موضوع: "اخلاقی"

حديث روز


بزرگترین گناه

پيامبر-صلوات الله وسلامه علیه- فرمود: «لَو عَمِلتُم الخطايا حَتّى تَبلُغَ السّماء ثُمّ نَدَمتُم لَتابَ الله عليكم»؛ اگر گناهانتان چندان بسيار باشد كه به آسمان رسد، آن گاه پشيمان شويد، خدا به شما رو آورد.

اشتراک گذاری این مطلب!

حديث روز


نشانه هاي مومن

اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم می‌شود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است و به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است، چون جز خدا هیچ‌کس را حاضر و ناظر نمی‌بیند و خودش را در محضر الهی می‌بیند؛ لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است.

اشتراک گذاری این مطلب!

رشد اخلاقی

کمی‌به دور و برمان بنگریم، خودمان و کودکانمان را ببینیم و بحران اخلاقی جامعه را دریابیم،  بحرانی که گریبان‌گیر همه شده است و ما و کودکانمان را چنان اسیر خود کرده است که گویا نمی‌توانیم رها شویم.  قصه‌ی تلخی است که غریق دریای بی‌اخلاقی‌ها شویم و دست بسته و بی‌امان نظاره‌گر غرقاب پیرامونمان باشیم.

اما سرچشمه‌ی بی‌اخلاقی‌ها کجاست؟  و ره از کجا آغاز می‌شود که به این غرقاب می‌رسد؟  مگر نه اینکه وقتی کودکانمان را به جرگه‌ی تربیت و پرورش می‌سپاریم، انتظار رشد جسمی ‌و فکری او را داریم و هوش او را مایه‌ی افتخار می‌دانیم و می‌ستاییم و به جسم ورزیده‌ی او مباهات می‌کنیم؟  و مگر نه اینکه برای شادی او و طراوت خاطر او و به اصطلاح روحیه‌ی کودک خرج‌ها می‌کنیم و جشن‌ها و بازی‌ها به پا می‌داریم؟  اما نکند اینها همه گوشه‌ای از دین ما به رشد کودک باشد؟ نکند که رشد اخلاقی کودک را از یاد برده باشیم؟ نکند که پرده‌ی غفلت به تربیت اخلاقی کودک کشیده باشیم و آنگاه آینده‌ی او را که جامعه‌ی کنونی خودمان است انگار به غرقاب بی‌اخلاقی‌ها بکشانیم؟ بیایید کمی دقت کنیم، کمی نگاهمان را دگرگون کنیم و رشد اخلاق کودک را مهمتر از آنچه هست بدانیم و به آن هست گماریم.

جایگاه رشد اخلاقی

برجستگان و صاحب‌نظران پیشرو امر تعلیم و تربیت جهانی، آموزش و پرورش آینده را با گرایش مسلط به سوی تربیت اخلاقی قلمداد نموده‌اند و این گرایش معقولانه را تنها راه رهایی بشر از بحران اخلاقی کنونی دانسته‌اند.  روی آوری و بازگشت دنیای آموزش و پرورش به سوی ارزش‌ها و مذهب و مضامین اخلاقی یکی از امیدبخش‌ترین و مؤثرترین عناصر تحول در پهنه‌ی حیات بشری خواهد بود.  این بازگشت در حالی است که در جهان کنونی،  انسان،  اخلاق انسانی و انسان اخلاقی در نهایت فروپاشی به سر می‌برد. در شرایطی که انسان‌ها از خود تهی گشته و به ابزاری در خدمت ماشین مستحیل شده‌اند، پرداختن به موضوع مهمی مانند پرورش فضیلت‌های اخلاقی در کودکان با توجه به اینکه جامعه‌ی ما از آسیب‌های اجتماعی متعدد در رنج است و این امر نسل آینده را تهدید می‌کند باید جدی گرفته شود و مورد توجه اقشار مختلف مردم قرار گیرد. از سوی دیگر نتایج مطالعات نشان می‌دهند که کمرنگ شدن فضیلت‌های اخلاقی و انسانی، علت اصلی نبود رابطه پایدار و هدفمند بین افراد مختلف در جامعه است.

امروزه در غالب نقاط دنیا گرایش و خواست روزافزون والدین به آموزش‌های اخلاقی در کودکان را شاهد هستیم چنانچه در مطالعه‌ای نشان داده شده است که 71 درصد والدین معتقدند آموزش ارزش‌های اخلاقی مهم‌تر از آموزش‌های دانشگاهی برای فرزندانشان است. (کاپلان 1386)

بهترین زمان برای شکل گیری ارزش‌های اخلاقی

بهترین زمان برای شکل گیری ارزش‌های اخلاقی دوران کودکی فرد است (زیرا در این سن کودکان تأثیرپذیرترند و آنچه به عنوان شالوده‌ی رفتارشان در این مرحله ریخته شده به زودی از میان نمی‌رود. از سوی دیگر طفل دائما رو به کمال می‌رود و به مرحله‌ی تمیز استدلال عقلی می‌رسد، ولی آنچه را بدون آگاهی و اراده در سال‌های اولیه فراگرفته، پایه استدلال و تمییز عقلی او در سنین بالاتر خواهد بود. (خانواده و تربیت کودک ص 162، 163) اهمیت آموزش و پرورش این مهم در دوران کودکی مشهود می‌گردد و خانواده‌ها و معلمان می‌توانند با شناسایی توانایی‌ها و محدودیت‌های کودکان در سنین مختلف به بهترین نحو اقدام به رشد ارزش‌های اخلاقی کنند. با وجود آنکه ارزش‌های اخلاقی به طور فطری در همه‌ی انسان‌ها وجود دارد، اما بسیاری از صاحب نظران اعتقاد دارند که کسب ارزش‌های اخلاقی را نمی‌توان به خودکاوی صرف محول کرد و کودکان نمی‌توانند بدون کسب نظر بزرگترها ارزش‌های خود را بیابند. بنابراین از وظایف خطیر والدین و مربیان آن است که روش‌های مؤثر در تربیت اخلاقی را بشناسند و به کار بندند. اگر هوش را ظرفيت سازگاري با موقعيت جديد قلمداد كنيم آن گاه اخلاق،  ظرفيت سازماندهي ارزشي به اين موقعيت را پوشش خواهد داد.  از اين رو «هوش اخلاقي» مي تواند گستره و ژرفاي توانمندي‌هاي فكري و عاطفي را در همه مراحل و ابعاد زندگي نمايان ساخته و نيكي و نيك خلقي را پديد آورد.

