موضوع: "درددل..."

زائران بارگاه غریب توس

۱۵۰ هزار زائرعاشق چندین روز است که از شمال و جنوب و غرب راهی سفر عشق شده اند و از کودک شیرخواره تا کهنسال ۸۰ ساله پا برهنه و لب تشنه در سرمای استخوان سوز جاده ها ره سپار سرزمین آفتاب اند تا به رسمی دیرینه برای ایام عزاداری آخر ماه صفر و شهادت مولایشان امام رضا (ع) در سرزمین غریب توس سوگواری کنند.

۲۷ پایگاه استقبال از زائران و ۱۵امامزاده میقات الرضا (ع) در این استان میزبان قدوم مبارک زائران پیاده رضوی است، زائرانی که به قصد مناجات آمده اند و تنها با گره زدن دستان سرما زده شان به مشبک های پنجره فولاد قلبهای خسته شان آرام می شود.

روزها می گذرد و این زائران سختی راه را به جان خریده اند و با چشم دوختن به حاشیه مسیر نور و خورشید لحظه رسیدن به بارگاه غریب توس را انتظار می کشند و بر پاهای تاول زده خود مرهم عشق می گذارند تا دل خستگی هایشان را در جوار امام هشتم زیر آسمان حرم نجوا کنند.

نوشیدن جام آبی از سقاخانه

می نشینم پای سفره دل آن مادری که آرام و آهسته در حرکت است و عطش رسیدن وجودش را خسته و بی طاقت کرده است.

این مادر می گوید: سال اولی نیست که توفیق پیاده آمدن به حرم را دارم امسال چهارمین سالی است که مشتاقانه و عاشقانه به حریم حضرت مهربانی مشرف می شوم.



این کاروانان سفر دل پیش از اینکه پا به حریم یار بگذارند عاشقانه دستها را به روی سینه قرار می دهند تا اذن دخول کرده و بگویند “اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ موُسىَ الَّذِى ارْتَضَیْتَهُ وَرَضَّیْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ وَقآئِماً بِاَمْرِکَ وَناصِراً لِدینِکَ وَشاهِداً عَلى عِبادِکَ وَکَما نَصَحَ لَهُمْ فِى السِّرِ و العلانیه و وَدَعا اِلى سَبیلِکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَصَلِّ علَیْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیآئِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ اِنَّکَ جَوادٌ کَریمٌ”

سپس رو به گنبد می ایستند و عبارت “السلام علیک یا غریب الغربا” را به قصد قربت بر زبان جاری می سازند و اشک های بی اختیارشان را پیشکش امام می کنند، با این اشک ها دنیا دنیا حرف دارند و دلتنگی، گره می زنند دستهای سرمازده یشان را به مشبک های پنجره فولاد، قلبشان آرام می شود.

حالا رواق‌ها، صحن‌ها و بست‌ها از جمعیت موج می‌زند، هر کسی غرق در حال خود است، یکی زیارت‌نامه به دست دعا می‌خواند.

یکی غرق سکوت و بغض آن یکی نیز بی‌زیارت‌نامه ترکیده بود یکی جواز کربلا می‌خواست و یکی رسیدن به خدا را، مثل اینکه دلش از زندگی دنیایی سیر سیر بود.


هزینه  دیدار حرم یار چاشنی عشق می خواهد

آنان می خواهند در روز شهادت امام مهربانی مویه کنان و موی کنان دل را در حریم یار گره بزنند و گلوهای خشکیده شان را با آب سقاخانه ای که طعم نهر بهشتی دارد سیراب کنند.

و حال چندی دیگر دهه آخر صفر، مراسم خطبه خوانی و شام غریبان فرزند موسی بن جعفر (ع) تا سالی دیگر تمام می شود و این زائران تشنه لب راه  دیار خود را در پیش می گیرند تا بازهم از خانه و کاشانه شان که شاید فرسنگ ها با این سرزمین قدسی فاصله داشته باشد خالصانه و مخلصانه رو به حریم حضرت دوست بایستند و بگویند: ” السلام علیک یا علی بن موسی الرضا “

راستی تا یادم نرفته بگویمت، زیارت آقا بهانه نمی خواهد همیشه پنجره خانه اش باز باز است هزینه سفر به سرزمین آفتاب و دیدار حرم یار چاشنی عشق می خواهد و دلدادگی، هرگاه تن رنجور و بیمارت را نتوانستی به این خانه بکشانی کافی است از همان جایی که ایستاده ای نجواکنان بگویی السلام علیک یا غریب الغربا……….

منبع:http://www.aviny.com

اشتراک گذاری این مطلب!

یا محمد(ص)

 

یا محمّد (ص) عشــــــق تو آخر بــراتم میدهد
ذکـــــر نـــــام اکـــبرت از غــــم نجاتم میدهد
گـــــنــبد ســبز مــدینــــه کـــعـــبه ی دوم بود
آرزوی دیـــــدنـــــش شــــــوق حیاتم میدهد

اشتراک گذاری این مطلب!

