.
و نمونه کامل آن در بخش دوم (أعداء الله)، همان سه گروهى هستند که در جنگ «جمل» و «صفّین» و «نهروان» با استناد به شبهات واهى و دلایلى سست تر از تار عنکبوت، به مقابله با امام (علیه السلام) برخاستند و ضربات سهمگینى بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد ساختند.
جالب این که در صحیح بخارى در حدیثى از «أبوبکرة» ـ یکى از یاران پیامبر خدا(ص) ـ چنین نقل شده است که مى گوید: «من سخنى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)شنیده بودم که در ایّام جنگ جمل براى من بسیار مفید بود; چرا که نزدیک بود به لشکر جَمَل بپیوندم و همراه آنها (در برابر على (علیه السلام)) بجنگم و آن سخن، این بود که وقتى این خبر به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) رسید که گروهى از ایرانیان دختر کسرا را به پادشاهى برگزیده اند، فرمود: «لَنْ یُفْلَحْ قَومٌ وَلُّوا أَمْرَهُمْ إِمْرَأَةً»؛ (هر قوم و ملّتى که زنى را زمامدار خود کنند روى رستگارى را نخواهند دید). همین امر سبب شد تا لشکر جمل را که در حقیقت، عایشه بر آنان حکومت مى کرد، رها سازم.(5)(6)

(1). سَمْت، به معناى «راه یا شاهراه» است، به چهره و قیافه نیکان نیز سمت گفته مى شود، «تسمیت» عطسه کننده، به معناى دعا کردن براى کسى است که عطسه مى کند، به مناسبت آن که از خدا تقاضاى سلامت او مى شود و نیز از نشانه هاى سلامت انسان است.
(2). سوره بقره، آیه شریفه 2.
(3) . سوره یونس، آیه 62 و 64.
(4). سوره نور، آیه 40.
(5). صحیح بخارى، جلد 6، صفحه 10، (باب کتاب النبى (صلى الله علیه وآله وسلم)، الى کسرى و قیصر).
(6). گرد آوري از کتاب: پيام امام امير المومنين عليه السلام‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1385 ه. ش‏، ج2، ص 406.


اشتراک گذاری این مطلب!

تصویری از مصائب حضرت زهرا(س)

سوال :چه مصائبی بر حضرت زهرا(س) پس از پیامبر اکرم(ص) وارد شد؟
پاسخ : دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ ها و توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه(علیها السلام) را بر هم مى زد.
با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان هاى تازه اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت.
حقدها و کینه هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله).
و فاطمه زهرا(علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى شد.

فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو.
مظلومیت غم انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على(علیه السلام) از سوى دیگر.
توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانى فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى فشردند.
در اینجا به چند سند تاریخی اشاره می شود:
1ـ فاطمه(علیها السلام) نمى خواهد با بیان غم هاى خود روح پاک امیرمؤمنان على(علیه السلام) را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى هاى امت ضربه دیده، آزرده تر سازد.
به همین دلیل به کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت و با او درد دل مى کرد. و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى سوزاند، بر زبان مى آورد.
«یا اَبَتاهُ بَقِیتُ والِهَةً وَ حَیْرانَةً فَرِیدَةً، قَدِ انْخَمَدَ صَوْتِی وَ انْقَطَعَ ظَهْرِى وَ تَنَغَّصَ عَیْشِی»؛
(1) (پدر جان! بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده ام، صدایم به خاموشى گرایید، و پشتم شکست، و آب گواراى زندگى در کامم تلخ شد).
2ـ گاه مى گفت:
«ماذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَد *** اَلاَّ یَشُمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِیا
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها *** صُبَّتْ عَلَى الاَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا»
(2)؛ (کسى که خاک پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ببوید سزاوار است تا پایان عمر هیچ عطرى را نبوید.
بعد از تو اى پدر آن قدر مصائب بر من فرو ریخت که اگر بر روزهاى روشن مى ریخت به صورت شب هاى تیره و تار در مى آمد.)
3ـ امّ سلمه مى گوید: هنگامى که بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدن بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله هاى پر معنا را بیان کرد:
«اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَد وَ کَرْب، فَقْدِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ، هُتِکَ وَاللهِ حِجابُهْ…، وَ لکِنَّها اَحْقادٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ تِراتٌ اُحُدِیَّةٌ، کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً»(3).
؛ (از حالم چه مى پرسى اى امّ سلمه، من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى برم، از یکسو پدرم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از دست داده ام، و از سوى دیگر [با چشم خود مى بینم که] به جانشینش [علىّ بن ابى طالب] ستم شده است، به خدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند…، ولى من مى دانم اینها کینه هاى بدر، و انتقام هاى اُحُد است، که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود).
4ـ «ما زالَتْ بَعْدَ اَبِیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ»(4)؛ (بعد از رحلت پیامبر پیوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گریان و قلبى سوزان داشت).(5)

(1). بحار الأنوار، (ط - بيروت)، ج ‏43، ص 175، (باب 7 ما وقع عليها من الظلم و بكائها و حزنها و شكايتها في مرضها إلى شهادتها و غسلها و دفنها و بيان العلة في إخفاء دفنها صلوات الله عليها و لعنة الله على من ظلمها …).
(2). بحار الأنوار، (ط - بيروت)، ج‏ 79، ص 106، (باب 16 التعزية و المأتم و آدابهما و أحكامها …).
(3). مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 225 .
(4). مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 362 .
(5). گرد آوري از کتاب: زهرا( ع) برترين بانوى جهان‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، سرور، قم ،1388، ه.ش، ص 47.


اشتراک گذاری این مطلب!

متن خطبه حضرت زهرا(س) در جمع زنان مدینه


سوال :حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جمع زنان مدینه ـ که به عیادتشان آمده بودند ـ چه بیاناتی فرمودند؟
پاسخ : متن خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جمع زنان مدینه به این شرح است: «لَمّا مَرِضَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) الْمَرضَةَ الَّتِی تُوَفِّیَتْ فیِها اجْتَمَعَ اِلَیْها نِساءُ الْمُهاجِرینَ وَ الاَنْصارِ، یَعُدْنَها، فَقُلْنَ لَها:
کَیْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَابْنَةَ رَسُولِ اللهِ؟