اهمیت توجه به رشد اخلاقی در کودکان

تا چه اندازه موضوع رشد اخلاقي در كنار رشد هوشي مورد توجه اوليا و مربيان قرار مي گيرد؟
تا چه اندازه رابطه بين فرايندهاي ذهني با فرايندهاي عاطفي در زندگي كودكان مطالعه و ارزيابي مي شود؟
آيا به همان اندازه كه والدين نگران «هوش منطقي» كودكان خود هستند به همان اندازه نسبت به «هوش اخلاقي» آنها حساسيت دارند؟
آيا به همان ميزان كه از فرزندان خود انتظار دارند تا در كارنامه آموزشي خود نمرات بالارديف كنند به همان ميزان از آنها انتظار دارند كه در رفتارها و ارزشهاي اخلاقي نيز نمره بالابه دست آورند؟
به نظر مي رسد پاسخ به اين پرسش‌ها در اغلب موارد منفي باشد.  زيرا نگاه تك ساحتي به تربيت كودكان و نوجوانان موجب شده است ساير ابعاد وجودي آنها ناديده گرفته شود.  بسياري از فرزندان ما «آموزش» مي‌بينند اما اندكي از آنها «پرورش» مي‌يابند؛ بسياري از فرزندان ما درس‌ها و نصايح اخلاقي را فرامي‌گيرند اما اندكي از آنها به منش اخلاقي و كردار معنوي دست مي‌يابند؛ بسياري از فرزندان ما مراحل رشد ذهني را به سرعت طي مي‌كنند اما اندكي از آنها موفق به طي كردن «مراحل رشد اخلاقي» مي‌شوند؛ بسياري از فرزندان ما مهارت‌هاي حل مسئله را در مدرسه ياد مي‌گيرند،  اما اندكي از آنها توان حل مشكلات خود را در زندگي دارند.
پس براي آنكه بين اين ابعاد رابطه معني‌دار برقرار شود بايد «تحول اخلاقي» به موازات «تحول شناختي» در كودكان پرورش يابد و «پايگاه عاطفي قلب» به ميزان «پايگاه شناختي مغز» كودك مورد توجه قرار گيرد و اين مهم بدون پرورش رفتار و ارزشهاي اخلاقي يا به عبارت بهتر «هوش اخلاقي» امكان پذير نخواهد بود.
اما هوش اخلاقي چيست؟  چگونه شكل مي گيرد؟  كاركرد آن چيست؟  آيا روش‌هايي براي پرورش آن وجود دارد؟  عوامل مؤثر در هوش اخلاقي كدامند؟  آيا هوش اخلاقي يك مقوله فطري است يا اكتسابي؟  نقش وراثت و محيط در شكل‌دهي هوش اخلاقي چگونه است؟  آيا هوش اخلاقي نيز مانند ساير مفاهيم ذهني و عاطفي واجد مراحل و دوره‌هاي خاصي است؟  عوامل سرعت‌دهنده به رشد هوش اخلاقي كدامند؟  آيا قواعد و روش‌هايي وجود دارد كه بتوان از طريق آن كودكان را با ضريب بالاي هوش اخلاقي پرورش داد؟
تقويت هوش اخلاقي كودكان بهترين فرصت براي قرار دادن کودکان در مسير درست است تا آنها بتوانند علاوه بر درست فكر كردن درست هم عمل كنند.  علاوه بر اين،  پرورش ويژگي‌هاي شخصيتي استوار نيز در گروي تقويت هوش اخلاقي است.

و اما هوش اخلاقی چیست و شامل چه توانمندی‌هایی می‌گردد؟

هوش اخلاقي توان تشخيص درست از نادرست است؛ يعني داشتن اعتقادات اخلاقي محكم و عمل كردن بر طبق آنها به گونه‌اي كه شخص رفتاري درست و محترمانه داشته باشد. اين قابليت عالي برخي ويژگي‌هاي مهم نيز دربردارد كه از جمله مي‌توان به مهار وسوسه‌ها،  همدل بودن،  نپذيرفتن گزينه‌هاي غيراخلاقي،  مبارزه با بي‌عدالتي،  رفتار محترمانه و ناشي از درك با ديگران اشاره كرد.  خوشبختانه هوش اخلاقي اكتسابي است و مي توان از هنگامي كه كودك خردسال  است،  آن را پرورش داد.  اگر چه در آن سن،  كودكان توانايي شناخت و بررسي استدلال‌هاي اخلاقي پيچيده را ندارند،  اما در همان سن است كه مباني عادت‌هاي اخلاقي همچون خويشتنداري،  با انصاف بودن،  احترام گذاشتن،  مشاركت و همدلي ياد گرفته مي شود.  هوش اخلاقي را بايد آگاهانه تقويت كرد چرا که پرورش این فضیلت آموختنی است و کودکان به وسیله‌ی آن از آسیب‌های اجتماعی و روانی مصونیت پیدا می‌کنند.  (منبع: كليدهاي پرورش رفتار و ارزشهاي اخلاقي در كودكان و نوجوانان،  دكتر ميشل بُربا،  17-6)

اشتراک گذاری این مطلب!

تعريف اعتكاف

اعتكاف، در لغت به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح فقهى، عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند، با شرايطى كه خواهد آمد.

اشتراک گذاری این مطلب!

*شعر شیخ رجبعلی خیاط در وصف امام علی(ع)

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط شعری را در وصف امام علی‌بن ابی‌طالب(ع) در دهه 1330 سروده که اگر چه از نظر قافیه و عروض دچار مشکل است اما ابیات آن چینش جالبی دارد. به نظر می‌رسد این شعر بیش از آن که نوشته‌ای ادبی باشد،‌ یک دلنوشته در راستای ستایش امیرالمؤمنین(ع) است.

این شعر که توسط خانواده نکوگویان در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته است، برای نخستین بار در فضای رسانه‌ای کشور منتشر می‌شود:


الف اولی ما خلق الله علی است

از ازل تا به ابد مقصد و مقصود علی است

ب بسم الله قرآن به بیانات علی است

باب علم نبی و مظهر علام علی است

ت تولای علی قلعه امن الله است

تاج تقوی به قیامت ز خدا بهر علی است

ث ثناخوان و ثناگوی خداوند علی است

ثمن هشت بهشت ار طلبی حُب علی است

ح حبیب‌الله و محبوب خداوند علی است

حاکم جمله مخلوق ز اخلاق علی است

خ خالی ز نواقص بر خلاق علی است

خیمه چرخ و فلک گردش او بهر علی است

د داروی دوای همه امراض علی است

دین اسلام که کامل شده از نصب علی است

ذ ذکر است که قرآن همگی ذکر علی است

زبده عالم هستی علی و آل علی است

ر روح و نبی و باعث و ایجاد علی است

راه حق گر طلبی شاه روش راه علی است

ز زبان همه اشیاء ز بیانات علی است

زر عالم همگی ذره‌‌ای از جود علی است

س سید بوصیهای نبی جمله علی است

سید هشت بهشت علی و آل علی است

ش شیر است که شیر اسدالله علی است

شای از او به شهان است شهنشاه علی است

ص صبر است که ترویج شریعت همه از صبر علی است

صادق واهب مُصلح علی و آل علی است

ض ضوء‌است و ضیاء همه از نور علی است

ضابط عالم هستی علی و آل علی است

ط طاهر بود آیه تطهیر علی است

طهر و طاهر بود آن‌کس که پسر عم علی است

ظ ظاهر بود و مظهر الله علی است

ظلّ ممدود الهی علی و آل علی است

ع عارف بود از مبداء و میعاد علی است

عالم کون و مکان واسطه فیض علی است

غ باشد غنی و مغنی اشیاء علی است

غنی آخر آن است که محبوب علی است

ف فتح است که عالم همه از فتح علی است

فوق ایدیهم قرآن و یدالله علی است

ق قرآن بود و جملگی‌اش مدح علی است

قسمت دوزخ و فردوس به تقسیم علی است

ک باشد کرم و باعث اکرام علی است

کُل اشیاء که موجود شد از بهر علی است

ل لطف است ز خلاق به مخلوق که از بهر علی است

لغت خالق و مخلوق بر آن‌کس ز اعداء علی است

م میزان صراط است که در شأن علی است

مدح شیاء به شینی است که محبوب علی است

ن ناصر به نبی‌های خدا جمله علی است

ناجی و مُنجی عالم علی و آل علی است

و والی به ولایت ولی‌الله علی است

واجب الطاعه عالم علی و آل علی است

ه هواخواه خدا و نبی و دین علی است

هادی ار می‌طلبی یازده از نسل علی است

لا لا رطب و لا یابس از بهر علی است

لا الله گوی الا الله مخلوق همه از بهر علی است

ی یفعل مایشاء و یحکم از حب علی است

یا که گویم خلقت مخلوق از بهر علی است

من چه گویم گر چه اشیاء جمله مداح علی است

کی خلایق می‌توان باشد که این مدح علی است

آن‌که مداحش خداوند پسر عم علی است

دیگران را کی سزد گویند مداح علی است

آنچه را گویند مداحان عالم کین همه مدح علی است

مدح پیغمبر بود بالاتر از مدح علی است


اشتراک گذاری این مطلب!