عاشقانه‌های یک خلبان با همسرش...

 

 عباس دوران به سال 1329 در شیراز متولد شد. با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سال‌های دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.
دوران در تاریخ 7/9/1359 اسکله «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات فتح المبین نیز حماسه آفرید. در تاریخ 20/4/1361 برای انجام مأموریت حاضر شد و هدف مورد نظر او نا امن کردن بغداد از انجام کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد بغداد بود.
اما هنگام عملیات اصابت موشک عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران به طرف پالایشگاه الدوره پرواز کرد و تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت.
کاظمیان، همراهش با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالک غیر متعهد پرواز کرد. او در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی هواپیما را به ساختمان هتل کوبید.
سردار دلاور ایران اسلامی در روز سی‌ام تیر سال 1361 به شهادت رسید.
سرانجام بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دوران به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاک سپردند.
روحش شاد و یادش گرامی
آنچه در ادامه مطلب خواهید خواند اولین نامه‌ای است که شهید عباس دوران برای همسرش در روزهای جنگ تحمیلی نوشته است.
خاتون من، مهناز خانم گلم سلام.
بگو که خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی‌گیری برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه کرد جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی‌شناسد.
نوشته بودی دلت می‌خواهد برگردی بوشهر. مهناز به جان تو کسی اینجا نیست همه زن و بچه‌هایشان را فرستادند تهران و شیراز و اصفهان و …
سرانجام بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دوران به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاک سپردند
علی هم (سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی) امروز و فرداست که پروانه خانم و بچه‌ها را بیاورد شیراز دیشب یک سر رفتم آن جا. علیرضا برای مأموریت رفته بود همدان از آنجا تلفن زد من تازه از مأموریت برگشته بودم می‌خواستم برای خودم چای بریزم که گفتند تلفن. علی گفت : مهرزاد مریضه پروانه دست تنهاست. قول گرفت که سر بزنم گفت : نری خونه مثل نعش بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی خوابم رفت، می‌دانی این زن و شوهر چه لیلی و مجنونی هستند.
پروانه طفلک از قبل هم لاغر تر شده مهرزاد کوچولو هم سرخک گرفته و پشت سرش هم اوریون. پروانه خانم معلوم بود یک دل سیر گریه کرده. به علی زنگ زدم و گفتم علی فکر کنم پروانه خانم مریضی مهرزاد را بهانه کرده و حسابی برات گریه کرده است. علی خندید و گفت : حسود چشم نداری توی این دنیا یکی لیلی من باشه؟
دلم اینجا گرفته عینکم رو زدم و همان طور با لباس پرواز و پوتین‌هایی که چند روز واکس نخورده نشستم تا آفتاب کم کم طلوع کنه یاد آن روزی افتادم که آورده بودمت اینجا، تو رستوران متل ریسکس نمی دونم شاید سالگرد ازدواج یکی از بچه‌ها بود.
اگر پروانه خانم و بچه‌ها توی این یکی دو روز راهی شیراز شدند برایت پول می‌فرستم.
خیلی فرصت کم می‌کنم به خونه سر بزنم، علی هم همین‌طور حتی فرصت دوش گرفتن رو هم ندارم. دوش که پیشکش پوتین‌هایم را هم دو سه روز یک‌بار هم وقت نمی‌کنم از پایم خارج کنم. علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده‌ام شبیه آن درویشی که هر وقت می‌رفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود.
بچه‌های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خوابمون می‌برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان باز کردند. اولش کلی بد و بی راه حواله‌شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامرزد چون پوتین‌هایمان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت‌هایمان کپک زده است.
بچه‌های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خوابمون می‌برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان باز کردند. اولش کلی بد و بی راه حواله‌شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامرزد چون پوتین‌هایمان را که در آوردیم دیدیم لای انگشت‌هایمان کپک زده است
مهناز مواظب خودت باش این حرف‌ها را نزدم که ناراحت بشی بالاخره جنگ است و وضعیت مملکت غیر عادی. نمی‌شود توقع داشت چون یک سال است ازدواج کردیم و یا چون ما همدیگر را خیلی دوست داریم جنگ و مردم و کشور را رها کرد و آمد نشست توی خانه. از جیب این مردم برای درس خواندن امثال من خرج شده است پیش از جنگ زندگی راحتی داشتیم و به قدر خودمان خوشی کردیم و خوش بخت بودیم به قول بعضی از بچه‌های گردان خوب خوردیم و خوابیدیم آلان زمان جبران است اگر ما جلوی این پست فطرت‌ها نایستیم چه بر سر زن و بچه و خاکمان می‌آید. بگذریم.
از بابت شیراز خیالت راحت آن جا امن است کوه‌های بلند اطرافش را احاطه کرده و اجازه نمی‌دهد هواپیماهای دشمن خدای ناکرده آنجا را بزنند. درباره خودم هم شاید باورت نشه اما تا به حال هر مأموریتی انجام دادم سر زن و بچه‌های مردم بمب نریختم اگر کسی را هم دیدم دوری زدم تا وقتی آدمی نبوده ادامه دادم.
لابد خیلی تعجب کردی که توی همین مدت کوتاه چطور شوهر ساکت و کم حرفت به یک آدم پر حرف تبدیل شده خودم هم نمی‌دانم به همه سلام برسان به خانه ما زیاد سر بزن مادرم تو را که می‌بیند انگار من را دیده.
سعی می‌کنم برای شیراز مأموریتی دست و پا کنم و بیایم تو راهم ببینم همه چیز زود درست می‌شود دوستت دارم خیلی زیاد.
مواظب خودت باش
همسرت عباس - مهر ماه 1359