فَحَمِدَتِ اللهَ وَ صَلَّتْ عَلى اَبِیها(صلى الله علیه وآله) ثُمَّ قالَتْ:
اَصْبَحْتُ وَاللهِ عائِفَةً لِدُنْیاکُنَّ، قالِیَةً لِرِجالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ.
فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ، وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الاْراءِ، وَ زَلَلِ الاَهْواءِ، وَ (لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَفِى الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ). (1)
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها وَ حَمَّلْتُهُمْ اَوْقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ عارَها.
فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛ (هنگامى که فاطمه(علیها السلام) بیمار شد همان بیمارى که در آن وفات یافت، زنان مهاجر و انصار به عنوان عیادت خدمتش حاضر شدند، و عرض کردند: چگونه صبح کردى از بیماریت؟ [و حال تو چه گونه است] اى دختر رسول خدا؟
او در پاسخ، حمد و سپاس خدا را بجا آورد، و درود بر پدرش پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرستاد، و سپس فرمود:
به خدا در حالى صبح کردم که از دنیاى شما متنفرم، مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بیزارم.
آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شکسته شدن شمشیرها [و سکوت در برابر غاصبان] و بازى کردن بعد از جدّ [و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمین] و کوبیدن بر سنگ [و کار بى حاصل کردن] و شکافته شدن نیزه ها [و تسلیم در برابر دشمن] و فساد عقیده، و گمراهى افکار، و لغزش اراده ها و «چه بد اعمالى از پیش براى [معاد] آنها فرستاد، نتیجه آن، خشم خداوند بود، و در عذاب [الهى] جاودانه خواهد ماند». و چون چنین دیدم مسئولیت آن را به گردنشان افکندم، و بار سنگین گناه آن را بر دوششان، و ره آورد هجومش را بر عهده آنها نهادم).
«وَیْحَهُمْ اَنّى زَعْزَعُوها عَنْ رَواسِی الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدَّلالَةِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الاَمِینَ وَ المطّلعِینِ بِاُمُورِ الدُّنْیا وَ الدِّینِ (أَلاَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ). (2)
وَ مَا الَّذِی نَقِمُوا مِنْ اَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام)؟
نَقَمُوا مِنْهُ وَ اللهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ بِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ، وَ نَکالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ اللهِ.
وَ تَاللهِ لَوْ مالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللاّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ، لَرَدَّهُمْ اِلَیْها، وَ حَمَلَهُمْ عَلَیْها، وَ لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً، لا یَکْلُمُ خُشاشُهُ، وَ لا یَکِلُّ سائِرُهُ وَ لا یَمِلُّ راکِبُهُ.
وَ لاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلا نَمِیراً صافِیاً رَوِیّاً تَطْفَحُ ضَفَتاهُ وَ لا یَتَزَنَّقُ جانِباهُ، وَ لأَصْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ اِعْلاناً.
وَ لَمْ یَکُنْ یَتَحَلّى مِنَ الدُّنْیا بِطائِل، وَ لا یَحْظى مِنْها بِنائِل، غَیْرَ رَیِّ النّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْکافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزّاهِدُ مِنَ الرّاغِبِ، وَ الصّادِقُ مِنَ الْکاذِبِ.
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِّنَ السَّمَاءِ وَ الاَرْضِ وَ لَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ). (3)
(وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلاَءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَ مَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ). (4)
(واى بر آنها چگونه خلافت را از کوه هاى محکم رسالت، و شالوده هاى متین نبوّت و رهبرى، و جایگاه نزول وحى و جبرئیل امین، و آگاهان در امر دنیا و دین، کنار زدند؟
«آگاه باشید زیان آشکار همین است!»
آنها چه ایرادى را بر ابوالحسن على(علیه السلام) داشتند؟
والله آنها بر شمشیر برنده او ایراد مى گرفتند، و بى اعتناییش در برابر مرگ در میدان نبرد، و قدرت او در جنجگویى، و ضربات درهم شکننده اش بر دشمن!
[آرى] بخدا سوگند [اگر امر خلافت با او بود] هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى شدند و از پذیرش دلیل روشن سرباز مى زدند، آنها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سیر مى داد سیرى که هرگز آزار دهنده نبود، نه مرکب ناتوان مى شد، و نه راکب خسته و ملول.
و سرانجام آنها را به سرچشمه آب زلال و گوارا وارد مى ساخت، نهرى که دو طرفش مملو از آب بود، آبى که هرگز ناصاف نمى شد سپس آنها را پس از سیرابى کامل باز مى گرداند و سرانجام او را در پنهان و آشکار خیرخواه خود مى یافتند.
[آرى] او هرگز از دنیا بهره نمى گرفت، و از آن سودى جز سیراب کردن تشنه کامان و سیر نمودن گرسنگان نداشت.
و در این جا دنیا پرست از زاهد، و راستگو از دروغگو، براى همه آنها روشن مى شد.
[و همان گونه که خداوند فرموده]: «و اگر اهل شهرها و آبادى ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى گشودیم، ولى [آنها حق را] تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
«و ظالمان این گروه نیز بزودى گرفتار بدى هاى اعمالى که انجام داده اند خواهد شد و هرگز نمى توانند از چنگال عذاب الهى بگریزند» آرى این سرنوشتى است که در انتظار آنهاست»).
«اَلا هَلُمَّ فَاسْتَمِعْ وَ مَا عِشْتَ اَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ.
لَیْتَ شِعْرِى؟ اِلى اَىِّ سِناد استَنَدُوا؟ وَ عَلَى اَىِّ عِماد اعتَمَدُوا؟ وَ بِاَیَّةِ عُرْوَة تَمَسَّکُوا؟ وَ عَلى اَیَّةِ ذُرّیَّة اَقْدِمُوا وَ احتَنَکُوا؟
(لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ ) (8) و (بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا). (6)
اِسْتَبْدَلُوا وَاللهِ الذُّنابى بِالقَوادِمِ، وَ الْعَجُزَ بِالْکاهِلِ، فَرَغْماً لِمَعاطِسِ قَوْم یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، (أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ). (7)
وَیْحَهُمْ! (أَفَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)». (8)
(اکنون بیا و بشنو، [از دلیل هاى واهى آنها] و هر قدر عمر کنى دنیا شگفتى تازه اى به تو نشان مى دهد! و اگر مى خواهى تعجب کنى از سخنان آنها تعجب کن (و منطقشان را در باب خلافت دیگران بشنو).
اى کاش مى دانستم آنها به کدام سند استناد جستند؟ و بر کدام پشتوانه اى اعتماد کردند؟ و به کدام دستاویز محکم چنگ زدند؟ و بر کدامین ذرّیّه جرأت کردند و مسلط شدند؟ «چه بد مولا و یاورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جایگزینى بدى است براى ستمکاران».
آنها پیشگامان را رها کرده و به سراغ دنباله ها رفتند، شانه را با دم معاوضه کردند!
بینى گروهى که (کار بد مى کنند) و گمان دارند کار خوب انجام مى دهند بر خاک مذلت مالیده شود!
«آگاه باشید اینها همان مفسدانند ولى نمى فهمند».
واى به حال آنها! «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟! شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى کنید؟»).
«اَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَیْثَما تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلاَْ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً، وَ ذُعافاً مُبِیداً، هُنالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یَعْرِف التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوَّلُونَ، ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیاکُمْ اَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً.
وَ اَبْشِرُوا بِسَیْف صارِم، وَ سَطْوَةِ مُعْتَد غاشِم، وَ بِهَرَج شامِل، وَ اسْتِبْداد مِنَ الظّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً، وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً. فَیا حَسْرَةً لَکُمْ وَ اَنّى بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ؟ (أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ)». (9)، (10)
(بدانید به جان خودم سوگند ناقه خلافت باردار شده، منتظر باشید چندان نمى گذرد که نوزاد خود را به دنیا مى آورد [آن گاه ببینید چه نوزادى آورده] سپس به جاى کاسه شیر، کاسه هاى پر از خون تازه و سم کشنده را بدوشید [و لا جرعه سر کشید!]. «و آن زمان است که طرفداران باطل گرفتار خسران مى شوند». آرى، سرانجام، دنباله روان [چشم و گوش بسته و بى خبر] عاقبت کارى را که پیشوایانشان پایه گذارى کردند خواهند فهمید [و با تمام وجودشان آثار شوم آن را لمس مى کنند].
[بروید] از این پس به دنیاى خود دل خوش کنید، و از آن راضى و خوشحال باشید، ولى براى امتحان و فتنه پراضطرابى که در انتظار شماست خود را آماده کنید.
و شادمان باشید به شمشیرهاى برنده! و سلطه تجاوزگرانى ستمگر و خونخوار، و هرج و مرجى فراگیر، و حکومتى مستبد از ناحیه ظالمان، حکومتى که ثروت هاى شما را بر باد مى دهد، و جمعیّت شما را درو مى کند!
اسفا بر شما! چگونه امید نجات دارید در حالى که حقیقت بر شما مخفى مانده، و از واقعیت ها بى خبرید؟ «آیا ما مى توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور کنیم با این که شما کراهت دارید؟»). (11)

(1). سوره مائده، آیه 80.
(2). سوره زمر، آیه 15.
(3). سوره اعراف، ایه 96.
(4). سوره زمر، آیه 51.
(5). سوره حج، آیه 13.
(6). سوره کهف، آیه 50.
(7). سوره بقره، آیه 12.
(8). سوره یونس، آیه 35.
(9). سوره هود، آیه 28.
(10). الإحتجاج على أهل اللجاج(للطبرسي)، ج‏ 1، ص 108، احتجاج فاطمة الزهراء علیها السلام على القوم لما منعوها فدك و قولها لهم عند الوفاة بالإمامة.
(11). گرد آوري از کتاب: زهرا(علیها السلام) برترين بانوى جهان‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، سرور، قم، 1388، ه.ش، ص 219.


اشتراک گذاری این مطلب!