نكات ناب اخلاقي از شيخ رجب علي خياط


چند جمله که همواره مورد اشاره شیخ بود:

1. زنده باش و زندگی کن و بدان که حیات در حرکت و ممات در سکون است.

2. می‌داند شما و دنیای شما از مجموع ذراتی خلق شده‌اند و خالق برای هر ذره جهان به این عظمت وظیفه خاصی قرار داده تا این نظم و شکوه را بیان کند و انسان از آن و گاهی در اثر غرور جزیی از آن است.

3. هستی به سرعت غیر قابل باوری در حرکت است و همین حرکت در اندام شما وجود دارد و کل عالم با این شتاب به سوی خدا روانند، در نتیجه چنان بیاندیشید و حرکت کنید که از میدان وسیع این مغناطیس خارج نشوید که خالق را بشناسید و به عظمت خود پی ببرید و این خلقت حیرت انگیز نامش انسان است، را از دست ندهید.

4. انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را دربند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است.

5. نیکی و احسان سخت‌ترین دشمن را دوست و دوستان را به سوی خداوند رهبری می‌کند.

6. ندای غیبی در درون دل مشتاق؛ مسیر الهی می‌افکند و به آرامش ابدی می‌رساند، لذا لطف و احسان به دیگر بندگان خدا در درجه اول به خود عامل باز می‌گردد که انسان بنده احسان است.

7. از خداوند جز کرامت و احسان و خیر و رحمت و محبت و بنده‌پروری و امور سازنده عملی صادر نمی‌شود.

8. خداوند خدای خیر و رحمت است، آن که شر می‌سازد، شیطان است.

9. انسان به توفیق خالق و خیر خداوند معنی زنده بودن و رحمانیت و ترحم و هر نوعی از دشمنی را درک و با آن مقابله می‌کند.

10. راهیان راه الهی با عشق و محبتی که در اعماق وجود دارد، می‌دانند که هر چه غیر خدا بخواهند موجب شکست و ناکامی آنان می‌شود.

11. شما خیال نکنید خالق کائنات را باید بیرون از دلتان پیدا کنید، بلکه او در وجود شما جلوه و مکان دارد، لذا خدا را در اعماق وجود خویش بیابید، از یکی از سالکان اهل عرفان و سیر و سلوک را پرسیدند: «خدا را در کجا بیابیم؟»، آن عارف بدو پاسخ داد: «در کجا گشتی که او را نیافتی؟!»

12. شیخ می‌گفت: «بر می‌خیزید و خود را برای نماز آماده می‌کنید، حمد و سوره را درست می‌خوانید، بدون اینکه متوجه مفاهیم و معانی کلمات شوید، پس معلوم است این نماز، نماز وظیفه‌ای است و فقط کلمات را ادا می‌کنید».

13. فراموش نکنید که به قول سعدی هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون باز می‌گردد مفرح ذات! در واقع سعدی مفهوم رحمت خداوند و راه رسم شکرگزاری را برای ما گفته است، ولی ما خوانده و نخوانده به راحتی از این جمله معرفتی و سلوکی گذشته‌ایم و کسی آن را برای‌مان معنی و تفسیر نکرده است.

14. به نظر می‌رسد از این پس غیر از شما شاگردان شخص دیگری با این مباحث معرفت شناسی و خداجویی به این نحو آشنا نشود، شما از رحمت و لطفی که در حقتان شده از جان و دل شاکر باشید، سعادت را به این آسانی به کسی نمی‌دهند، ایمان، خلوص، عاشقی و دنیای محبت لازم است تا خود را سالک این راه ببینید و ارزش خود را بدانید، بنگرید که مبدا خلقت چه عظمت‌هایی در وجود شما نهاده و شما از آن بی‌خبرید.

15. ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید.

اشتراک گذاری این مطلب!

ويژگي‌هاي اخلاقي رسول خدا(ص‌) رسول جعفريان


در ميان ويژگي‌هاي رسول خدا (ص‌) هيچ چيزي مهمتر از اخلاق آن حضرت وجود ندارد. اين ويژگي ‌همان چيزي است كه خداوند، رسولش را بدان ستوده و فرموده است‌: «انك لعلي خلق عظيم»‌، تو بهترين خلق و خو را داري‌. و خود رسول (ص‌) هم فرموده است كه براي احياي مكارم اخلاقي مبعوث گشته است «انما بعثت لاتمم صالحالا خلاق‌». و تازه مسلمانان هم وقتي وصف آن حضرت را براي ديگران مي‌گفتند، مهم‌ترين ويژگي دعوتش را همين مي‌دانستند كه‌: «و يأمر بمكارم الاخلاق‌». مفروق نامي هم وقتي مسلمان شده و با محتواي دعوت آن حضرت آشنا شد،خطاب به رسول گفت‌: اي برادر قريشي‌! تو مردم را به «مكارم الاخلاق و محاسن الاعمال‌» دعوت مي‌كني‌. حضرت‌ بعدها هم در آموزه‌هاي خود روي اخلاق تكيه زيادي داشت و مي‌فرمود: خداوند كريم است‌، كرامت و ارزشهاي اخلاقي (معالي الاخلاق‌) را دوست دارد و از انجام كارهاي حقير و زشت كراهت دارد (مصنف عبدالرزاق‌: 143.11) و جاي ديگر هم فرمود: سنگين‌ترين چيز در ترازوي مؤمن در روز قيامت «حسن خلق‌» است (مصنف‌: 146.11) و فرمود: بهترين دوست من از ميان شما، كسي است كه بيشترين دوستي را با مردم دارد و به همين قياس رابطه غير دوستانه ‌(مصنف‌: 145.11).درباره اخلاق آن حضرت‌، مناسباتش با مردم و خانواده مطالب زيادي در منابع گفته شده است‌. در اينجا برآنيم تا برخي از اين برخوردها و نيز شماري از روشهاي تربيتي حضرت را در آموزش اسلام به مردم و تفهيم معاني آن به ايشان روشن كنيم‌.