 

اشتراک گذاری این مطلب!

صلوات مخصوص امام رضا(ع)

 سلام دوستان

بعدچند مدت باز وبلاگمون به روز شد اونم با صلوات مخصوص آقا امام رضا(ع)

اگه دلتون هوای مشهد رو کرد و شاید اونجا بودید ما رو هم دعا کنید.

اشتراک گذاری این مطلب!

خدا و..... بنده ی خدا !!!

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟…
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده: اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

اشتراک گذاری این مطلب!

اینجا ایران است...

 

اينجا ايران است، فروشگاهي تخريب شده در روستاي تخريب شده، ژاپن نيست!
اينجا ايران است، اين فروشگاه تخريب شده بعد از گذشت چند روز كاملا دست نخورده باقي مانده است، ژاپن نيست!
اينجا ايران است، روستاي ورزقان از توابع آذربايجان، با مردمي ساده دل و با صفا كه با بيرون آوردن هر جنازه اي از زير آوار ،اشك تمامي مردم آن در داغ همسايه روان شد!
اينجا ايران است، همانجا كه فعالان اجتماعي اش ، آلت دست رسانه اند، نه آنكه خود يك رسانه باشند!
اينجا ايران است، همانجا كه مرغ همسايه اش هميشه برايمان غاز است!
اينجا ايرن است، زلزله آمده، فروشگاهي تخريب شده، مردماني آواره گشته اند ولي هيچ كس تعدي به اموال ديگري نميكند،
اينجا ايران است، براي همين اين عكس ايميلي نمي شود كه دست به دست بچرخد و به سمع و بصر تمام جهان برسد و همه بدانند اگر در ژاپن، استغناي اقتصادي دولت مانع از چپاول شد، اينجا اعتقاد و ايمان مردمي مانع چپاول شد كه روي در و ديوار خانه هاي تخريب شده شان پر است از عكس شهدا…

 

اشتراک گذاری این مطلب!

هر يك از شما يك رسانه ايد، و رسالت رسانه اطلاع رساني حقايق

 هر يك از شما يك رسانه ايد، و رسالت رسانه اطلاع رساني حقايق

اين ها را من نم يگويم، اين ها گزارش دوستان و خبرنگارانيست كه اين چند روزه همنشين و غمخوار اين مردمانند.
مهم پير مرد روستاييست كه به اصرار خبرنگاري را ميهمان چادر امدادي اش كرده و مي گويد: درست است كه خانه و زندگي ام با خاك يكسان شده ولي هنوز مي توانم يك استكان چاي ميهمانت كنم!
مهم اين جماعت روستاي اند كه با همان چادر و چند تخته پتو و قرص نان و عدس و برنج، با زبان شيرين آذري ناز امدادگران را كشيده و آنها را دلداري مي دهند!
ولي در اين ميان يک چيز داغ دل را افزون مي كند، و آن اينكه چرا از اين همه صفا و صميميت، از اين همه گذشت و فداكاري، چيزي در رسانه هاي جمعي و شبكه هاي اجتماعي فضاي مجازي، در وبلاگ ها و وبسايت ها به چشم نمي خورد؟!
چه چيزي باعث مي شود به اصطلاح فعالان! اجتماعي در اين ميان به جاي ديدن تمام اين محاسن فقط معايب را مي بينند و بزرگنمايي مي كنند؟!
فعلان اجتماعي كه هر كدام بايد رسالت يك رسانه را بر دوش بكشند، شده اند آلت دستي براي رسانه هاي چپ و راست و پوزيسيون و اپوزيسيون!
به ياد دارم زماني كه آن سونامي تاريخي و فاجعه بار در ژاپن روي داد، مدام اينباكس ايميل هايم پر مي شد از تعريف و تمجيد مردم و مسئولين ژاپن، در اين مجال بحثي روي مسئولين ندارم، هر چند گزارش هایی كه بدست مي رسد حاكي از اين است كه نهايت تلاش در راستاي كمك رساني صورت پذيرفته و مي پذيرد، ولي اصل بحث من روي مردم است، رويكرد فرهنگي اين ماجرا…
چطور است كه در زلزله ژاپن مدام عكس هاي مختلف در تعريف و تمجيد فرهنگ بالاي مردمان اين كشور به دست مي رسيد، براي نمونه ايميلي بود كه در آن روزها دست به دست چرخيد و شد يكي از داغ ترين خبرهاي روز! كه آي مردم جهان، بدانيد كه زلزله در ژاپن آمد و مردم آواره شدند ولي در اين ميان هيچ كس به فروشگاه هاي آسيب ديده دستبرد نزد، و مدام عكس فروشگاه تخريب شده ولي غارت نشده، دست به دست بين مردم جهان چرخيد!