سیمای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در سوره قدر

اِنّا أنزلناه فى لیله القدر
این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى برآن حضرت منطبق است.
در تفسیر فرات کوفى با ذکر سند از امام صادق‌(علیه السلام) نقل شده است، که حضرت در تفسیر «إنّا أنزلناه فى لیله القدر» فرمودند: «لیله» فاطمه و«القدر»، اللّه است. سپس افزودند:
«فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد أدرک لیله‌القدر و‌إنّما سمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها؛
پس هر کسى که فاطمه را به درستى و «کما هو حقه» بشناسد، لیله القدر را درک کرده است و فاطمه به این نام، نامگذارى شده، به خاطر آن‌که مردم از شناخت او عاجزند.
به راستى چرا فاطمه‌(سلام الله علیها) لیله القدر نباشد و حال آن‌که یازده قرآن ناطق در این «لیله» نازل شده است.
فاطمه(سلام الله علیها)، لیله القدر است زیرا که:
1. در میان همه شب‌ها، آنچه بی‌نظیر و مطلوب است، شب قدر است. در میان همه زنها نیز آن‌که بی‌نظیر و مطلوب است، فاطمه(سلام الله علیها) است.
 2. از آن حضرت، تعبیر «لیل» شده است. زیرا همان گونه که شب همه چیز را در برمی‌گیرد، ظلم و ستم بنی‌امیه آن حضرت را در برگرفت.
3. فاطمه(سلام الله علیها)، شب ولیل است زیرا شب، بیانگر پوشیدگى و مستورى و حجاب و عفت و حیاء است.
4. ویژگى شب قدر، توبه و نزدیکى به خدا و اطاعت و بندگى و حفظ احکام است. ویژگى فاطمه‌(سلام الله علیها) و را ه و روش و سیره آن حضرت نیز، قرب به خدا و اطاعت و بندگى او و حفظ ارزش‌هاى الهى است.
5. مهم‌ترین و ممتازترین عمل در شب قدر، علم و پرداختن به آن است. درمیان صفات و ویژگی‌هاى فاطمه(سلام الله علیها)، نیز علم و معرفت و آگاهى آن حضرت به خدا، دین خدا، تکالیف، وظایف و ارزش‌هاى انسانی، از همه مهم‌تر و بزرگ‌تر است. ارزش سایر اعمال آن حضرت به همین آگاهى و شناخت و علم اوست و این از بزرگ‌ترین درس‌ها و تعالیم براى همه، بخصوص براى زنان است.
6. شب قدر از هزار ماه، بهتر است و یک لحظه و یک روز زندگى و سیره حضرت زهرا‌(سلام الله علیها)، از هزاران ماه و سال زندگى که در آنها خبرى از آن راه و روش و الگو نباشد، بهتر است.
7. شب قدر، ظرف و جایگاه قرآن است.جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها)و گفتار و کردار و زندگى آن حضرت هم درتفسیر عملى قرآن و تجسم و تبلور آیات آن است. همان‌گونه که انسان در شب قدر به قرآن، نزدیک‌تر شده، و آن را بر سر مى نهد، با نزدیک شدن به حضرت زهرا‌‌(سلام الله علیها) نیز انسان به قرآن نزدیک شده و آن را نصب العین خود قرار می‌دهد.
8. شب قدر همان لیله مبارکه یعنى شب نزول برکت و ارزش‌ها است و چشمه‌اى است که این فضایل و سعادت‌ها از آن جوشیده و نازل مى شود. فاطمه(سلام الله علیها) نیز محل نزول و صدور این اصالت‌ها و ارزش‌ها و مکارم است.
9. شب قدر، تجمع ملائکه اللّه است و بهره از عالم ملکوت، افزون‌تر خواهد بود. آن کس هم که بیشتر با فاطمه(سلام الله علیها)، نزدیک‌تر شده و از آن حضرت بهره ببرد از خوى و خصلت ملائکه، حظ فزون‌ترى برده و به عالم فرشتگان و تجرّد و تقدّس، نزدیک‌تر می‌گردد بلکه از آنها نیز، برتر می‌رود.
10. ممکن است سال‌ها بگذرد و کسى از شب قدر، جز ظاهری، بیش درک نکند،
 اما اگر از حقیقت آن، ذره‌اى درک نماید، چنان آگاهى و تنبه بیدارى به او می‌بخشد که مسیر زندگیش عوض می‌شود و سخت به خدا نزدیک می‌گردد. فاطمه(سلام الله علیها)، نیز چنین است.یعنى ممکن است فرد یا جامعه‌اى سالها به لیله‌القدر برسد و فاطمه‌‌(سلام الله علیها) را از خود بداند؛ اما حقیقت او را درک نکند و جز ظاهرى از آن نفهمد، اما با درک زندگى و ابعاد گوناگون حیات واقعى فاطمه(سلام الله علیها)، جرقه‌اى در دل آنان بدرخشد و مسیر سرنوشت آنان را عوض نماید.
از این گذشته زمان غسل و کفن و دفن، بنابر وصیت حضرتش نیز در دل شب متناسب با لیله القدر است و قرن‌ها است که قبر مجهول و ناپیداى او نیز حاکى از تناسب وجود مقدسش با لیله القدر دارد.
و «اللیله هى فاطمه و‌القدر هو اللّه»: فاطمه، اضافه تشریفى به خدا دارد از حیث:
1. آن‌که پس از پدر بزرگوار و شوهر گرانقدرش، بیش از تمام پیامبران مرسل و غیر مرسل، ایمان به خدا داشته و در عالم انوار و اشباح و ارواح، خدا را تسبیح و تمجید و تقدیس و تحلیل کرده و سپاسگزار بوده است. نور مقدس او چندین هزار سال پیش از آفرینش آسمان و زمین آفریده شده است.
2. آنکه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، افضل تمام انبیا ومرسلین وملائکه و مقربین است و همه آنها نیازمند به شفاعت زهرا‌(سلام الله علیها) طبق اخبار و احادیث مستفیضه صادره از مصادر وحى و تنزیل می‌باشند.
3. آن که ملائکه حتى جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزائیل هم بی‌اذن بر او داخل نمی‌شوند. و از اطاعت او بیرون نبودند و خداوند عزّوجلّ، عهد ولایت او را از آنها گرفته است.
4. زهراى مرضیه(سلام الله علیها)، علت وجود ائمه یازده‌گانه، اوصیاى رسول خدا (ص) می‌باشد و ذریه پیامبر تا قیامت از نسل او هستند.
ارباب معرفت نیز در بعضى از تفاسیر، روایت امام صادق (ع) را نقل کرده و آن را پذیرفته‌اند و براساس مبانى عرفان اسلامى «لیله مبارکه» را انسان کامل، تفسیر کرده‌اند. انسان کامل در این مکتب جایگاه محورى دارد. از نظر روایات مسلّم است که جبرئیل امین به فاطمه‌(سلام الله علیها) نازل می‌شده، در حالى که جبرئیل امین، حتى بر‌ائمه‌(ع) نیز نازل نمی‌شد. مصحف فاطمه(سلام الله علیها)، محصول شرفیابى فرشته وحى الهى بر حضرت زهراست که از افتخارات تشیع، شمرده می‌شود.


 امام صادق‌(ع) در ضمن مصحف فاطمه(سلام الله علیها) می‌فرماید: «فیه علم القرآن کما انزل»؛ علم قرآن همان‌طور که نازل شده در مصحف فاطمه‌(سلام الله علیها) موجود است.
لذا آگاهى از قرآن و اسرار آن مربوط به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و سایر معصومان می‌باشد، چون قرآن در خانه آنها نازل شده است، آنها هستند که در سایه آشنایى با این منبع لایزال الهى توانایى شناخت و درک حقایق و معارف و دانش‌هاى گوناگون را پیدا کرده‌اند.
در بعضى روایات آمده که مصحف فاطمه(سلام الله علیها)، سه برابر قرآن است. شاید تأویل و تفسیر قرآن مجید باشد زیرا ما معتقدیم که علم قرآن طبق فرمایش خود قرآن، در نزد صاحبان این علم است که آنها هم، همان ائمه طاهرین هستند که فاطمه‌‌(سلام الله علیها) نیز جزو آنهاست. اما در اینجا مطلب بالاتر است زیرا مصحف با این خصوصیات، فقط، بر‌فاطمه‌(سلام الله علیها) قرائت شده‌است

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سیمای حضرت فاطمه علیها السلام در قرآن

 

 سورۀ «هل اتی» 
همه محدثان و مفسدان شیعه و حدود چهل نفر از بزرگان و مفسران اهل سنت، نقل کرده اند که این سوره در شان حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیه السلام نازل شده است. 