برخورد با خشك مقدسي-1

يك جنبه مهم تاريخ زندگي پيامبر(ص‌) رعايت دقيق قوانين الهي و وحياني است‌. پيامبر تابع قرآن ‌است و به هيچ روي مجاز به تخطي از آنها نيست‌. در اين باره‌، بسان قرآن‌، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش مي‌كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت‌» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.حضرت مي‌كوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعي را مشخص كند. در اين‌ميان‌، يك اصل مهم‌، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن‌، از يهود به خاطر اين كه بي‌دليل برخي از حلالها را حرام‌كرده‌اند، چندين بار، گله شده است‌.قرآن و رسول و امامان دين‌، به همان اندازه كه از لاابالي‌گري متنفرند از خشك مقدسي كه ناشي از ضعف قوه عقلاني و تمسك به ظواهر است‌، هم بيزارند.در خبري آمده است كه پيغمبر (ص‌) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولي عده‌اي از روي خشك مقدسي همچنان روزه مي‌گرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده‌، همان طور كه روي‌شترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اي خطاكاران‌، افطار كنيد؟ افطروا يا معشر العصاة‌.(تهذيب الاثار مسند ابن عباس ج 1، ص 92).پيامبر (ص‌) بدون اجازه خداوند چيزي را حلال يا حرام نمي‌كرد، حتي اگر خودش از چيزي بدش‌مي‌آمد. درباره سير، حضرت از آن متنفر بود و مي‌فرمود هر كس سير خورده كنار من ننشيند با اين حال‌، همان لحظه مي‌فرمود: من حرام نمي‌كنم‌، زيرا اجازه تحريم آنچه را كه خداوند حلال كرده ندارم‌، اما من از آن بدم مي‌آيد.«يا ايها الناس انه ليس بي تحريم ما أحل الله و لكنها شجرة أكره ريحها». (امتاع 7.310)رعايت حلال و حرام الهي‌، جزو اصولي بود كه پيامبر به مردم آموزش مي‌داد و بر آن تأكيد مي‌كرد. اين‌مطلب را قرآن هم مكرر فرمود بود كه اينها حدود الهي است و تخطي از آنها بر هيچ كس روا نيست‌.آنچه هست‌، اين كه قرآن و حديث بايد با درايت فهميده شود و ظاهرنگري‌، انسان را به كج فهمي‌مي‌كشاند. نقل يك روايت در اين زمينه جالب است‌. امام حسين (ع‌) سر مسائل صفين با عبدالله پسر عمروبن عاص كه مانند پدرش در صفين بر ضد امام علي (ع‌) جنگيد، حرف نمي‌زد. ابوسعيد خدري بعدها در مدينه ميان آنان واسطه شد تا با يكديگر آشتي كنند. وقتي امام با او سخن گفت‌، از عبدالله گلايه كرد كه تو بر طبق احاديثي كه از پيغمبر (ص‌) نقل مي‌كند، من را بهترين زمينيان نزد آسمانيان مي‌داني‌؛ پس چرا در صفين حاضر شدي و با پدر من كه از من بهتر بود جنگ كردي‌. پسر عمرو بن عاص درباره دليل اين مطلب گفت‌:من زمان پيامبر (ص‌) زاهد بودم و زندگي را به خود سخت مي‌گرفتم‌. روزها روزه و شبها قيام الليل داشتم‌. پدرم درباره افراط من به پيامبر (ص‌) شكايت كرد. حضرت به من فرمود: از پدرت اطاعت كن‌. وقتي پدرم‌ به صفين مي‌رفت‌، من هم از او اطاعت كردم‌. حضرت فرمودند: اين با «لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق‌» (عدم جواز اطاعت از كسي وقت معصيت خالق مي‌كند) سازگار نيست‌؛ همينطور با آيه «و ان جاهداك ان‌تشرك بي فلا تطعهما» اگر والدين تو، تو را به شرك فرا خواندند، از آنان اطاعت نكن‌.بدين ترتيب عبدالله بن عمرو بن عاص نشان داد كه از جمله پيامبر (ص‌) كه او را موظف به اطاعت از پدر كرده بوده‌، تا چه اندازه بد برداشت كرده و ظاهر نگري كرده است‌.

نظافت شخصي و عطر زدن و..-2

پيامبر (ص‌) زندگي اجتماعي و فردي خود را در شكل معمول و حتي خوب آن شكل مي‌داد. لباس‌سفيد مي‌پوشيد، عطر مي‌زد، موهاي سر را شانه مي‌كرد و مرتب دندان‌هايش را مسواك مي‌كرد. در ميان اين مسائل‌، عطر زدن براي آن حضرت يك اصل بود. در روايت هست كه در خانه پيامبر، محلي‌بود كه پيامبر هميشه از آنجا خود را عطر مي‌زده است‌: انس مي‌گويد: كانت لرسول الله سُكّة يتطيّب منها(امتاع 7.101) در خبر ديگري آمده است كه حضرت مي‌فرمود در اين دنيا عطر و زن و نماز را بسيار دوست مي‌دارد، و البته درباره نماز ادامه مي‌دادند كه قرة عيني في الصلاة‌. روشني چشمان من در نماز است(مصنف‌: 321.4).شخصي روايت مي‌كند كه من بچه بودم نزد پيامبر (ص‌) مي‌آمديم‌، سر ما را مسح مي‌كرد. من وقتي‌ دست پيامبر روي سرم كشيده شد چنان بوي معطري احساس كردم كه تا حال فراموش نكرده‌ام‌. و ادامه مي‌دهد: اين قدر بوي عطر زياد بود كه گويي از كنار مغازه عطاري رد شده بودم‌. (امتاع 7.102) كسي هم اگر عطر تعارفي براي پيغمبر مي‌برد حضرت هيچ وقت آن را رد نمي‌كرد. نيز نوشته‌اند كه رسول خدا (ص‌) به بوي خوشش شناخته مي‌شد: كان رسول الله يعرف بريح الطيب‌(مصنف‌: 319.4)حضرت از خوردن چيزهاي بودار كه مردم را اذيت كند پرهيز مي‌كرد. مخصوصا وقتي سير داشت و استدلالش هم اين بود كه‌: أكرهه من أجل ريحه‌.خضاب و رنگ كردن موي هم بر آن حضرت اهميت داشت‌. حضرت به زنان دستور مي‌داد تا موي‌هاي خود را خضاب كنند، اگر شوهر دارند براي شوهر، و اگر ندارند براي آن كه خواستگاران بيشتري داشته‌باشند (مصنف‌: 319.4). حضرت زني را كه در دستانش اثري از خضاب يا حنا نبود، كراهت داشت نگاه كند(مصنف‌: 488.7).تصور عمومي چنان است كه گويي اگر كسي ثروتمند نباشد، نبايد از اين قبيل امور استفاده كند، درحالي كه چنين نيست‌. حضرت خود زندگي ساده‌اي‌، روي همان حصيري كه شبها نماز شب مي‌خواند، روز مي‌نشست و با مردم گفتگو مي‌كرد و ميهمانانش را پذيراي مي‌نمود (امتاع‌: 115.7). نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد: كان رسول الله يجلس علي الارض و يأكل علي الارض (امتاع‌: 7.262) چنان كه در حديث آمده است تا رسول خدا (ص‌) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سير نبودند (امتاع‌: 7.263).




پيامبر و شوخ طبعي-3


پيامبر (ص‌) فردي شوخ طبع بود و هيچ حالت خشم و عصبانيت در او ديده نشد. در حديث آمده است‌: كان بالنبي دعابة‌، يعني مزاحا. اما اين تبسم به معناي قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأيت النبي‌ ضاحكا ما كان الا يتبسم‌.اين شوخ طبعي هم خود او را سرحال نگاه مي‌داشت و هم مردم را آرام و راضي نگاه مي‌داشت‌. آن حضرت به ديگران هم فرصت شوخ طبعي مي‌داد، چنان كه يك اعرابي هديه آورده بود، بعد كه پيامبر استفاده كرد، آمد و پولش را مي خواست و مي‌گفت‌: پول هديه ما را بدهيد. بعدها هر وقت پيامبر دلگير مي‌شد، مي‌فرمود اين اعرابي كجاست بيايد و ما را از گرفتگي در آورد.البته پيغمبر از شوخي بي‌مورد خوشش نمي‌آمد. يكي از شوخ طبع‌هاي آن زمان عبدالله بن حذافه بود كه پيغمبر او را رهبر سريه‌اي كرد. در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن كنند. سپس گفت‌: همه شما در آتش بپريد. آنها گفتند: ما ايمان به پيغمر آورديم تا از آتش مصون باشيم‌. (در نقل ديگري دارد كه آنها خواستند خود را در آتش بيندازند كه او نگذاشت و گفت‌: شوخي كردم‌.) وقتي نزد پيامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت كار آنها را تأييد كرد و فرمود: لاطاعة لمخلوق في مصعية الخالق (امتاع 10.63) در كارهايي كه معصيت خالق است، نبايد از مخلوق پيروي كرد.بعد از رسيدن رسول خدا (ص‌) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمة بن سلامه كه پيامبر به خاطر يك‌شوخي نادرست‌، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت‌: اين كه تبريك ندارد، ما مشتي پير و كچل را كشتيم‌. رسول‌خدا(ص‌) از سخن او خنديد و فرمود: آنان ملاء قريش بودند، كساني كه‌ با ديدنشان وحشت پديد مي‌آمد و اگر دستوري مي‌دادند، به سختي اطاعت مي‌كرديد. در اين وقت سلمه از فرصت استفاده كرده علت قهر پيامبر را پرسيد. حضرت فرمودند زماني كه در «روحاء» عازم بدر بوديم‌، يك اعرابي نزد من آمد و پرسيد: اگر پيامبري‌، بگو بدانم كه شتر حامله من‌، چه مي‌زايد؟ تو گفتي كه‌، خودت ‌با او جماع كردي و از تو حامله شده‌؛ و تو البته برخورد زشتي كردي‌! سلمه از رسول خدا (ص) عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت‌.