اشتراک گذاری این مطلب!

خدا کند که بیایی...

دلم شکسته از این لحظه ها که بیمار است
و بغض و هق هق و ناله. کسی گرفتار است
کسی به جرم فقط یک امید، می میرد
سری که رفته به سجده لیاقتش دار است
دگر به آتش نمرودها گلستان نیست
چه ابتلای عظیمی دوباره در کار است؟
دوباره قصه ی تلخ هجوم بی دینان
دوباره غربت مومن . و باز تکرار است
گریز می زند این روضه ها به عاشورا
و مثل اینکه همیشه غریب. آن یار است
بیا که اشک بریزیم و ندبه سر بدهیم
برای کرب و بلایی که در میانمار است

و ما هنوز برای ظهور می جنگیم
اگر که نور نیاید نگاهمان تار است
مصطفی عمانیان

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ورزقان، فلسطین؛ غیرت، روز قدس

ورزقان، فلسطین؛ غیرت، روز قدس

برادر و خواهر فلسطینی ام

از شهر زلزله زده و ویران شده ورزقان با تو سخن می گویم؛ در حالی که خانه ام ویران شده و سقفی روی سر ندارم.

اما امروز آمده ام که بگویم مسئله اصلی من، مسئله اصلی آذربایجان، مسئله اصلی ایران اسلامی و مسئله اصلی جهان اسلام؛ مسئله فلسطین است.

امروز پس از نماز جمعه راهپیمایی روز قدس در ورزقان برگزار می شود

اشتراک گذاری این مطلب!

حساب اعمال

راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الى السنة


آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى‏شود
.
(وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8)

اشتراک گذاری این مطلب!

بدون شرح

دوست عزیز اگه دانلود کردی و حال وهوات عوض شد  ما رو هم دعا کن

برای دانلود لینک زیر راکلیک کنید

http://gomnam.ir/uploads/shab5fatemie/1-%20rouzeh.mp3

اشتراک گذاری این مطلب!

تقوا یعنی!!!

تقوا یعنی که دائما مراقبت کنیم از عمل
و بصیرت یعنی اینکه تشخیص دهیم مصادیق تقوا ورزیدن را
گاهی به خیال پیمودن راه تقوا در جهنم قدم میزنیم …

اشتراک گذاری این مطلب!

یادمان باشد...

 

یاد مان باشد کسانی هستند که چشمانشان دنبال محبت ماست
یادمــان نرود روزی باید برای ندیدنشــان جــواب گـو باشیم

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

به امید فرج همین امسال

یا مقلب القلوب و الابصار
سال نو آمد و نیامد یار
یا مدبر اللیل و الانهار
بی حضورش چه اشتیاق بهار
یا محول الحول و الاحوال
منتهی کن فراق را به وصال
حول حالنا الی احسن الحال
به امید فرج همین امسال

اشتراک گذاری این مطلب!

حق نداری خدا رو سرزنش کنی...

اگه هیچوقت بعد از هر لبخندی ؛
خدا رو شکر نمیکنی ….
حقی نداری بعد از هر اشکی ،
اونو سرزنش کنی … !!!

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کی و کجاوعده دیدار ما...

به خوبا سر میزنی …. مگه ما بدا دل نداریم؟
خوبیم ، بدیم ، پایت نوشته شده ایم آقا جان
کی و کجا وعده ی دیدار ما ؟ ...

http://dl.aviny.com/voice/aghasi/aghasi_24.wma  (مرحوم آغاسی)

اشتراک گذاری این مطلب!

این دعاها جنسشان مرغوب نیست...

یار من،یوسف!!!

نیا، اینجا کسی یعقوب نیست

لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من!!!

ازدوریت اشکی نریز

نازنین، اینجاخدا هم پیششان محبوب نیست

گرچه درهرجمعه ای ،ای زیبا دعایت می کنند

بهترینم،این دعاها جنسشان مرغوب نیست…

اشتراک گذاری این مطلب!

اللهم عجل لولیک الفرج...

در فکر ِ تو تا میشوم، در شور و غوغا میشوم
میمیرم از کوه ِ غـمت، شب‌ها که تنها میشوم …

اشتراک گذاری این مطلب!