روزی امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با عده ای از یاران به عیادت آن دو رفتند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمودند: خوب است برای شفای فرزندانت نذری نمایید. 
حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و نیز فضه به پیروی از آنان، نذر کردند که در صورت بهبود دو فرزندشان، سه روز روزه بگیرند. پس از اندکی آن دو بزرگوار بهبود یافتند؛ لذا حضرت علی و حضرت فاطمه علیها السلام و فضه- و امام حسن و امام حسین علیه السلام به تاسی از آنان- همگی سه روز روزه گرفتند. امیر مومنان علیه السلام در وضعیت دشواری به سر می برند. مقداری جو قرض نموده، به خانه 
آوردند. حضرت فاطمه علیها السلام با ثلث آن برای افطار نان آماده کرد. هنگام افطار بی نوایی د رخانه آمد و کمک خواست همگی ایثار نمودند و تمام نان های خویش را به او داده، با آب افطار کردند. 
دومین روز را روزه گرفتند. حضرت زهرا علیها السلام با ثلث دیگر نان پخت. هنگام افطار فرا رسید ناگهان یتیمی از راه رسید و تقاضای کمک نمود. آنان نیز ایثار کردند و نان های خود را به او دادند و با آب افطار نمودند. روز سوم را نیز روزه گرفتند و حضرت فاطمه علیها السلام با ثلث باقی مانده نان تهیه کرد. هنگام افطار، اسیری در خانه آمد و درخواست کمک نمود. باز همگی ایثار کردند و نان هایشان را به او دادن و برای سومین روز پیایی، با آب افطار کردند. 
بامداد آن روز، امیر مومنان علیه السلام همراه دو نور دیده اش، امام حسن و امام حسین علیه السلام به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب گشتند، در حالی که آثار گرسنگی و ضعف در چهرۀ آنان نمودار شده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همراه آنان به خانه فاطمه علیه السلام تشریف آورد. آن بانو در حال عبادت بود. و از شدت گرسنگی شکمش بر پشت چسبیده و دیدگانش به گودی نشسته بود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ناراحت شد و گریست. در همین هنگام، جبرئیل فرود آمد و سورۀ مبارکه «هل اتی» را بر ایشان تلاوت نمود.[1] 
آنچه آورده شد، قدر مشترک روایات منقول در این باره است. برخی معتقدند که این روایات متواتر است، به گونه ای که مطلب یاد شده در اشعار، حتی شعر معروف شافعی، نیز آمده است [2] 
شگفت آن که با آن همه روایات که در شان نزول سوره «هل اتی» در باره این بزرگواران وارد شده و اکثر مفسدان اهل سنت پذیرفته اند. برخی نا آگاهان متعصب که هر گاه به فضایل امیر فرزانگان حضرت علی علیه السلام و همسر گرامی اش حضرت فاطمه علیها السلام می رسند حساسیت نشان می دهند در اینجا نیز- با اشکال تراشی های بی جا، خباثت درونی خود را اظهار نموده اند. 
2- سورۀ قدر 
امام صادق علیه السلام در تفسیر و تاویل آیۀ: 
«انا انزلناه فی لیله القدر» [3] می فرمایند: 
«منظور از لیله حضرت فاطمه و مراد از قدر خداوند است.» 
و در ادامه می فرمایند: 
«فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر و انما سمیت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها»[4] 
«هر کس حضرت فاطمه را به حقیقت بشناسد، در واقع شب قدر را درک نموده است؛ و بدان دلیل فاطمه نامیده شد که خلق از شناخت و معرفت ایشان بر گرفته شده اند. (و نمی توانند به کنه و حقیقت حضرتش برسند). شیعه وسنی روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خواب دیدند بوزینه ها بر منبرش بالا می روند. در برخی روایات آمده است که بنی امیه بر منبرش بالا می روند و مردم را گمراه نموده، به جاهلیت بر می گردانند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این خواب ناراحت شدند، به طوری که تا زنده بودند کسی حضرتش را خندان ندید. جبرئیل از آسمان برای دلداری آن بزرگوار فرود آمد و سوره مبارکۀ قدر را نازل کرد که ناراحت نباش، شب قدر از هزار ماه- که مدت سلطنت بنی امیه بود[5] برتر است.[6] 
یعنی: ای پیامبر! ناراحت نباش، در عوض لیله القدر را که حضرت فاطمه علیها السلام باشد به تو عطا کردیم، و یازده پیشوای معصوم از او متولد خواهند شد. 

لیله القدر عارفان زهراست 
نور دل های دوستان زهراست 

در مقام ولیه اللهی 
والی ملک کن فکان زهراست 

چشم دل باز کن که تا بینی
همه جا حاضر و عیان زهراست 

آن که شد از فروغ رخسارش
خلقت روضۀ جنان زهراست 

چون نبی رکن حیدر کرار
چون علی بحر بی کران زهراست 

آن همایی که از شرف او را 
قاف قرب است آشیان زهراست 

در جهان قدر او نشد ظاهر
همچنان قبر او نهان زهراست 

روح در عضوهای پیکر دین 
به کتاب خدا روان زهراست 

نازم از قدر او که در محشر 
دستگیر پیغمبران زهراست 

آن که جز احمد و ائمه و حق
کس بیابد از او نشان زهراست 

«ملتجی» ان که بین او و خدا
حاجبی نیست در میان زهراست 

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجراى فدك

1- سيوطى در الدرالمنثور ذيل تفسير آيه ى: «و آت ذاالقربى حقه» [ سوره ى اسراء، آيه ى 26. ] مى نويسد: بزار و ابويعلى و ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل كرده اند: كه چون آيه ى «وَ آت ذالقربى حقه» نازل شد، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فاطمه را (نزد خود) فراخواند و فدك را به او بخشيد.

همچنين مى نويسد: ابن مردويه از ابن عباس نقل مى كند كه:

چون آيه ى «وَ آت ذالقربى حقه» نازل شد، رسول اكرم قطعه ى فدك را به فاطمه عطا كرد.

2- هيثمى [ مجمع الزوائد، ج 7، ص 49. ] به نقل از ابى سعيد مى نويسد:

چون آيه ى «وَ آت ذاالقربى حقه» نازل شد، رسول خدا فاطمه را نزد خود خواند و فدك را به او بخشيد.

هيثمى مى نويسد: طبرانى اين روايت را نقل كرده است.

اين روايت را ذهبى نيز در ميزان الاعتدال [ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 228. ] نقل كرده و آن را صحيح دانسته است.

3- متقى در كنزالعمال [ كنزالعمال، ج 2، ص 158. ] از ابى سعيد نقل مى كند كه:

چون آيه ى «وَ آت ذاالقربى حقه» نازل شد رسول خدا به فاطمه فرمود: اى فاطمه، فدك را به تو بخشيدم.

متقى مى نويسد: اين روايت را حاكم در كتاب تاريخ خود و همچنين ابن نجار نقل كرده اند.

مقام والاى فاطمه

1- بخارى [ صحيح بخارى، كتاب بدءالخلق، باب: علامات النبوة فى الاسلام. ] به نقل از عايشه مى نويسد:

فاطمه در حالى كه همانند رسول خدا راه مى رفت، جلو آمد. رسول اكرم فرمود: «مرحبا به دخترم فاطمه»، و او را طرف راست يا چپ خود نشاند. آنگاه آهسته به او سخنى گفت كه فاطمه (با شنيدن آن) گريست.

به او گفتم: چرا مى گريى؟ (او پاسخى نداد.) رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم دوباره آهسته كلامى به فاطمه گفت و (اين بار) فاطمه خنديد.

گفتم: تا امروز شادمانى كه اينقدر نزديك به اندوه باشد، نديده بودم.

پرسيدم: رسول خدا چه گفت؟ جواب داد: هرگز راز رسول خدا را فاش نخواهم ساخت. تا آنكه رسول خدا رحلت نمود. (پس از رحلت آن حضرت) دوباره از فاطمه پرسيدم (رسول خدا چه گفت؟) او گفت: رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من فرمود: جبرئيل هر سال فقط يكبار قرآن را بر من عرضه مى كرد ولى امسال دوبار قرآن بر من عرضه شد و اين را نشانه ى نزديك شدن اجل خود مى دانم و تو در ميان اهل بيتم اول كسى هستى كه به من ملحق مى شوى». و من (با شنيدن اين سخن) گريستم، آنگاه فرمود:

«آيا خشنود نمى شوى به اينكه بانوى زنان بهشت يا بانوى زنان مؤمنين باشى؟» و من (با شنيدن آن) خنديدم.

احمد بن حنبل نيز در مسند [ مسند احمد بن حنبل، ح 6، ص 282. ] خود اين روايت را ذكر كرده است، با اين تفاوت كه به جاى «بانوى زنان بهشت» آورده: «بانوى زنان اين امت». ابن سعد نيز در طبقات [ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 40. ] حديث را با اين تعبير آورده است: «بانوى زنان اين امت يا بانوى زنان دو عالم.» ابن اثير نيز در اسدالغابة [ اسدالغابة، ج 5، ص 522. ] با تعبير: «بانوى زنان دو عالم» و نسائى در خصائص [ خصائص اميرالمؤمنين، ص 34. ] با عبارت «بانوى زنان اين امت يا بانوى زنان مؤمنين» حديث را نقل كرده اند.

2- بخارى از عايشه نقل مى كند كه:

ما همسران پيامبر همگى نزد آن حضرت بوديم. هيچ كدام نرفته بوديم كه فاطمه در حالى كه همچون پيامبر گام برمى داشت، پيش آمد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم چون فاطمه را ديد فرمود: دخترم خوش آمدى. و او را طرف راست يا چپ خود نشاند و رازى را براى او فاش ساخت (كه با شنيدن آن) فاطمه سخت گريست. رسول خدا چون اندوه فاطمه را ديد راز ديگرى برايش باز گفت (كه با شنيدن آن) فاطمه خنديد.

به او گفتم: (با آنكه) من در ميان همسران رسول خدا (و در كنار او بودم) او رازش را فقط با تو در ميان گذاشت و تو (در مقابل) گريه مى كنى؟! چون رسول خدا برخاست در مورد آن راز، از او سؤال كردم. فاطمه گفت: هرگز راز رسول خدا را فاش نخواهم كرد. چون پيامبر رحلت نمود، (نزد فاطمه رفتم و) او را سوگند دادم كه آن راز را برايم بگويد.

