موضوع: "حکایات"

سبقت در اسلام

حضرت فاطمه(س) چگونه سخن گفتن با خدا و چگونه دعا کردن را به آیندگان آموخت. او به پیروی از سنت حسنه ی رسول الله(ص) بسیار اهمیت می داد.در حدیث آمده است که شخصی گف:بر حضرت فاطمه(س) وارد شدم تا مرا دید،فورا"سلام"کرد و در این امر نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود:چه چیز تو را به اینجا آورده است؟عرض کردم:به جهت بهدست آوردن خیر و برکت.فاطمه(ع) فرمود:پدرممرا خبر داد که هرکس سه روز بر من و یا پدرم درآید و سلام کند،خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند.

اشتراک گذاری این مطلب!

دعای تثبیت دین

دعای تثبیت دین چیست؟ – آیت الله بهجت (ره)

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از ایسنا، یکی از دغدغه‌های مومنان در زمان غیبت این است که چگونه دینمان را در این دنیای پرتلاطم و پر از گناه حفظ کنیم.

مرحوم آیت الله بهجت در توصیه‌ای در این باره می‌فرمایند: “چنان چه ابتدای صراط که بر روی جهنم است (باریک‌تر از مو، و تیزتر از شمشیر است۱) از همین دنیا باشد – که چنین است- با کم‌ترین غفلت ولو یک آن و یک لحظه از آن می‌افتیم و اگر افتادیم ممکن است تا به آخر برویم.

لذا باید برای تثبیت در دین و بودن بر صراط مستقیم این دعا را در زمان غیبت همه بخوانیم که: “یا الله یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک۲″. یعنی: “ای خدا، ای رحمت گستر، ای مهربان، ای زیر و رو کننده دل‌ها، قلب مرا بر دینت استوار و ثابت بدار.

حضرت آیت الله بهجت درباره وقت خواندن این دعا نیز چنین می‌فرمایند که: “وقت خواندن این دعا همین چند روز دنیا می‌باشد. اگر این روزها این دعا را نخوانیم پس کی می‌خواهیم بخوانیم؟!”

باشد که خواندن این دعا و یادآوری هر لحظه آن در زمان غیبت حضرتش دین خود را از انواع آفات و خطرات حفظ کنیم.


۱- کافی، ج۸، ص۳۱۲؛ امالی صدوق، ص۱۷۷؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۲۶۴٫

۲- بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۸؛ ج۹۲، ص۳۲۶؛ اعلام الوری، ص۴۳۲؛ کمال الدین، ج۲، ص۳۵۱؛ مهج الدعوات، ص۳۳۲

* برگرفته از کتاب در محضر بهجت؛ کتاب دوم، ص۲۶۲


اشتراک گذاری این مطلب!

1000 سکه

 


داستان هایی درباره خدا،خودسازی،پندآموزو...

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت…چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.
زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت…!
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.
چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که ازگرسنگى هلاک شدیم!
مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .
عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.
گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته اند .
او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.
عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست .
بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد…
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.
چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.


در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد …




طبقه بندی: داستان های مختلف وپندآموز

اشتراک گذاری این مطلب!

راه سلوک

درباره ی مرحوم عارف بالله «میرزا جواد آقا ملکی»(متوفی1343 ه ق) نوشته اند؛ابتدای سکوکش بعد از دو سال خدمت استاد عارف خود«ملا حسینعلی  همدانی»(متوفی1311) عرض می کند:من در سیر و سیر و سلوک خود به جایی نرسیدم!!!

استاد می فرماید:اسم شما چیست؟عرض می کند:مرا نمی شناسید،من جواد تبریزی ملکی هستم.می فرماید:شما با فلان ملکی ها بستگی دارید؟

عرض می کند:بلی و از آنها انتقاد می کند.

استاد می فرماید:هر وقت توانستی کفش آنها را که بد می دانی پیش پایشان جفت کنی،من خود به سراغ تو خواهم آمد.

میرزا جواد آقا فردا که به درس می رود خود پایین تر از بقیه شاگردان می نشیند و رفته رفته طلبه هایی که از فامیل ملکی در نجف بودند و او آنها را خوب نمی شناخته،مورد محبت خود قرار می دهد،تا آن جایی که کفش را پیش پای آنان جفت می کند.چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بودند میرسد،رفع کدورت فامیلی می شود.

بعدا میرزا جواد استاد می فرماید:دستور تازه ای(بعد از اصلاح فامیلی)نیست،تو باید حالت اصلاح شود و از همین دستورات شرعی بهره مند شوی،ضمنا یادآور می شود که کتاب مفاتح الفلاح مرحوم شیخ بهایی برای عمل کردن خوب است.