از آن روز تلخ چندین سال میگذرد

و حالا كه چندین سال از آن روز تلخ گذشته، شايد شيرينی عيدی گروهك فرقان بيشتر خودش را نشان می‌دهد كه به قول “خسروی وفا” هر وقت در حزب جلسه بود، آقا آخرين نفری بود كه از حزب خارج می‌شد “و فردای آن روز هفتم تير بود…
حالا شايد بهتر بشود فهميد چرا سال‌هاست ضربان قلب اين مردم می‌گويد: “دست” خدا بر سر ماست… اين دست، رنگ خدا را ديده و طعم بهشت را چشيده، سوغات يك سفر غيبی به آن سوی ابرهاست كه پيش رهبر مانده تا به قول دكتر ميلانی: “با دست موعود بيعت كند…”
بخشی از متن رجا نیوز


اشتراک گذاری این مطلب!

شش فرمول کاربردی برای رفاقت با خدای مهربان


۱- هرروزوضو گرفته ، قران رو ببوس و پنجاه آیه از اون روتلاوت کن .
۲- وقتی دلت برا خدا تنگ شد یا به دردسری افتادی ، دو رکعت نماز بخون و به خالق مهربان وصل شو .
۳- اگر خبر خوشی بهت رسید  ویا با نعمتی خوشحال شدی ، با خدا خلوت کن ، یه مهر کربلا تهیه کن ، سرت رو به سجده بذار و سه یا هفت بار بگو : شکرا لله یا الحمد لله
۴- جانب حضرت زهرا(س) رو بیشتر نگه دار ، چون خدا جانب اون بزرگوار رو نگه داشته و خشنودی و غضب خودش رو درگرو خشنودی و غضب حضرت زهرا قرار داده . تو هم سعی کن بیشتر از این با حضرت زهرا مانوس بشی و از این راه هم خدا رو خوشحال کنی و هم خود حضرت رو . یکی از راههاش احترام به سادات و ذریه حضرت زهراس .
۵- در آخر الزمان ، یکی از درهای دوستی با خدا ، به دست آوردن دل امام زمان (ع) هستش . پس سعی کن همواره به یاد حضرت باشی ولو با یک صاوات
۶- مقید بودن به نماز اول وقت و همیشه با وضو بودن هم یکی از این میان بر هاس که رابطه انسان با خدا رو تسهیل می کنه

اشتراک گذاری این مطلب!

بین الحرمین عرش خداروی زمین

ماه شعبان شده …

می دونم میدونید!!!

سوم شعبان ولادت آقامون…

چهارم  شعبان ولادت باب الحوائج….

ولی دلم بین الحرمین میخواد

انشاالله نصیب همه تون بشه

اشتراک گذاری این مطلب!

برای دیگران چون کوه بودن

چه تلخ است درمیان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن


برای دیگران چون کوه بودن …

اشتراک گذاری این مطلب!

می توانی یک پیامبر آرامش یا خدای مهربانی باشی

می توانی مکه و مدینه و سوریه برای زیارت نروی
و بروی زاغه نشین های کنار شهرت و برای مردمت
یک پیامبر آرامش یا خدای مهربانی باشی…می توانی.
کاش می دانستی که تو خودت برای خیلی از آدم ها خدایی
که منتظرش هستند تا امشب بچه هاشون گرسنه به خواب نروند…کاش می فهمیدی کاش می فهمیدی ….

اشتراک گذاری این مطلب!

باز هم فاطمه تنهاست...

باز هم فاطمه در کوچه ی غربت تنهاست
شهر مجموعه ای از زخم فدک نشناسان

شعر را باز به تلمیح کشاندم شاید
بگذارد اثری بر متلک نشناسان
سید حمیدرضا برقعی

اشتراک گذاری این مطلب!

خنکای بهشت گوارایتان دختران چادری

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری
میتوانی گاهی بادبزنش کنی
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود
میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد
میتوانی جوراب هم نپوشی
لاک هم لابد خنک کننده است
بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک
بوی ادکلنت هم میتواند تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کند
فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما
فرض کن گرمشان نمیشود
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل
آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست
آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند
تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا
خنکای بهشت گوارایتان دختران چادری

اشتراک گذاری این مطلب!

حجاب یعنی؟؟؟

امام صادق (علیه‏السلام) فرمودند:

إنَّ اللّه‏ جَعَلَ لِلمَرأةِ أن تَصبِرَ صَبرَ عَشرَةِ رِجالٍ ؛

خداوند صبر و تحمّلِ ده مرد را به زن عطا كرده است

اشتراک گذاری این مطلب!

سنگ بردار وبزن...

سنگ بردار و بزن اين شب آويزان را
تا كه برهم بزني خواب خوش شيطان را

سنگ، قانون دهان كوب زمين است، بزن
آه! موسيقي خشم تو همين است، بزن

زندگي زير لگدهاي هيولا، سخت است
رقص شيطان، وسط مسجدالاقصي، سخت است

آب در كاسه خشم است كه خون خواهد شد
چشم اگر باز كني،كن فيكون، خواهد شد

نفس ويران شده در حنجره من، اي قدس
اولين خانه بي‌پنجره من، اي قدس

شب آواره از آغوش تو، بالا نرود
خون پاك تو، به حلقوم يهودا نرود

كوچه‌هايت اگر از ابرهه و نيل، پُر است
آسمانت ولي از خشم ابابيل، پُر است

شهر من! سنگ تو خاصيت باران دارد
سنگ، خون جگر توست كه جريان دارد

تيغ در دست خطرناك‌ترين دژخيم است
نوبتي باشد اگر، نوبت ابراهيم است
(حسین هدایتی)

*****

امام روح الله : من با اطمينان مي گويم اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلت مي نشاند…

اشتراک گذاری این مطلب!