عبادت حضرت-4

عبادت حضرت هم استثنايي بود. نماز شب كه بر پيغمبر واجب بوده و خدا از او خواست كه «نِصْفه اوانقص منه الا قليلا» كه نيمي از شب يا اندكي كمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «ان ربك يعلم أنك تقوم ‌ادني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك» (مزمّل 20).حضرت علي (ع‌) در يكي از جنگها مي‌گويد كه همه خوابيده بودند اما پيغمبر مشغول عبادت بود: لقدر أيتنا و ما فينا قائم الا رسول الله ص تحت الشجرة يصلّي و يبكي حتي اصبح‌. در ميان ما تنها كسي كه ايستاده و زير يك درخت نماز مي‌خواند و تا صبح گريه مي‌كرد، پيامبر بود.ابوذر هم كه خود آيتي در زهد و عبادت بود مي‌گويد: صليت مع النبي في بعض الليل فقام يصلي فقمت معه حتي ‌جعلت اضرب رأسي الجُدُرات من طول صلاته‌. يك شبي با آن حضرت نماز مي‌خواندم‌، آن قدر ايستاد و نماز خواند كه ‌من خسته شده سرم را به ديوار گذاشتم‌.همين نماز شب بود كه پيامبر را به مقام محمود، يعني مقام شفاعت رساند و اين سفارش حق تعالي بودكه‌: و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي أن يبعثك مقاما محمودا. نافله شب را به جاي آر باشد كه خداوند تو را به مقام محمود برساند.