گفت: اكنون (كه پيامبر ديگر ميان ما نيست) خواهم گفت. راز اول اين بود كه فرمود: «جبرئيل هر سال يكبار قرآن را بر من عرضه مى كرد اما امسال دوبار آن را بر من عرضه داشت و اين را آيت نزديك بودن اجل خود مى دانم. پس از خدا پروا كن و صبر پيشه ساز كه من خوب سلفى برايت هستم.» من (با شنيدن اين سخنان) چنانكه شاهد بودى، گريستم. رسول خدا چون پريشانى مرا ديد، راز دوم را برايم باز گفت: اى فاطمه آيا خشنودت نمى كند اينكه تو بانوى زنان مؤمنين يا بانوى زنان اين امت باشى؟ مسلم نيز اين روايت را يكبار با اضافه ى: «تو پيش از ساير افراد خانواده ام به من مى پيوندى» و يكبار بدون اين اضافه [ صحيح بخارى، كتاب فضائل الصحابة، باب: فضائل فاطمه عليهاالسلام. ] نقل كرده است. ابن ماجه [ صحيح ابن ماجه، باب: ما جاء ذى ذكر مرض رسول الله صلى اللَّه عليه و آله و سلم. ] نيز روايت را با همان اضافه نقل كرده است. ابى داود طيالسى [ مسند طيالسى، ج 6، باب: احاديث النساء. ] و ابونعيم [ حليةالاولياء، ج 2، ص 29. ] با سندهاى متعدد، با تعبير «بانوى زنان دو عالم يا بانوى زنان اين امت» اين روايت را نقل مى كنند. طحاوى [ مشكل الاثار، ج 1، ص 48 و 49. ] نيز در مشكل الاثار با دو سند روايت را آورده است. همچنين نسائى [ خصائص اميرالمؤمنين، ص 34. ] با تعبير «بانوى زنان اين امت و بانوى زنان دو عالم» روايت را نقل مى كند.

3- ترمذى [ صحيح الترمذى، ج 2، ص 306. ] از حذيفه نقل مى كند كه:

مادرم از من پرسيد: آخرين ملاقاتت با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كى بود؟ گفتم: از فلان روز تاكنون ايشان را نديده ام. مادرم به من پرخاش كرد. گفتم: بگذار تا نزد رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم روم و نماز مغرب را با او بخوانم و از او بخواهم براى من و تو طلب آمرزش كند.

خدمت رسول گرامى آمدم، با او نماز مغرب را خواندم. حضرتش تا شروع نماز عشا، به نماز خواندن مشغول بود. پس (از خواندن نماز عشا) به نوافل پرداخت و من هم همراه او نماز نافله مى خواندم، صدايم را شنيد و فرمود: كيستى؟ آيا حذيفه اى؟ گفتم: آرى.

فرمود: خداوند تو و مادرت را بيامرزد، حاجتت چيست؟ و ادامه داد: اين فرشته ايست كه تاكنون به زمين نيامده بود. از خداوند اجازه خواست تا بر من سلام كند و مژده ام دهد كه: فاطمه بانوى زنان اهل بهشت و حسن و حسين دو سرور و آقاى جوانان اهل بهشت هستند.

حاكم نيز اين روايت را در مستدرك الصحيحين [ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 151. ] به اختصار و با دو سند- كه دومين آنها را صحيح شمرده- آورده است، حاكم فقط قسمت مربوط به فاطمه عليهاالسلام را نقل كرده است، اين روايت را همچنين احمد بن حنبل، [ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 319. ] ابونعيم [ حليةالاولياء، ج 4، ص 190. ] و ابن اثير [ اسدالغابة، ج 5، ص 574. ] در كتابهاى خود آورده اند و متقى نيز در چهار موضع از كنزالعمال آن را نقل كرده است، در موضع اول [ كنزالعمال، ج 6، ص 217. ] مى گويد: رويانى و ابن حيان به نقل از حذيقه اين روايت را ذكر كرده اند، در موضع دوم [ كنزالعمال، ج 6، ص 218. ] مى نويسد: روايت را ابن عساكر از حذيفه نقل كرده است، و در موضع سوم [ كنزالعمال، ج 7، ص 102. ] آمده است: ابن جرير از حذيفه اين حديث را نقل كرده است، در موضع چهارم [ كنزالعمال، ج 7، ص 111 ] به نقل قسمت مربوط به فاطمه عليهاالسلام اكتفا مى كند و مى نويسد: ابن ابى شبيه آن را نقل كرده است.

4- حاكم در مستدرك الصحيحين [ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 156. سند اين حديث نزدش صحيح است. ] به نقل از عايشه چنين مى نويسد:

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در همان بيمارى كه به وفاتشان انجاميد، فرمود: اى فاطمه! آيا راضيت نمى كند كه بانوى زنان دو عالم باشى و بانوى زنان اين امت و بانوى زنان مؤمنين؟ 5- ابى نعيم در حليةالاولياء به نقل از عمران بن حصين آورده است:

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: مى آيى با هم به عيادت فاطمه برويم؟ او بيمار است. گفتم: آرى. با هم (سوى خانه ى فاطمه) روانه شديم، تا به در خانه رسيديم، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سلام كرده اذن دخول خواست و فرمود: آيا من و آنكه همراهم است (مى توانيم) داخل شويم؟ فاطمه گفت: آرى، اما چه كسى همراه شماست؟ به خدا سوگند، جز عبائى، چيزى در بر ندارم.

فرمود: با عبا چنين و چنان كن.

- به فاطمه آموخت كه با آن عبا خود را چگونه بپوشاند.

فاطمه گفت: به خدا سوگند، چيزى سر مرا نپوشانده است.

رسول اكرم ملافه اى را كه در بر داشت به او داد و فرمود: با اين پارچه سر خود را بپوشان.

پس فاطمه به آن دو اجازه ى ورود داد. و آن دو وارد شدند.

رسول اكرم فرمود: حالت چگونه است؟ گفت: بيمارم، و نيز طعامى براى خوردن ندارم.

فرمود: دختركم راضيت نمى كند اينكه بانوى زنان دو عالمى؟ گفت: پس مريم دختر عمران چه؟ فرمود: او بانوى زنان روزگار خود و تو بانوى زنان روزگار خود هستى. به خدا سوگند تو را به همسرى كسى درآوردم كه آقا و سيد است در دنيا و آخرت.

طحاوى نيز روايت را در مشكل الاثار [ مشكل الاثار، ج 1، ص 50. ] نقل كرده مى افزايد:

«بغض او جز در دل منافق نمى رود.» محب طبرى [ ذخائرالعقبى، ص 43. ] نيز با همين اضافه روايت را نقل مى كند و مى نويسد حافظ ابوالقاسم دمشقى آن را آورده است.

6- ابى نعيم [ حليةالاولياء، ج 2، ص 42. ] به نقل از جابر بن سمره آورده است:

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد، (و در جمع ما) نشست و فرمود:

فاطمه بيمار است.

گروهى كه آنجا بودند گفتند: خوبست به عيادتش رويم. رسول اكرم برخاست و حركت كرد تا در (خانه ى فاطمه) رسيد. در خانه بسته بود. رسول اكرم: صدا زد: خود را بپوشان، عده اى به عيادتت آمده اند.

فاطمه گفت: اى رسول خدا جز عبائى در بر ندارم.

پيامبر رداء خود را برداشته از پشت در، سوى فاطمه انداخت. و فرمود: با اين سر خود را بپوشان.

پس از آن با همراهان داخل خانه شد و مدتى نشستند و بعد رفتند. آن عده گفتند: به خدا سوگند (چه بسيار شگفت است) دختر رسول خدا بر اين حال؟!

رسول خدا برگشت و فرمود: همانا او بانوى زنان است در روز قيامت.

7- در خصائص نسائى [ خصائص اميرالمؤمنين، ص 34. ] به نقل از ابى هريره آمده است:

در يك روز بلند و طولانى رسول اكرم تأخير كرد (و در جمع ما دير حضور يافت.) غروب بود كه كسى عرض كرد: اى رسول خدا، امروز كه شما را نديديم بر ما چه سخت گذشت.

فرمود: فرشته اى كه تاكنون زيارتم نكرده بود، از خدا خواست تا ملاقاتم كند. (آمد و) مژده به من داد كه فاطمه، دخترم، بانوى زنان امت من است و حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشتند.

اشتراک گذاری این مطلب!

۵ جایی در قران که به حضرت زهرا اشاره شده است !

 

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تأویل می‌شود.