دانلود کلیپ «کسی فشنگ‌ها را نمی‌شمارد»

درست است که تو یک کودکی،
اما مسیحی که نیستی، یهودی که نیستی، امریکایی، اروپایی یا اسرائیلی که نیستی…
تو تنها یک مسلمانی.
بعضیها می گویند، کودک مسلمان را باید کشت، چرا که یک تروریست بالقوه است، جهانِ بدون او لابد امن تر است.
ببخشید، کشته شدنت برایمان کلیشه شده است.

کلیپ «کسی فشنگ‌ها را نمی‌شمارد» را اینجا ببینید:
http://www.teribon.ir/archives/68742

اشتراک گذاری این مطلب!

خسته که میشوم ز دنیا

خسته که میشوم ز دنیا، می آیم سراغ عکس تو..
لبخند که میزنی ، دنیا از نو شروع میشود برای من

اشتراک گذاری این مطلب!

الهی وربی من لی غیرک

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آستین های گناه...

آستین های گناه زیادند اما از همه ی آنها یک دست خارج میشود دست شیطان

 

اشتراک گذاری این مطلب!

گریه کن...

نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.


آهای سرباز، آهای مادر!…
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی…
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست…
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده…
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند…ا
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت …
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده…
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده…
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید…ا

اشتراک گذاری این مطلب!

وقتی کاری را تمام میکنید...

وقتی کاری را تمام می‌کنید،‌‌ همان اندازه جشن بگیرید که اگر تمامش نکرده بودید غر می‌زدید.
 
وقتی کسی کاری می‌کند که خوشحالتان می‌کند،‌‌ همان قدری لذت ببرید که اگر کاری آزاردهنده می‌کرد عصبانی می‌شدید.
 
وقتی چیزی را که به دنبالش بوده‌اید پیدا می‌کنید،‌‌ همان قدر شاد باشید که اگر پیدایش نکرده بودید ناراحت می‌شدید.
 
به عبارت دیگر، از هر فرصتی استفاده کنید تا از چیزهای خوبی که برایتان اتفاق می‌افتد لذت ببرید

اشتراک گذاری این مطلب!

گاهی لازم است!!!


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
 
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و … بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
 
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده  
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم… آیا ارزشش را داشت …؟!  

 
 زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست… 

اشتراک گذاری این مطلب!

/کادوی روز پدر دختر جانباز برای پدرش/

/کادوی روز پدر دختر جانباز برای پدرش/

ﺳﻼ‌ﻡ ﺁﻗﺎ! ﺟﻮﺭﺍﺏ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟

ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ! ﯾﻪ ﺟﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟

ﻧﻪ! ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺭﺍﺳﺖ…

اشتراک گذاری این مطلب!

و طریقت نیست جز در ولایت...

آنجا را که طفلی طریقت است و پیری را زمینگیری و جوانی را تردید
یعنی که چشم سر را باید بست و با چشم دل نظاره کرد
جنود خدا را محدویت ، ایمان است ولاغیر
و طریقت نیست جز در ولایت

اشتراک گذاری این مطلب!

زن باشی و...

زن باشی و..

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛

اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا:

«دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند،
ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن!

طوری که هیچ چشم و ابرویی،
ناز و کرشمه ای،
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود! »

تالار گفتگوی بیداری اندیشه
http://jmaliahmad1.samenblog.com/

اشتراک گذاری این مطلب!

به استقبال فرزندان روح الله

مقام معظم رهبری: این خیل عظیم کاروان شهادت و شهداء که وارد شهرها می شود، عطر معنویت و فضیلت و شهادت را در اعماق فضای آن شهر و منطقه نفوذ می دهد؛ این خیلی اهمیت دارد

.

اشتراک گذاری این مطلب!

خداوندامرا ببخش...

خداوندا مرا را ببخش …

خداوندا مرا را ببخش که مسلمان نبودم و خودم را مسلمان معرفی کردم

خداوندا مرا ببخش که با عملکردم نه تنها بی دینی را به تو رهنمون نشدم

بله چنان بد عمل کردم که چندین ضعیف الایمان را نیز از اسلام و ایمان به تو فراری دادم

خداوندا مرا ببخش که خود را خرج اسلام نکردم

خداوندا ما را ببخش … ما اسلام را خرج خود کردیم

خداوندا مرا ببخش که آخرت و رضایت تو را به دنیا و تعلقاتش فروختم …

به دنیایی که هزار داماد اختیار کرده و تمامشان را کشته …

خداوندا مرا ببخش …

اشتراک گذاری این مطلب!