پيامبر رحمت-5

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين‌. پيامبر رحمت بدين معناست كه آن‌حضرت هيچ گاه از مردم خشمگين نمي‌شد، به ويژه در اموري كه مربوط به آموزش دين به آنان بود. در نقلها دارد كه فكان لايبغضه شي‌ء و لايستفزه‌. و دارد كه كان اوسع الناس صدرا. و نيز دارد كه قد وسع ‌الناس منه بَسْطه و خُلْقه فصار لهم أبا. همه اين عبارات به معناي آن است كه حضرت سعه صدر كامل براي دريافت سخنان مردم داشت و سر فرصت به هدايت آنان مي‌پرداخت‌. پيامبر رحمت بدان معنا بود كه بت پرستان را هم كه آزارش مي‌دادند نفرين نمي‌كرد و مي‌فرمود: خداوندا! قوم مرا هدايت كن‌. وقتي به حضرت گفتند مشركين را نفرين كنيد، حضرت فرمود: اني لم‌أُبْعَث‌ لعّانا و انما بُعِثْت رحمة‌ً (جنة النعيم‌، 454.1)تأثير پيامبر تنها در مسلمانان نبوده و نيست‌. بعثت حضرت ختمي مرتبت‌، براي همه عالم رحمت بوده ‌و اين رحمت همچنان مستدام است‌.مردم‌داري مردم‌داري براي هر قشري به گونه‌اي خاص معنا دارد براي يك رهبر، براي يك خطيب‌، براي يك امام‌جماعت مسجد يا كاسب‌، رفتارهاي خاصي مي‌تواند سبب جذب مردم شود. پيامبر حتي در عبادت هم مردم را خسته نمي‌كرد. شنيده نشده است كه پيامبر نماز جماعتش طولاني باشد. البته از اين كه كسي هم تندتند نماز بخواند بدش مي‌آمد و تذكر مي‌داد. درباره حضرت دارد كه‌: يكثر الذكر، يقل‌ّ اللعن‌، يطيلالصلاة‌، يقصر الخطبة و كان لايأنف و لايستكبر. يمشي مع الارملة والمسكين فيقضي له حاجته‌. فراوان‌ ياد خدا مي‌كرد، لعنت كمتر مي‌كرد، نمازش را با آرامش مي‌خواند، خطبه نمازش كوتاه بود، تكبر نداشت‌، با فقرا و يتيمان مي‌نشست و نياز آنها را برآورده مي‌كرد.در همين حال‌، انتظار احترام هم از مردم نداشت‌. خدا البته از مردم مي‌خواست حرمت پيامبر را نگهدارند. اما خود پيامبر پايبند احترامات رسمي نبود. از اين كه كسي جلوي پايش بلند شود، كراهت‌ داشت‌. اين خودش محبت بيشتري در مردم ايجاد كرده بود. در نقلي دارد: انه لم يكن شخص أحب اليهم‌ من رسول الله (ص‌) فكانوا اذا رأوه لم‌يقوموا اليه لما يعرفون من كراهيته له‌. هيچ كس براي مردم دوست‌داشتني‌تر از پيامبر (ص‌) نبود، با اين حال‌، مي‌دانستند كه او خوش ندارد كسي جلويش بلند شود، و آنها بلند نمي‌شدند.يك نمونه جالب از مردم‌داري همين است كه وقتي نماز مي‌خواند و صداي گريه بچه‌اي مي‌آمد، سوره‌هاي كوچك را مي‌خواند تا نماز تمام شود. وقتي علت را پرسيدند، فرمود اگر نماز را طول حضرت حتي سراغ ضعيف‌ترين آدمها را مي‌گرفت‌: زن سياهپوستي در مدينه بود كه كارهاي مسجد را مي‌كرد. چند روزي خبري از او نشد. حضرت سراغ گرفت‌، گفتند: مرد. حضرت فرمودند شما با اينكارتان مرا آزار نداديد كه خبر نكرديد. در اصل مردم تصور كرده بودند اين شخص اين اندازه ارزش ‌ندارد كه پيامبر (ص‌) براي او خبر كنند. حضرت فرمود اكنون قبر او را به من نشان دهيد. قبر را نشان دادند.حضرت به سراغ قبر او رفت و بر او درود فرستاد و فرمود اين قبور گرفتار ظلمت هستند و با درود و صلات ما بر آنها، نوراني مي‌شود. أن امرأة سوداء كانت تقم‌ّ المسجد أو شابا، فقدها رسول الله (ص‌)فسأل عنها أو عنه‌. فقالوا: مات‌. قال‌: أفلا كنتم آذنتموني‌؟ فكأنهم صغّروا امرها أو أمره‌. فقال‌: دلّوني‌علي قبره‌. فدلّوه فصلّي عليه‌. ثم قال‌: ان هذه القبور مملوءة‌ٌ ظُلْمة علي أهلها، و ان الله تعالي ينوّرها لهم‌بصلاتي عليهم‌ ( (فتح الباري‌ 1337.3)رفع سوء ظن از مردم در ارتباط با خود، نكته بسيار مهمي است‌. پيامبر در آخرين روزها از مردم‌خواستند تا اگر تصور مي‌كنند حقي از آنان را ضايع كرده بيايند و حقشان را بگيرند. اين رفع سوء ظن ازمردم است‌. نمونه ديگر آن است كه صفيه مي‌گويد كه رسول خدا (ص‌) معتكف بود من شبي نزد او آمدم و بعد از صحبت خواستم بروم‌. آن حضرت در حجره اسامة بن زيد بود و حضرت با من برخاست تا«ليقلبني‌». به دو نفر از انصار برخورد. آنها وقتي پيامبر (ص‌) را ديدند، بر سرعتشان افزودند. پيامبر فرمود:علي رسلكما آنها صفية بنت حيي‌، قالا: سبحان الله يا رسول الله‌. فقال رسول الله‌: ان الشيطان يجري ‌من الانسان مجري الدم‌. و اني خشيت أن يقذف في قلوبكما شيئا. (مصنف‌: 360.4). پيامبر به آنها فرمود اين صفيه دختر حيي بن اخطب همسر من است. آنها گفتند سبحان الله. حضرت فرمود: نفوذ شيطان در بدن مانند خون در رگهاست. من ترسيدم كه چيزي به دل شما رسيده باشد و تصور ناشايستي كرده باشيد.برخورد با بدوي‌هاپيامبر(ص‌) با يك جامعه اعرابي سروكار داشت نه جامعه عربي و بنابراين برخوردها در سطح بسيار نازلي بود كه پيامبر(ص‌) بايد تحمل مي‌كرد. در روايتي آمده است كه يك اعرابي از راه رسيده بود و نمي‌دانست مسجد چيست‌. رفت در يك گوشه مسجد بول كرد. اصحاب ناراحت شدند و قصد تندي به او داشتند. حضرت فرمود: آزارش ندهيد؛ سپس او را صدا زدند و به او حالي كردند كه مسجد جاي ذكر و عبادت است نه جاي اين قبيل كارها.معاوية بن حكم مي‌گويد: من در نماز بودم كسي عطسه كرد. يرحمك الله گفتم‌. همه متوجه من شدند. دوباره آن شخص عطسه كرد. باز تكرار كردم‌. وقتي نگاه مردم را ديدم در وسط نماز گفتم‌: مادرتان به‌سوگتان بنشيند، چرا به من نگاه مي‌كنيد. مردم با دست روي ران خود زدند. من ساكت شدم‌. وقتي نماز حضرت تمام شد، مرا صدا زدند. به خدا سوگند هيچ معلمي را پيش و پس از آن نديده بودم كه اينچنين ‌تعليم دهد. حضرت نه مرا آزار دادند نه تندي كردند، تنها فرمودند: اين نمازي كه خواندي چون بين آن ‌حرف زدي فايده ندارد، نماز تسبيح و تكبير و تلاوت قرآن است‌. (فسكت فلما سلم رسول الله منصلاته‌، دعاني فبأبي و امي ما رأيت معلما قبله و لابعده أحسن تعليما منه‌. والله ما ضربني و لا نهرني ولكن قال‌: ان صلاتك هذه لايصلح فيها شي من كلام الناس انما هي التسبيح و التكبير و تلاوة القرآن‌(سبل الهدي 7.19)نوع آموزش دادن دين توسط آن حضرت در روايت ديگري هم آمده است‌: شخصي سؤال مي‌كند: يارسول الله‌، وقت نماز مي‌رسد و من جنب هست‌، چه كنم‌. حضرت فرمود من هم گاهي همين طور برايم‌ پيش مي‌آيد. آن شخص گفت‌: شما مثل ما نيستيد و بخشوده شده‌ايد. حضرت فرمودند: به خدا سوگند من ‌هم دوست دارم خاشع‌ترين باشم و آگاه‌ترين به موارد تقوا «يا رسول الله تدركني الصلوة و أنا جنب ‌أفأصوم‌؟ حضرت فرمودند: و أنا تدركني الصلاة و أنا جنب فأصوم‌. فقال‌: لست مثلنا يا رسول الله‌! قدغفر الله لك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر. فقال‌: والله اني لا¤رجو أن أكون أخشاكم لله و أعلمكم بمااتّقي‌». (مسلم 1110)پيامبر (ص‌) به معاذ بن جبل و ابوموسي اشعري كه به يمن مي‌رفتند فرمودند: يَسّرا و لا تُعَسّرا، بشّرا ولا تنفرّا (بخاري ـ فتح الباري 6124.10) آسان بگيريد و سخت نگيريد، بشارت دهيد و تنفر ايجاد نكنيد.عده‌اي به مدينه آمدند و سؤال كردند كه پيامبر چطور عبادت مي‌كند. وقتي شنيدند، احساس كردند عبادت آن حضرت خيلي زياد نيست‌. گفتند: بسيار خوب‌؛ او پيغمبر است و خداوند از همه چيز او گذشته ‌است‌. يكي از آن افراد گفت‌: من هر شب تا صبح عبادت مي‌كنم‌. ديگري گفت‌: من هميشه روزه خواهم بود. ديگري گفت من اصلا ازدواج نمي‌كنم‌. پيامبر(ص‌) آمدند و خطاب به آنها فرمود شماها چنين گفتيد، اما من كه خاشع‌ترين و متقي‌ترين هستم شما هستم‌، روزه مي‌گيرم و نمي‌گيرم و نماز مي‌خوانم و ازدواج‌م ي‌كنم و اين سنت من است كه هر كس از من است بايد از آن پيروي كند: اما والله اني لاخشاكم لله و أتقاكم له‌، لكني‌اصوم و افطر و اصلي و ارقد و أتزوج من النساء فمن رغب عن سنتي فليس مني‌. (بخاري‌، فتح الباري 5063.9).اين بود گوشه‌اي از آنچه از درباره روش‌هاي اخلاقي و تربيتي پيامبر (ص‌) نقل شده است‌.

منبع :‌http://nahad.nit.ac.ir

اشتراک گذاری این مطلب!

حجاب فیزیکی بدن

                

 حجاب فيزيکي بدن

اين بُعد همان محوري است که مورد توجه اکثر دانشمندان ، علما ، فقها و روشنفکران بوده است . اين بخش از حجاب محسوس ترين و ملموس ترين بُعد مي باشد . در آيات شريفه قرآن کريم «در سوره نور و احزاب» به اين بُعد از حجاب با عنوان «خُمار» و «جلباب»تأکيد ويژه شده است .

خمار

قرآن کريم از دو نوع حجاب و شيوه ي پوشش زن سخن به ميان آورده است : «خمار» و «جلباب» ؛ از خمار در آيه سوره نور سخن گفته شده است : «وَليضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلي جُيوبِهِنَّ»2 ؛ (سوره نور ، آيه 30) «خمارهاي خود را بر گريبان هاي خويش بيفکنيد .» که اين قسمت آيه بيان گر کيفيت پوشش است که زن بايد آن را بپوشاند .

«خمر» ، جمع خمار است و در کتب لغت آمده است : «الخمار ثوب تغطي به المرأه أسما»3 ؛ (راغب اصفهاني ، 1992 م : 298) «خمار لباسي است که زن سر خود را با آن مي پوشاند .» آقاي مصطفوي در التحقيق في کلمات القرآن مي نويسد : «خمر و خمار به معني ستر و پوشش است . شراب را خمر گويند ؛ زيرا حواس ظاهري و باطني را مي پوشاند . به روسري زن نيز خمار گويند ؛ زيرا به وسيله آن سرش را مي پوشاند .»4 (مصطفوي ، 1360 ،چ 3 : 129) ابن عباس در تفسير اين بخش از آيه ي شريفه مي گويد : «تغط شعرها و صدرها و ترائبها و سوالصفا» 5 ؛ (طبرسي ، 1380 ، چ 7 : 185) «زن موي سر، سينه و دور گردن و زيرگلوي خود را بپوشاند .»