 در این زمینه ما فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم:

۱- سوره کوثر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلّ‏ِ لِرَبِّکَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر»[کوثر/۱تا ۳]

به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو کوثر [خیر و برکت فراوان‏] عطا کردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن! * (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‏نسل و بى‏عقب است.»

این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند.

۲- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام

«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[احزاب/۳۳]

اى اهل بیت، خدا مى ‏خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را پاک دارد»

حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مى‏کنید که خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما کسا و شمدى فدکى کشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این کلمات نزدیک کساء آمده و عرض کرد: من نیز [از اهل کساء مى‏ باشم‏]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و کسى را در آن اشتراکى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یکپارچه گفتند: گواهى مى ‏دهیم که امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[۱]

۳-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام

«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[شوری/۲۳]

بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى ‏خواهم.»

ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج‏۴، ص: ۵۷۲)

۴- سوره انسان

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا»[انسان/۹-۸]

و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! * (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!»

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است….در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.

۵- آیه مباهله

«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»[آل عمران/۶۱]

از آن پس که به آگاهى رسیده‏اى، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»

شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را می‌کند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»[۲]

[۱]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص: ۱۴۸٫
[۲]. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏۱، ص: ۴۲٫



اشتراک گذاری این مطلب!

جایگاه حضرت فاطمه(س) در آیات

بر اساس منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت، تقریباً صد و سی و پنج آیه در چهل و نه سوره به نوعی درباره حضرت فاطمه(س) است. البته این تعداد غیر از آیاتی است که در منابع شیعه ذکر شده است. دو سوره، یعنی دهر و کوثر هم به طور کامل در شأن فاطمه(س) نازل شده است.

همه آیات و سوره های نازل شده در این باره در چهار دسته جای می گیرد:

1. اسباب نزول: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) سبب نزول آن بوده است.

2. شأن نزول: یعنی آیاتی که در شأن آن حضرت نازل شده است.

3. جری و تطبیق: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) به عنوان مصداقی از آن اراده شده است.

4. بطن: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) به عنوان باطن آن مورد نظر است.

سوره ها و آیاتی که حضرت فاطمه(س) سبب نزول آنهاست

از مجموع چهار آیه ای که در این باره در روایات اهل سنت آمده است، یعنی آیات تطهیر، اعطا، ایثار و تجاره، بحث را پیرامون سه آیه اول متمرکز می کنیم. البته باید یادآوری کنم که سوره دهر هم سبب نزولش فاطمه(س) است، چون این بحث قبلاً چاپ شده، لذا از نقل آن خودداری می کنم.

1. آیه تطهیر

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛[18]

جز این نیست که خداوند می خواهد پلیدی را از شما اهلبیت(ع) دور کند و شما را به راستی پاک سازد.

بر اساس روایات بسیار از فریقین، که از صحابه و تابعین به حد تواتر رسیده است، آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است. بررسی روایات فریقین نشان می دهد که فاطمه(س) سبب نزول این آیه است. این آیه بر طهارت و عصمت اصحاب کساء دلالت تام دارد.

ابوسعید خدری از ام سلمه چنین روایت کرده است:

آیه تطهیر در خانه من نازل شد. من بر در خانه نشسته بودم. گفتم: ای رسول خدا، من از اهلبیت(ع) نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی ، تو از همسران پیامبر هستی. گفت: و در منزل، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند. [19]

سبب نزول

عبدالله بن جعفر می گوید: رسول خدا به رحمت الهی که از آسمان می آمد نظر کرد و سپس دستور داد اهلبیت(ع)، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین را جمع کردند. سپس کسای خویش را بر آنان افکند و دعا کرد و سپس آیه تطهیر نازل شد. حاکم نیشابوری سپس می گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد؛[20] این حدیث صحیح السند است.»

روایات دیگری نیز از صحابه، همچون عمر بن ابی سلمه[21]، ابو سعید خدری،[22] و دیگران نقل شده که آیه تطهیر در خانه ام سلمه در شأن پنج تن آل عباG نازل شده است.

رفتار پیامبر پس از نزول آیه

ابن عباس نقل می کند:

شهدنا رسول الله تسعه اشهر یاتی کل یوم باب علی بن ابی طالب عند وقت کل صلاة فیقول: السلام علیکم و رحمة الله». انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» الصلاة یرحمکم الله. کل یوم خمس مرات؛[23]

ما دیدیم که رسول خدا نه ماه تمام، هر روز وقت هر نمازی در خانه علی بن ابی طالب می آمد و می فرمود: درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهلبیت(ع) باد. نماز! خداوند شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد . این عمل را پیامبر هر روز پنج بار تکرار می کرد.

اشتراک گذاری این مطلب!

بر روی خــــــــاک ... مــــــــــــادر


بر روی خــــــــاک … مــــــــــــادر

از یک طرف سیلی

از یک طرف دیوار ……

از یک طرف در ,

از یک طرف مسمار ….

از یک طرف پهلو ,

از یک طرف آتش …

بر روی خاک ………….. مادر

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آبادی غریب ...

آبادی غریب …

 در نا کجا، پیدا آباد ِشهری ..!

که دلیل آفتاب ..

را بر خاک می برند…

 نا پیدا، کجا آبادیست .. !!

که فرشتگان خاکش را به سرمه می برند….

.

اشتراک گذاری این مطلب!

چادری ها....

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر لبشان ذكر غریب مادر نداشته باشد…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر دستشان قباله ی فدك و رخشان سیلی عدو چادرشان خاك كوچه نداشته باشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر مردی برای هفت آسمان خالق یكتا نداشته باشند…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر محسنی را برای پشت دَر،علیی را با فرق بشكافته برای محراب خونین مسجد كوفیان
 و حسنی را با جگر پاره پاره و قبری بی شمع برای دلدادگان بقیع و حسینی را با لبی
 تشنه و تنی بی سر برای آسمان خونین دل دشت كــــــربلا و زینبی را با كمر خمیده و
 نماز شبی نشسته و خطبه ای كوبنده نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر زینبی را برای كربلای پسرش مهدی نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــــرایی نیستند!
اگر ذكر لب زینبشان چیزی جز «ما رایت الا جمیلا» باشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر فرزندانی را برای امام زادگان عشق نداشته باشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر عدو را با سیاهی چادرشان به خاك سیاه نكشانند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند…
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته ای نباشند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر همتی و باكری و كاظمی و مفقودالاثری را برای راه حسین بن علی(ع) نداشته باشند….
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر “سربند یا زهـــــــــــرا س” را بر پیشانی علویان خود گره نزنند…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر چادرشان مجوز ورودشان به زیر خیمه ی نیمه سوخته ی “مــــــــــادر” نباشد…
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!

اگر فكرشان،هدفشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان و حجابشان فاطمی نباشد…

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بانوی من....


می‌دانم که چشم امید به مردمان زمانه دارید…
شاید که برخلاف آنچه در مدینه رخ داد، ما دست بیعت به سوی فرزند دلبند شما دراز کنیم و از این پس سرنوشت تاریخ را جور دیگری بنگاریم…….
می‌دانم که اگر نفرین شما، در آن روزگار گریبان‌گیر امّت پیامبر نشد، به امید روزی بود که عدّه‌ای از همین امّت برخیزند و حق از دست رفتۀ خاندان عصمت را به دست برحق خلیفة‌الله بسپارند…
شاید در همان دوران رنج و سختی هم، به امید فرزندتان، مهدی امّت‌ها و منجی موعود، چشم از صحابیان دیروز و غاصبان امروز فرو بستید…
ولی نمی‌دانم چه شد که در هنگامۀ ادّعای یاری شما، در رنگارنگ دنیامان غرق شدیم و غافل از هرچه که باید طوق گردن‌مان می‌کردیم…
حال با همان دستان خالی و با همان محبّتی که خداوند در دل‌مان نهاده است، بر در خانۀ شما می‌کوبیم….
ما که دیگر از خودمان بردیم…. شما برایمان دعا کنید!

اشتراک گذاری این مطلب!

زهرا جان...

با همۀ رنجی که بر شما روا داشتند… با همۀ حق‌کشی‌هایی که کردند…. شما باز هم با محبّت و شکیبایی تمام پاسخ‌شان دادید…… چراکه اگر صبر شما نبود، خشم خدا آنان را می‌گرفت و دوزخ‌شان را در همین دنیا به چشم می‌دیدند….

اشتراک گذاری این مطلب!

مولای مهربانم...