همیشه...

همیشه!

هرکی!

هر قضیه ای براش پیش میاد!

وقتی نصیحتش می کنی!

میگه نه,می دونم,تو نمی دونی!

قضیه من فرق می کنه!

ولی وقتی به نتیجه ی بقیه دچار شد!

دچار پشیمونی میشه!

پس!

بدون که قضیه ات فرق نمی کنه!


دختر خوب مراقب باشششششششششششششششششششششششش
دنیا رو جدی نگیر
ولی جدی بازی کن


اشتراک گذاری این مطلب!

حتما دانلود کنید

تیکه ای از سخنرانی استاد پناهیان درباره رسانه

خیلی جالبه و تاسف برانگیزه درباره..

http://dl.bachehayeghalam.ir/media/sound/faghat-rasane-kam%20ast(www.BGH.ir).mp3

 

اشتراک گذاری این مطلب!

از قديم رسم جاهلان بوده قهقهه بر عقيده مردم


از قديم رسم جاهلان بوده قهقهه بر عقيده مردم

بار ديگر عباي بوسفيان
روي دوش معاويه افتاد
سب حيدر مرام منبر شد
احترامش به حاشيه افتاد


ولي الله و بزم نامحرم!!؟
دل زهراي مرضيه خون شد
و مقدس ترين صفات خدا
از دهان يزيد بيرون شد

از قديم رسم جاهلان بوده
قهقهه بر عقيده مردم
در بساط سقيفه امروز
قرعه افتاده بر امام دهم

امتداد اميه و مروان
با نقابي به اسم آزادي
حرف شيطان خريده و کرده
هتک حرمت به محضر هادي

نانجيبي امام هادي را
هدف تير ناسزا کرده
و نمک خورده هاي ايران را
خجل از حضرت رضا کرده

مثل هيزم به دست يثرب شد
سينه را داغ تازه زد، اما
بر حريم امام خوبان، دست
بي وضو بي اجازه زد، اما

غافل از اينکه لحظه اي ما دور
نشويم از کلام و سيره او
جان خود هديه مي کنيم پاي
مکتب جامعه کبيره او

کوري چشم دشمنان بايد
بنده اي خوب و متقي باشيم
از امام زمان مدد گيريم
تا ابد رهرو نقي باشيم

اشتراک گذاری این مطلب!

فمعکم معکم لا مع غیرکم...

فمعکم معکم لا مع غیرکم…
فقط خواستم بگویم
با آنهایی که دوستت ندارند
هیچ نسبتی ندارم…
……………..
از زیارت جامعه
یادگار نورانی امام هادی علیه السلام

اشتراک گذاری این مطلب!

شده تا حالا وقتی کوه میرید نگاه کنید و ببینید...

شده تا حالا وقتی کوه میرید نگاه کنید و ببینید یکدفعه بدون هیچ دلیلی سنگی از جاش تکون میخوره و پایین میفته؟
نه بادی میوزه، نه چیزی تکون میخوره، نه هیچ چیزی!! یک سنگ ناگهان خودش رو رها میکنه و غلتان غلتان تا ته دره میره

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ
سورة البقرة
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَ‌ةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَ‌ةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ‌ مِنْهُ الْأَنْهَارُ‌ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُ‌جُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٧٤﴾
ترجمه :
پس با این معجزه باز چنان سخت دل شدید، که دلهایتان چون سنگ یا سخت‌تر از آن شد، چه آنکه از پاره‌ای سنگها نهرها بجوشد و برخی دیگر از سنگها بشکافد و آب از آن بیرون آید و پاره‌ای از ترس خدا فرود آیند. و (ای سنگدلان بترسید که) خدا از کردار شما غافل نیست. (۷۴)

و بعضی از آنها از خشیت و ترس خدا فـــــــــــــــــــ ـــــــــــــرو میریزند.

یعنی کمتر از سنــــــــــــــــــ ـــــــــگ هستیم؟
یک نگاه تو میتواند دلهای سنگمان را رام کند و مس وجودمان را طلا سازد نگاهت را از ما دریغ مدار

اشتراک گذاری این مطلب!

بانو...

بانـــو
حکایت این دل، قصه حاجت نیست،
غصه رکعت به رکعت نماز ِ قضاست
در ساعت شرعی آستان زهــرایی ات،
غصه آیه به آیه، قرآن ِ نخوانده
در سقایت ِ باده های حورایی ات
قصه، قصۀ سر ارادت است و تفقـد مادرانه ات؛
بانـــو

اشتراک گذاری این مطلب!

بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوند
کمک داور : وجدان خودتون
با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام
و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم
کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!


اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!
خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که صرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .
ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .
داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .
یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .
یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .
شرایط بازی به اختصار :
1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان
2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)
من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید
تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

http://www.mahak-charity.org/main/fa/help-mahak2/typeofmembership
3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)


یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی رو شروع کنید ….

