موضوع: "محرم"

بشير...

بشیر!
وقتى به مدینه النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى آید.
نگذار هیچ لاله اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ هاى خونین و پاره اى که از هر سو مرا صدا مى زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت هاى کبود و دست هاى سوخته، نیازى به گلاب افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل هایى که با تشنه کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه هاى نامحرم و بیگانه بازگشته ایم.
بگذار آسوده ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه هاى فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

اشتراک گذاری این مطلب!

كاش سه ساله هم بود

اشتراک گذاری این مطلب!

از شام تا کربلا

از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید
حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!
رفته اید و پس از شما، جاده ها، اسیر زمستانى همیشگى اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.

اشتراک گذاری این مطلب!

اربعين مي آيد...

اربعین که می‏ آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می ‏آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می ‏شکفد و نام زینب گل می ‏کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم ‏زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه ‏ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین‏العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب ‏گر، برای شامیانی آمده است که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏ تر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهل روز پیش …
چهل روز از اشک‏ های کربلا می‏ گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح‏ اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده ‏اند.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می ‏شود، حدیث خون و پیروزی است.

اشتراک گذاری این مطلب!

عاشورا

اشتراک گذاری این مطلب!

مدرسه علميه الزهرا(س) قروه

اشتراک گذاری این مطلب!

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کل یوم عاشورا

 

اشتراک گذاری این مطلب!

اربعین که می آید....

اربعین که می آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم ها و نمازهای نشسته ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می شکفد و نام زینب گل می کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت. اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب گر، برای شامیانی آمده است که دل هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت تر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی چهل روز از اشک های کربلا می گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده اند.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می شود، حدیث خون و پیروزی است.
سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

سلام بر حسين عليه السلام

اشتراک گذاری این مطلب!

شور حسيني

اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین


مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین


هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو


از بس که سوختم جگرم آب شد حسین

اشتراک گذاری این مطلب!

شور عشق

 

دلخوشم من چون گداي اين درم               هم گداي فاطمه هم حيدرم
سوي اين در هست دائم دست من           نيست حاجت بر سراي ديگرم
آبرويم از در اين خانه است                       زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيباي حسين (ع)                  اشک آيد از دو چشمان ترم
روضه‌هايش چون به گوشم مي‌رسد          مي‌زند بر سينه و دل آزرم
کاش مي‌شد کربلا باشم شبي                تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکي بودم ولي                        شور عشقي بود دائم در سرم
تا که آيام محرم مي‌رسيد                        مي‌نمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز                    گريه‌هاي بي صداي مادرم
اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين          من فداي کام عطشان حسين (ع)

نام شاعر:حامد كاظمي

اشتراک گذاری این مطلب!
 
مداحی های محرم