 مولای مهربانم…
دیگر ادّعای منتظری ندارم…. مدّت‌هاست که به محبّ بودن‌تان دل خوشم و امیدوار انتظار….
امّا این‌بار، نمی‌خواهم شِکوه و گلایه از خودم و خودمان را برایتان باز بگویم… 
آخر این روزها، تداعی غم بزرگی‌ست…
غمی به بلندای غربت مظلومانۀ مدینه و مادرت…
غمی به سنگینی هوای شهر مدینه و کوچۀ بنی‌هاشم‌اش….
آری… این بار به نام مادر عزیزتان، سراغ‌تان آمده‌ام….
این‌بار به جرأت نام فاطمۀ زهرا (سلام‌الله علیها) بر در خانۀ شما می‌کوبم…
آن فاطمه‌ای که دست در دست حسنین (علیها السلام)، اشک‌هایش را برای حفظ آرامش و خواب آسودۀ اهالی مدینه، به خارج از مدینه می‌برد…..!
آن‌هنگام، فقط بقیع غریب بود که پذیرای گریه‌های دخت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌شد….
و از این پس………….
از این پس این علی (علیه‌السلام) است که باید دردها و ناگفته‌هایش را بر چاه‌های مدینه بخواند….

 

اشتراک گذاری این مطلب!

عشق تو مرا....

عشق تو مرا الست و منكم ببعيد
هجر تو مرا  عند عذابي لشديد
بر گرد لبت نوشته يحيي و يميت
من مات من العشق فقط مات شهيد
آن دم كه شود اذا السماء فطرت
و آنگه كه شود اذا نجوم كدرت
من چنگ زنم دامنت اندر سئلت
گويم صنما باي ذنب قتلت …

اشتراک گذاری این مطلب!

فاطمه جان...

 فاطمه جان…
هر چه می‌خواهند بکنند! هر کذبی که می‌خواهند بگویند…!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند…!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمی‌توانند بی‌نشان بودنت را منکر شوند….
اگر راست می‌گویند و همۀ واقعیت‌های تاریخ را خیالی بیش نمی‌پندارند، مزارت را نشان‌مان دهند…! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است…!!
شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند….
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند….
می‌دانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد…
آری…
هرچند دردناک‌ترین واقعۀ بشریّت بود…!
هر چند مظلومانه‌ترین سربرگ تاریخ را رقم زد…!
هرچند بی‌پناهی شیعیان‌تان را به همراه داشت…
 اما هر چه باشد، بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است...

ای یاس بی‌نشان….
روزی خواهد آمد که مزارت را بوسه‌باران خواهیم کرد…
می‌آید آن روزی که خورشید طلوع خواهد کرد…
می‌آید آن روزی که شب سپری خواهد شد…
می‌آید آن روز که فرزندت از بس پرده‌های غیبت رخ نشان خواهد داد…

اشتراک گذاری این مطلب!

سخنان استاد صمدی در رابطه با لیله القدر بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها)

سخنان استاد صمدی در رابطه با لیله القدر بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها) 
امام صادق (ع) : فاطمه لیله القدر است و از این لیله القدر فاطمه ،یازده فرزند صاحب عصمت منتشر شد آن هم همه فرزندانی که هر یکی عدل قرآنند، هر یکی کسی هستند  از آنها تعبیر به قرآن ناطق می کنیم ،تعبیر به قرآنی می کنیم که هرگز در این قرآن انحراف پیش نمی آید ، در این قرآن تفسیر به رای پیش نمی آید .
در قرآن صامت(کتاب قرآن) تفسیر به رای پیش می آید ، انحرافات پیش می آید در قرائت قرآن ،قرائتهای شاد راه پیدا می کند، گرچه تحریف در آن راه ندارد .اما امام صاحب عصمت آن، قرآن ناطقی است که هرگز در او انحراف پیش نمی آید . قرآن خودش معصوم است ، اما چون ساکت است ممکن است افرادی انحرافات زیادی را بوجود بیاورند، چون گویای ظاهری نیست . کسی که می خواهد که او را گویایش کند به تعبیر حضرت علی (ع) قرآن ناطق نیست استنطاق می خواهد. قرآن ناطق نیست بلکه به یک کسی نیاز دارد تا گویش کند.حضرت علی (ع) می فرماید شما نمی توانید قرآن را به نطق در بیاورید و ما می توانیم .این است که فاطمه زهرا لیله القدری است که وقتی از او قرآن و حسن و حسین و زین العابدین  می آیدتا قرآنی به نام حضرت بقیه الله می آید، قرآنی است که به هیچ وجه در او انحراف روی نمی دهد و قابل تحریف و برداشت بد نیست.قرآنی است که در او تحریفی راه پیدا نمی کند .لیله القدر محمدی قرآنی را عرضه فرمود که این قرآن درست است که معصوم است و هیچ اشکالی در او روی نیاورده و نمی آورد به بیان ائمه ، اما در عین حال قرآنی است که دیگران می توانند در مقام فهم انحرافاتی از او بوجود آوردند. انحرافات بعد از پیامبر (ص) به همان دلیل تفسیر به رای قرآن بود .
 بنابراین افرادی مثل معاویه با قرآن بر علیه قرآن استدلال می کردند.
اما هرگز با علی نمی شود به جنگ علی رفت،با حسن و حسین نمی شود به جنگ آنها رفت…

اشتراک گذاری این مطلب!

شباهت بین زهرای مرضیه (سلام الله علیها) با آیات کریمه قدر(بخش دوم)


5- لیله القدر خیر من الف شهر: خیر کثیر کوثر (سلام الله علیها)  که ادامه نسل نبوت تا قیامت از دامان مطهر اوست ، با خیر و برکت شب قدر که به تنهایی از هزار ماه برتر است،مقایسه شده است.
6- تنزل الملائکه و الروح فیها: از نظر روایات مسلم است که جبرییل امین بر فاطمه(سلام الله علیها)  نازل شد در حالی که بر ائمه نازل نمی دهد، هر چند فرشتگان دیگر به محضر آنان می رسیدند. حضرت امام خمینی نزول فرشته وحی برایشان را از بالاترین فضائل آن حضرت می شمارند . نزول فرشتگان در شب قدر و نزول آنها بر زهرا (سلام الله علیها)  از شباهت های دیگر آن دو است.

7- باذن ربهم : همانطور که در شب قدر همه چیز به اذن  وفرمان الهی است، زندگانی زهرا مرضیه (سلام الله علیها)  نیز در تمامی موارد به اذن و امر الهی بوده است ، از زمان تکوین نطفه با آن سیب بهشتی ،جریان تولد،اسماء مبارکه ،سکوت،فریاد،خشم،قهر …همه برای رضای خدابوده است چرا که او راضیه و مرضیه است ،تحت اذن و فرمان کامل خدا بودن از وجوه دیگر شباهت های آن دو است .
8- من کل امر :همچنانکه که در شب قدر تمام امور وحوادث سال مشخص مقدر می شود ، در کتاب منسوب به حضرت به نام مصحف زهرا (سلام الله علیها)  نیز تمام اخبار ، حوادث و پیشامدهای خاندان امامت و مسلمین از گذشته و آینده است.
9- سلام هی حتی مطلع الفجر: همچنانکه انتهای شب قدر طلوع فجر و صبح صادق است،انتهای امامت از دامان پاک فاطمه (سلام الله علیها)   نیز صبح ولایت است که یوسف  زهرا(سلام الله علیها)   فرزند طور والعادیات ،فرزند یاسین و الذاریات ،مهدی موعود ظهور کرده و شب تاریک جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود.

اشتراک گذاری این مطلب!

شباهت بین زهرای مرضیه (سلام الله علیها) با آیات کریمه قدر(بخش اول)