«آنچه مي تواند به اين فرمان الهي جامه ي عمل بپوشاند ، مقنعه يا روسري بلندي است که علاوه بر پوشش کامل سر ، بر روي گردن و سينه افتد .»1 (بيرقي اکبري ، 1377 : 38) و شهيد مطهري معتقد است : «ترکيب لغوي «ضَرَب علي» در لغت عرب اين معنا را مي سازد که چيزي را بر روي چيز ديگر قرار دهند ، به طوري که مانع و حاجبي براي او شمرده شود .»2 (مطهري ، 1353 : 138) براساس آيه ي شريفه و تفسير ابن عباس ، اين پوشش سرهر چه که هست ، اعم از شال ، روسري ، مقنعه بايد مو ، سينه ، دورگردن و زيرگلوي زن را بپوشاند . «در زمان جاهليت و صدر اسلام زنان عرب غيرمسلمان لباس هاي بلند و گشاد مي پوشيدند ، برسر يا شانه خود عبا مي انداختند و پوششي کوتاه و کوتاه تر از جلباب روي سرشان مي بستند . شهيد مطهري به نقل از تفاسير معتبر از جمله تفسير کشاف بيان مي کنند که زنان عرب معمولاً پيراهن هايي مي پوشيدند که گريبان هاي شان باز بود ، دور گردن و سينه را نمي پوشاند و روسري هايي هم که روي سر خود مي انداختند از پشت سر مي آويختند ، قهراً گوش ها و بناگوش ها و گوشواره ها و جلوي سينه و گردن نمايان مي شد . اين آيه دستور مي دهد که بايد قسمت آويخته ي همان روسري ها از دو طرف روي سينه و گريبان خود بيافکنند تا قسمت هاي ياد شده پوشيده گردد .»3 (همان : 136 و 137)

در ذيل اين آيه محمدبن يعقوب کليني در کافي به سند خود از محمدبن يحيي ، از احمد بن محمد بن حکم از سيف بن عميره از سعد اسکاف از ابي جعفر عليه السلام چنين روايت مي کند که فرمودند : «استقبل شابُ من انصار امراه بالمدينه و کان النساء يتفلعن خلف آذانهّن فنظر الميعاد مقبلد فلمّا جازت نظر الميعاد و دخل في زقاق قد سماه ببني فلان فجعل ينظر خلفها و اعترض وجهه عظم في الحائط أو زجاجه فشقّ وجهه فلمّا مفت الامرأه نظر فاذا الدماء تسيل علي صدره و ثوبه ؛ فقال ، والله و آتين رسول الله (ص) و لأخبرنّه قال : فأتاه فلمّا رآه رسول الله (ص) قال له ما هذا . فأخبره . فهبط جبرئيل عليه السلام بهذه الآيه اقُل لِلمُؤمِنينَ يغُضُّوا مِن اَبصارِهِم وَ يحفَظوا فُرُوجَهُم ذلک أَزکي لَهُم إنَّ اللهَ خَبير بما يصنَعونَ .»1 (کليني ، 1413 هـ . ق ، ج 5 : 520)

«يکي از جوانان انصار با زني از اهالي مدينه روبه رو شد در آن زمان ، زنان مقنعه خود را پشت گوش مي بستند . جوان به زن ، که از رو به رو مي آمد ، آن قدر نگاه کرد که زن از مقابل او گذشت و رفت . جوان درحالي که هم چنان از پشت سر ، آن زن را نگاه مي کرد ، وارد کوچه بني فلان شد که ناگاه استخوان يا شيشه اي که در ديوار بود ، صورت او را دريد . وقتي زن رفت ، ناگاه جوان متوجه شد که خون روي لباس و سينه اش ريخته است ؛ با خود گفت : به خدا حتماً نزد رسول الله (ص) مي روم و ماجرا را توضيح مي دهم . جوان نزد پيامبر (ص) آمد . وقتي که رسول خدا (ص) او را ديد پرسيد : اين چيست ؟ جوان ماجرا را توضيح داد . جبرئيل در اين هنگام بر پيامبر چنين خواند : «به مردان بگو که چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگاه دارند ، اين براي شان پاکيزه تر است ؛ زيرا خدا به کارهايي که مي کنند آگاه است .» 2 (سوره نور ، آيه 30)

 
 

اشتراک گذاری این مطلب!

محال است انسانی به مقام توحید برسد

 

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

آیت الله سید علی قاضی (ره)

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دستور توفیق تهجد و گشایش کار

 

 

آقای انتظام کاشمری - واعظ - نقل می کرد که:

به خدمت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی عرض کردم: دستوری مرحمت فرما که توفیق تهجد یابم و گشایشی در کارم حاصل شود. فرمودند:

« هر صبح، از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً (سوره یس) غفلت منما، انشاء الله توفیق رفیق خواهد گشت. »

به کاشمر بازگشتم و هر بامداد، در حین راه رفتن، به قرائت سوره یاسین مداومت می کردم، اما نتیجه ای به دست نمی آمد.

سال دیگر در ایام عید به مشهد مشرف شدم و در یک شب بارانی برای اصلاح کاری به خانه یکی از علماء شهر رفتم چون در آن شب آقا به بیرونی نیامده بود، دست خالی بیرون آمدم و اندیشیدم: خوب است به خدمت حاج شیخ حسنعلی شرفیاب شوم و ازعدم حصول نتیجه او را آگاهی دهم. با این فکر به منزل حاج شیخ آمدم، دیدم که جماعتی در اطاقند و در بسته است و ایشان، مشغول گفتار و موعظه هستند.

با خود گفتم: اگر در اینحال به اطاق روم، ممکن است که جائی برای نشستن من نباشد و دیگر آنکه شاید سخن شیخ به سبب ورود من به اطاق، قطع شود. از این رو بود که پشت در نشستم و به سخنان ایشان گوش دادم تا مجلس تمام شد و به حضورش شرفیاب شوم.

در همین زمان، ناگاه شنیدم که مرحوم حاج شیخ موضوع فرمایشات خود را تغییر دادند و فرمودند:

« برخی از من دعای توفیق سحری و گشایش امور می خواهند، دستور می دهم که قرآن تلاوت کنند، لیکن به جای آنکه رو به قبله و در حال توجه به قرائت پردازند، در حال راه رفتن، سوره یاسین می خوانند و بعد به قصد گله می آیند که از دستور من حاصلی نگرفته اند.

تازه در شب بارانی ابتدا، به منظور انجام کار دنیایی خود، به در خانه دیگران می روند و چون به مقصد نمی رسند، به فکر آخرت افتاده، سری هم به منزل من می زنند؛ این که شرط انصاف نیست، خوب است بروند و هر بامداد رو به قبله با توجه و تدبر و نه بالقلقه لسان، به تلاوت کلام الله پردازند آنگاه اگر مقصود شان حاصل نشد گله مند گردند. »

پس از این سخنان، باز به موضوع اصلی سخن خود پرداختند. و پس از پایان گفتار، در باز شد و من داخل شدم. جناب شیخ محبت فرمودند و پرسیدند حاجتی داری؟

عرضه داشتم: جواب خود را شنیدم

فرمودند: پس معطل چه هستی؟

برخاستم و خداحافظی کردم

اشتراک گذاری این مطلب!