میرزا کمکم ترقی می کند و به حوزه قم می آید و به تربیت نفوس می پردازد و عده ی زیادی از خواص و عوام از او بهره مند می شوند…..

اشتراک گذاری این مطلب!

راز چشمه حرم حضرت ابولفضل همراه عکس

راز چشمه حرم حضرت ابوالفضل 


خواندن توضیحات شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده است، در مورد راز جریان آب در اطراف قبر علمدار کربلا خالی از لطف نیست.

شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .

وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.

اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد.از ۵۰ سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.

وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

راز چشمه حرم حضرت ابوالفضل (ع)+عکس

اشتراک گذاری این مطلب!

کرامات امام جواد علیه السلام


میوه دادن درخت سدر

شیخ مفید در ارشاد نقل می كند : زمانی كه حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت كرد، به كوفه كه رسید مردم او را مشایعت كردند، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد.

در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد.

امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاء نصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد .
پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جای آورد و ازمسجد خارج شد.

امام جواد(ع) هنگامی كه به كنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی كه میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.

————————–
موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص246- الارشاد ،ص323
- كشف الغمة ،ج2،ص358 - بحار الانوار،ج83 ،ص100
- وسائل الشیعة ،ج6 ،ص 490 - مدینة معاجز،چ7،ص357

اشتراک گذاری این مطلب!

کرامات؛ نجات جان يونس نقاش

امام هادي عليه السلام و نجات جان يونس نقاش
روزي يونس نقاش با دل ترسان و مضطرب نزد امام هادي عليه السلام رفت و گفت:
«اي سيد من، تو را درباره خانواده ام سفارش به نيکي مي‌کنم.»
امام فرمود:«چه خبر شده؟»
يونس گفت:«تصميم گرفتم از اين جا بروم.»
امام هادي عليه السلام در حالي که تبسمي بر لب داشت فرمود:«چرا؟»
يونس گفت:«موسي بن بغا (يکي از مقامات حکومت بني عباس) نگيني به من سپرد که بسيار ارزشمند و قيمتي است و از من خواست روي آن نقشي حک کنم. موقع کار اين نگين دو نيم شد. فردا قرار است آن را تحويل بدهم و در اين صورت يا هزار تازيانه مي خورم يا مرا مي کشند.»
حضرت هادي عليه السلام فرمود:«به منزلت برگرد. تا فردا جز خير چيزي نخواهد بود.»
فردا يونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادي عليه السلام رسيد و اظهار داشت:«مامور آمده و نگين را مي خواهد.»
امام فرمود:«برگرد که جز خير نخواهي ديد.»
يونس پرسيد:«اي آقاي من، به او چه بگويم؟»
امام تبسمي کرد و فرمود:«برگرد و به آنچه به تو مي گويد گوش بده. جز خير نخواهد بود.» يونس رفت و پس از مدتي با لبان خندان بازگشت. به امام گفت:«اي سيد من! مامور مي‌گويد کنيزانم با هم مزاح دارند. آيا مي‌تواني اين نگين را دو نيمه کني تا ما نيز تو را بي‌نياز کنيم؟»
امام هادي عليه السلام خوشنود شد و رو به آسمان عرض کرد:«خدايا حمد از آن توست که ما را از آن گروهي قرار دادي که تو را ستايش کنند.»

اشتراک گذاری این مطلب!

آش نخورده و....

در زمان‌هاي‌ دور، مردي در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبي بود وليكن كمي خجالتي بود.

مرد تاجر همسري كدبانو داشت كه دستپخت خوبي داشت و آش هاي خوشمزه او دهان هر كسي را  آب مي انداخت.

روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوي آنرا آب و جاروب كرده بود ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد.
 
قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود.

. پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت 

پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتي به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود ، ولي همسر تاجر خيلي اصرار كرد و او را براي ناهار به خانه آورد همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه هاي آش را گذاشتند . تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد ،پسرك خيلي خجالت مي كشيد و فكر كرد تا بهانه اي بياورد و ناهار را آنجا نخورد . فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد مي كند. دستش را روي دهانش گذاشتش.

تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردي ، صبر مي كردي تا آش سرد شود آن وقت مي خوردي ؟

زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسيده بود به تاجر گفت : اين چه حرفي است كه مي زني ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم.تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهي كرده است  

 

از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ را متهم به گناهي كنند ولي آن فرد گناهي نكرده باشد 

 گفته‌ مي‌شود :‌ آش نخورده و دهان سوخته
 

اشتراک گذاری این مطلب!
 
دانلود نرم افزار