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نامه نظر علی طالقانی به خدا

  این یکی داستان نیست… واقعیته… در زمان ناصر الدین شاه اتفاق افتاده. و الان هم این نامه در موزه گلستان تهران تحت عنوان (نامه ای به خدا) نگهداری میشه… میتونید برید ببینید…
                نظرعلی طالقانی طلبه ای بوده که در مدرسه ی مروی تهران درس میخوانده. نظر علی طالقانی آنقدر فقیر بوده که شبها میرفته دور و بر حجره های طلبه ها میگشته تا شاید توی آشغالها چیزی برای خوردن پیدا کنه….
                یه روز نظر علی طالقانی به ذهنش میرسه که نامه ای برای خدا بنویسه….
                مضمون این نامه:
                بسم الله الرحمن الرحيم
                خدمت جناب خدا!
                سلام عليکم
                اينجانب بنده ي شما هستم.
                از آن جا که شما در قران فرموده ايد:"ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها”
                «هيچ موجودزنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
                در جاي ديگر از قران فرموده ايد:"ان الله لا يخلف الميعاد”
                «مسلما خدا خلف وعده نميکند.»
                بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم:
                1-همسري زيبا ومتدين
                2-خانه اي وسيع
                3-يک خادم
                4-يک کالسکه و سورچي
                5-يک باغ
                6- مقداري پول براي تجارت
                لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
                مدرسه مروي-حجره ي شماره ي 16-نظرعلي طالقاني
                
                بعد از اینکه نامه رو مینویسه پیش خودش فکر میکنه که نامه رو کجا بذارم که خدا اونو بخونه؟؟؟ به ذهنش میرسه که اونو تو مسجد بذاره که خانه ی خداست… به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان ) میره. همین طور که میگشته یه جای امن واسه نامش پیدا کنه یه سوراخ در دیوار مسجد میبینه… پیش خودش میگه: اینجا خوبه … خدا حتما پیداش میکنه… و نامه رو در اونجا قرار میده…
                صبح روز بعد ناصر الدین شاه قصد شکار میکنه…  با کاروان خود از آنجا عبور میکرده که ناگهان به خواست خدا باد تندی شروع به وزیدن می کنه و نامه ی نظر علی طالقانی را با خود برده و درست روی پای ناصر الدین شاه می اندازد…
                ناصر الدین شاه نامه را باز میکند…
                خدمت جناب خدا سلام علیکم…
                ناصر الدین شاه خندش میگیره و با کنجکاوی نامه رو  میخونه. رو به کاروان میکنه و میگه: شکار متوقف شد….و دستور بازگشت کاروان را  به کاخ میدهد…
                او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي ده همه وزرايش جمع شوند و بشون میگه:
                ما مفتخر شدیم نامه ای را که این اقا به خدا نوشته بودند- ایشان به ما حواله فرمودند. پس وظیفه ی ماست که آن را انجام دهیم…
                نامه را میخواند و دستور میدهد که هر یک از وزرا یکی را به عهده بگیرد:
                1. همسری زیبا و متدین…
                یکی از وزرا میگوید: دختری زیبا و متدین دارم. او را به عقدش در می آورم.
                2. ….
                3. ….
                4. ….
                5. ….
                6. ….
                هر کدام از وزرا یکی را به عهده گرفته و به نظر علی طالقانی میدهد.
                و به همین صورت خداوند متعال نامه ی آقای نظر علی طالقانی را بی پاسخ نگذاشته و خواسته هایش را برآورده میسازد.

اشتراک گذاری این مطلب!

گاهی لازم است...


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
 
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و … بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
 
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!
 
لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم… آیا ارزشش را داشت …؟!  

 
 زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست… 

اشتراک گذاری این مطلب!

قرآن من شرمنده ام ....

قرآن من شرمنده ام ….
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
منبع:felineboy.blogfa.com

اشتراک گذاری این مطلب!

نامه ای به خدا...

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند . در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد . دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید . این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم . یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…  کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد . نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند . در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند … همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند . عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت . تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنین بود : خدای عزیزم . چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم . من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند … !!!

اشتراک گذاری این مطلب!

خاطرات مشترک...(بخش دوم)

شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !
 
شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
 
شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !
 
شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
 
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
 
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
 
شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
 
شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
 
شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !
 
شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!
 
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
 
شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !
 
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
 
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.
 
شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
 
شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا
 
شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
 
شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
 
شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
 
شما یادتون نمیاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
 
شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
 
شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
 
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
 
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.
 
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
 
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.
 
 
چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر…
 

اشتراک گذاری این مطلب!

همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

 

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد. . .

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

ولی هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد < بابا>!

یک هفته در تب ســـــــوخت. . . .!

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خاطرات مشترک ... (بخش اول)

 


شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !


ادامه داره….

اشتراک گذاری این مطلب!
 
مداحی های محرم