شباهت بین زهرای مرضیه (سلام الله علیها) با آیات کریمه قدر آورده شده است که به اختصار بیان می شود:
1- انا انزلنا فی لیله القدر:
همچنانکه شب قدر ظرف زمانی نزول قرآن کریم است، صدیقه کبری،ام الائمه نیز محل نزول امامان معصوم(سلام الله علیها)ا ست،چر که انسان کامل به منزله قرآن است که تمام صفات و خصائل قرآنی در او متجلی است.حضرت علی(علیه سلام)نیز در جنگ صفین با عبارت (انا قرآ ناطق) به این قضیه اشاره می کند.
2- و ما ادرئک ما لیله القدر :در این بخش به عظمت مافوق تصور این دو موجود الهی که قدرت شناخت کامل آنها را از ما سلب می کند و به رفتار پیامبر (ص) با ایشان اشاره شده است. در این آیه تصریح شده که عظمت این شب به قدری زیاد است که حتی پیامبر (ص) با وجودی که خاتم الانبیاء و عقل کامل ونور اول است ، قادر به درک آن نیست ، در این صورت تکلیف ما معلوم خواهد بود .شاید دقت در رفتار پیامبر اکرم (ص) با ایشان در درک عظمت حضرت صدیقه طاهره بس باشد. پیامبر آن انسان کاملی است ، که به خلقت (لو لاک لما خلقت الا فلاک) مزین گشته و اگر نبود کائنات ایجاد نمیشد ، همان نوری که خدا به او فرمود (ن و القلم و یسطرون، ماانت بنعمه ربک بمجنون…و انک لعلی خلق عظیم) ای پیامبر تو دارای خلق کریم و بزرگی هستی ، اهمیت این خطاب وقتی روشن می شود که خطاب به رب جلیل را با دنیا بشنویم ، همان دنیای که ما معمولا از صبح تا شب دنبالش می دویم و به آن نمی رسیم ، خداوند درباره دنیا فرمود( قل متاع الدنیا قلیل) آن چه عظمتی است که دنیا را قلیل می شمارد . ؟؟؟
آری در روزگاری است که عرب جاهلیت دختر ها را زنده به گور می کند ،احمد مرسل (ص) دربرابر زهرا (سلام الله علیها) و به احترام او از جا بلند می شود ، عجیب است کدام پدر در برابر دخترش بلند می شود و دستش را می بوسد و می فرماید :پدرش فدای او باد (فداها و ابوها) و آنگاه که از جهالت ها و نامردمی های روزگار دلش تنگ می شود و هوای بهشت می کند  می فرماید: اذا اشتققت الی الجنه قبلت نحر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  کجاست  فاطمه تا بوی بهشت را از او استشمام کنم ، آری همچنانکه درک عظمت واقعی شب قدر برای ما ممکن نیست ، درک عظمت واقعی حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم برای ما محجوبان میسور نیست مگر اینکه انوار غیب از محب خورشید ولایت عنایتی بنماید.
یکی از جنبه های شب قدر مجهولیت آن است ، الان هم دقیقا مشخص نیست که شب قدر چه شبی است ؟؟؟
شب نوزدهم ، بیست و یکم ، بیست و سوم  ویا بیست وهفتم و یا …
همچنانکه شب قدر مجهول است بر ما ،ابعاد وجودی فاطمه زهرا(سلام الله علیها)نیز برای ما مجهول است حتی مسائلی چون تاریخ تولد ، شهادت ، طول عمر و غیره ….او دقیقا مشخص نیست ،تشییع پیکر مبارکش شبانه و مخفیانه انجام شده و مزار مطهر او نیز از ما پنهان است که از درد های بزرگ شیعیان است .فاطمه انسانی است ماورای تاریخ جغرافیا ، مافوق زمان و مکان . حیف است که در تنگنای کوچک زمان ومکان محصور شود.
3- بین ستر وپوشش  شب با حجاب و عفاف زهرا(سلام الله علیها)   شباهت وجود دارد.همچنانکه طبق آیات شب مایه سکون و آرامش است.زهرا(سلام الله علیها)   نیز مایه آرامش و تسلی خاندان عصمت بالاخص پدرشان است،او تنها دختری است که مام پدر بوده است.کنیه ام ابیها نشانگر ابراز محبت شدید از سوی پیامبر اکرم(ص) نسبت به ایشان بود . اما درخشش و نورانیت  زهرای اطهر با سیاهی شب در تضاد است.
4- کوتاهی شب قدر با کوتاهی عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها)  قابل قیاس است
ادامه دارد…

اشتراک گذاری این مطلب!

یاس بی نشان


 فاطمه جان…
هر چه می‌خواهند بکنند! هر کذبی که می‌خواهند بگویند…!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند…!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمی‌توانند بی‌نشان بودنت را منکر شوند….
اگر راست می‌گویند و همۀ واقعیت‌های تاریخ را خیالی بیش نمی‌پندارند، مزارت را نشان‌مان دهند…! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است…!!
شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند….
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند….
می‌دانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد…


آری…
هرچند دردناک‌ترین واقعۀ بشریّت بود…!
هر چند مظلومانه‌ترین سربرگ تاریخ را رقم زد…!
هرچند بی‌پناهی شیعیان‌تان را به همراه داشت…
 اما هر چه باشد، بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است…

اشتراک گذاری این مطلب!

فدای غربت و مظلومیتت مادر...


فدای غربت و مظلومیتت مادر…
نمی‌دانم این همه مظلومیت و غربت تا به کی…؟؟
آن روزها که در داغ فراق پدر می‌سوختی، برخی از همان صحابیان دیروز، چه زود از یاد بردند که پارۀ تن پیامبر بودی…
هبۀ پدرت را غصب کردند و حق پسر عمویت را غاصبانه دریدند…
محسن‌ات را پرپر کردند و حتّی حرمت خانۀ اهل بیت رسول را هم نگه نداشتند…
قصاوت‌شان به جایی رسید که حتّی خطبۀ غرّاء‌ ات را نشنیدند و غدیر را با همۀ عظمتش، فدای سیاست‌های ننگین‌شان کردند…


 بانوی من….
سال‌ها گذشت، برخاستیم و به دنیا و مردمانش گفتیم که ما شیعۀ پسر عمویت هستیم…
سکوت و بغض سنگین سالیان دراز را شکستیم و خودمان را شیعۀ شما نامیدیم…
امّا چه می‌شد کرد!؟ آنگاه که کفّار و بی‌دینان دندان تیز کرده بودند تا اسلام و مسلمانان را با همۀ فرقه‌ها و گروه‌هایش تار و مار کنند…
آری….
باز هم همان مصلحت‌ها و باز هم همان تقیّه‌ها و باز هم همان بغض‌ها…..
منع‌مان کردند تا دردهایت را بر سر همۀ عالم فریاد زنیم….
منع‌مان کردند تا بر بلندای تاریخ لعن کنیم، آنهایی را که حق شما خاندان عصمت را غاصبانه گرفته بودند…
 مادر جان…
با همۀ سکوت‌ها و تقیّه‌ها و هیچ نگفتن‌ها…، باز هم دست از سرمان برنمی‌دارند…
آری…
از بغض‌هایمان سوء استفاده می‌کنند و به هر بهانه‌ای که شده، سکوت‌مان را پیوند می‌زنند به اینکه همۀ اینها دروغ است….
می‌گویند اصلاً آن روزها مدینه در نداشته است….!!
می‌گویند این همه ظلمی که بر شما روا داشتند قصه و خرافه‌ای بیش نیست…!!
می‌گویند……..
مادر جان…، آخر مظلومیت تا کجا…؟
آنها که هر چه خواستند کردند…! امّا چرا باز هم کینه و خصم‌شان فرو ننشسته است!؟
چرا پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کر و کورند!؟

اشتراک گذاری این مطلب!

تاریخ ایام فاطمیه اول و دوم

تاریخ ایام فاطمیه اول و دوم
درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) روایات مختلفی به دست ما رسیده است.

از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (ص). دانشمندان شیعه دو تاریخ را پذیرفته اند:

یکی هفتاد و پنج روز پس از رحلت پیامبر (ص) و دیگری نود و پنج روز.

با توجه به رحلت پیامبر (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در سیزدهم تا پانزدهم جمادی الاول، شهادت حضرت زهرا (س) قرار دارد، این ایام را فاطمیة اول می خوانند.

بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت زهرا (س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است. این ایام را فاطمیه دوم می خوانند.

ایام فاطمیه روی هم رفته شش روز است. سه روز در ماه جمادی الاول و سه روز در ماه جمادی الثانی.

دلیل این که سه روز در هر ماه به عنوان روز شهادت آن حضرت (س) معرفی شده این است که شاید ماههای قمری از رحلت پیامبر (ص) تا شهادت حضرت زهرا (س) 29 روز بوده، و در صورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت سه روز تغییر می کند.

امروزه به دهه دوم جمادی الاول یعنی از دهم تا بیستم جمادی الاول دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی یعنی از اول تا دهم جمادی الثانی دهه فاطمیه دوم گفته می شود. به این ترتیب ایام فاطمیه در وسط مراسم عزاداری در دهه فاطمیه قرار می گیرد.

به سال 1411 قمری آیت الله العظمی گلپایگانی با صدور بیانیه ای روز شهادت حضرت زهرا (س) را تعطیل اعلام کردند.

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به سال 1378 شمسی روز شهادت حضرت زهرا (س) با پای برهنه به سوی حرم حضرت معصومه (س) حرکت کردند. پس از این مجلس شورا روز شهادت حضرت زهرا (س) را تعطیل رسمی اعلام کرد.

اشتراک گذاری این مطلب!

تسلیت ایام فاطمیه


فاطمیه قصه گوی رنجهاست / فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است /  قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است /  دفتر در مقام سخت زینب پرور است . . .

اشتراک گذاری این مطلب!

تسلیت ایام شهادت بانوی دوعالم

یا امیر المؤمنین روحی فداک

آه را در دل نهان کردی چرا ؟ / ماه را در گِل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟ / یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم / بر مزارش شعله ها بر تن کنم . . .

.

اشتراک گذاری این مطلب!