توصیه های لقمان به فرزندش

لقمان به فرزندش می‌فرماید:

پسرجان، شش سفارش به تو می‌کنم که خلاصه علوم و اخلاق اولین و آخرین است:
1) بیش از مدت اقامت در دنیا، دل به دنیا مبند.
2) برای آخرت به قدری که در آنجا توقف داری کار کن، که ما زمان در دنیا ماندنمان بسیار کوتاه و آخرت بی‌حساب بلند است.
3) از خدا به قدری که به او محتاجی اطاعت کن، که همه وجود ما محتاج به خداست.
4) تمام کوششت را در نجات از آتش به کار ببر.
5) به اندازه تحمل و قدرتی که بر آتش داری گناه کن.
6) به هنگام گناه و معصیت جایی را انتخاب کن که خدا تو را نبیند. هرکجا باشیم خدا ما را می‌بیند.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نکات اخلاقی

حضرت علی(ع) می‎فرماید: درحال دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یک از بندگانت نکن .

پیامبر اکرم(ص) این دعا را شنیده و فرمودند: یا علی! اینگونه دعا نکن، زیرا کسی نیست که محتاج مردم نباشد.

گفتم: پس چگونه دعا کنم؟

فرمود: بگو؛ خدایا! مرا نیازمند مردم بد نکن .

پرسیدم: چه کسانی جزء مردم بد، به شمار می‎آیند؟

فرمود: کسانی که وقتی به نعمتی می‎رسند، آن را از دیگران(نیازمندان)دریغ می‎کنند و چون خود محتاج شوند و با آنان برخلاف انتظارشان رفتار شود، بر می‎آشوبند و مردم را سرزنش کنند.

اشتراک گذاری این مطلب!

آسانترین راه گناه نکردن

 1-راحت‌ترین راه گناه نکردن، در محیط و فضای آلوده وارد نشدن در آب گناه مسموم کننده است. واقع شدن در فضای آلوده به گناه، مثل واقع شدن در محیطی آغشته به بیماری واگیر است. آثار مخرب آن اجتناب ناپذیر است. مگر در مورد افراد بسیار استثنایی مثل حضرت یوسف (علیه السلام) که وقتی وارد کاخ شد. کاخ نشینان را تغییر داد و خود تحت تاثیر محیط واقع نشد. همچنین آنگاه که وارد زندان شد. زندانیان را منقلب و متحول ساخت. اما در مورد افراد عادی این فرآیند به ندرت پیش می‌آید. لذا برای گناه نکردن دوری از گناه از ضروریات بسیار مهم بشمار می‌آید. مثلاً اگر در اتاقی، چند نفر در حال غیبت کردن هستند. تا زمانی که وارد آن اطاق نشده ایم از غیبت و آثار مخرب آن در امان هستیم. اما به محض ورود به آن مکان چه غیبت بکنیم چه بشنویم در هر صورت آلوده به گناه شده‌ایم.

2-دوری از دوستان و آشنایان و معاشرانی که اهل معصیت و گناه هستند. در آموزه‌های دینی انسان به آئین و مرام همنشین خود خوانده شده است. شخصیت و موقعیت هر کس را از طریق همنشینانش می‌توان محک زد. بنابر این برای پرهیز از گناه و لغزش نباید با کسانی که گناه می‌پراکنند، معاشرت نمود بنا به گفته امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) «طبع آدمی خوبی‌ها و بدی‌ها اخلاقی و رفتاری دیگران را از آن خود می‌کند. پس با خوبان معاشرت کنید تا از خوبان و پاکان به شمار آیید

 3- بیکاری مساویست با بیماری و هم نشینی با شیطان. لذا هرگز بیکار نباشید. 24 ساعت شبانه روز را به 3 قسمت مساوی تقسیم کنید. 8 ساعت خواب، 8ساعت کار، 8ساعت بی کار این 8ساعت بیکاری را با برنامه ریزی مطلوب و مشروع پُر کنید. به طور مثال 5/1ساعت مطالعه کتاب‌های اخلاقی، دینی، عرفانی و تربیتی، 1ساعت عبادت، نیم ساعت ورزش، 1ساعت با همسر بودن، 1ساعت با فرزند یا فرزندان گذراندن، 1ساعت ارتباط با خویشان و اطرافیان (تلفنی حضوری)، 5/1ساعت استفاده مطلوب از برنامه‌های صدا و سیما و ….

4-برای دوری از بدی‌ها و پلیدی‌ها و گناهان همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینیم و نمی‌پسندیم. دوری کنیم. این سفارش علی (علیه السلام) است که فرمودند: برای تربیت خود همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینی و نمی‌پسندی دوری کن.

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان

 5-مطالعه سر گذشت انسان‌های بزرگ اسلامی، ایرانی و جهانی، تأثیر فوق العاده ای در رویکرد و عملکرد هر انسان بی غرضی خواهد داشت. این مهم را در فرآیند مبارزه و مقابله با گناه فراموش نکنید.

 خداونداز رگ گردن به ما نزدیک‌تر از خود ما به ما مهربان‌تر است. پس چگونه و چراباید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی می‌سازد که هر کسیبخواهد می‌تواند در آن به طی طریق بپردازد. راه‌های پر سنگلاخ و پر پیچ وخم، از آن دور شدگان از دین است

6-عوامل و عناصر تحریک کننده غرایز و شهوات همچون فیلم‌ها، عکس‌ها، و کتاب‌های مبتذل بنزینی بر روی آتش نفس امّاره خواهد بود. بنزین را از آتش دور کنید.

 7-شیرینی و حلاوت، دوری از گناه را همواره در ذهن و زندگی تداعی و تکرار و تلخی و نتیجه ملال آور گناه را نیز یادآوری کنیم. از آینده به امروز نگاه کنیم. سریال زندگی خود را بنویسیم و فرآیند و پایان سریال را با خوبی‌ها و زیبایی‌های اخلاقی طراحی کنیم تا هر بیننده و خواننده سناریوی سریال زندگی ما، با دیده تحقیر آمیز به ما ننگرد.

 8-  خود را به دو بال پرواز پر فراز آسیب‌ها و آفت‌ها مجهز کنیم. دو بال پرواز دین است و دانش، بدون دانش ، دین پوسته‌ای بی مغز و بدون دین، دانش چراغی در دست دزد خواهد بود. (که گزیده‌تر برد کالا) منظور از دین اکتفا به چند رکعت نماز و سالی یک ماه روزه و مرتب به زیارت رفتن و بر سجاده نشستن و ذکر زبانی اکتفا کردن نیست.

 منظور دینداری علاوه بر این‌ها خدمت بی توقع به مردم، پر کردن اوقات زندگی با خوبی‌ها، ادب در برابر عالمان و عارفان و والدین و معلمان. مهار خشم و غیبت و حسادت و نیک همسرداری کردن و تلاش در جهت تربیت دینی فرزندان، مشارکت در سرنوشت جامعه، این‌ها موانع عمده‌ی آلوده شدن به بیهودگی و گناه و بطالت است.

9-پرمودا باترا روانشناس هندی می‌گوید بزرگ‌ترین آتش‌های جهان را با یک فنجان آب می‌توان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. زمانی که جرقه‌ای زده شد و آتش به تازگی در حال خود نمایی است همان موقع با یک فنجان آب آتش خاموش می‌شود. آسیب‌ها و گناهان را نیز در همان آغاز باید مهار کرد. بی مبالاتی و اهمال دامنه آنرا به سراسر زندگی گسترش داده و خاموش کردن آن کار بسیار دشوار و گاهی ناممکن خواهد بود. اگر چه گناه نکردن آسان‌تر از توبه کردن است، اما بلافاصله توبه کردن و خاموش کردن جرقه‌های گناه، اقدامی است که در فرآیند پرهیز از گناه و پاک شدن و پاک ماندن ضروریست.

اشتراک گذاری این مطلب!
 
روز دختران